حسین شریعتمداری
امروز آقای البرادعی مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی به ایران میآید. سفر ایشان اگرچه در پی مأموریت مشترک آژانس و شورای امنیت برای تهیه گزارش از آخرین تحولات هستهای کشورمان است ولی حضور آقای البرادعی در ایران اسلامی تنها از آن روی که یک شخصیت مسلمان است شایسته خوشآمدگویی است و باید مقدم ایشان را در جشن و سرور ملت ایران و سایر ملتهای مسلمان به خاطر دستآورد هستهای اخیر کشورمان گرامی داشت.
اما ملت ایران - و مسئولان نظام به نمایندگی ملت - از آقای البرادعی به عنوان مدیرکل آژانس پرسشهایی دارند که تاکنون بیپاسخ مانده و ایشان - نه از پیش خود - بلکه از جایگاه رسمی مدیرکل آژانس ملزم به پاسخگویی است. البته از مسئولان هستهای کشورمان نیز گلایهای درمیان است که چرا تاکنون به طور رسمی از آژانس پاسخ رسمی این پرسشهای منطقی و قانونی را درخواست نکردهاند.
در یک معاهده بینالمللی نظیرNPT تمامی کشورهای عضو موظف به رعایت مفاد معاهده هستند و فلسفه وجودی آژانس بینالمللی انرژی اتمی نظارت بر اجرای دقیق مفاد معاهده از سوی کشورهای عضو معاهده است. ولی موارد نقض مفاد معاهده NPT، اساسنامه آژانس و پادمانهای مربوطه از سوی سه کشور یاد شده به اندازهای فراوان است که تنها فهرست آن مثنوی هفتاد من کاغذ خواهد بود و در قالب دهها جلد کتاب نیز نمیگنجد. بنابراین تنها به چند نمونه از آن که مشتی از خروارهاست اشاره میکنیم.
1- مقصود از معاهده NPT همانگونه که از نام آن پیداست، اولاً پیشگیری از دستیابی کشورهای فاقد سلاح هستهای به این سلاح است و ثانیاً؛ پیشگیری از اشاعه و گسترش تولید آن از سوی کشورهای دارای سلاح هستهای است تا آنجا که در نهایت به خلع کامل جهان از سلاح هستهای منجر شود.
آژانس باید توضیح بدهد چرا تاکنون کمترین اقدامی برای پیشگیری از گسترش تولید سلاح هستهای که ماموریت اصلی این نهاد بینالمللی است، انجام نداده است و 5 کشور آمریکا، فرانسه، انگلیس، چین و روسیه نه فقط حجم و تعداد تسلیحات اتمی خود را کاهش ندادهاند، بلکه مطابق آماری که رسماً از سوی این کشورها اعلام شده است، همه ساله بر تولید سلاح هستهای در هر دو حالت عمودی و افقی افزودهاند؟!
2- ماده 4 از معاهده NPT، کشورهای صاحب تکنولوژی هستهای را ملزم کرده است که سایر کشورهای عضو این معاهده را در دستیابی به فنآوری صلحآمیز هسته ای یاری کنند و این کمک رسانی در هر دو عرصه ارسال تجهیزات و صدور دانش هستهای پیشبینی شده است.
آژانس باید توضیح بدهد که چرا این ماده از معاهده نه فقط آشکارا نقض شده بلکه در بسیاری از موارد، از جمله در مورد ایران، تحریمهای گسترده و غیرقانونی نیز اعمال گردیده است؟ که نمونههای آن بیرون از اندازه و شمار است.
3- همین ماده از معاهده NPT، کشورهای صاحب تکنولوژی هستهای را از ارسال تجهیزات و دانش اتمی به کشورهای غیرعضو به شدت منع کرده است و این ممنوعیت نه فقط منحصر به ارسال تجهیزات و دانش هستهای برای تولید سلاح است بلکه حالت صلحآمیز آن را نیز شامل میشود، چرا که مطابق معاهده و پادمانهای آن، کشور غیرعضو از حلقه بازرسیهای آژانس بیرون است و احتمال انحراف فعالیت هستهای آن به سوی تولید سلاح، همیشه وجود دارد.
در همین حال، آمریکا، فرانسه و انگلیس همواره با افتخار و علناً از تجهیز رژیم اشغالگر قدس به سلاح هستهای یاد کرده و میکنند.
سال گذشته وزارت خارجه انگلیس در پاسخ به سؤال نمایندگان این کشور که نسبت به افزایش ارسال تجهیزات اتمی به اسرائیل ابراز نگرانی کرده بودند، با صراحت اعلام کرد؛ تجهیز اسرائیل به تسلیحات هستهای وظیفه دولت انگلیس است و این پاسخ نه فقط محرمانه نبود، بلکه نسخهای از آن در اختیار خبرگزاریهای رویترز، آسوشیتدپرس و فرانس پرس نیز قرار گرفت و کیهان در همان ایام، این خبر را به نقل از خبرگزاری رویترز منتشر کرد.
