تاریخ انتشار : ۱۵ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۰:۵۴  ، 
شناسه خبر : ۱۸۷۳۰۱
بابک یکتافر اشاره: متن حاضر مصاحبه اختصاصی نشریه «واشنگتن پریزم» با «تام دیویس» نماینده جمهوریخواه مجلس آمریکاست که بیانگر اعمال نفوذ لابی ها و تأثیر روابط ناسالم درکانون قانونگذاری این کشور است.

* با توجه به محکومیت «جک ابرامف» و «رندی کانینگهام» نمایندگان مجلس، به اتهام لابی‌گری به نظر می‌رسد امسال از دیدگاه واسطه گری کنگره آمریکا یکی از رسواترین سال ها محسوب می شود. هنوز منتقدین قوه مقننه را متهم می کنند که قدم موثری درمورد مهار این لابی گری برنمی دارد. نظر شما در این مورد چیست؟
** مردم حق دارند از دولت درخواست کمک کنند. برخلاف بسیاری از کشورها، درآمریکا قانون این حق را تضمین می کند. بسیاری از اوقات مردم گرد هم می آیند و یک واسطه (لابی گر) را استخدام می کنند تا به عنوان کارگزارشان درمجلس اقدام کند و کارشان را پیش ببرد. این کار درنفس خود مشکلی ندارد، بلکه این رشوه دادن به یک مقام دولتی و استفاده نادرست از نفوذ او برای کسب نتیجه مطلوب است که کاری خطا به شمارمی رود. همانگونه که می دانید قوانین زیادی برعلیه دزدی از بانک ها تصویب می شود، اما هنوز کسانی پیدا می شوند که به بانک ها دستبرد می زنند. همین امر درمورد قوانین ضد قتل نیز مصداق دارد که علیرغم آنها، باز هم آدمکشی رخ می دهد. درمورد «ابرامف» مسئله این است که او گیر افتاد و برای تعدادی از جرائمش محکوم شد، اما هنوز به جرائم دیگرش رسیدگی نشده است. او فردی است که از سیستم سوء استفاده کرده و مسئولین جمهوریخواه درمورد او تحقیق می کنند تا به کنه کارهایش پی ببرند. به نظر می رسد اعلام جرم های دیگری نیز برعلیه وی خواهد شد. عکس العمل کنگره این است که از ما خطایی سرزده و باید قوانین و مقررات را شدیدتر اجرا کنیم. اما فراموش نشود که او تحت همین قوانین موجود، به دلیل آشکار شدن خطاهایش گرفتار آمد. درعین حال امیدوارم با گفتن سخنانی از این قبیل که حالا ما چه و چه می کنیم، دچار زیاده روی نشویم.
* فکر می کنید به نظارت بیشتر یا دقیقتری درمورد نمایندگان و ارتباطشان با واسطه ها (لابی کنندگان) نیازمندیم؟
** بهترین نظارت از جانب مطبوعات اعمال می شود. مطبوعات می توانند به مجلسین بیایند. همه کارهای من در طول سال آشکار است. آنها می توانند بیانیه های بی پرده من، کمک های مالی دوران رقابت های انتخاباتی ام و آراء داده شده به ما را ببینند و با دیگران مقایسه کنند و بعد به هر نتیجه ای که خواستند برسند. رقبای من این کار را می کنند و من هم چنین کاری را در مورد رقبایم انجام می دهم. خانمی که در رقابت های انتخاباتی سال 1994 از من شکست خورد، از ائتلاف اتحادیه های کارگران 400 هزار دلار گرفت و به «نفتا» رای منفی داد و من این کارش را به یک مسئله تبدیل کردم. ممکن است وی به درست بودن رای خود اعتماد داشت، شاید ائتلاف نامبرده فکر می کرد که این خانم به آنها اعتماد دارد و آنها هم روی او سرمایه گذاری کردند. اما در یک جمع بندی، مشاهده می کنیم که این بخشی از کار سیاسی به شمار می رود و آن را کثیف و غیرقانونی نمی کند. من فکر می کنم این قبیل مباحث، مسائل مشروعی برای شفاف سازی جامعه و یا مبارزات انتخاباتی هستند.
