تاریخ انتشار : ۱۲ آبان ۱۳۸۹ - ۰۸:۱۰  ، 
شناسه خبر : ۱۸۶۹۵۴
نقاط ضعف و قوت هم‌پیمانی؛

 به اعتقاد یک تحلیلگر عرب در آستانه ارجاع پرونده اتمی ایران به شورای امنیت که چه بسا اعلام ایران بر عزم خود جهت غنی‌سازی اورانیوم و نیز فک پلمپ مرکز نطنز و با توجه به صف‌آرایی بین‌المللی مخالف چشمداشت‌های اتمی ایران آنهم با این حجم و وسعت و بزرگی چرخ‌های رویاروی با سرعت بسیار زیادی در حال چرخش است به نحوی که می‌توان گفت حتی سریعتر از پیش‌بینی‌ها ساعت بین‌المللی برای اعلام این رویارویی به صدا درخواهد آمد. مصطفی اللباد کارشناس مصری امور ایران در شماره پنج‌شنبه روزنامه الحیات در تحلیل خود می‌افزاید: این مساله تنها مستلزم زمان است و برخی از امور شکلی و پروتکلی همچون صدور گزارش شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی برای شورای امنیت است یک تا پس از آن زمینه برای تعیین تکلیف وضعیت ایران از نظر حقوقی و تقلیل جایگاه ایران از وضعیت دولت با عضویت و اختیارات کامل در جامعه جهانی به کشوری مورد مجازات قرار گرفته در چارچوب قطعنامه‌های مشروع بین‌المللی فراهم گردد.
اللباد در ادامه می‌نویسد: به هر شکل شورای امنیت یک باشگاه برای گفتگوی دیپلمات‌ یک نیست بلکه بالاترین ساختار قانونی بین‌المللی است و تنها مرجعی است که این حق را دارد تا راهبردهای مناسب برای مجازات کشورها را اتخاذ کند پس ارجاع پروندها به شورای امنیت برای شرایط قانونی آنها یک نقطه تحول محسوب می‌شود. ایران در صورت ارجاع پرونده اتمی‌اش به شورای امنیت در معرض گردباد قطعنامه‌های بین‌المللی قرار خواهد گرفت و به جرگه هم‌پیمانان خود سوریه و لبنان در این چارچوب خواهد پیوست تا بدین شکل هر سه طرف این مثلث در قرار گرفتن پرونده آنها در شورای امنیت شریک باشند. این محاصره به وسیله قطعنامه‌های بین‌المللی شاید در طول تاریخ روابط بین‌الملل هم بی‌سابقه بوده باشد. این تحول و این اقدام بی‌سابقه پرسش‌های جدی را در مورد آینده هم‌پیمانی منطقه‌ای سوای تحولات تاثیرگذار محلی در ایران سوریه و لبنان به وجود می‌آورد. درست است که حزب‌الله لبنان یک دولت به معنای سیاسی و قانونی نیست ولی در شش قطعنامه بین‌المللی شورای امنیت بدون ذکر نام حزب‌الله به این گروه اشاره شده است. نویسنده تحلیل سپس به قطعنامه‌های شورای امنیت در این رابطه پرداخته و شرح مختصری از قطعنامه‌ها (2005) 1496 (2003) و 1525 (2004) و 1553 کرده و در مورد قطعنامه 1559 (2005) می‌نویسد: این قطعنامه را باید نقطه تحول واضح در تدوین قطعنامه‌های صادر شده از سوی شورای امنیت در مورد شرایط لبنان دانست زیرا در آن صراحتا خواستار انحلال کامل گروه‌های شبه نظامی لبنانی و غیر لبنانی حاضر در لبنان و خلع سلاح آنها شده است مساله‌ای که مستقیما سلاح حزب‌الله لبنان را مورد هدف قرار داده است قطعنامه 1583 و 1614 (2005) هم بر همین مساله تاکید دارد. اللباد در ادامه نوشتار خود می‌نویسد: همسو با این قطعنامه‌ها سال 2005 برای سوری‌ها هم یک فاجعه دیپلماتیک محسوب می‌شود زیرا طی آن چهار قطعنامه علیه نظام سوریه صادر شد قطعنامه 1559 از دمشق خواست تا از لبنان خارج شود مساله‌ای که سوری‌ها آنرا انجام دادند در مقابل قطعنامه 1595 (2005) که در مورد کمیته بین‌المللی تحقیق در ترور رفیق حریری صادر شد و در آن دروازه‌ها را برای خطر آفرینی علیه سوری‌ها را گشود قطعنامه 1636 و 1644 (2005) هم خواهان همکاری فوری و غیر مشروع دمشق با کمیته تحقیق شد. به اعتقاد نویسنده روزبه‌روز بر فشارهای سیاسی و دیپلماتیک و البته تبلیغاتی علیه محور ایران. سوریه. حزب‌الله اما به شکل‌های مختلف وارد می‌آید تفاوت در اینجاست که پرونده‌های مطرح شده علیه ایران با آنچه که علیه سوریه یا علیه حزب‌الله مطرح شده تفاوت دارد و وزن نسبی طرفهای تشکیل‌دهنده این هم‌پیمانی هم با یکدیگر متفاوت است. به هر شکل ایران یک از کشورهای بزرگ منطقه محسوب می‌شود و دارای توانمندی‌های نظامی و اقتصادی گسترده‌ای است و از طریق درآمدهای نفت و گاز چشمداشت‌های منطقه‌ای خود را پیش می‌برد. در حالی که سوریه یک دولت محوری ژئو استراتژیک این منطقه است تجارب تاریخی نشان داده است که این کشور تنها با هم‌پیمانی با عراق یا مصر قادر است نقش محوری خود را ایفا کند.