چند ماه قبل، آمریکا، رسماً با کشور هند یک قرارداد اتمی منعقد کرد و برپایه این قرارداد، آمریکا تجهیز 8 راکتور اتمی هند را که کاربرد تسلیحاتی دارد برعهده گرفت و...
چرا آژانس بینالمللی انرژی اتمی در مقابل این قانون شکنیهای آشکار و نقض علنی مفاد NPT از سوی سه کشور یاد شده کمترین واکنشی نشان نداده است؟!
4- اساسنامه آژانس تأکید و تصریح دارد که اطلاعات به دست آمده از بازرسیها کاملاً سری و محرمانه تلقی شده و صرفاً در اختیار شورای حکام قرار میگیرد ولی طی نزدیک به سه سال بازرسی آژانس از تأسیسات هستهای و چند مرکز نظامی کشورمان، تمامی این اطلاعات به سرویسهای امنیتی و اطلاعاتی آمریکا و کشورهای اروپایی تحویل شده است. و حتی از یک نمونه - تأکید میشود از یک نمونه - نیز نمیتوان یاد کرد که اطلاعات ناشی از بازرسی تأسیسات هستهای و نظامی کشورمان به سرویسهای مورد اشاره تحویل نشده باشد.
گفتنی است که ماه گذشته (اوایل مارس 2006) موسسه مطالعات استراتژیک لندن گزارش مفصلی از تاسیسات هستهای و نظامی ایران و ابعاد و جزئیات آن منتشر کرد که این اطلاعات فقط به فقط از طریق بازرسان آژانس قابل دسترسی بود.
ظاهراً آقای البرادعی از بازرسیهای انجام شده دو نسخه جداگانه تهیه میکند که یکی از آنها را به شورای حکام ارائه داده و نسخه دیگر را که معمولاً دقیقتر نیز هست در اختیار سرویسهای اطلاعاتی آمریکا و کشورهای اروپایی و اسرائیل قرار میدهد. آقای البرادعی چه توضیح قانع کنندهای دارد که اینگونه عمل نکرده و نمیکند؟!
5- گزارش پرونده هستهای ایران به شورای امنیت با استناد به بند C از ماده 12اساسنامه آژانس صورت پذیرفته که اقدامی کاملاً غیرقانونی است. چرا که مطابق این بند - C12 - پرونده یک کشور عضو تنها هنگامی قابل ارجاع به شورای امنیت است که اسناد و شواهد غیرقابل تردیدی از انحراف فعالیت هستهای آن کشور از حالت صلحآمیز به سوی تولید سلاح اتمی در دست باشد. (DIVERSION) و این اسناد و شواهد بایستی ابتدا با ذکر مورد مشخص در گزارش بازرسان آژانس آمده و سپس در گزارش مدیرکل به شورای حکام وجود داشته باشد، چرا که مطابق اساسنامه آژانس، تصمیم شورای حکام تنها با استناد به گزارش مدیرکل آژانس قابل قبول و قانونی است.
اما، پرونده کشورمان در حالی به شورای امنیت سازمان ملل رفته است که اولاً؛ هیچیک از بازرسان آژانس به نمونه مشکوکی از انحراف اشاره نکردهاند. ثانیاً؛ مدیرکل در چند گزارش از جمله گزارش اخیر، با صراحت بر فقدان هرگونه شاهد و نمونهای از انحراف تاکید میورزد.
مسئولان هستهای کشورمان باید از آقای البرادعی توضیح بخواهند که پرونده هستهای ایران با کدام توجیه و توضیح قانونی به شورای امنیت ارسال شده است؟
6- آژانس مطابق اساسنامه خود موظف است تنها در بستر و چارچوب ضوابط فنی و حقوقی حرکت کند ولی شواهد و قرائن و اسناد موجود کمترین تردیدی باقی نمیگذارد که آژانس بینالمللی انرژی اتمی از جایگاه خود خارج گردیده و به آلت دست آمریکا و متحدانش تبدیل شده است که موارد فوق از جمله این شواهد و اسناد انبوه است.
گفتنی است غربیها از آژانس با عنوان «سگ نگهبان» - WATCH DOG -یاد میکنند که با توجه به عملکرد آژانس نام بامسمایی به نظر میرسد، چرا که نیم نگاهی به عملکرد آژانس، مخصوصاً برخورد آن با پرونده هستهای ایران نشان میدهد، آژانس ماموریتی جز این ندارد که بدون کمترین توجیه منطقی و قانونی - دقیقاً مانند سگ نگهبان - به کشوری که آمریکا و متحدانش اشاره میکنند، حمله کند!
