تاریخ انتشار : ۰۲ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۰۸:۵۵  ، 
شناسه خبر : ۱۸۷۱۱۸
نعمت احمدی وکیل پایه یک دادگستری و مشاور حقوقی

احمد فضیل الخلایه متولد شهر- الزرقا- در شمال شرقی امان پایتخت اردن منطقه- الکسارات- که امروزه به چهره‌ای خشن با ابعاد بین المللی شناخته می‌شود کیست؟ مردی تنها با یک عکس با کلاه مشکی و ریش و سبیل جمع و جور و ابروانی پر پشت و نگاهی سرد و بی‌روح و مرموز، مرد شماره یک القاعده در عراق است و جایزه تعیین شده برای کشته یا مرده او 25 میلیون دلار و هر خبر که منجر به شناسایی او شود 10 میلیون دلار از طرف آمریکایی‌ها ارزش گذاری شده است.
چندی قبل خبرنگار روزنامه- الدستور- توانست با خانواده او ملاقات کند ، منزل احمد فضیل الخلایه در منطقه- الکسارات- از سه اتاق محقر آجری تشکیل شده. در این خانه کوچک 5 عضو خانواده احمد فضیل که امروزه به الزرقاوی معروف شده زندگی می‌کنند. وی زمانی که دو دختر به نام‌های آمنه و روضه و یک پسر به نام محمد داشت بازداشت شد این در حالی بود که همسرش- ام محمد- حامله بود. می‌گویند- زرقاوی- بیسواد است، اما این درست نیست. وی در حاشیه شهر امان متولد شده، سال دوم دبیرستان را تمام کرده است در همین زمان شهرداری- الزرقا- به نیروی کار احتیاج داشت به عنوان کارگر شهرداری استخدام و مدتی در دایره- حفظ و نگهداری- شهرک الزرقا مشغول به کار شد، اختلاف ملک حسین با چریک‌های فلسطینی و واقعه سپتامبر سیاه هنوز از اذهان مردم اردن پاک نشده بود که گروه‌های مذهبی به مبارزه‌ای مخفی علیه ملک حسین دست زدند. احمد که در شغل به دست آمده به خوبی از وضع زندگی رقت بار حاشیه نشینان پایتخت با اطلاع شده بود به قصد تغییر اوضاع به گروه‌های اسلامی پیوست.
سازمان مخفی‌ای که احمد به آن پیوسته بود، لو رفت و اعضای آن دستگیر شدند و احمد به 15 سال زندان محکوم شد. زن و سه فرزندش بدون سرپرست ماندند. در زندان بود که آخرین فرزندش- مصعب - به دنیا آمد و از این تاریخ همسر احمد به - ام محمد - و احمد به ابو مصعب - معروف شد و به اعتبار تولدش در الزرقا - بیشتر به زرقاوی - شهرت یافت.
مجادلات دربار اردن هاشمی و بیماری ملک حسین و تغییر ولایت عهدی از ملک حسن که عمر ولایت عهدیش به اندازه پادشاهی برادرش بود به ملک عبدالله درباره اردن را وا داشت که برای ظاهر هم شده عفو عمومی صادر کند و الزرقاوی بعد از 8 سال تحمل حبس در زندان‌های مختلف اردن به سال 1999 از زندان آزاد شد. مرد جوانی که به تازگی وارد فعالیت‌های سیاسی شده بود بعد از 8 سال زندان به مرد پخته‌ای با انگیزه بیشتر تبدیل شده بود.
او که اوضاع جدید اردن بعد از مرگ ملک حسین را موقتی حس کرد و دنبال راه چاره‌ای برای گریز از اردن بوده سال 1999 مردم اروپا و آمریکا آماده جشن هزاره سوم بودند و دغدغه اصلی مردم چگونگی تغییر روزشمار کامپیوتر آنان بود که با عدد 19 شروع شده بود و تغییر آن در ژانویه 2000 به صفر به گفته روزنامه‌ها می‌توانست بزرگترین جنگ اقتصادی که از همه جنگ‌های هزاره دوم وحشتناک‌تر بود را به وجود آورد. کلیه اطلاعات بشر محو می‌شد، اطلاعات اقتصادی، سیاسی، نظامی، اندوخته مالی مردم و هر چه زندگی ماشینی به وجود آورده بود. اما این سوتر در کوه‌های هندوکش و در کوهستان‌های افغانستان گروهی که نام نو ظهور - طالبان - را بر خود نهاده بودند حکومتی قرون وسطایی تشکیل داده و با حذف مرزها و نژادها و زبان‌ها، حکومت دلخواه آنان را تشکیل داده و بستر مناسبی برای افرادی از سنخ - الزرقاوی - به وجود آوردند.
