تاریخ انتشار : ۱۵ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۱:۰۲  ، 
شناسه خبر : ۱۸۷۳۳۲

حسین شریعتمداری
1- هفته گذشته آقای دکتر حسن روحانی رئیس سابق گروه مذاکره کننده ایرانی، با انتشار مقاله ای در نشریه آمریکایی تایم، راه حلی در 9 ماده برای خروج از بن بست کنونی در چالش هسته ای کشورمان ارائه کرده بود.
بی تردید و صرفنظر از محتوای پیشنهاد 9 ماده ای آقای روحانی همراهی و تلاش ایشان برای گره گشایی از بن بست کنونی و حفظ منافع ملی ایران اسلامی، اقدامی پسندیده و درخور تقدیر است، اما این اقدام که به یقین از سر دلسوزی است نباید برای حریف توهم آفرین باشد و از وجود سلیقه جداگانه ای برای حل وفصل پرونده هسته ای ایران حکایت کند که با آنچه مقامات رسمی کشورمان دنبال می کنند و بر آن اصرار می ورزند، متفاوت تلقی شود. این توهم، علاوه بر آن که نگرانی داخلی از تفاوت سلیقه مسئولان در برخورد با پرونده هسته ای کشورمان را درپی دارد، می تواند دندان طمع دشمنان بیرونی را نیز برای بهره گیری از این شکاف- هرچند به غلط- تیزتر کند.
آقای دکتر روحانی، دبیر سابق شورای عالی امنیت ملی و رئیس تیم مذاکره کننده قبلی در پرونده هسته ای کشورمان بوده است و هم اکنون نیز یکی از اعضای برجسته شورای عالی امنیت ملی است. بنابراین با ارسال مقاله ایشان به نشریه آمریکایی تایم، ابتدا، این پرسش منطقی به ذهن خطور می کند که آقای روحانی از کدام جایگاه سخن گفته و پیشنهاد می دهند؟ اگر به عنوان یکی از اعضای شورای عالی امنیت ملی سخن می گویند که ایشان نه مسئول این شوراست و نه سخنگوی آن و اگر از جایگاه مسئولیت قبلی خویش پیشنهاد می دهند که اکنون در آن جایگاه نیستند و چنانچه به عنوان یک شهروند معمولی نظر می دهند که اولا؛ یک شهروند معمولی- به مفهوم رایج آن- نمی باشند و ثانیا؛ اقدام ایشان پرسش دیگری را پیش می کشد و آن، این که مگر مسئولان کشور گوش شنوایی برای شنیدن پیشنهاد ایشان ندارند؟! و از آنجا که آقای روحانی هم اکنون یکی از اعضای برجسته شورای عالی امنیت ملی هستند، ارسال پیشنهاد 9ماده ای برای «تایم»، هیچ مفهوم و ترجمانی جز اعلام نارضایتی و اعتراض ایشان به سیاست های کنونی جمهوری اسلامی ایران در قبال پرونده هسته ای کشورمان ندارد و با عرض پوزش باید گفت؛ جناب آقای روحانی با این اقدام خویش، بی آن که بخواهند و بدون آن که متوجه باشند، از ایران اسلامی، نزد بیگانگان- آنهم دشمنان تابلودار اسلام و انقلاب- گلایه کرده اند! و با توجه به پاره ای از اعتراض های اعلام شده ایشان و برخی از دوستان همفکرشان نسبت به سیاست های خارجی و مخصوصاً سیاست هسته ای دولت جدید، این توهم را برای دشمنان پدید آورده اند که ایران اسلامی در تصمیم قاطع خود برای مقابله با زورگویی و باج خواهی هسته ای حریف، چندان هم یکپارچه نیست، بلکه گروه- کنار رفته یا کنار گذارده- دیگری نیز هستند که نظری متفاوت با نظر رسماً اعلام شده جمهوری اسلامی ایران دارند!... و این تلقی اگر چه با خواست و نیت آقای روحانی و دوستانشان همخوانی ندارد، و دشمن نیز هوشیارتر ازآن است که روی آن حساب باز کند، ولی اقدام نسنجیده ایشان، چه بخواهند و چه نخواهند، این توهم را پدید می آورد.
انتظار از آقای روحانی این بود- و هست- که انتقادها و گلایه های خویش نسبت به سیاست هسته ای کنونی کشورمان را تنها با مسئولان مربوطه درمیان گذارند، یعنی دقیقاً همان انتظار و توقعی که خود ایشان به هنگام مسئولیت قبلی در پرونده هسته ای کشورمان بر آن اصرار می ورزیدند. مخصوصاً آن که اولاً؛ فاز جدید در پرونده هسته ای یعنی از سرگیری فعالیت های به تعلیق درآمده، از اواخر دوران دولت آقای خاتمی و در حالی آغاز شد که آقای روحانی دبیر شورای عالی امنیت ملی و رئیس تیم مذاکره کننده هسته ای بودند و ثانیأ؛ همه شواهد و قرائن حکایت از آن دارند که سیاست های کنونی و ایستادگی در مقابل باج خواهی حریف، نتیجه مطلوب تری داشته است.
