تاریخ انتشار : ۱۷ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۰:۱۳  ، 
شناسه خبر : ۱۸۷۰۲۸

م. اردبیلی
در طول تاریخ بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، هر وقت از واگذاری مسوولیت‌های اقتصادی مانند ریاست سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی، وزارت اقتصاد، جهاد و کشاورزی، بانک مرکزی، وزارت تعاون و غیره سخن گفته شده، بلافاصله مباحث و شرایطی مانند تخصص، توانمندی، سوابق و تعهد پیرامون گزینه‌های مورد نظر مطرح شده است. خیلی از نیروهای انقلاب را به خاطر نداشتن تخصص و سابقه و تجربه در پست‌های کلیدی اقتصادی گمارده‌اند.
راستی برون داد یا محصول تخصص و تجربه کجا نمودار می‌شود؟ به عبارت دیگر شاخص ارزیابی عملکردها چیست؟ در ده - پانزده سال گذشته در حالی که جایگاه تخصص و تکنوکراسی در گزینش مدیران، برجسته نیز شده است، اما مردم عادت کرده‌اند ببینند در فصل چیدن میوه‌ها و محصولات کشاورزی، محصولات کشاورزان روی دست این زحمتکشان بماند، باغدار و کشاورز در باغ خود برای اینکه قیمت میوه جبران‌کننده هزینه کارگر و حمل نیست ناله می‌کند و از طرف دیگر مصرف‌ کننده‌ها نیز در جلوی مغازه‌ها و مراکز ارایه کالاها از گرانی قیمت اقلام مورد نیاز خود ناله می‌کنند. در طول پانزده سال گذشته معمولا در آستانه ماه مبارک رمضان قیمت فرآورده‌های گوشتی و لبنی گران‌تر می‌شود. در آستانه عید نوروز قیمت میوه به شدت گران می‌شود. در آغاز سال جدید قیمت‌ها به طور کلی بالا می‌رود. در طول پانزده سال گذشته نتیجه غالب تصمیمات اقتصادی نهایتا به افزایش شکاف درآمدی دهک‌های پایین و بالای جامعه منجر شده است. مظاهر عدالت در اقتصاد کشور ما سال به سال و ماه به ماه و روز به روز رخت بربسته است.
در این میان جا دارد نگارنده به انگیزه نگارش این یادداشت نیز اشاره کند. دیروز در سر کوچه ملاحظه شد یک برگ اسکناس صد ریالی روی زمین افتاده است. اسکناس تازه بود و عکس شهید مدرس چاپ شده روی اسکناس از چهار متری مشخص بود. بچه‌ها نیز در کوچه بازی می‌کردند. شاید در عرض پنج دقیقه چشم بیست نفر به این اسکناس افتاد؛ لیکن حتی یک نفر بهای یک لحظه خم شدن را به این اسکناس پرداخت نکرد و نهایتا نگارنده نه به خاطر ارزش اقتصادی این اسکناس، بلکه صرفا به خاطر شخصیت با عظمت شهید مدرس این اسکناس را برداشت و نهایتا به صندوق صدقات انداخت. قطعا شما خواننده محترم هم با نگارنده هم عقیده هستید که اگر نشریات کیهان و یالثارات نیز نبود حتی به اسکناس پانصد ریالی و هزار ریالی نیز چیزی نمی‌دادند.
راستی چرا اقتصاد ما اینگونه یله و رها شده است؟ هشت سال پیش وقتی دولت خاتمی اداره کشور را به دست گرفت، در اولین مصاحبه رسمی خود در پاسخ به سوالی درباره استراتژی اقتصادی کشور گفت که در اقتصاد به تئوری آزمایش و خطا اعتقاد دارد. آزمایش و خطا در اقتصاد یعنی همان بی برنامگی و فقدان استراتژی. آزمایش و خطا یعنی اینکه دستاوردهای علم اقتصاد که با این همه دانشکده و آکادمی و استاد و کلاس، دانشجو تعلیم داده می‌شود، کشک است! اگر اینگونه است؛ پس چرا در گزینش مدیران اقتصادی حرف از تخصص و تجربه به میان می‌آورند؟
اکنون ملت ایران با پشت سر گذاشتن این تاریخ اقتصادی، چشم امید به دولت احمدی‌نژاد دوخته است؛ دولتی که پس از نزدیک دو ماه از شروع به کار رسمی، هنوز برنامه مدون اقتصادی خود را اعلام نکرده است و مردم ما کماکان شاهد تکرار تراژدی‌های اقتصادی مرسوم مانند بی‌ثباتی قیمت فرآورده‌های گوشتی، کم شدن ارزش پول، تورم و... هستند. ملت ایران کماکان شاهد هستند که واسطه‌ها و دلالهای کم‌ سواد، دست متخصصین اقتصادی را از پشت بسته‌اند و اسیر کرده‌اند و اقتصاد و بازار کشور را با هنر اکتسابی خود به دلخواه خود مدیریت می‌کنند! مردم شاهد هستند که یک معلم با بیست سال سابقه تدریس و مدرک تحصیلی فوق لیسانس نمی‌تواند جهیزیه دختر دم ‌بخت خود را تامین کند ولیکن آن طرف کوچه یک جوانک دلال با بنز الگانس تردد می‌کند و صاحب چند ویلا در شمال و خدم و حشم است؛ به راستی چرا؟
پاسخ این سوال را هیچ‌گاه مدیران اقتصادی کشور ندادند. انگار پاسخ این سوالات در سرفصل واحدهای دانشگاهی این متخصصین اصلا پیش‌بینی نشده است.
لیکن اینک نوبت به دولت مردمی احمدی‌نژاد رسیده است. بحمدالله طبق اظهارات رییس‌جمهور محترم، مدیران اقتصادی این دولت علاوه بر داشتن تخصص و تجربه و سابقه و تعهد، از اصل هماهنگی نیز برخوردار هستند. بسم‌الله، این گوی و این میدان.