ابومصعب به افغانستان رفت. وی بیش از یک ماه نتوانست در شهر زادگاهش و نزد همسرش ام محمد و دخترانش آمنه و روضه و پسرانش محمد و مصعب که به علت تولد در زمانه زندان الزرقاوی به شدت مورد علاقه او بود توقف کند. او می‌رفت تا نام این کودک که حالا 8 ساله شده بود و از پشت میله‌های زندان اسم او را انتخاب کرده بود در جهان به زعم خود بلند آوازه گرداند. نیک و بد این آوازه جوهره و تفسیری دیگر می‌طلبد از سال 1999 تا کنون خانه محقر ام محمد در منطقه - الکسارات - دیگر قیافه صاحب خود را ندیده است و بچه‌ها که شاید دور نمایی از قیافه پدر را به یاد داشته باشند آرزوی دیدن او را دارند. اما - مصعب - کودکی که نام او در ترور و وحشت دروازه‌های تاریخ را درنوردیده به خبرنگار روزنامه الدستور از نگاهی خاص به پدر صحبت می‌کند، وی در پاسخ خبرنگار الدستور و در جواب این سوال که ... بابا رو دوست داری؟ با شیطنت و معصومیت کودکانه در حالی که تی‌شرتی به تن دارد که دور تا دور آنرا واژه‌های لاتین - نه عربی - پوشانده‌اند، جواب می‌دهد... من بابام رو دوست دارم و می‌خواهم بابام برگردد من می‌خواهم ببینمش... حال اینکه پدرش به چهره‌ای مرموز در جهان امروز تبدیل شده است اگر همان یک عکس سیاه و سفید ساده که بر دیوار آجری خانه ابو مصعب در قابی رنگ و رو رفته آویزان است که کلاهی مشکی با ریش و سبیلی مرتب و چشمانی مشکی و نافذ، اما بی‌روح دارد، گرفته نمی‌شد، امروز با نامی غرق شده در اوهام و بن مایه‌های مه گرفتگی در رمز و راز خاصی روبرو بودیم. وقتی خبرنگار - الدستور- به دیوار خانه‌ای آجری یا درب رنگ و رو رفته که پسرکی بازیگوش با تی‌شرتی پر از نوشته‌های انگلیسی برخورد کرد و منزل - احمد فضیل الخلایه - را پرسید، کسی نمی‌دانست روزگاری این دیوارهای آجری فرو رفته در فقر حاشیه نشینی مردی به گفته همسرش آرام و سر به زیر که ام محمد درباره او می‌گوید: امکان ندارد شوهر من تروریست باشد، او مرد خوب مهربانی است و آنگونه که درباره او تبلیغ می‌شود - نمی‌تواند کودکان، زنان و سالخوردگان را بکشد و یا دستور کشتن آنان را صادر کند... هر چند ام محمد از سال 1999 یعنی حدود هفت سال است به واقع از شوهرش خبر ندارد، همان طوری که هشت سالی فقط از پشت میله‌های زندان او را می‌دید و شاید از پشت میله‌ها - مصعب - را به او نشان داد و یقینا - احمد - نام - مصعب - را بر روی آخرین فرزندش گذاشت تا با این نام خوب یا بد - شهره شود.
الزرقاوی به افغانستان رفت و به گروه‌های جهاد بین‌الملل یا به قول افغان‌ها - جهاد عرب - پیوست. طی هشت سال در زندان چه آموخته بود که در افغانستان به سرعت مدارج ترقی را طی کرد و از مردی که به گفته همسرش - خوب و مهربان که نمی‌توانست کودکان، زنان و سالخوردگان را بکشد تا کجا تغییر پیدا کرد که توانست به - اسامه بن لادن - رهبر رازناک القاعده نزدیک شود! ماجرای 11 سپتامبر سر فصل جدیدی در زندگی الزرقاوی - باز کرد.
