تاریخ انتشار : ۲۴ مهر ۱۳۸۹ - ۱۲:۲۵  ، 
شناسه خبر : ۱۸۶۹۷۳

غلامرضا گودرزی - مدیر اجرایی فصلنامه مطهر
در آغاز ریشه‌های اختلاف بین این دو کشور را از لحاظ تاریخی بررسی می‌نماییم؛ سرزمینی که امروز با نام کشور عراق از آن یاد می‌شود، در دوران قبل از اسلام و دوران بعد از اسلام تا قرن 15 میلادی جزوی از خاک ایران بود و پایتخت شاهان ایران، مانند تیسفون (مدائن) در آن قرار داشت. با پیدایش دولت عثمانی و قدرت گرفتن آن در قرن 15 میلادی (1413-م) شاهان این امپراتوری همانند دیگر امپراتوری‌های گذشته در اندیشه کشورگشایی افتادند به همین دلیل آن‌ها با شکست دولت آق‌یونلو عراق را تصرف نمودند. اما شاه اسماعیل صفوی در اوایل قرن شانزدهم (1508.م) موفق شد که عراق را از تصرف عثمانی‌ها آزاد نماید. تقریبا از این زمان به بعد گاهی ایران عثمانی را از خاک خود یعنی عراق بیرون می‌راند و گاهی دولت عثمانی به اشغال سرزمین عراق می‌پرداخت. در قرن هفدهم میلادی (1638-م) سلطان مراد چهارم به تصرف عراق مبادرت نمود و از آن پس ایران هرگز نتوانست عراق را بازپس گیرد و این سرزمین برای همیشه از کشور ایران جدا و ضمیمه خاک امپراتوری عثمانی گردید. اما این بدین معنی نبود که ایرانی‌ها از حق خود دست کشیده باشند و در صدد رهایی سرزمین خود ساکت نشسته باشند بلکه به دو دلیل بسیار مهم همواره در پی بازپس‌گیری این سرزمین بودند: دلیل اول این‌که همانطور که قبلا ذکر گردید عراق قسمتی از خاک ایران بود و توسط امپراتوری عثمانی اشغال گردیده بود و دلیل دوم این‌که با روی کار آمدن دولت صفویه و حمایت این دولت از مذهب شیعه، تقریبا قریب به اتفاق جمعیت ایران مذهب شیعه را پذیرفتند. همین مذهب شیعی داشتند ایرانی‌ها سبب شد که آن‌ها توجه خاصی به سرزمینی که برای آن‌ها بسیار مقدس است داشته باشند و همواره در تلاش باشند که بتوانند آن را از اشغال امپراتوری عثمانی رهایی بخشند. به طور کلی در طول 507 سال یعنی از سال 1413. م تا 1920.م که امپراتوری عثمانی سقوط نمود حدود 27 جنگ مهم بین ایران و دولت عثمانی سقوط نمود حدود 27 جنگ مهم بین ایران و دولت عثمانی واقع گردید و در این میان قراردادهای گوناگونی بین دو کشور مرتباَ انعقاد گردید. در سال 1921. م (1300 هـ .ش) کشور عراق استقلال کامل یافت و تبدیل به دولتی مستقل و دارای سیادت گردید. اما به خاطر این‌که مرز دقیقی بین این کشور و کشور ایران مشخص نگردیده بود باز هم آتش درگیری‌ها از سر گرفته شد و دو کشور به خاطر گسترش حوزه نفوذ خود در منطقه خلیج فارس گاهی با هم درگیر می‌شدند. این کشور با وجود این‌که تازه استقلال یافته بود ولی داعیه قسمت‌هایی از خاک ایران از جمله کرمانشاه، عربستان ایران، (خوزستان) و جزایر سه‌گانه (تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی) را داشت که همین امر نیز باعث اختلافاتی گردیده بود. این اختلافات در سال 1937. م به اوج خود رسید و نزدیک بود که دو کشور را وارد جنگ تمام عیاری نماید، که با دخالت عوامل بین‌المللی دو کشور به گفت‌وگوهایی در خصوص تعیین مرز بین خود پرداختند. ظاهرا نتایج گفت‌وگو به نفع ایران به اتمام رسید و کشور عراق مجبور شد از بعضی از نواحی اشغال شده عقب‌نشینی نماید و مرز آبی دو کشور از انتهای اروند تا 25/7 کیلومتر به سمت داخل در مقابل آبادان، همان خط فرضی وسط رودخانه تعیین شد و هر دو کشور اجازه تردد به کشتی‌های یکدیگر را دادند.
