جعفر انصاریفر
در ماههای اخیر، جمهوری اسلامی ایران به عنوان هدف اقدامات ایالات متحده پس از عراق، فشار روانی شدیدی قرار گرفته است. تمرکز ماشین تبلیغاتی نومحافظهکاران بر جمهوری اسلامی و بزرگنمایی قابلیت تهدیدزدایی آن برای صلح و امنیت منطقهای و بینالمللی و همچنین اتهامات گوناگون به ایران در جهت تحقق اهداف خود بر شدت این فشارها افزوده است. این نوشته خواهد کوشید با بررسی پیامهایی که از منابع رسمی ایالات متحده برای محیط بینالمللی و جمهوری اسلامی ارسال شده است، اقدامات احتمالی آمریکا درباره ایران را مورد شناسایی قرار دهد.
به طور کلی سه نوع منبع پیام در متون امنیتی وجود دارد؛ منابع خاکستری، سیاه سفید، که هر کدام از منابع، کارکردهای امنیتی ویژهای را بر عهده دارند. ایالات متحده نیز به عنوان یک ابرقدرت که برد منافع و اهداف ملی آن در گستره جهانی تعریف میشود برای پیشبرد این منافع نیز بهره میجوید. با این اوصاف ایالات متحده در راستای تحقق اهداف و برنامههای میان مدت خود در خاورمیانه، با توجه به محیط روانی نظام بینالملل و همچنین به صورت مشخص جمهوری اسلامی ایران، دو نوع متفاوت از ارسال پیام را به کار گرفته است. ارسال پیام از منابع خاکستری و سیاه و نیز ارسال پیام از منبع سفید که هر کدام از این منابع حامل پیامهایی است که بر مدلولات خاص دلالت میکنند و شناخت و تحلیل آن میتواند ما را در فهم بهتر سیاستهای ایالات متحده راجع به ایران، یاری دهد.
منابع خاکستری و سیاه
پیامها و اخبار واصله از منابع خاکستری اغلب غیررسمی، معتبر و نیمه موثق و منبع صدور پیام چندان مشخص یا معتبر نیست و در نوع سیاه آن، منبع پیام با جعل هویت خویش به القای پیامهای کذب و فریبآلود میپردازد.
به نظر میرسد ایالات متحده در جهت نیل به اهداف خود در منطقه از این منابع برای تشدید فشار بر کشورهای منطقه و به ویژه جمهوری اسلامی استفاده کرده است. منابع خاکستری و سیاه مرتبط به گروههای تندروی وابسته به کاخ سفید، در ماههای اخیر به ارسال پیامهای فریب، اغوا و... به محیط روانی ایران، مشغول بودهاند. وظیفه اصلی این منابع ایجاد زمینه مساعد برای درهم کوبیدن عقبه تصمیمگیری هیات حاکمه جمهوری اسلامی ایران بوده است که در مسیر با ارسال پیامهای آغشته به نیرنگ سیستم تفکری تصمیم سازان نظام را در برآورد حرکات آتی نیروهای آمریکایی مختل سازد. در این چارچوب موسسات مطالعاتی و استراتژیک نزدیک به محافظهکاران جدید و وابستگان دولتی درجه سه و چهار جمهوری خواه از این منابع برای القای پیامهای خود بهرهجستهاند، به عنوان مثال پیتر بروکسل در تحلیلی گفته است: «ما به ایرانیان فرصت دادیم تا روش خود را اصلاح کنند اما آنها این کار را نکردند، این امر مشکلی برای سیاست خارجی ایران است و به این جهت ما باید پیام شدیدی همانند آنچه به سوریها دادیم به ایران ارسال کنیم.» همچنین ریچارد پرل از منتقدان نو محافظهکار ضمن القای این امر که بوش از اصلاحات در ایران ناامید شده سیاست آمریکا درباره ایران را تغییر رژیم به صورت مسالمتآمیز عنوان کرده است. این پیامها در یک نگرش مجموعهای بر مدلولهای مبهم و مخدوشی دلالت میکند که از این طریق میتوان خاکستری یا سیاه بودن آن را تشخیص داد. عناوینی که این پیامها و جنگ روانی براساس آن ساماندهی شده و سعی در القای آنها به محیط روانی هدف را دارند، عبارتاند از:
1- القای این موضوع که هدف نهایی ایالات متحده در مورد ایران، تغییر رژیم است و صرف نظر از کیفیت سیاستها و تصمیمات معتدل و حتی تامین کننده منافع آمریکا، این رژیم به دلیل ماهیت مذهبی و چالشگر آن با محیط بین المللی و هژمونی آمریکا، میبایست سرنگون شود.
2- این سرنگونی باید در کوتاهترین زمان ممکن و احتمالا با حمله نظامی جراحی گونه علیه تاسیسات هستهای یا تهاجم نظامی همانند آنچه در عراق انجام شد، صورت گیرد.
