تاریخ انتشار : ۰۷ مرداد ۱۳۸۹ - ۱۱:۰۴  ، 
شناسه خبر : ۱۸۷۱۷۹

عباس حسنی
نخستین کسی که فرقه وهابیت را با این عنوان پدید آورد و در راه ترویج آن به شدت کوشش نمود، محمد بن عبدالوهاب از علمای سرزمین نجد در قرن دوازدهم هجری بود. اما باید دانست که وی، مبتکر و بوجود آورنده عقائد وهابیت نیست. بلکه قرن‌ها قبل از او، این عقاید یا بخشی از آنها به صورتهای گوناگون اظهار شده اما بصورت مذهب تازه‌ای در نیامده و طرفداران زیادی پیدا نکرده است. در اینجا شرح حال گروه‌ها و افرادی که در شکل‌گیری این مذهب نقش داشته‌اند را بطور مختصر بیان می‌کنیم.
سلفیه: سلفیه، دسته‌ای از پیروان مذهب حنبلی بودند که در قرن چهارم هجری پیدا شدند و سخنان خود را به احمد بن حنبل نسبت می‌دادند. اما پاره‌ای از فضلای حنبلی در خصوص این نسبت با ایشان به مناقشه پرداختند. سلفیون از این روی که روش‌های عقلی و منطقی را در اسلام از امور جدیدی می‌دانستند که در زمان صحابه و تابعین، معمول نبوده است به آن اعتقاد نداشتند و تنها به نصوص قرآن و حدیث و به دلیل‌هایی که از نص فهمیده می‌شود، معتقد بودند و می‌گفتند که برای دریافت عقاید و احکام دینی، چه به طور اجمال، چه به تفصیل، چه به عنوان اعتقاد و چه به عنوان استدلال جزء قرآن و سنت مبتنی بر قرآن و جزء سیره‌ای که در مسیر قرآن و سنت باشد، راه دیگری وجود ندارد.
سلفیه اموری را منافی توحید می‌دانند که فرقه‌های دیگر اسلامی آن را از ایشان نمی‌پذیرند. مثلاً بوسیله یکی از مخلوقین به خدا توسل جستن و زیارت روضه پیغمبر(ص) در حال ایستادن بطرف آن و بپا داشتن شعائری در اطراف روضه و خواندن خدا روبروی ضریح یکی از پیامبران یا اولیاء خدا و اینگونه امور را، منافی توحید می‌دانند و اعتقاد دارند که این امور را منافی توحید دانستن مذهب سلف صالح است و در ادامه خواهد آمد که اینگونه عقائد پایه‌گذار فرقه وهابیت خواهد بود.
ابن تیمیه: ابوالعباس احمد بن عبدالحلیم ‌حرانی، معروف به ابن تیمیه (ولادت 661 – وفات 728) از بزرگترین علمای حنبلی در قرن هفتم و هشتم می‌باشد که چون عقائد و آرائی بر خلاف معتقدات عموم فرقه‌های اسلامی اظهار می‌داشت همواره مورد مخالفت علمای دیگر قرار داشت. همین عقائد است که بعداً اساس اعتقادات وهابیون را تشکیل داد. اینک شمه‌ای از عقائد و آرای ابن تیمیه که موجب برانگیخته شدن علمای فرقه‌های مختلف و مخالفت شدید ایشان با وی گردیده را مختصراً بیان می‌داریم.
