نماد روشنفکری حوزه
دفتر تبلیغات اسلامی از نظر من نماد روشنفکری حوزه است. این نماد باید هم پرمغز باشد، هم از خصوصیات روشنفکری برخوردار باشد، و هم از آسیبهای روشنفکری رایج در کشور ما و کشورهای اسلامی مصون و محفوظ باشد. شما بنشینید روی این موضوع فکر و مطالعه کنید؛ اولا پرمغز بودنش به چیست؟ به حرف نو و میدان جدید و آفاقهای تازه داشتن.
دوم اینکه خصوصیات مثبت روشنفکری را داشته باشد. قوام روشنفکری به نگاه باز است. علت اینکه عصر روشنگری مصطلح - یعنی قرن 19 اروپا - را به عنوان عصر روشنفکری میگویند و اصطلاح روشنفکر و انتللکتوئل و این حرفها از آنجا به وجود آمده، این است که در آن قرن - که خودش دارای دورههای متعددی است - نگاه صاحبان فکر از چارچوبهای محدود و گرفته خارج شد و توانستند آفاق جدیدی را باز کنند. نکته روشنفکری این است؛ آفاق و گسترههای جدید را در زمینههایی که مربوط به نگاه روشنفکر است، جستن و ارائه کردن.
آسیبشناسی روشنفکری
البته این گستره، آفاقی دارد نه اینکه مطلقاً خوب است؛ اما جوهر روشنفکری این است؛ نوآوری، تحول در نگاهها و باز بودن افق دید. بدون این، پیشرفت فکری و به تبع آن، پیشرفت علمی و عملی در جامعه امکانپذیر نخواهد بود.
انسان وقتی به ادبیات به دست امثال بنده رسیده از اروپای قرن نوزدهم نگاه میکند - البته گسترده کار وسیعتر از اینها است؛ ولی آن مقداری که ترجمه شده و ما توانستیم از آن استفاده کنیم - میبیند در زمینه هنر، ادبیات، نقاشی، موسیقی، قصه و غیره سلایق جدید و نگاههای جدید - حتی در تحقیقات - وارد میدان میشوند و هرکس با هر استعداد و توان و توشهای که دارد، متاع خویش را میآورد و گستاخانه وارد میدان میکند. اگر از آن آسیبهایی که عرض خواهم کرد، بر کنار بماند، صددرصد مفید خواهد بود؛ اگر آن آسیبها را داشته باشد، آن وقت بخشی مفید و بخشی زیانبار خواهد بود؛ همچنان که در اروپا این شکل دوم بود؛ دین و هدایت دینی و معرفت دینی نبود؛ لذا از جوهر روشنفکری - که ابزار خوبی است برای پیشرفت - به درستی استفاده نشد و بعد سیاستها و دستهای مغرض آن را در جهتهای بدی به کار انداختند. بنابراین تعارضها در محیط روشنفکری هم پیش میآید.
نتایج نگاه روشنفکرانه و آزاد
شما اگر به نوشتههایی که به خصوص از نیمه اول قرن نوزدهم اروپا در اختیار ماست، نگاه کنید، مثل نوشتههای «امیل زولا»، «بالزاک»، «ویکتور هوگو»، در زمینههایی که بنده توانستم مطالعه داشته باشم، خواهید دید همهاش نشانه حرف نو است؛ منتها همراه با تعارض و برخی ناپختگیها در جهت حرکت خودشان؛ لیکن برآیند همه اینها به سود جامعه است؛ یعنی برآیند، پیشرفت است. لذا شما میبینید اروپاییها توانستند در یک برهه از زمان، دنیا را در اختیار بگیرند.
الان هم تقریباً دنیا به یک معنا در اختیار اروپاییها و اروپاییهای نسل بعد، که آمریکاییها باشند - یعنی غربیها - قرار دارد. اینها الان دنیا را در اختیار دارند و فرهنگشان بر دنیا مسلط است. این، ناشی از همان نگاه روشنفکرانه و آزاد بود. این، نکات مثبت روشنفکری رایج است.