ریشه‌یابی علل حمله عراق به ایران
‌ عامل نخست: قرارداد الجزیره
در سال 1985. م با کودتای نظامی ژنرال «عبدالکریم قاسم» نظام پادشاهی عراق سقوط نمود و درست در همین زمان شاه ایران موقعیت را مناسب یافت و خروج از موافقت‌نامه سال 1937. م را اعلام کرد و خواستار آن شد که خط فرضی وسط رودخانه (تالوگ) اروند رود در تمام طول روخانه مرز دو کشور باشد. همچنین اقدام به تصرف سه جزیره تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی نمود. این اقدامات ایران باعث به وجود آمدن اختلافات جدیدتری گردید تا این‌که در سال 1975. م با واسطه شدن کشور الجزایر قرارداد حسن همجواری تحت عنوان قرارداد «الجزیره» بین دو کشور عراق و ایران به امضا رسید. این قرارداد که به رسمیت شناختن خط فرضی رودخانه اروند رود را به عنوان مرز دو کشور بیان می‌نمود برای سران وقت عراق از جمله رییس حزب بعث این کشور یعنی صدام حسین که مرد شماره دو عراق و البته همه کاره این کشور بود بسیار دارای اهمیت بود. کشور عراق با امضای این قرارداد ناچار شده بود به خواست دولت ایران تن در دهد و تا آن زمان هیچ یک از زمامداران عراقی در گذشته حاضر نشده بودند که با چنین وضعیتی توافق نمایند. صدام حسین تنها زمامداری بود که پس از تهدیدات جدی ایران که در آن زمان به پشتوانه آمریکا از لحاظ نظامی به ژاندارم منطقه تبدیل شده بود رضایت داد. صدام پس از امضای قرارداد و الجزیره برای اقناع مردم عراق دست کوشیده بود که امضای این قرارداد را نه به خاطر تسلیم در برابر خواست ایران بلکه یک اقدام واقع‌بینانه و در جهت منافع اساسی ملت عراق توجیه نماید. وی اعتراف کرده بود که ما این کار را با توجه به این‌که فرصتی برای نجات امنیت عراق و وحدت ملی و نجات ارتش از گزند خطرات بوده است پذیرفتیم. وی طی نطقی بیان می‌کند که: «با توجه به اوضاع و احوال آن زمان، این تصمیم عراق را از مخاطرات جدی که وحدت، امنیت و امیدهای آینده آن را تهدید می‌کرد نجات داد. این تصمیم به ملت ما فرصت داد تا انقلاب خود را به مورد اجرا بگذارد و به سطح بالاتر قدرت، پیشرفت و ترقی برساند. عاملی که افتخارات و حق حاکمیت عراق را محفوظ نگه داشت و عراق نیرومند و قوی را در اختیار ملت عرب و رسالت افتخارآمیز آن قرار داد.» در سال 1979. م یعنی یک سال بعد از انقلاب اسلامی ایران با کنار رفتن «احمد حسن البکر» صدام حسین قدرت کامل عراق را در دست گرفت و با توجه به کنیه[کینه]قبلی خود از قرارداد 1975. م به وجود آمدن انقلاب اسلامی در ایران و نابسامانی اوضاع داخلی ایران موقعیت لازم را برای حمله به عراق به دست آورد.
عامل دوم‌: جلوگیری از انتشار انقلاب شیعی ایران
کشور عراق دارای بافت جمعیتی 20 درصد سنی و حدود 60 درصد شیعه است و همین عامل شیعه بودن اکثریت جمعیت عراق سران این کشور را دچار ترس نمود. آن‌ها می‌ترسیدند که شیعیان عراق تحت تاثیر پیام رهبران شیعی انقلاب اسلامی ایران قرار گیرند و در عراق ناآرامی و شورش‌هایی به وجود آید و در نتیجه آن‌ها می‌خواستند علاق واقع را قبل از وقوع بکنند و با حمله به ایران جلوی انتشار انقلاب شیعی ایران را بگیرند.
عامل سوم: تهدید منافع آمریکا و غرب
پیروزی انقلاب اسلامی در ایران موجب به وجود آمدن موج نگرانی‌های فزاینده‌ای در سطح منطقه و بین‌الملل شده بود. قبل از پیروزی انقلاب ایران بنای استراتژی آمریکا در منطقه خاورمیانه بر دو کشور ایران و عربستان استوار گردیده بود که پیدایش انقلاب بدون پیش‌بینی و آن هم اسلامی در ایران تمام معادلات کشورهای استعمارگر غربی به ویژه آمریکا را به هم ریخت و موجب نگرانی و ترس در آن‌ها را فراهم آورد. در این وضعیت که رابطه ایران و آمریکا به هم ریخته بود و دچار تیرگی گردیده بود، رژیم عراق به تحکیم روابط خود با آمریکا مبادرت نمود و ابراز آمادگی نمود تا بتواند جای ایران را در منطقه بگیرد و جهت اثبات حسن‌نیت خود حاضر گردید که مانعی جهت گسترش انقلاب اسلامی ایران به وجود آورد و حتی با جنگ کلاسیک به نیابت آمریکا برای براندازی دولت ایران اقدام نماید و برای موجه ساختن اقدام نظامی علیه ایران در بین مردم خود و در سطوح بین‌المللی، به اجرای عملیات تبلیغی و روانی متمرکز و منظم روی آورد از جمله موضوع سه جزیره را مطرح نمود. همچنین مدعی شد که ایران و اسراییل در صدد همکاری نظامی جهت حمله به اعراب می‌باشند.