1- پاره‌ای از اعمالی که عموم مسلمانان جائز و حتی منتخب می‌دانند، به نظر ابن تیمیه، شرک و موجب خروج از دین به حساب می‌آمده از جمله اینکه هرگاه کسی صرفاً به قصد زیارت قبر پیامبر(ص) مسافرت کند و موجب اصلی سفر او، رفتن به مسجد آن حضرت نباشد، چنین کسی از شریعت سیدالمرسلین خارج است. همچنین او معتقد بود کسانی که از قبور، انتظار نفع دارند در حکم بت‌پرستان هستند که مانند آنان برای بتان سود و زیان قائل هستند و نیز اعتقاد داشت کسانی که به زیارت قبور می‌روند، قصدشان، همان قصد مشرکین است که از بت چیزهایی را طلب می‌کنند که موحد از خدا طلب می‌کند. دائره شرک و کفر، از نظر ابن تیمیه تنگ‌تر از آن است که ذکر شد، وی حتی درباره کسی که همسایه مسجد است ولی به مناسبت وضع شغلی و کسب خویش نمی‌تواند در نماز جماعت حاضر شود، فتوی داده است که چنین کسی را باید توبه دهند و اگر توبه نکرد قتلش واجب است.
همچنین ابن تیمیه در یکی از معروفترین کتب خود به نام "منهاج السنه" که در رد کتاب "منهاج الکرامه" علامه حلی نوشته است. ابتدا سخن علامه را درباره اعتقادات شیعه یک به یک نقل می‌کند. سپس در رد آنها می‌کوشد. از جمله پس از نقل این سخن علامه که "خدایتعالی دیده نمی‌شود و با هیچیک از حواس درک نمی‌گردد، زیرا خود گفته است: " لا تدرکه الابصار و هو یدرک الابصار" و نیز بعد از نقل این سخن علامه که "خداوند در جهت و مکانی نیست" چنین گفته است که عموم منسوبین به تسنن به اثبات رویت اتفاق دارند و اجماع سلف بر این است که ذات احدیت را در آخرت با چشم می‌توان دید ولی در دنیا نمی‌توان دید و درباره پیغمبر(ص) اختلاف است که آیا او خدا را در این دنیا دید یا نه و همانطور که مشخص است اینگونه اعتقاد به دلیل جمود فکری ناشی از ظاهربینی آیات می‌باشد که ابن تیمیه به شدت دچار آن بوده است.
حال پس از نگاه اجمالی به تاریخچه عقائد ضاله و انحرافی فرقه بهائیت شمه‌ای از عقائد این فرقه و آثار این تفکر بر جهان اسلام را مورد بررسی قرار می‌دهیم.
الف): عقائد وهابیون در باب توحید:
شیخ محمد و اتباع او، مفهوم توحید و کلمه لا اله الا الله را طوری قرار می‌دهند که جز خودشان تقریباً موحد دیگری باقی نمی‌ماند. با استناد به کتب محمدبن عبدالوهاب و آثار دیگر علمای این فرقه چنین نتیجه گرفته می‌شود که به نظر آنها هیچ انسانی نه موحد است و نه مسلمان مگر اینکه امور معینی را ترک کند از جمله اینکه: 1- بوسیله هیچیک از انبیاء و اولیاء به خداوند توسل نجوید، و هرگاه چنین کاری کند و مثلاً بگوید ای خدا بوسیله پیغمبرت محمد(ص) به تو متوسل می‌شوم که مرا مشمول رحمت خود، قرار دهی، چنین کسی به راه مشرکین رفته و عقیده او همان عقیده اهل شرک است.
2- به قصد زیارت پیغمبر(ص) سفر نکند و روی قبر مطهر دست نگذارد و در نزد قبر آن حضرت دعا نخواند و نماز نگذارد و بر آن بنا و مسجدی نسازد و برای آن نذر نکند.
3- از پیامبر (ص) طلب شفاعت نکند. اگر چه خداوند حق شفاعت را به پیامبر(ص) و دیگر پیغمبران عطا کرده و لیکن از طلب آن نهی فرموده است. کسی اگر از پیامبر(ص) طلب شفاعت کند، درست همانند کسی است که از بتان شفاعت خواسته است.
