تاریخ انتشار : ۳۱ مرداد ۱۳۸۹ - ۰۹:۴۹  ، 
شناسه خبر : ۱۸۷۲۵۹

محمد ایمانی
حجاز آن روز کم از دوزخ نداشت. مردمانی سنگدل که دختران خویش را زنده در گور می کردند. قدرتمندانی که حق ضعفا را پامال می کردند و آنان را به بند و بردگی می کشیدند و ثروتمندانی که به دارایی خویش بر دیگران فخر می فروختند و بندگی دیگران را طلب می کردند. روزگاری که مردم با یکدیگر به عداوت و دشمنی سر می کردند و به غارت هم می پرداختند و شراب و عیش ونوش و شمشیر و خون و جنگ و ناامنی همه چیزشان شده بود. شرافت به قبیله و قبیله هم خود طبقاتی و اشرافی شده بود.
مردمانی سنگدل که کافرترین کافران بودند. الاعراب اشد کفراً. همه با هم در عداوت، همه بر لبه پرتگاهی از آتش. «کنتم اعداء فألف بین قلوبکم... با هم دشمن بودید پس خدا میان شما الفت داد و به نعمت او باهم برادر شدید و بر لبه پرتگاه آتش بودید که خدا، نجاتتان داد».
... و خدا فرو فرستاد حضرت رحمه للعالمین را. چونان بارانی که بر آتش سوزان فروریزد. «مثل بعثت من از سوی خداوند برای هدایت، مثال باران است». حالا در آن جهنم سوزان که جای نفس کشیدن نیست و اختناق کامل حکفرماست، خدا باران رحمت خویش را فرو می فرستد تا جان های مرده را زنده کند.
تو طبیبی ای پیامبر! این را مولای متقیان و مفلحان بشارت می دهد. «طبیب دوّار بطبه. قد احکم مراهمه و احمی مواسمه... پیامبر معالجی است که با جعبه طبابت خویش گرداگرد شهرها و آبادی ها می گردد و به دنبال دردمندان تا علاج دردهایشان باشد. مرهم هایی که بر زخم ها می نهد، چه محکم! و داغ هایی که بر زخم های عفونت گرفته و فساد زده می گذارد، چه سوزان! مرهم و داغ را به تناسب بر دل های نابینا و گوش های ناشنوا و زبان های گنگ می نهد تا دردها را درمان کند».
برای مؤمنان و جامعه مؤمنانه و انسانی، سنگ محکی گذاشتی و فرمودی «مثال مؤمنان در دوستی و مهرورزی و عطوفت با هم مثال یک پیکر است که اگر عضوی از آن پیکر به درد و شکایت برخاست، دیگر اعضا با آن پیکر واحد با بیداری و تب و همدردی، همراهی می کنند».
صبوری کن...
ای جامه به خود پیچیده! قم فأنذر. برخیز و انذار کن و پروردگار خویش بزرگ دار و... به خاطر او صبوری کن. صبوری کن ای آن که اگر نبود افلاک را نمی آفریدم. ما به زودی سخنی گرانسنگ به تو وحی می کنیم؛ و صبر کن برآنچه به تو می گویند و می آزارند. بایست! استوار بایست و برپادار آن گونه که فرمان داده شده ای. و هرکه با توست، او را هم وادار کن به استقامت و ایستادگی.
رسول ما! می دانیم که «فاستقم کما امرت و من تاب معک» چقدر پیرت کرد. با این مردمان جاهلی مزاج و تندخو سر و کله زدن دشوار است اما تو بر خلق و خویی بزرگ آفریده و با اخلاق کریمانه مبعوث شده ای. تو از جنس بارانی که بهار را با خویش می آورد. تو جاری رحمتی که حتی سنگ را می شکافد و از درون آن جاری می شود. به رحمت خدا، نرمخو و مهربانی کن با اینان. پدری کن برایشان، ای آن که مقدر کردیم در یتیمی بزرگ شوی. خدا تو را کفایت می کند.
... و نام تو جهانگیر خواهد شد چون به واسطه رحمت الهی با مردمان نرمخو بودی که اگر تندخو و سنگدل بودی آن امت بزرگی که گرد شمع تو جمع شد از اطرافت پراکنده می شدند. به همین خلق کریمانه، بر مرام انسانیت نگاهشان دار و پرچم حق برافراز! خدا تو را کفایت می کند.
