تاریخ انتشار : ۰۱ مهر ۱۳۸۹ - ۰۸:۳۱  ، 
شناسه خبر : ۱۸۷۲۳۳

حسین‌ زحمتکش
دین‌پژوهی در جهان معاصر حاصل تضارب و تعامل اندیشه‌های فراانسانی دینی در حوزه دنیای غرب است. شاید بتوان قرن‌های هجدهم و نوزدهم را دوره پیدایش و تطور دانش دین‌پژوهی دانست. دوره‌ای که در قرن‌ بیستم با ظهور نوابغ این رشته مطالعاتی به اوج خود رسید. از همان آغاز پژوهش و تفسیر دین به‌ روایت مردم‌شناسان و جامعه‌شناسان دریچه تازه‌ای را بر ‌روی مطالعه آکادمیک دین گشود. این فرآیند بعدها با پیوستن روانشناسان و فلاسفه به عرصه دین‌پژوهی به سیلان خود ادامه داد، اما به ‌نظر می‌رسد در این میان فلاسفه دین بسیار پرکارتر بوده‌اند و تحقیقاتی که ارایه کرده‌اند، از عمق بیشتری برخوردار بوده است. پدیدار‌شناسی یا فنومنولوژی از جمله مباحث فلسفه‌ دین است که با‌ توجه به اندیشه‌های هوسرل، اتو و میرچا ایلیاده مختصراً به آن می‌پردازیم.
فنومنولوژی یا پدیدار‌شناسی متاثر از فلسفه کانتی است. در اندیشه فلسفی کانت عالم به دو دسته تقسیم می‌گردد: 1ـ‌ حقیقت (نومن)؛ یعنی وجود فی‌نفسه، 2ـ‌‌ واقعیت (فنومن)؛ یعنی آنچه بر ما نمایانده می‌شود. در مجموع برای نگاه پدیدار‌شناسانه به دین سه ‌ویژگی وجود دارد؛ 1ـ‌ براکتی (اپوخه = در پرانتز نهادن علایق فردی)، 2ـ ‌آیدتیک (شهود ذات)؛ به این معنا که در مطالعات یک دین چاره‌ای جز شناخت تجلیات آن دین نیست، 3ـ ‌اصل التفات؛ یعنی گذشتن از ظاهر اعتقاد و عمل و رسیدن به معنای مقصود و قصد نهادین پدیدار.
ادموند هوسرل که دانش پدیدار‌شناسی با نام او گره خورده است، نظریات بدیعی پیرامون این‌گونه نگرشی ارایه می‌کند که منجر به وضع منظم ابعاد فنومنولوژی می‌گردد. او هدف را در پدیدار‌شناسی توصیف اشیا از طریق رسیدن به فحوا و ذات اشیا می‌داند و بر این باور است که ارزش‌گذاری‌های شخصی و پیش‌داوری‌های آرمانی باید در پرانتز قرار گیرد. هوسرل در حوزه پدیدار‌شناسی دینی از اصطلاحی پرده برمی‌دارد که عمدتاً در مکاتب عرفانی و شبه‌عرفانی به «شهود» معروف است. البته او شاید با عرفانی ‌خواندن شهود چندان ‌هم موافق نباشد، اما آنچه ما را در تبیین مفهوم این واژه هوسرلی یاری می‌رساند، مراجعه به آموزه‌های خود او است. به پندار هوسرل شهود رهیافت غایی توصیف دین و التفات به آن و در‌ نهایت توجه به ذات خویش است. در واقع این شهود نتیجه بینش کامل و بصیر انسانی جست‌وجوگر است که از امر قدسی دین بهره می‌گیرد. نگره پدیدار‌شناسانه به دین و تجربه دینی شناور شدن در دریای تاویل است. یک پدیدار‌شناس موظف است پیش از تامل در دین عواطف و احساسات بیرونی خود را به دور افکند و با عینکی بی‌نقش‌ و‌ نگار به نظاره و تفسیر دین بنشیند.
رودلف اتو، الهی‌دان آلمانی سده ‌بیستم، از دیگر اندیشمندانی است که در مطالعات خود دیدگاهی پدیدار‌شناسانه دارد. نگاه او به پدیدار «امر قدسی» و تشریح عنصر عام مینوی با این روش، مقبولیت ویژه‌ای در سری مباحث دین‌پژوهی یافته است. کتاب ارزشمند او با‌ عنوان «مفهوم امر قدسی» بنیان پدیدار‌شناسی دین را در قرن‌ بیستم پی‌افکند و سرآغاز پژوهش‌های بعدی قرار گرفت. گرچه بسیاری از اندیشمندانی که این کتاب را بعدها ملاحظه کردند، شأن اتو را در آموزه‌های دین‌پژوهی تا ‌حد یک عارف و الهی‌دانی با مجموعه‌ای از پیش‌فر‌ض‌ها تنزل دادند، اما اثر جاودانه او اکنون در متن تحقیقات دینی، به ‌خصوص پدیدار‌شناسی دین به ‌خوبی محسوس است. به‌ هر ‌حال او پیش از آن‌ که مورخ دین باشد، الهی‌دانی مسیحی و متخصص در آیین هندوئیزم است که ایجاد رابطه‌ای نظام‌مند میان الهیات مسیحی و حوزه تجربی دینی در تمام نوشته‌هایش موج می‌زند.