ب) عقاید وهابیون در مورد اثبات جهت برای خدا:
وهابیون به تبعیت از ابن تیمیه، چون به ظاهر آیات و اخبار عمل می‌کنند و قائل به تاویل و توجیه نیستند. باستناد ظاهر پاره‌ای از آیات و احادیث، برای ذات باریتعالی اثبات جهت می‌کنند و او را دارای اعضاء و جوارح می‌دانند. سیدمحمود شکری‌آلوسی (از طرفداران مذهب آلوسی) در این‌باره گفته است که وهابیان به احادیثی که بر فرود آمدن خداوند به آسمان دنیا (آسمان اول) دلالت می‌کند، تصدیق دارند و می‌گویند خدا از عرض به آسمان دنیا فرود می‌آید و می‌گوید: هل من مستغفر؟ همچنین اقرار دارند به اینکه در روز قیامت، خدا به صحرای محشر می‌آید، زیرا خود او فرموده است: و جاء ربک و الملک صفا صفا (23 ـ فجر) و خداوند برای هر یک از مخلوقات خود هر طور که بخواهد نزدیک می‌شود، همچنان که خود گفته است: "و نحن اقرب الیه من حبل الورید" (15-ق)
وهابیون همچنین به موجب ظواهر پاره‌ای از آیات، برای ذات احدیت‌، اثبات عضوی از اعضای بدن می‌کنند. مثلاً به موجب آیه "بل یداه مسبوطیان " (69-مائده) دو دست و از ظاهر آیه "واضع الفلک باعیننا" (39 ـ هود) دو چشم و از آیه "فثم وجه الله" (109 ـ بقره) اثبات صورت و چهره می‌کند و نیز دلیلشان بر اثبات انگشتان ـ روایتی است که محمدبن عبدالوهاب در آخر کتاب توحید ذکر کرده که: ان الله حبل الموت علی اصبح من اصابعه" یعنی خداوند متعال آسمان‌ها را بر روی یک انگشت از انگشتانش قرار داده است.
ج) عقاید وهابیون درباره شفاعت و استغاثه:
ابن قیم (از طرفداران مذهب وهابی) می‌گوید: یکی از انواع شرک، طلب حاجت از مردگان و استغاثه و توجه به ایشان است، از مرده کاری ساخته نیست، او مالک سود و زیان خود نمی‌باشد، چه برسد به اینکه به فریاد استغاثه‌کننده برسد یا در نزد خدا از او شفاعت کند.
همچنین شیخ صنع‌الله خفی (از دیگر طرفداران وهابیت) گفته است که اکنون در میان مسلمانان گروههای پیدا شده‌اند که ادعا می‌کنند که یکی از کرامات اولیاء خدا بر این است که در حال حیات و پس از وفات قادرند تصرفاتی بکنند، مردم در سختی‌ها و گرفتاری‌ها به آنان استغاثه می‌کنند و با همت ایشان رنجها برطرف می‌شود، به زیارت قبورشان می‌روند و از آنان حاجت می‌خواهند و به امید ثواب قربانی و نذر می‌کنند. محمدبن عبدالوهاب همچنین در این خصوص می‌گوید که شرک کسانی که از قبور طلب شفاعت می‌کنند از شرک بت‌پرستان زمان جاهلیت بدتر است، البته باید اشاره کرد که روی سخن شیخ صنع‌الله و محمدبن عبدالوهاب گروهی نیست جزء شیعه و این ادعا از تهمت‌هایی است که وهابیان به شیعیان روا داشته‌اند. در رد این ادعا باید گفت افرادی از مومنین که به پیغمبر(ص) یا اولیاء خدا استغاثه می‌کنند نه آنان را خدا می‌دانند و نه شریک خدا، بلکه معتقد هستند همه ایشان مخلوق و بندگان خدا هستند و به هیچ وجه آنان را مستحق عبادت نمی‌دانند بر خلاف مشرکین که آیه 4 سوره زمر و آیه‌های دیگر در مورد ایشان نازل شده است. مشرکین بتان خود را شایسته پرستش می‌دانستند و عظمتی که برای بتان خود قائل بودند مانند عظمتی بود که برای خدا قائل بودند. اما مومنین انبیاء را مستحق عبادت نمی‌دانند و عظمتی که مخصوص خداست، برای ایشان قائل نیستند. بلکه اعتقاد دارند که پیامبران و اولیاء، بندگان خدا و دوستان و برگزیدگان او هستند، که خداوند به برکت وجود ایشان به بندگان خود ترحم می‌کند و قصدشان از زیارت انبیاء و اولیاء فقط، تبرک جستن به ایشان است.