بنابراین آقای روحانی که خود در این عرصه زحمات فراوانی کشیده و فراز و نشیب بی شماری را طی کرده اند، باید بیش از دیگران نسبت به موقعیت کنونی، ابراز خرسندی کنند. مگر دستآورد جدید در تکمیل آبشار سانتریفیوژها ادامه تلاش ایشان نبوده است؟ و مگر دانشمندان هسته ای کشورمان طی سال های گذشته از حمایت و تلاش آقای روحانی برخوردار نبوده اند؟ بنابراین، همه آنان حق دارند از ایشان گلایه کنند که «ما ز یاران چشم یاری داشتیم» و خدای نخواسته، به غلط تصور نکنند «خود خطا بود آنچه می پنداشتیم»!
2- و اما روز جمعه، آقای روحانی طی سخنانی در مجمع ادوار نمایندگان، ضمن تشریح طرح 9 ماده ای خود گفته اند «برنامه ریزی را نمی توان تنها بر مبنای آرمان گرایی و اصولگرایی انجام داد. بنده اعتقاد دارم باید نهادهای دیگر از جمله مجلس شورای اسلامی، مجمع تشخیص مصلحت نظام، مجلس خبرگان رهبری، احزاب، تشکل های سیاسی و نخبگان در این عرصه وارد شده، ماحصل گفته های خود را به نظر مسئولان نظام برسانند تا مسئله مهم هسته ای را با کوتاهترین و کمترین هزینه به مقصد برسانیم.»
با شناختی که از جناب آقای دکتر روحانی در دست است، گمان نگارنده آن است که ایشان در اظهارات خویش دچار «سهوالبیان» شده اند، زیرا بسیار بعید است که ایشان مفهوم اصولگرایی را ندانند.
آنچه آقای روحانی درباره ضرورت همکاری و هماهنگی و دخالت نهادهای دیگر نظام برای رسیدن به نقطه مطلوب در چالش هسته ای فرموده اند- غیر از دخالت احزاب و گروهها که جای تأمل و درنگ دارد- بی کم و کاست پذیرفتنی است، اما مگر اصولگرایی با این همکاری و هماهنگی و سیاستگذاری براساس عقل جمعی مخالفتی دارد که ایشان می فرمایند«برنامه ریزی را نمی توان بر مبنای آرمان گرایی و اصولگرایی انجام داد»!
شاید بتوان منظور ایشان از آرمان گرایی را با اندکی تسامح «برنامه ریزی براساس آرزوها و ایده آل ها و بی توجهی به واقعیت ها» دانست که در این حالت سخن درخور درنگی است. اما این بخش از اظهارات ایشان که با اصولگرایی نمی توان برنامه ریزی کرد، غیرقابل توجیه و از شخصیت انقلابی و روحانی جناب آقای روحانی بعید و غیرمنتظره است. چرا که، اصولگرایی در نگاه همه مردم، تمامی اصولگرایان و حتی دشمنان بیرونی، مفهومی جز تأکید بر مبانی اسلام و ارزش های دینی و انقلابی ندارد. بنابراین آیا آقای روحانی معتقدند که نباید بر اساس اسلام برنامه ریزی کرد؟ به یقین نمی توانند چنین منظوری داشته باشند. زیرا این دیدگاه به مفهوم آن است که گفته شود؛ باید اسلام و ارزش های انقلابی را از تصمیم سازی ها و سیاست پردازی های نظام حذف کرد!! یعنی دقیقاً همان خواب آشفته ای که 27 سال است آمریکا و متحدانش برای ایران اسلامی دیده و هنوز هم این آرزو را دنبال می کنند.
این بخش از اظهارات آقای روحانی، بارها غیرقابل قبول تر از مقاله ایشان در نشریه تایم است. و باید به عنوان اولین نکته در این یادداشت و با تفصیل بیشتری مورد اشاره قرار می گرفت، اما از آنجایی که معتقدیم آقای روحانی در گفته خویش دچار سهوالبیان شده و منظوری غیر از آنچه ظاهر کلام ایشان نشان می دهد، داشته اند، این نکته با اهمیت را، در بند دوم آوردیم و توضیح بیشتری بر آن نمی افزائیم، امید آن که ایشان، خود گفته خویش را تصحیح کنند.