آفت روشنفکری اروپا
نکات منفی عبارت است از بیهدایت بودن و احساس استقلال از بنیانهای معرفتی بازمانده از گذشته. این آفتی بود که روشنفکری اروپا - که مادر روشنفکری در همه جای دنیا در دوره معاصر است - دچار آن شد؛ چون چیزی نداشتند. تنها چیزی که میتواند به عنوان یک خط هدایتگر و یک شاخص، فکرها را از پراکندگی و پریشانی و پریشانگویی و هرزهدرایی باز بدارد، یکی از دو چیز است: یا دین است یا سنتهای ملی است. سنتهای ملی غالباً با تعصبات و خرافات آلوده است. همه جای دنیا اینطور است. سنتهای ملی ثبات دارند؛ اما این توانایی را ندارند که بتوانند فکرها را هدایت کنند. میماند دین. دین، هم دارای ثبات است، هم اگر معرفت دینی، معرفت روشنی بود، میتواند حرکتهای روشنفکری را دستگیری کند؛ خیزهای روشنفکری را هدایت و جمع و جور کند و از آسیبهایش بکاهد. این هم در اروپا نبود؛ چون دین اروپا، دین خرافی بود؛ اولا مسیحیت منسوخ بود؛ ثانیا ًهمان مسیحیت هم ده دست یا بیشتر در میان سلائق خرافی گشته بود و در حضیض خرافهگرایی افتاده بود، که امروز هم همینطور است. در واقع یک مقدار از حالت عصیان روشنفکری آنها ناشی از همین خرافهگری مذهبشان بود. چطور میتوانستند به آغوش آنچه از آن فرار کردند، دوباره پناه ببرند؟
روشنفکری در ایران، بیمار متولد شد
این جا بنده یک پرانتز کوچک باز کنم: همین روشنفکری عیناً منعکس شد به ایران و کشورهای اسلامی. البته من چون از ایرانش بیشتر خبر دارم، این را عرض میکنم. من یک وقت گفتم روشنفکری در ایران از اول بیمار متولد شد. بنده روشنفکرهای زمان جوانی خود را کاملا میشناسم و با خیلی از آنها از نزدیک آشنا بودم؛ تقریباً با همه آثارشان آشنا بودم و میدانم وضعیت روحی و فکری و استخوانبندی بینشی آنها چگونه بود. واقعا روشنفکری در کشور ما بیمار متولد شده؛ علتش هم این است که علاوه بر آفت پراکندهگویی و پریشانگویی - که در طبیعت روشنفکری هست و احتیاج به یک جمعآوری کننده و دستگیری کننده دارد - مهر زشت تقلید و کورکورانه بودن هم از اول به پیشانی روشنفکری ما خورد؛ فکر کردند هرچه در غرب گذشته، باید در اینجا هم بگذرد.
جالب این است که بعضی از روشنفکران ما در قطعات زمان و حتی در زمان واحد، از یک مقطع زمانی فلان کشور اروپایی تقلید کردند؛ بعضی از آنها از یک مقطع زمانی دیگر؛ برخی هم از یک مقطع زمانی سوم.
یعنی روشنفکری ما به هیچوجه ساماندار و نظاممند نبود؛ به خاطر اینکه نگاه کردند به مقلدین مختلف؛
مثل عوامهایی که در اعمال روزانهشان از چند مرجع تقلید میکنند و با همدیگر اختلاف دارند. این، بلای بزرگ روشنفکری ما بوده که هنوز هم ادامه دارد. الان هم متأسفانه حرکت روشنفکری در داخل کشور ما - روشنفکری دور از دین و جدای از دین - همینطور است.