د) عقاید وهابیون درباره ساختمان اطراف قبور، ذبح و نذر برای آنها، افروختن چراغ در نزد قبور و نوشتن بر روی آنها.
شیخ عبدالرحمن آل‌شیخ از طرفداران فرقه وهابیت گفته است که در احادیث نبوی لعن کسی که در نزد قبور چراغ روشن می‌کند یا بر روی قبور چیزی بنویسد یا برای قبور ساختمانی بسازد ثابت شده است. همچنین حافظ و حلبه از دیگر طرفدارن این مذهب می‌افزاید: سخن درباره قبور باید از چهار جهت مورد توجه قرار گیرد: 1- بنا و ساختمان بر روی قبور و زیارت آنها 2- اعمالی که مردم نزد قبور انجام می‌دهند از قبیل دعا و نماز 3- گنبدهایی که بر روی قبور و مسجدهایی که در نزد قبور بنا می‌کنند 4- سفر برای زیارت قبور.
وی همچنین می‌افزاید "گچ‌کاری قبور و ساختمان آنها و نوشتن بر روی آنها، تمام اینها بدعت می‌باشد" به همین مناسبت وهابیون در مکه و مدینه، قبرهایی را که دارای بناهای بلند بود، با خاک یکسان کردند همانطور که در حدود 150 سال پیش از این گنبدهای روی قبور را در مکه و مدینه خراب کردند. همچنین از نظر ایشان مسافرت برای زیارت قبور نیز بدعت است.
وهابیون همچنین می‌گویند: در نزد قبور معتکف شدن از وسائل شرک بلکه خود شرک است. وهابیان گذشته از اینکه بنای قبور و سفر برای زیارت قبور را منع می‌کنند، فاتحه خواندن برای صاحب قبر را نیز جایز نمی‌دانند و هنگامی که حجاز را تصرف کردند هر کسی را که برای قبری فاتحه می‌خواند، تازیانه می‌زدند، همچنین وهابیون به موجب احادیث ساختگی که روایت می‌کنند، روشن کردن چراغ و شمع، در نزد قبور را جائز نمی‌دانند و به همین مناسبت از زمانی که مدینه منوره در تصرفشان قرار گرفت، چراغ و شمع افروختن در روضه نبوی را منع کردند.
آن طور که معلوم است از صدر اسلام به بعد ساختمان اطراف و روی قبور و نصب لوحه و نوشتن بر روی آن معمول بوده است. علامه امینی در این خصوص گفته است که جسد مطهر پیامبر(ص) را در داخل حجره مقدسه، به خاک سپردند، اگر وجود بنا بر روی قبر جائز نبود چرا سلف صالح و صحابه پیامبر(ص) حجره را خراب نکردند و گذشته از اینکه به فکر خراب کردن حجره نیافتادند، چند بار هم آن را تجدید بنا کردند.
همچنین یکی از خلفای عباسی بر روی قبر مطهر حضرت امیرالمومنین‌علی(ع) در نجف، قبه و بارگاهی بنا کرد و بناهای دیگری از این قبیل بر روی قبور گوناگون ساخته شد که در کتب تاریخ به ثبت رسیده و مورد اعتراض هیچکس قرار نگرفته است.