آیا شرح صدر به تو ندادیم و بار سنگینی را که پشت تو را می شکست، برنداشتیم؟ آیا بلندآوازه ات نساختیم؟ فأن مع العسر یسراً. انّ مع العسر یسراً. یقیناً همراه سختی و تنگنا و مضیقه، آسایش و گشایش است. به یقین چنین است. پس بار سنگین آخرین وحی را به مردم برسان و بگو به مردم که دو چیز سنگین و گرانبها نزد آنها به امانت می گذاری، کتاب خدا و اهل بیت خود را که هرگز از هم جدا نمی شوند، تا روز قیامت در کنار حوض کوثر بر تو وارد شوند. بگو که برای 23 سال رنج و شکنجه و مرارت کمرشکن هیچ نمی خواهی جز امانتداری این دو امانت سنگین. بیمشان ده! مباد که روز قیامت هریک از این دو امانت گرانسنگ به شکایت و شکوا برخیزند، که شفاعت و سعایت آنها پذیرفته است. انّ القرآن شافع مشفّع و ماحل مصدّق.
تو از کدامین قبیله ای سلمان؟!
هان ای قریش! می خواهید بدانید کدام با اصل و نسب تر، مردتر و ریشه دارترید؟ نسب مرد، دین اوست و مردانگی او خلق و خوی وی. و اصل و ریشه او، عقل وی... هرکس به قوم و قبیله تعصب بورزد یا اجازه دهد نسبت به او تعصب بورزند، گردنبند ایمان را از گردن خویش باز کرده است... ای مردم! هیچ امتی به قداست نمی رسد مگر آن که افراد ضعیف آن بتوانند حقوقشان را از قدرتمندان بدون لکنت زبان مطالبه کنند.
کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته. همدیگر را واپایید. همه نگاهبان هم و همه مسئول در حق یکدیگر. مباد که ضعیف زیر دست و پا ماند و نادیده انگاشته شود و طعمه صاحبان زر و زور گردد... زمانی که بدعتی آشکار شد برعهده عالم است که دانش خویش آشکار کند و اگر نکند، پس لعنت خداوند بر او!... باید که به نیکی فراخوانید و از منکر بازدارید، اگر نه، خداوند اشرار را بر شما مسلط می کند، پس خوبان شما دعا می کنند و اجابت نمی شود.
جماعتی از این مردمان به هم می نازند به خاطر کثرت کنیز و غلام و اسب و استر و نخلستان و طلا و نقره. زیاده طلبی تا بدانجا مشغول و مفتونشان ساخته که حتی با مرده ها و گورهایشان به یکدیگر فخر می فروشند. اما تو ای سلمان که پیامبر درباره ات فرمود «سلمان منا اهل البیت. سلمان از ما اهل بیت است». تو از کدامین قبیله ای «انا سلمان بن عبدالله. من سلمان مسلمانم، فرزند بنده ای از بندگان خدا. گمراه و گمشده بودم پس خداوند عزوجل با محمد(ص) هدایتم کرد. و فقیر بودم، با محمد(ص) غنی و توانگرم ساخت. و برده بودم، پس خداوند با محمد(ص) آزادم ساخت».
موج خیز حادثه
ما قوم موسی نیستیم. «قالوا یا موسی انّ فیها قوماً جبّارین. وقتی به قوم موسی گفته شد که به سرزمین مقدس وارد شوید، گفتند ای موسی در آن سرزمین قومی ستمگر هستند. ما در آن داخل نمی شویم مگر آنها خارج شوند. پس اگر خارج شدند، ما وارد می شویم.» ما همان قوم «و من تاب معک» هستیم که مأمور شدی مانند خود استوارشان داری. منت دار توایم و می خواهیم با تو، بازگردیم به سوی حضرت حق.
ای پیامبر اعظم، ای رسول عظیم الشأن! ببین پیشگامان امت بیدار شده و توبه کرده خویش را که به جانب آستان حق بازگشته اند در ایران، در لبنان، در فلسطین و عراق. حالا امواج توفنده آئین تو دیگربار به کرانه های اروپا و آمریکا می راند. اروپا هم اینک آبستن حوادث بزرگ است.
این را نه اینکه امروز ما به چشم مسلح بتوانیم مشاهده کنیم، که سال ها پیش اندیشمندی مثل «برنارد شاو» نویسنده شهیر انگلیسی دیده و خبر داده است: «چنین می بینم و از هم اکنون آثار آن پدیدار شده است که ایمان محمد]ص[ مورد پذیرش اروپای فردا خواهد بود و به عقیده من اگر مردی چون او صاحب اختیار دنیای جدید شود، طوری در حل مسائل و مشکلات دنیا توفیق خواهد یافت که صلح و سعادت مورد آرزوی بشر تأمین خواهد شد.»¤
دیر نیست که مرام و آئین تو عالمگیر شود، حتی اگر خفاشان بخواهند پنجه بر آفتاب کشند.