3- نظام جمهوری اسلامی در پس یک رشته عملیات نظامی محدود به سرعت از درون دچار مشکل شد زیرا سطح نارضایتی مردم از هیات حاکمه بالا بوده و کاهش مشارکت مردم در انتخابات اخیر شاهدی بر این مدعا است.
4- ایالات متحده برای تسهیل از آنان در برابر دولت این روند را تسریح کند. این مساله مورد پذیرش گروههای ضدانقلاب خارج از کشور نیز واقع شده است و اخیرا سلطنت طلبها به آن پرداختهاند.
5- به توافق رسیدن ایالت متحده با گروهک منافقین در جهت خروج آن از یک چارچوب تروریستی و تبدیل آن به گروه مقاومت ملی.
6- حمایت از شبکههای ماهوارهای مخالف نظام ایران که نظام را هر چه بیشتر از لحاظ روانی آسیبپذیر کند. در این راستا قانون حمایت از دموکراسی در ایران که توسط سناتور سام بران بک ارائه شده است که حمایت مالی از این شبکهها را به منظور برقراری ارتباط مستقیم با مردم در نظر دارد، در این چارچوب تحلیل میشود.
7- القای این امر که جمهوری اسلامی ایران با تلاش در جهت دستیابی به سلاحهای هستهای و نیز حمایت از تروریزم بینالمللی، پناه دادن به نیروهای القاعده و دخالت در امور داخلی عراق به منظور ایجاد اختلال در استقرار صلح و دموکراسی در آن و... بزرگترین عامل تهدید صلح بینالمللی محسوب شده و آن را به عنوان کشوری خطرناک، غیر قابل اعتماد و ناسازگار با هنجارها و ارزشهای جامعه مدرن معرفی میشود. این عناوین و محورها از مهمترین پیامهای این منابع بودهاند که مشترکا شرایط بسیار نامساعدی از اوضاع داخلی ایران، افزایش نارضایتی و مشروعیت حکومت، حمایت بینالمللی از سقوط و سرنگونی آن و در پایان بیفایده بودن تحرکات سیاسی و دیپلماتیک جمهوری اسلامی را برای مدیریت بحرانهای پیشرو، القای میکند.
علاوه بر این دالها که مدلولات مبهم و متغیر میباشند، پیامهای صادره از منابع سفید نیز گاهی به سمت خاکستری بودن میل کرده است اما در عین حال تحلیل این پیامها مدلولهایی غیر آنچه منابع خاکستری و سیاه در دستور کار دارند، به دست میدهد.
منابع سفید
در این نوع منبع خبر، هویت پیام دهنده از قبل تعیین شده، رسمی و موثق می باشد. تحلیل پیامهای ارسالی از منابع سفید کاخ سفید شامل عالی رتبه دولت بوش و مجاری رسمی این کشور، نکات جالبی را در بردارد که حاکی از سردرگمی، احتیاط و تمایل به همکاری هر چند به صورت مبهم و غیر آشکار با نظام جمهوری اسلامی است. به طور مشخص پیامهای واصله از کاخ سفید طی ماههای اخیر در خصوص پرونده هستهای ایران بسیار تهدیدآمیز و تند ارزیابی میشود. اما مداقه در همین موانع به ظاهر کند ما را با مدلولات ویژهای مواجه میکند که با آنچه منابع دیگر سعی در قطعی جلوه دادن آن دارند، تفاوتهای مشهودی دارد. بوش چندی قبل در سخنرانی خود در دانشگاه دفاع ملی در خصوص ایران گفته است: «حکومت ایران باید به نگرانیهای جهان در خصوص برنامه هستهای خود پاسخ دهد و به ندای ملت ایران که مدتهاست آزادی را میخواهند و میخواهند کشورشان عضو محترمی در جامعه بینالمللی باشد، بشنود... ما انتظار داریم که ایران به تغییرات امید بخشی که در سرتاسر منطقه رخ داده است بپیوندد. ما در انتظار روزی هستیم که ملت ایران آزاد باشد.»
همزمان با حرفهای بوش ریچارد بوچر سخنگوی کاخ سفید در مورد پرونده هستهای ایران گفت: «اگر ایران قصد تولید تسلیحات هستهای را ندارد بنابراین باید برای اثبات این گفته به قطعنامههای سازمان انرژی اتمی و پیشنهادات اتحادیه اروپا احترام بگذارد. وی همچنین افزود که اگر ایران به تعهد خود عمل نکند راههای دیگری برای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاحهای اتمی در نظر خواهیم گرفت.»
رایس نیز در همان هفته در مصاحبه با هفته نامه فرانسوی فیگارو در مورد پرونده اتمی ایران گفت: «حل بحران هستهای ایران از طریق سیاسی امکانپذیر است اما تحقیق و بررسی این مساله مهم و کلیدی است. وی در پاسخ به این سوال که آیا باید در ایران از نیروی نظامی استفاده کند، گفت: «دیپلماسی میتواند این مساله را حل کند.»