بطور کلی بنا بر روی قبور سیره همه فرقه‌های اسلامی بوده و جز ابن تیمیه و اتباعش کس دیگری به این امر اعتراضی نکرده است. ابن تیمیه و یارانش می‌گویند که بدعت بنا بر روی قبور بعد از قرن پنجم به وجود آمده و هرگاه قدرت تخریب آنها بدست آید، باقی گذاشتن آن بناها حتی یک روز هم جائز نیست زیرا این بناها به منزله لات و عزی بلکه از لحاظ شرک از دو بت لات و عزی نیز بالاتر است. آری به همین دلیل وهابیان هنگامی که در تاریخ 19 جمادی الاولی سال 1344 ه.ق موفق به تصرف شهر مدینه شدند در ابتدای امر تمامی قبور موجود در مدینه و ینبع را با خاک یکسان کردند. از جمله گنبدهای ائمه مدفون در بقیع که عباس عموی پیامبر(ص)نیز در آن مدفون بود. همچنین گنبدهای قبر عبدالله پدر پیامبر(ص) و آمنه مادر آن حضرت و دیگر قبور مطهر را ویران ساختند. همچنان که پیش از تصرف مدینه و در هنگام تصرف مکه قبور عبدالمطلب جد پیامبر(ص) و ابوطالب عموی پیامبر(ص) و خدیجه ام‌المومنین و همچنین بنای محل تولد پیامبر(ص) و بنای محل تولد فاطمه(س) را نیز ویران کرده بودند.
بعد از تصرف مدینه توسط وهابیون خبر این فجایع به ایران رسید و بلافاصله علما دروس خود را تعطیل کرده و به اقامه عزا پرداختند و فرستادگانی از طرف ایران برای بررسی این فجایع عازم مدینه شدند و شاید به همین دلیل همین حساسیت‌ها بود که وهابیون از تخریب قبر مطهر پیامبر خودداری کردند وگرنه طبق عقائد ایشان هیچ منعی برای این کار وجود نداشته است.
حال باید بگوییم در مورد لوحه و سنگی که نام صاحب قبر را بر آن می‌نوشتند و روی قبور نصب می‌کردند که اکنون نیز معمول است، شواهدی در دست می‌باشد که به موجب آنها مسلم می‌گردد که از قرون اولیه هجری، چنین سنگها و لوحه‌هایی بر قبرها قرار می‌داده‌اند. از جمله مسعودی در ضمن ذکر وفات حضرت جعفربن محمدالصادق(ع) می‌گوید که وی در بقیع دفن شد، همانجا که پدر و جدش مدفون بودند. بر روی قبور آنان سنگ مرمری قرار دارد که بر آن چنین نوشته شده است: "بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم. الحمدالله مبید الامم و محی الرمم. الخ" و همچنین نقل شده که سنگ درازی در بقعی از زیر خاک بیرون آوردند که این نقش را داشت "هذا قبر ام سلمه، زوج النبی(ص)"
اما درباره نحر و ذبح، مرحوم علامه امینی چنین می‌گوید که ذبح و نحر اگر برای غیر خدا و به قصد تقرب به آن غیر باشد و به جای بردن نام خدا در موقع ذبح نام مخلوقی، برده شود و ذبح‌کننده، آن مخلوق را همانند خدا قرار دهد، این کاری زشت، بلکه شرک و کفر است و همین نوع نحر و ذبح است که به گمان وهابی‌ها، دیگر مسلمانان انجام می‌دهند، در حالی که این تهمت است و ابداً با واقعیت مطابقت ندارد، زیرا نحر و ذبحی که مسلمانان در نزد قبور انجام می‌دهند، همان نحر و ذبح برای خداست و فاعل این کار قصدش جزء این نیست که من این حیوان را در راه خدا، ذبح می‌کنم تا گوشت آن را به فقرا و بندگان دیگر خدا تصدق دهم و ثواب آن را به صاحب قبر هدیه می‌کنم. ذبحی که با این قصد انجام یابد پسندیده است و جزء طاعت و عبادت خدا محسوب نمی‌شود. وهابیون همواره درصدد اعمال همین عقائد پوچ و باطل بوده‌اند. به خصوص اینکه از پشتیبانی قدرت‌های استعماری زمان همچون انگلستان سود می‌جسته‌اند.