افغانستان که خود دچار حمله شده بود و اسامه بن لادن و ایمن الظواهری به کوه‌های تارابورا عقب نشسته بودند، حمله آمریکا به عراق شروع شد و ظرف کمتر از یک ماه صدام فراری شد و با از هم پاشیده شدن نظام بعثی عراق، خاک این کشور بستر مناسبی برای گروه‌های تروریستی شد و باید مردی مورد اعتماد بن لادن عملیات عراق را رهبری کند و این فرد - ابو مصعب - بود. بن لادن عراق ملتهب را به وی واگذاشت تا عملیات مورد نظر القاعده را رهبری کند. از آن تاریخ تا کنون هیچگاه - بن لادن و ایمن الظواهری - بر نحوه عملکرد او خرده نگرفتند و انتقادی نکردند - الزرقاوی که فاصله‌اش با خانه آجری محقرش در الزرقا کوتاه شده بود، کمترین اثر را برای کمک به خانواده‌اش باقی نگذاشت. وی می‌داند که همه برنامه‌های اطلاعاتی آمریکا و اردن بر روی خانواده‌اش متمرکز است تا از طریق تماس وی با خانه سر نخی از این چهره مرموز پیدا کند - البته الزرقاوی راه کمک به خانواده‌اش را پیدا کرده، زمانی که - ام محمد - در پاسخ خبرنگار روزنامه - الدستور- در مورد چگونگی تامین مخارج خانواده پنج نفره‌اش می‌پرسد، جوابی می‌دهد که خواندنی است. زنی که از بدو ازدواج تا امروز در خانه‌ای محقر زندگی می‌کند، هیچ ناراحت نیست و خود را بی‌نیاز از دنیا می‌داند و با اتکای به خداوند به قرآن متمسک می‌شود و می‌گوید - حسبی الله و نعم الوکیل - مرد مرموز خاور میانه شاید آنقدر زرنگ است که واقعا خانواده‌اش را رها کرده و خداوند را وکیل خرج آنها می‌داند و این می‌رساند که او مرگ خود را قبل از وقوع قبول داشته و باور دارد که خداوند وظیفه اداره خانواده‌اش را بر عهده دارد.
نمی‌توان ابو مصعب الزرقاوی را دوست داشت، وقتی که زن‌ها و بچه‌ها و مردم بیگناه در انفجاری کور کشته می‌شوند و این اعمال به سخت‌گیری بیشتر نیروهای مهاجم به عراق و نهایتا زندگی مردم این کشور منتهی می‌شود، ولی نمی‌توان نقبی بین تفکرات مردی که فقط تا سال دوم دبیرستان درس خوانده و مدتی در شهرداری کار کرد و پس آنگاه هشت سالی در زندان نگهداری شد و بعد از آزادی مدت کمی در کنار خانواده‌اش ماند و آنگاه به سال 1999 زمانی که جدال در افغانستان بین طالبان و مخالفین آنها به اوج رسیده بود، رفت و به سرعت پیش رفت و از حمله آمریکا به عراق نهایت استفاده را نمود و در راس نیروهای مخالف و شبکه پر نفوذ و قدرت القاعده و مرد شماره یک و حتی می‌توان گفت اولین مرد فعال این شبکه شد.
چگونه این مرد که ناشناس‌ترین چهره را در بین همه گروه‌ها برای نیروهای ائتلاف دارد و می‌گویند چند بار دستگیر، ولی به علت عدم شناسایی آزاد شده است، نخواسته خانواده‌اش را به هر طریق ببیند، آیا نمی‌شد خانواده‌اش به عراق کوچ کنند تا آرزوی فرزندش - مصعب - که نام و آوازه‌‌اش را از اسم او دارد و این فرزند تنها آرزویش دیدن پدر است را برآورده کند. الزرقاوی خود را رویای سر کوفته هزاران هزار انسان بی‌گناهی می‌داند که زیر چکمه چپاول‌گران صدای شکستن استخوان‌های خود را می‌شنوند. او چرا دست به عملیات کور تروریستی می‌زند و اگر مرد خداست، تعبیر و تفسیر او از خدا و زندگی و ایمان و انسان و آخرت چیست؟ وی به زبان ساده و پیچیده فلسفی، یا راز و رمز چریکی و ایهام عقیدتی کیست؟ هم اینک چه نقشه‌ای در سر دارد و معصب با آن تی‌شرت پر از خط نوشته‌های انگلیسی حالا واقعا چند سال دارد و اجازه دارد به مدرسه برود - زیرا - ام محمد - در پاسخ خبرنگار - الدستور - می‌گوید - پدرشان با رفتن مدرسه فرزندانش مخالف است.
وظیفه ام محمد - آموزش قرآن و احادیث و خط به فرزندانش می‌باشد. این زن با همه سختی‌ها تاکنون به وظیفه‌ای که شوهرش به او محول کرده، عمل نموده است - چه عاملی احمد فضیل الخلایه را از مردی آرام به مردی خشن که جهانی را به جنگ طلبیده، تغییر داده است. باید جهان پیرامون او را شناخت و آنانی که به خود اجازه می‌دهند، دیگر کشورها را تحقیر نمایند و به خاک آنان حمله کنند یا مانع از ترقی و پیشرفت آنان شوند، حتما برای سوال پاسخی دارند. باید دید که عوامل تاثیرگذار بر زندگی و کیش شخصیت و شکل‌گیری دوگانه - الزرقاوی - پدری مهربان - و - فرمانده شبکه‌ای مخوف - کدام است.