در عین حال فکر نمی کنم لغو آمد و شد واسطه ها، راه حل این مسئله باشد. بسیاری از اوقات خود من به آمد و شدهای خصوصی، که مخارجش را گروه های لابی می پردازند، متکی هستم. در غیر این صورت (مثلا) هرگز پایم به ایران نخواهد رسید و یا هرگز نخواهم توانست اطلاعاتی را که دولت نمی خواهد، به دست آورم. اما ممکن است بتوانم با یک سازمان بین المللی به جایی بروم و اطلاعاتی کسب کنم که از طریق دیگر ممکن نیست. آیا این به نفع رای دهندگان من نیست؟ آیا این کار به خودی خود غلط است؟ من که این سفرها را پنهان نکرده ام. به هر نحوی که رای می دادم، به نظر می آمد به آن گروهی امتیاز می دهم که مرا به سفر برده. البته واضح است که اکنون سفر، گلف بازی و نوشیدن شراب های 300 دلاری تردید برانگیز شده اند. لذا همه امور باید بدون پنهانکاری باشد. جامعه از پنهانکاری خوشش نمی آید.
* به نظر شما مردم در مورد سوء ظن به نمایندگان خود و انگیزه هایشان محق هستند؟
** فکر می کنم سوء ظن معقول، همواره برای روند کار مسئولان مفید است. این مسیری درست است. اگر این محدودیت ها نباشد، معمولا طبع انسان دچار فراموشی و به سرعت سوءاستفاده گر می شود. بنابراین نظارت چیز خوبی است. فکر می کنم ما احتمالا از درون کمیته خودمان هم همین کار را انجام دهیم و وقتی واسطه ای (لابی کننده ای) با شاخه ای از بخش های اجرایی دیدار داشته باشد، آن دیدار- البته فقط اشخاص دیدارکننده و نه ماهیت موضوع مورد بحث- را ضبط کنیم. چرا که ماهیت موضوع مورد بحث باید به نحوی مناسب، خصوصی تلقی شود.
انجام چنین دیدارهایی باید جزیی ازروند کار محسوب شود. ما باید از این موضوع اطلاع داشته باشیم که «جک آبرامف» از مراجعین میلیون ها دلار پول می گرفت و با نمایندگان کاخ سفید دیدار می کرد. باید در این مورد مدرکی وجود داشته باشد تا مردم بتوانند بگویند که یک شخص چند بار با مسئولین کاخ سفید دیدار کرده است.
فکر نمی کنم دانستن این حقیقت اشتباه باشد که مراجعین برای کارشان پول پرداخت می کنند. چرا که جامعه باید در جریان این امر قرار بگیرد. در عین حال گرچه معتقدم که امکان اطلاع رسانی بیشتر وجود داشت، ولی خطر زیاده روی در این مورد را هم نباید نادیده گرفت. اگر غذایی در کار نباشد، کاری که فرد می تواند انجام دهد این است که برای نهار در مک دونالد قرار بگذارد. چرا که اعضاء آنقدر پول ندارند که به تمام مردم جهان نهار بدهند!
بارها پیش می آید که انسان در دیدار با افراد از آنها پذیرایی مختصری می کند. ما در دفتر کارمان زیاد از این کارها می کنیم و برای مراجعین نوشیدنی یا چیزهایی از این قبیل می خریم که کاملا غیررسمی است. فکر می کنم گذاشتن محدودیتی معقول برای این امور مناسب است، اما حذف کامل آن به معنی جرم شناختن کارهای قانونی افراد در مورد عریضه دادن به مسئولین دولتشان است.
* با شکست غیرمنتظره فعلی کاخ سفید و جایگزینی «جاش بولتون» به جای «اندروکارد» به عنوان رئیس کارکنان رئیس جمهور دو سؤال دارم. نخست مایلم نظرتان را درباره این تغییر و تحول جویا شوم و دیگر اینکه به عنوان رئیس سابق کمیته ملی نمایندگان جمهوریخواه- مسئول افزایش و حفظ رهبری حزبی در مجلسین- و باتوجه به تعداد کم جمهوریخواهان در کاخ سفید و مجلسین، چالش های پیش روی حزب شما برای حفظ برتری کدامند!
** اولا فکر نمی کنم جایگزینی «جاش بولتون» به جای «اندرو کارد» برای کاخ سفید نوعی شکست غیرمنتظره به شمار آید. منظورم این است که این رخداد جزیی از تداوم کار است و این افراد بخشی از حلقه داخلی هستند. «اندی کارد» به عنوان رئیس کارکنان، طولانی ترین سابقه کار را در تاریخچه این منصب دارد و فکر می کنم آماده است کار دیگری انجام دهد. با این حال او کارش را به خوبی انجام داد و من آن را شکست غیرمنتظره تلقی نمی کنم. تنها تلقی من این است که او دارد می رود و شخص دیگری جایگزینش می شود.