در اینجا ذکر این نکته خالی از لطف نیست که به تعبیری بنیانگذار این فرقه موهن خود انگلیس است زیرا محمدبن عبدالوهاب که به عنوان مؤسس فرقه وهابیت شناخته می‌شود به تحریک جاسوسی نفوذی انگلیس یعنی مستر همفر بوده که عقائد درونی خود را بر ملا کرده و طبق خاطرات مستر همفر، محمدبن عبدالوهاب، تا سر حد شراب‌خوارگی و زنا نیز پیش رفته است، و همگی این تحریکات علتی نداشته است جزء ایجاد شکاف ایدئولوژیک در صف مسلمانان که به تعبیر مسئولین وقت انگلستان از نفوذناپذیرترین مناطق دنیا، مناطق مسلمان‌نشین می‌باشد و دیگر اینکه ایجاد جبهه‌ای جدید در مقابل شیعیان که مشکل اصلی قدرت‌های استعماری به شمار می‌رفتند.
با توجه به این عقاید و پشتوانه‌ها بود که وهابیان جرات هتک حرمت حریم حسینی(ع) را پیدا کردند.
آری با کمال تاسف باید گفت که وهابیون در حدود 10 سال مکرراً به شهر مقدس کربلا حمله‌ور شده‌اند و فجایع بسیاری را به بار آوردند که در فجیع‌ترین این حملات، وهابیون در سال 1216 هـ.ق سپاهی مرکب از بیست هزار مرد جنگی تجهیز کردند و به شهر کربلا حمله‌ور شدند.
کربلا در این ایام در نهایت شهرت و عظمت بود و زوار ایرانی، ترک و عرب بدان روی می‌آوردند. وهابی‌ها پس از محاصره شهر سرانجام وارد آن گردیدند و کشتار سختی از مدافعین و ساکنان آن نمودند.
سپاه وهابی چنان رسوایی در شهر به بار آوردند که به وصف نمی‌گنجد، حتی گفته می‌شود که در یک شب بیست هزار تن را به قتل رساندند. سپاه مزبور پس از اینکه از قتل و عام مردم فارغ شدند گنبد روی قبر مطهر را ویران ساختند و صندوق روی قبر را که زمرد و یاقوت و جواهرات دیگر در آن گنجانده شده بود، کندند. کربلا، پس از این حادثه به وضعی درآمد که شعرا برای آن مرثیه‌ها گفتند. بیشتر علمای شیعه تاریخ این قتل و عام را چهارشنبه 18 ذی‌الحجه (غدیر خم) ذکر کرده‌اند.
نتیجه‌گیری
همانطور که در بخش‌های قبلی نیز بیان شد، فرقه ضاله بهائیت، دارای عقائد و افکار انحرافی خطرناکی می‌باشد که همین افکار و عقائد هم‌اکنون در قالب گروه‌های افراطی چون القاعده، طالبان، سپاه صحابه و... نمودار شده و باعث گردیده است تا چهره واقعی و پاک اسلام در چشم جهانیان مخدوش و تیره گردد.
لذا بر زوار و حامیان ایرانی لازم است تا با افکار و اعتقادات این فرقه ضاله آشنایی پیدا کنند. چرا که حضور در عربستان و دیدن ظاهر شهرهای مکه و مدینه می‌تواند تا حدودی گمراه‌کننده باشد.
اما کسی که از عمق افکار و عقائد این فرقه اطلاع داشته باشد و از طرفی با واقعیت‌های شهرهای دیگر این کشور آشنایی داشته باشد به پوچ و تهی بودن اعتقادات آنها پی خواهد برد.