لوازم نماد روشنفکری حوزه
شما نماد روشنفکری حوزه هستید. این معنایش چیست؟ معنایش این است که باید جو هر روشنفکری و نقاط مثبت آن در شما وجود داشته باشد و از نقاط منفی - که در یک جمله، پریشانی و پراکندگی و هرزه رفتاری است، برکنار باشید. ببینید این به چه چیزی احتیاج دارد. به تأمل، به فکر، به متصل شدن به شاخص اصلی یعنی اعتصام به حبلالله و حبل معرفت الهی و به طور دائم مراقبت از خود و فرآورده فکری خود کردن احتیاج دارد؛ که ضمن این که دارد پرواز میکند، این پرواز منتهی به یک سقوط و یک آسیب فراوان نشود. البته اشتباه و خطا قابل قبول است، اما انحراف قابل قبول نیست. بالاخره بدون در نظر گرفتن امکان خطا اصلاً نمیشود حرکت کرد؛ ولی خطا نباید در حدی باشد که منتهی به سقوط شود یا اصلاً به معنای سقوط باشد.
اینها را شما باید در مجموعه دفتر تبلیغات مورد نظر داشته باشید.همه کارهایی که شما آقایان بیان فرمودید، در این جهتگیری معنا خواهد داد و مثمرثمر خواهد بود. لبّ عرض ما این است.
باید خروجیها را دید
حواشیای هم من دارم. اولاً من از اطلاعاتی که آقایان بهخصوص از بخش پژوهش و تبلیغات دادند، حقیقتا ًمطلع نبودم. من، هم گزارش آقای ربانی را دیدم و هم گزارش خوبی که از دفتر تهیه شده بود. در عین حال نتوانستم به این گزارشها درست و به دقت نگاه کنم، اما تورق کردم، که خوب بود.
مطالبی که آقایان گفتند، بسیار مهم است؛ هم در بخش پژوهش، هم در بخش تبلیغات، و از جمله در بخش آموزش، که البته تا حدودی از آن اطلاع داشتم.
اگر واقعا این همه کار پژوهشی انجام گرفته، خوب است ما در جریان قرار بگیریم و آنها را ببینیم.
باید خروجیها را دید. آقای ربانی در ابتدا به نکته خوبی اشاره کردند. برای ارزیابی، ما احتیاج داریم به این که خروجیها را ببینیم. اگر بدون نگاه به خروجیها، رفتارها و فعالیتهای خود را مشاهده کنیم، یک وقت میبینیم ما در چارچوبی از توهم هستیم؛ نباید به این مسأله دچار شوید. البته دفتر تبلیغات خروجیهای خوبی دارد؛ همین مجلاتی که منتشر میشود و کارها و فعالیتهایی که صورت میگیرد، واقعا باارزش است و بنده هم تا آن حدودی که اطلاع دارم، حقیقتاً همینطور است؛ منتها دوست دارم بدانم، ببینم و مطلع شوم از آنچه در این زمینهها انجام گرفته و همچنین از محتوای دروس آموزشی مرکز باقرالعلوم که آقای پارسانیا بیان کردند.
عقبه تئوریک برای نظام
نکته حاشیهای دیگری که اینجا عرض میکنم، مسأله عقبه تئوریک برای نظام است. این، چیز خیلی خوبی است و ما به این هم احتیاج داریم؛ منتها توجه کنید که مجموعهای از متفکران، علما و سابقهدارهای در امر دین، مدعی عقبه تئوریک نظام هستند و آن را تشکیل میدهند. اگر شما خود را از مجموعه کسانی که در باب دین و مسأله دین و معرفت دینی مدعیاند، برکنار داشتید، ناقص خواهید ماند؛ لااقل بیاطلاع خواهید ماند، که این خودش اشکال بزرگی است. شما این مجموعه را چگونه تعریف کردهاید؟
الان ما در حوزه قم علمایی داریم، بزرگانی داریم، صاحبنظرانی داریم، اندیشهپردازان یا تئوریسینها و ایدئولوگهایی داریم که با دفتر تبلیغات هیچ ارتباطی ندارند.
