1- قریب به شش دهه است که جهان «موهندراس کارمچاند گاندی» (مهاتما گاندی) را از دست داده است. چرا این «قدیس هندی» یا «سیاستمدار تیزبین» تا این اندازه مورد توجه قرار گرفته است؟ شاید بتوان پاسخ این سوال را از زبان، یکی از بیشمار شارحان آراء و اعمال او، ایندیرا گاندی، نخست وزیر پیشین هندوستان، که از اکتبر 1984 به قتل رسید، شنید که گفته است: «گاندی نماد مردی است که نقطه اوج آنچه را یک انسان میتواند بخواهد، به نمایش میگذارد، او سرشار از گنجینه گذشته، به طور کامل در زمان حال زیست؛ اما، با دغدغه آینده، و همین، سرچشمه تقوای معنوی افکار اوست.»
گاندی را نماد تفکر «عدم خشونت» معرفی میکنند. اگر چه میتوان گفت که تاریخ این نظریه به دو دوره پیش و پس از او تقسیم میشود. با این حال، گاندی هیچ کتاب مدونی و نظریه مشخصی در این باره ارائه نداد، جز در سخنرانیها، مصاحبهها و مقالات او، آن هم به طور جسته گریخته. بنابراین، سخن گفتن از گاندی به عنوان «فیلسوف عدم خشونت» نادرست است.
2- در ایران نیز از یک سو به دلیل تاریخ بلند استبداد و از سوی دیگر، ظهور و بروز مبارزان و اندیشمندانی که به نفی استبداد و خشونت پرداختهاند، گاندی پژوهی . معرفی آراء و دیدگاههای وی، در قالب تالیف یا ترجمه کتاب و مقالات، طی سی سال گذشته از اقبال خوبی برخوردار بوده است.
یکی از نخستین کتابها درباره وی «گاندی و استقلال هند» است که توسط حسین یزدانیان (انتشارات جار، 1353) نوشته شده است. یزدانیان در این کتاب با ارائه سیری تاریخی، عمل دستیابی هند به استقلال را با توجه به نقش گاندی بررسی میکند. «مهاتما گاندی» اثر رومن رولان که توسط محمد قاضی (روزبهان، 1365) به فارسی برگردانده شد، از جمله آثاری است که ضمن برخورداری از متنی بسیار جذاب و خواندنی، وجوه مختلف اندیشه و سلوک گاندی را به خواننده عرضه میکند.
اما پس از این سالها، کتاب «خاطره گاندی» نوشته ویلیام شایرر با ترجمه حسن حاج سید جوادی وگودرز شیدایی (آشتیانی، 1362) منتشر شد.
یک سال پس از این نیز دو کتاب، از گاندی و درباره او منتشر شد. «گاندی» اثری از جورج وودکاک بود که توسط محمود تفضلی (خوارزمی، 1363) به فارسی ترجمه شد. این اثر نیز در زمره آثار گذشتهای بود که درباره وی منتشر شده بود.
اما در همین سال بود که سرانجام با انتشار کتاب «همه مردم بردارند» (گزیدهای از نوشتههای گاندی) و با ترجمه تفضلی (امیر کبیر، 1363) فارسی زبان توانستند تا بیواسطه با اندیشههای این مبارز و رهبر معنوی مردمی ستمدیده مواجه شوند.
3- پس از این سالها، کتاب مستقلی با نام «اندیشه عدم خشونت» (رامین جهانبگلو، ترجمه محمدرضا پارسایار، نی، 1380) منتشر شد. اگرچه این کتاب به طور مستقیم به مواجه آرای گاندی نرفته است اما نویسنده کوشیده تا بینش عدم خشونت را در چهار سطح بررسی کند: مطالعه ریشههای فرهنگی آن در منابع قومی و مذهبی؛ اندیشه و فعالیت کسانی که در تدوین آن در عنصر مدرن سهیم بودهاند؛ توجه به مبارزات چهار شخصیت کنونی عدم خشونت: نلسون ماندلا، دزموند توتو، دالایی لاما، و مادر ترزا؛ و سرانجام، نگاهی به شخصیتها و جنبشهایی که در بیست سال اخیر نمایانگر این جنبش بودهاند.
اما «گاندی و ریشههای فلسفی عدم خشونت» (رامین جهانبگلو، ترجمه هادی اسماعیلزاده، نی) از جمله آثار تحلیلی درباره گاندی است. در این اثر، نویسنده به معرفی مبانی اندیشههای سیاسی گاندی پرداخته است. از این رو، مطالعه خود را به معرفی سه تن که بیش از همه بر گاندی تاثیر گذاشتند، اختصاص میدهد: هنری دیوید ثورو، جان راسکین، ولئون تولستوی. بخشهای سه گانه کتاب، به سه فصل تقسیم شده است. فصل نخست هر بخش به شرح قرائت گاندی از مولف مورد بحث، میپردازد. دومین فصل، اندیشه مولف مورد نظر را توصیف میکند. و سومین و آخرین فصل، به تفکرات توسعه یافته گاندی در چارچوب فلسفه خودش، نظر دارد. اما یکی از متاخرین آثار به فارسی برگردانده شده گاندی، «نیایش» (مهاتما گاندی، ترجمه شهرام نقش تبریزی، نی، 1384) است. این اثر لطیف و دلکش که مجموع نوشتههای گاندی درباره نیایش است، سرشار از روح کثرتگرایی دینی است. «معنا و ضرورت نیایش»، «اشکال و روشهای نیایش»، «رامانا: تکرار نام خدا» و «آخرین نفس» فصول چهارگانه کتاب است.
گاندی، سرشار از عشق به حقیقت و زندگی (آتش رنج) بود. از این رو، وقتی با سه گلوله «گودسه»، جوان هندوی قاتلش، در حال افتادن بر روی زمین بود چیزی جز مانترای خود که ملکه اعماق وجودش شده بود، بر لبانش جاری نشد: راما، راما، راما: میبخشمت، دوستت دارم، و دعایت میکنم.