در حالی که رایس به عنوان منبع سفید از راه حل مسالمتآمیز سخن میگفت نماینده آمریکا از برخورد با ایران در میان جناحها و لایههای فکری در داخل ایالت متحده، خبر میدهد. در مورد بحث حمله نظامی به ایران علیرغم تایید منابع خاکستری و سیاه مبنی بر قریبالوقوع بدون آن حتی برخی از موسسات استراتژیک اقدام به انتشار جزییات طرح حمله به ایران نمودهاند. جان بولتن معاون پاول در امور کنترل تسلیحات و تروریزم که ار معدود محافظهکاران مستقر در وزارت امور خارجه آمریکا است در مواضع اخیر خود گفته است: «اقدام نظامی علیه ایران آخرین بدیل است و جورج بوش بارها گفته است که گزینه نظامی نه تنها دلخواه ما نیست بلکه دور از ذهن نیز میباشد اما با این حال این حق را برای ایالات متحده محفوظ میدانم.»
البته تاکید بر محفوظ بودن حق ایالات متحده در تهاجم نظامی در جمله آخر را میتوان بهرهگیری مقامات رسمی ایالات متحده از منابع خاکستری و اعمال فشارهای سیاسی به جمهوری اسلامی به شمار آورد. با این حال این بیانات و مواضع مشابه اخیر که علایم مثبتتری از آن استنباط میشود، احتیاط و اصلاح برخی سیاستهای آمریکا را در ذهنها متبادر میسازد. زلمای خلیل زاد مشاور بوش این احتیاط و عدم قطعیت را طی سخنانی که به مناسبت نوروز خطاب به ملت ایران ایراد شده بود، اینگونه ترسیم میکند: «ایالات متحده مایل است که یک ایران مرفه و دموکراتیک را مشاهده کند که در اقتصاد جهانی جذب شده است و من چشم به راه روزی هستم که سیاستهای ایران تغییر یابد و ایران مجددا و به طور کلی به جامعه ملتها ملحق شود. علیرغم تمامی انتقادات ما از سیاستهای ایران، ایالات متحده درهای گفتوگو با ایران را باز نگه میدارد.
نتیجهگیری
1- بررسی منابع خاکستری سیاه و سفید ایالات متحده و مفاهیم مندرج در پیامهای ارسالی آن به ایران حاکی از آن است که سیاست ایالات متحده در چگونگی برخورد با ایران از ثبات و قطعیت نهایی برخوردار نبوده و بدین جهت اقدامات و موضعگیری متفاوت آمریکا را نباید به عنوان سیاست استراتژیک و قطعی و نهایی آن پذیرفت.
2- احتیاط در موضعگیری علیه ایران و احیانا پیامهای متضاد نشان میدهد که ایالات متحده از بابت عدم توفیق در تحصیل اهداف منطقهای خود نگران بوده و از این مسیر میکوشد در صورت عدم توفیق با طراحی سیاستی جدید و در اشکال دیگر اهداف خود را دنبال نماید.
3- تمرکز ارسال پیام در منابع مختلف ایالات متحده به منظور فلج کردن مراکز ثقل تصمیمگیری در ایران صورت میگیرد، با این قید که منابع سفید احتیاط بیشتری را در دستور کار خود قرار دادهاند تا در صورت تغییر شرایط که منابع سفید احتیاط بیشتری را در دستور کار خود قرار دادهاند تا در صورت تغییر شرایط به نفع ایران ، فضا را برای تداوم سیاست های خود در مورد ایران کاملا از دست ندهند.
4- عملیات روانی گسترده ایالات متحده علیه جمهوری اسلامی ایران که از منابع خاکستری و سیاه اعمال میشوند به منظور واداشتن ایران به تصحیح رفتارها و سیاستهای خود میباشد و ایالات متحده امید دارد که با تشدید عملیات روانی شاید بتواند بر نارضایتیهای مردم دامن زده و آن را به منزله یک عامل بازدارنده در اعمال سیاستهای فعالانه نظام جمهوری اسلامی ایران به کار ببرد.
5- برای گذر از این برهه زمانی که جمهوری اسلامی ایران تحت فشار شدید روانی ایالات متحده قرار دارد میبایست از تصمیمگیری و اتخاذ سیاستهای شتابزده با استناد به دادههایی که از منابع خاکستری یا سیاه به دست میآیند، به شدت اجتناب کند. و با طرح ریزی برنامههایی برای حداکثر کردن مشارکت مردمی به ویژه در انتخابات ریاست جمهوری آتی که به افزایش مشروعیت نظام و در نتیجه قدرت مانور و چانهزنی جمهوری اسلامی در نظام بینالملل منجر میشود، بحرانهای اخیر را مدیریت نماید.