نمی دانم آنها به جای «بولتون» چه کسی را برای تصدی دفتر مدیریت و بودجه در نظر گرفته اند، ولی او واقعاً دست راست بوش بود. به این سبب فکر نمی کنم بتوان این مسئله را شکست غیرمنتظره نامید. اگر فردی را به سبب دیدگاهی نو، عدم سابقه در دولت و یا دلایلی از این قبیل، از بیرون می آوردند، می شد آن را شکست غیرمنتظره نامید. بین نتایج انتخابات میان دوره ای و محبوبیت رئیس جمهور همواره رابطه ای وجود دارد و فکر می کنم اگر رئیس جمهور برای خودش کاری نکند، جمهوریخواهان در انتخابات تاوان آن را خواهند پرداخت. اما معلوم نیست که میزان این امر در مجلسین تا چه حد خواهد بود. چرا که اولا دقت کنیم،نواحی چندانی برای رقابت در مورد مجلس نمایندگان وجود ندارد. نحوه طراحی این نواحی و اینکه این نواحی به اندازه کافی کوچک هستند، سبب می شود تا اعضاء بتوانند با کوشش جهت محلی کردن رقابت ها، زیر سایه محبوبیت رئیس جمهور جمع شوند. در کشورهای دیگر که روش مجلسی دارند و با رای به یک عضو دولت در حقیقت به کل آن رای داده می شود، انجام چنین کاری بسیار مشکل خواهد بود. اما در آمریکا رای دادن به یک نماینده مجلس به مفهوم رای دادن به دولت جمهوریخواه و یا دمکرات نیست. در مورد مجلس سنا این کار قدری مشکل تر است، چرا که حوزه های انتخاباتی سناتورها از دیدگاه عمومیت داشتن، گستردگی طیف و رقابت بیشتر حوزه های رای گیری و تعداد زیاد حوزه ها، شخصی کردن آن را برای سناتورها مشکل تر می کند. اگر یک چالشگر دمکرات یا جمهوریخواه بتواند پول کافی دست وپا کند، می تواند در آن حوزه ها رقابت کند. در این هنگام است که می توان بر وزش باد تغییرات یا تداوم وضع موجود تاکید کرد. به این سبب است که فکر می کنم آنچه در انتخابات اخیر شاهدش بودیم، در رقابت های سنا بیش از مجلس نمایندگان بازده داشته است.
از آنجا که امسال دمکرات ها باید نسبت به جمهوریخواهان کرسی های بیشتری در سنا به دست آورند، در این مجلس مشکل دارند. اما اگر مورد به مورد درنظر بگیریم، پنج کرسی در مجلس سنا هست که به دست آوردن آنها برای جمهوریخواهان حتمی نیست و اگر فراز و فرودها دستخوش تغییر شوند، با کمی شانس می توان 2 یا 3 جمهوریخواه دیگر را به این مجلس فرستاد. لذا این احتمال وجود دارد که دمکرات ها در هر دو مجلس اکثریت را به دست بیاورند، گرچه در چنین مواقعی نمی توان نظر قاطع داد.
* آیا سلطه یک حزب برای روند دمکراسی مفید است؟
** این تداوم خط مشی سلطه یک حزب در برابر روش دوحزبی است. اما به نظر می رسد مردم آمریکا دولتی متشکل از هر دو را ترجیح می دهند. اگر از سال 1968- انتخاب «نیکسون»- را درنظر بگیریم، می بینیم که در حدود دو سوم، یعنی بیشتر اوقات، دولتی متشکل از هر دو حزب بر سر کار بوده است. این امر چند دلیل دارد، یکی این که احزاب از ائتلاف ها تشکیل شده اند. این ائتلاف ها ملغمه ای از رای دهندگان مختلف هستند که گاهی بین خودشان نیز تشتت آرا وجود دارد. به همین سبب، گاه در یک محل افرادی دور هم جمع می شوند که گرچه به خاطر یک حزب مبارزه می کنند، اما واقعاً برنامه های کاری متفاوت و در مورد بسیاری از مسائل اختلاف نظر دارند، ولی تصمیم گرفته اند برای پیشبرد یک هدف انتخاباتی با هم متحد شوند.