7- «بازی با کلمات - WORD GAME» یکی از ترفندهای ملامت شده در «حقوق معاهدات» است. با این توضیح که هیچیک از اعضا و طرفین یک معاهده - چه بومی و چه بینالمللی - حق ندارند در مناسبات و تعاملات رسمی معاهده از «واژه» یا «کلمه» تعریف نشدهای استفاده کنند و در صورتی که ورود واژهای ضروری باشد، بایستی مطابق تبصره B از ماده 41 کنوانسیون بینالمللی 1969 وین - کنوانسیون مربوط به حقوق معاهدات - تعریف واژه جدید مورد توافق تمامی اعضای معاهده باشد.
و اما در عملکرد آژانس، مخصوصاً در پرونده هستهای ایران، نمونههای قابل توجهی از این واژههای تعریف نشده و چندپهلو که مصداق بارز بازی کلمات WORD GAME است، دیده میشود. به عنوان مثال اصطلاح اقدامات اعتمادساز (CONFIDENCE BUILDING MEASURES) که ابتدا در توافقات ایران و اروپا و سپس بلافاصله در قطعنامههای شورای هنگام ظاهر شد هیچ گونه سابقهای در اسناد حقوقی آژانس ندارد؛ همچنین در هیچیک از اسناد قانونی و مفاد معاهده یا پادمانهای مربوط به آن سخنی از تعلیق SUSPENSION به عنوان یکی از موارد قانونی - تنبیه یا تذکر - نیز دیده نمیشود ولی...
باید از آقای البرادعی، هم به عنوان مدیرکل آژانس و هم به عنوان یک عضو برجسته انجمن حقوقدانان نیویورک پرسید، چگونه به استفاده از این واژهها و ترفند «بازی کلمات» روی آورده و یا در مقابل رویکرد آمریکا و اروپا به این بازی ناپسند و غیرحقوقی سکوت کرده است؟!
8- در گزارشهای البرادعی از یافتن 200 میلیگرم پلوتونیوم - PLUTONIUM - در تأسیسات هستهای ایران به عنوان یکی از موارد مبهم یاد شده و طی نزدیک به سه سال گذشته علیرغم توضیحات روشن و مستند ایران، هنوز این مورد از پرونده حذف نشده است.
این در حالی است که ساخت یک بمب هستهای حداقل به 7 تا 8 کیلوگرم پلوتونیوم نیاز دارد و در تمامی دنیا میزان 200 میلیگرم پلوتونیوم غیرقابل اعتنا تلقی میشود... باید توجه داشت که هر کیلوگرم، یک میلیون میلیگرم است بنابراین با احتساب 8 کیلوگرم پلوتونیوم مورد نیاز برای تولید فقط یک بمب اتمی، استناد به 200 میلیگرم... فقط مسخره است و این در حالی است که برخی از کشورهای عضو آژانس دهها تن پلوتونیوم در اختیار دارند و علیرغم تأکید معاهده NPT بر پیشگیری از گسترش سلاح هستهای، آقای مدیرکل و آژانس متبوع ایشان تاکنون کمترین اعتراضی به این موارد نداشتهاند.
9- اساسنامه آژانس تصریح دارد که بازرسیها از تأسیسات هستهای یک کشور، تنها هنگامی معتبر است که بر دادههای ملموس و واقعی - FACTUAL - تکیه داشته باشد ولی اصلیترین بهانه کنونی آژانس که شورای امنیت نیز به آن استناد کرده است، «نیافتن هیچ نشانهای از انحراف در تأسیسات هستهای ایران» است!
آیا، آقای البرادعی به عنوان یک حقوقدان این نکته بدیهی را که از مقدمات اولیه علم حقوق است، نمیداند که در هیچ سیستم حقوقی، نمیتوان برای جرمی که نشانهای از آن در دست نیست، حکم صادر کرد؟! و آیا این قضاوت را میپذیرند که مثلاً گفته شود، «اگرچه تاکنون هیچ نشانهای از دخالت آقای البرادعی در فلان جنایت هولناک دیده نشده ولی از آنجا که ممکن است بعدها چنین نشانهها و شواهدی به دست بیاید، ایشان مجبور است تا اطمینان از فقدان قطعی این اسناد و نشانهها در زندان باقی بماند»؟!... آقای البرادعی این چه قضاوت و چه استدلالی است؟!
10- باید از آقای البرادعی پرسید که اولاً؛ ایران تاکنون کدام بند یا ماده از معاهده NPT، پادمانها و اساسنامه آژانس را نقض کرده است؟ و ثانیاً؛ آمریکا، فرانسه و انگلیس تاکنون کدام یک از مفاد این معاهده را نقض نکردهاند؟ لطفاً برای هرکدام فقط یک نمونه بیاورید؟ آیا میتوانید؟ به یقین نمیتوانید.
11- و بالاخره، اگرچه این نوشته در حالی به پایان میرسد که «حکایت همچنان باقی است» ولی در خاتمه باید از آقای البرادعی پرسید؛ با توجه به نمونههای مورد اشاره و هزاران نمونه دیگر از این دست، آیا تصور میفرمائید چیزی از آژانس باقی خواهد ماند که جنابعالی در جایگاه مدیرکلی آن انجام وظیفه! کنید؟!