ما شخصیت علمی فکری روشنفکری برجستهای مثل آقای مصباحیزدی را در قم داریم؛ یا یک ملای برجسته قوی مثل آقای جوادیآملی را در قم داریم؛ در بین آقایان مراجع هم کسانی هستند که در مسائل دینی حقیقتا ًروشنفکر و صاحبنظر و صاحب فکر هستند؛ نه امروز و دیروز، از چهل سال پیش در بین بزرگان حوزه ما آنها را میشناسیم که من نمیخواهم اسم بیاورم. ارتباط شما با آنها چگونه تعریف میشود؟ شما عقبه فکری نظام هستید، آنها هم هستند، و بسیاری دیگر هم همینطور.
چند ماه پیش با جمعی از فضلای اهل علوم معقول در همین جا جلسه داشتیم؛ جلسه بسیار خوبی بود. بعضی از آنها صحبت کردند، بسیار هم خوب صحبت کردند؛من واقعا لذت بردم. اینها هر کدام نوشتههایی دارند، تألیفاتی دارند: یا جلسه مشابهی با دوستان قرآنی داشتیم، که به نظر هفتاد، هشتاد نفر از محققان جوان قرآنی - که شاید بعضی از شما آقایان هم در آن جمع بودید - حضور داشتند. آنها هم هر کدام مدعیاند و نظر دارند، نوشتههایی دارند، کارهایی کردهاند. سعی کنید این عقبه تئوریک نظام بودن تبدیل نشود به یک پستوی بسته و انحصاری که بیخبر از اطراف خودش باشد.
کرسیهای آزاد اندیشی
حاشیه دیگر، مسأله کرسیهای آزاد اندیشی است.
راجع به کرسیهای تولید علم مطالبی فرمودید. اما در مورد آزاد اندیشی که اساس کار است، امید زیادی به دفتر تبلیغات است. البته کار مختصری شده - اینطور که به من گزارش دادند - اما کاری که باید در حوزه راه بیفتد، نشده. شما منتظر دانشگاه نمانید؛ شما بکنید تا دیگران از شما یاد بگیرند.
ابتلائات درونسازمانی
مطلب دیگر این که بخشی از ابتلائاتی که الان ذهن شما را مشغول میکند، ابتلائات درون سازمانی است؛ یعنی بخش سازمان را تنظیم کردن. از این بخش باید هر چه زودتر خودتان را فارغ کنید. یک یگان نظامی اگر بخواهد به سمت هدف خودش حرکت مقتدرانه بکند، باید زودتر سازماندهی و تسلیح و آمادهسازی و پشتیبانی و امثال این کارها را تمام کند تا بتواند حرکت کند. اگر میخواهیم سوار اتوبوسی شویم که به قم برود، همه گرفتاری ما باد کردن لاستیکها و تمیز کردن موتور و مرتب کردن اتاق نباشد؛
اینها را زودتر فراهم کنیم تا راه بیفتیم. اگرچه راه افتادن شما منافاتی ندارد - یعنی در خلال کار هم این کار انجام میگیرد. اما میخواهم بگویم از این بخش، خودتان را عمدتاً فارغ کنید.البته تحول سازمانی، یک کار تمام شدنی نیست؛ یعنی باید نو به نو تحول انجام بگیرد و پی در پی بیاید.
توجه به خطوط فاصل
نکته آخر هم این است که نسبت شما با سازمان تبلیغات چیست؟
بالاخره آقای خاموشی عضو هیأت امنا هستند و سازمان تبلیغات هم تشکیلات مهمی است. این بیانیه که شما نوشتید، بسیار کار جالب و خوبی است؛ لیکن بالاخره خطوط فاصل را مشخص کنید؛ مثل اینکه ما بین سپاه و ارتش خطوط فاصل را معین کردیم؛ معلوم شد مأموریت هر کدام چیست. با یکدیگر همکاری کنید، به هم کمک کنید، اما تداخل و دوباره کاری نباشد.
به هر حال من خیلی خوشحالم، جلسه بسیار خوبی بود و ای کاش فرصت میکردیم بیشتر از آقایان میشنیدیم.