مثلاً یک فرد جمهوریخواه چه مفهومی در حزب خود دارد؟ افرادی هستند که به دلیل علاقه به تجارت وکسب و کار، جمهوریخواهند. آنها هوادار اقتصاد آزاد و عدم مداخله دولت در امور اقتصادی هستند. افراد دیگری هم به دلیل امور اخلاقی جمهوریخواهند و برخی نیز به سبب مسائل تاریخی در این گروه هستند. مثلا کوبایی ها (ی آمریکا) به خاطر سیاست خارجی در این حزب حضور دارند و اهالی تنسی شرقی از آن رو جمهوریخواهند که در دوران بازسازی با بقیه جنوبی ها مخالف بودند. لذا مردم به دلایل گوناگون حزبی را به دیگری ترجیح می دهند. اما بسیاری از اوقات افرادی که جمهوریخواه و یا دمکرات هستند، نسبت به تمام عناصر درون حزب احساس راحتی نمی کنند. بنابراین وقتی در دولت، اعضای احزاب مختلف حضور داشته باشند، این اطمینان حاصل می شود که این گونه مسائل درنظر گرفته شده است. من همیشه گفته ام که در سال 1994 رای دهندگان به مجلس جمهوریخواه رای دادند تا آنها را از «بیل کلینتون» حفظ کند و در سال 1996 برای محافظت ازخود در برابر مجلس جمهوریخواه، مجددا کلینتون را انتخاب کردند و در واقع بین این دو تعادل برقرار کردند. این پدیده تنها در سطح انتخابات کشوری و سراسری دیده نمی شود، بلکه در انتخابات ایالتی نیز انعکاس دارد. برای نمونه در برخی از ایالت ها مانند ماساچوست، رودآیلند، هاوایی، مریلند و کالیفرنیا که دمکرات ها در آنها دست بالا را دارند، تمامی فرمانداران، جمهوریخواه و نمایندگان مجلس، دمکرات می باشند. دیگر این که، ماساچوست چهار دوره پیاپی فرماندار جمهوریخواه داشت که بخشی از آن به دلیل محافظت در برابر مجلس مقننه ای است که کفه دمکرات ها در آن سنگین است. براساس یک نظرخواهی که امروز انتشار یافت «آرنولد شوارتزنگر» (فرماندار کالیفرنیا) بر هر دو رقیبش پیشی گرفته است. گرچه میزان آرای او قابل توجه نیست، ولی مجلس مقننه دمکرات وضعش خراب تر است. وقتی در سراسر کشور این تعادل برقرار باشد، ما در اکثر اوقات دولتی مرکب از دو حزب خواهیم داشت. با انتخاب مجدد بوش و دو مجلس (با اکثریت نمایندگان) جمهوریخواه در سال 2004 نخستین بار بود که دولت یکدست مجددا انتخاب می شد. یعنی حزب جمهوریخواه مجلسین نمایندگان و سنا، و ریاست جمهوری را دراختیار داشت.
* برخی از چالش هایی که آمریکا در رقابت های مالی در بازار جهانی با آنها مواجه است، کدامند؟
عده ای معتقدند که پس از 11 سپتامبر، ایالات متحده موانع زیادی ایجاد کرده است و دست کم تصور می کنند که این کشور در حالی روش انزوا در پیش گرفته که می خواهد در صحنه جهانی رهبری خود را حفظ کند و این دو باهم سازگاری ندارند، چه پاسخی دارید؟
** فکر نمی کنم امروز زمانه ای باشد که یک کشور بتواند در جهان سلطه نظامی داشته باشد. تنها در گذشته و در برهه ای کوتاه برای رومی ها، عثمانی ها و غیره چنین اتفاقی افتاده است. حالا شرایط به کلی عوض شده است. ما درباره سلطه اقتصادی سخن می گوییم که شامل آمریکا می شود. ما بیشترین درآمد سرانه راداریم، ژاپن در رده دوم است و امکان دارد چین به رده چهارم یا پنجم صعود کند. اما چشم اندازهای اقتصادی در مقایسه با یک نسل پیش تغییر قابل ملاحظه ای کرده است.
نخست کشورهای حاشیه اقیانوس آرام هستند که دارند به سرعت و با انرژی به قلب اقتصاد جهان صعود می کنند. این اقتصاد جهانی است که خیلی ها منکرش می شوند. ولی باید دانست که این موقتی نیست و پایدار است به ترتیبی که جایگزین روش قدیمی دوره جنگ سرد شده و ارتباط با سایر کشورها، در آن نقش به سزا دارد. فکر می کنم که این امر برای آمریکا متضمن موقعیت های خوب زیاد و در عین حال مملو از خطرات غیرمنتظره است.
ما نیاز داریم که فکرمان را به سمت رقابت بگردانیم. سیستم اکتساب مؤسسات عمده ما و تمامی این مؤسسات باید تغییر کند. تمامی این مسائل با اختراع ریز پردازنده ها آغاز شد که چهار گوشه جهان را نزدیک و نزدیکتر کرده اند.