اتو آن‌جا که از امر قدسی سخن می‌گوید، الوهیت را رازآلود، بیم‌آور و جذاب می‌انگارد که تمام وجود آدمی را در کنش و واکنشی اصیل نسبت به اجزای طبیعت وا‌می‌نهد. امر قدسی یا نومینوس در هاله‌ای از ابهام و راز پیچیده شده و به ‌همین دلیل خشیت‌آور و مهیب است و در ‌عین ‌حال زیبا و دلرباست، چرا که منشأ ترس از نومینوس جهل نیست، دانش است؛ سرآغاز چنین ترسی را باید در تجربه الوهیت یافت؛ اتو برای اثبات سخن خود به یکی از پیامبران بنی‌اسراییل، یعنی اشعیا اشاره می‌کند که وقتی نسبت به حضور خداوند در معبد آگاه می‌گردد، فریاد برمی‌آورد که «وای بر من که هلاک شده‌ام؛ زیرا که مرد ناپاک لب هستم و در میان قوم ناپاک لبان ساکنم و چشمانم یهوه صبایوت پادشاه را دیده است. (عهد عتیق)، اشعیا در عین هراس از ذات الوهی، آن را لطیف می‌یابد و در فرمانش کوتاهی نمی‌کند. به‌زعم اتو چنین تجربیاتی در همه ادیان حضوری بارز دارد. تجربه دینی یک تجربه قایم ‌به ‌ذات است، به ‌این ‌معنا که برای تجربه امر قدسی لزومی در فراگیری مجموعه‌ای از گزاره‌های نظری نیست. از این‌رو است که اتو اساساً الوهیت را فراعقلانی می‌پندارد و سعی دارد تا با‌ نگاهی پدیدار‌شناسانه امر قدسی را ملاحظه نماید. امر قدسی گزاره‌ای ناعقلانی و نا‌اخلاقی است که در اندازه فهم ادراکات بشری نیست، بلکه بیشتر مجموعه‌ای از احساسات است که با ‌قدرت و ارزش در وجود انسان برانگیخته می‌شود. تجربه دینی سرای سراسر راز الوهیت را در‌می‌نوردد، اما هرگز یارای پرده برداشتن از کنه وجودی آن را ندارد. اتو گرچه در تحلیل و بررسی مفهوم امر قدسی به روش عقلانی نو کانتی توسل می‌جوید، با‌ این ‌حال تاکید می‌کند که جنبه ناعقلانیت نومینوس در اولویت است. او از این که دین‌پژوهی در تحقیقات دینی خود، دین را تا اندازه مطالعات و نظریات علمی خویش فروکاهد، اظهار بیزاری می‌کند. به‌زعم وی آنچه نظریات علمی متفکرین عرصه دین‌شناسی را متزلزل می‌سازد، در این نکته نهفته است که او هنگام پرداختن به دین از زوایای مختلف، دین را به جایگاهی پایین‌تر از آنچه بر ما نمایانده شده است، ملاحظه می‌نماید. او نام این فرآیند را «واگشت‌گرایی» می‌نهد که ناظر بر تنزل دین تا ‌اندازه تحقیقات و مطالعات پژوهشگر دینی است و نهایتی جز تنزل چشم‌انداز وسیع دینی جوامع برای آن تصور نمی‌شود. اتو در همین ارتباط است که پس از انتشار کتاب دور کهیم با عنوان «صور بنیادین دین»، خطای راهبردی او را هبوط دین در‌ حد اجتماعی که در آن می‌زیست، متذکر می‌شود. البته سابقه اندیشه دینی فلاسفه‌ای چون کانت و شلایر ماخر در این حوزه اتو را در ملاحظات دینی خویش یاری می‌رساند. اینکه کانت در تلاش برای یافتن ذات دین و مفهوم الوهیت بر‌ اخلاق تکیه می‌کرد و شلایر ماخر با ‌تنفس در فضای تجربه دینی، عاطفه را در مسند عقلانیت دین جایگزین می‌ساخت و مجموعه احساسات آدمی را روایتگر الوهیت می‌پنداشت، اتو را بر آن می‌دارد تا خداوند را غیرقابل توصیف بداند؛ ذات قدس با هیچ انگاره‌ای سنخیت ندارد. تنها می‌شود او را با نماد و اشاره شناخت، چرا که آرامگاه چنین معرفتی جز ذات و نهاد آدمی نمی‌باشد. هیچ سخنی ناخردمندانه‌تر از این نیست که خداوند قابل‌ درک است. به‌ طور ‌کلی در تاریخ ادیان همواره نومینوس مقدم بر عقلانی ‌شدن دین است، چه‌ این که تجربه الوهیت و امر قدسی تجربه‌ای قایم ‌به ‌ذات است، به‌ این ‌معنا که تجربه امر قدسی از فراهم‌آوری مجموعه مقدمات و گزاره‌های پیشینی بی‌نیاز است.