حال با توجه به فقدان این پشتیبانی وزنه سیاسی این کشور هرگز نمی‌تواند در همه ابعاد به جایگاه وزنه سیاسی ایران برسد. توانایی‌های نظامی اقتصادی و جمعیتی و نیز منابع زیرزمینی از مهمترین این ابعاد محسوب می‌شوند. نبود این پشتیبانی نوعی سردرگمی را در نقش سوری‌ها در منطقه به وجود آورده است بخصوص که نبود طرح‌های منطقه‌ای دیگر کشورهای عربی برای حضور دمشق در آنها هم مزید بر علت شده است. در این چارچوب می‌توان سفر محمود احمدی‌نژاد رئیس جمهور ایران را به دمشق قرار داد بخصوص که قرار است هاشمی رفسنجانی رئیس مجمع تشخیص مصلح نظام هم مدتی پس از آن به سوریه سفر کند تا حلقه سوری این هم‌پیمانی را تقویت بخشد. در مقابل طرف سوم آن هم‌پیمانی یعنی حزب‌الله نفوذ وسیعی از نظر سیاسی و نظامی در لبنان برخوردار است و نماینده یکی از بزرگترین طوایف لبنان محسوب می‌شود پس می‌توان آنرا شریک دانست که دولت لبنان توانایی چشم‌پوشی از انرا ندارد. حزب‌الله موفق شد از طریق جانفشانی‌های گسترده اسرائیل را مجبور به عقب‌نشینی از لبنان کند و اولین شکست تاریخ جدال عربی.
اسرائیلی را برای این رژیم رقم بزند. یک این پیروزی باعث شد تا جایگاه ایران در منطقه بیش از پیش گسترش یابد و پیروزی حزب‌الله را بعنوان پیروزی برای خود بداند. به اعتقاد اللباد ایران توانست پیروزی حزب‌الله و آزادسازی جنوب لبنان از اشغالگری اسرائیلی در طرح منطقه‌ای خود به شکل ایدئولوژیک استفاده کند و آنرا با هم‌پیمانی‌های منطقه‌ای و منافع ملی ایران مرتبط ساخت. با توجه به این مساله می‌توان گفت که حزب‌الله لبنان بازیگر شماره 2 و قدرت دوم این پیمان محسوب می‌شود. درست است که ایران و هم‌پیمانی‌های منطقه‌ای‌اش اکنون با صف‌آرایی‌های بین‌المللی بی‌سابقه‌ای مواجه هستند، اما این پیمان چندان هم ضعیف نیست که بتوان آنرا با یک فشار دیپلماتیک و بین‌المللی و صدور چند قطعنامه و تحریم از سوی شورای امنیت مانند سناریویی که برای ایران در پیش است یا محاصره هماننده مساله‌ای که برای لبنان پیش آمده به زانو درآورد. به اعتقاد این نویسنده متخصص در امور ایران گرچه دو حلقه این پیمان قدرتمند هستند و با وجود نقاط قوت موجود در پیمان اما نبود پیمان‌های مشابه و نیز در اختیار نداشتن عنصر پیشقدمی و عمل پیش از عکس‌العمل در اضلاع این پیمان (آنگونه که اکنون ایران و هم‌پیمانانش با آن روبرو هستند) می‌تواند نمایانگر افق‌های پیش‌بینی شده برای آن باشد.