* وقتی از تغییر صحبت می کنید، منظورتان حتی تغییر مسیر فعلی، بعد از 11سپتامبر، هم هست؟
**شما درباره 11 سپتامبر حرف می زنید و «تام فریدمن» هم در مورد نهم نوامبر- روز فرو ریختن دیوار برلین- سخن می گوید. فکر می کنم این دو اتفاق به یک اندازه، ولی به دلایل مختلف، از اهمیت برخوردارند. اقتصاد امروز، اقتصادی جهانی است و هرکار هم که آمریکا بکند به همین صورت باقی می ماند. ما می توانیم هرکاری می خواهیم بکنیم، اما این وضع ادامه خواهد داشت و قوه محرکه آن، آموزش خواهد بود. خیلی ها در آمریکا منکر اتفاقاتی هستند که رخ می دهد. گرچه مردم شاهد تعطیلی کارخانه ها هستند، اما تغییرات زمانه را درک نمی کنند.
چرا که در آمریکا همواره جریانی سالم از انزواطلبی- مقاومت در برابر تغییرات- حمایت کرده است.
این مسئله در جنگ های جهانی اول و دوم دیده شد و ما امروز شاهد وجه اقتصادی آن هستیم. اما واقعیت این است که اقتصاد امروز جهانی شده است و بهتر است ما با برنامه پیش برویم. این یک کار مشکل است و به رانندگی با ماشین مسابقه می ماند که اگر کنترلش در دست راننده باشد به این معنی است که سرعت به اندازه کافی زیاد نیست. همه روزه مردم تصادف می کنند و از بین می روند، اما وقتی صحبت از برخی نقاط می شود، این مسئله نیز قابل درک است که تا همین یک نسل پیش وسیله نقلیه آنها شتر بود. اینک عامل سرمایه نیز از این منظر که به کجا می رود، در کجا به کارگرفته می شود و مسائلی از این قبیل، بین المللی محسوب می شود. باید دانست که وضعیت عوض شده و آمریکا باید خود را با آن مطابقت دهد. در ضمن باید توجه داشت که رقبای ما بر آموزش تمرکز کرده اند. در حالی که ما به اندازه پیشین دانشمند و مهندس تربیت نمی کنیم، در حقیقت این اطلاعات است که اقتصاد قرن بیست و یکم را به پیش می برد. صد سال پیش قوه محرکه اقتصاد، نفت بود. ما سازمان حفاظت از محیط زیست و تمامی قوانین و مقررات ناظر بر نفت را داشتیم. اگر اینها را نداشتیم، نمی توانستیم نفت استخراج کنیم. در قرن بیستم، نفت قوه محرکه اقتصاد بیشتر کشورهای جهان بود و هنوز هم با قدری خسارت در کشورهای نفت خیز خاورمیانه، که در اداره کشورشان کارآیی لازم را ندارند، همان نقش را ایفا می کند.
اما نفت قرن بیست و یکم در حقیقت اطلاعاتی است که آن را استخراج، تصفیه و روانه بازار می کنند و شرکت هایی که این کار را انجام می دهند هدایت اقتصاد این قرن را به عهده خواهند داشت. این بخش از اطلاعات، معلومات صنعتی، یا تکنولوژیک و یا هرچه اسمش را بگذارید، نام دارد.
ما در آمریکا به جای نشستن، انتقاد کردن و آه و ناله سر دادن، به برنامه، درک آنچه در برابرش موضع گرفته ایم و تمرکز بر کشورهای حاشیه اقیانوس آرام، نیاز داریم. جایی که دردسر خیلی کم است، کشورها خیلی خیلی متمرکزند و خروارها اطلاعات دارند و می دوند تا از ما پیشی بگیرند.
این بدان معنی است که ما باید برای باقی ماندن در بازار رقابتی، در قوانین مالیاتی، نحوه آموزش افراد و قوانین مهاجرت خود بازبینی کنیم. بیش از نیمی از دانشجویان علوم و مهندسی ما در سطوح بالای لیسانس در خارج از آمریکا متولد شده اند. حالا که قرار است اطلاعات، اقتصاد را به پیش ببرد، باید اینها را در کشور نگاه داشت.
آنها در مورد آینده شغلی شان وحشت دارند و نمی دانند چه کار باید بکنند. ما باید بر این مسئله تمرکز کنیم. صدسال پیش را در نظر بگیریم که با از میان رفتن مزارع خانوادگی، همه نگران بودند که غذای مردم را چه کسی تهیه خواهد کرد. اما امروز که میزان زمین های کشاورزی ما نسبت به آن زمان کمتر شده است، تولید مواد غذایی مان از همیشه بیشتر است. چرا که فرزندان آن کشاورزها اینک متخصصین کامپیوتر و مهندسین نرم افزار هستند.