سارا معصومی
دیدار روسای جمهور ایالات متحده و چین که از مدتها پیش قابل پیشبینی بود، برخلاف لبخند تصنعی که بر لبان جورج بوش و هو جین تائو نقش بسته بود، چندان رضایتبخش نبود. سفر معاون وزیر امور خارجه ایالات متحده به چین، از جمله پیشرفتهایی بود که در دقیقه نود، نصیب روابط نسبتا حسنه این دو کشور شد.
معاون وزیر امور خارجه ایالات متحده، نخستین فرد از سوی وزارت خارجه بود که به عنوان نماینده کشورش وارد پکن شد. پیام وی نیز مانند همیشه با صداقت کامل بیان شد: مواظب رفتار خود در حیاط خلوت ایالات متحده باشید.
علاوه بر این از دولت چین خواسته شد که به برقراری دموکراسی در این کشور کمک کند، و از برقراری آن در منطقه نیز حمایت کند.
از سوی دیگر، دان بورتون که از اعضای جمهوریخواه کنگره آمریکا است همزمان با این سفر مقام وزارت امور خارجه کشورش به چین با لحنی آمیخته با تهدید گفت: در این برهه زمانی آنچه بیش از گذشته اهمیت دارد این است که دولت آمریکا به دشمن قدیمی خود اجازه تبدیل شدن به نیروی پایدار در منطقه را ندهد.
روابط دیپلماتیک چین و ایالات متحده از زمان روی کار آمدن جورج دبلیو بوش در سال 2000 با وجود کشمکشهای موجود از پایداری نسبی خوبی برخوردار بوده است.
البته به نظر بسیاری از کارشناسان بینالمللی آنچه بیش از هر چیز کار را برای دو رئیسجمهور سخت کرده است، حل اختلافات موجود در دیدگاههای دو کشور نسبت به اوضاع بینالمللی جهان در این اواخر است. در حالی که جورج دبلیو بوش وقت خود را طی پنج سال گذشته صرف مبارزه، با تروریسم و تهدید کشورهای به نظر وی غیر دموکراتیک کرده است، «هو» که از محبوبیت چندانی در کشورش برخوردار نیست، دست به اقدامات کاربردی بیشتری در زمینه سیاست خارجی کشورش زده است.
آنچه کار را بیش از پیش برای واشنگتن سخت کرده است، موافقت برخی کشورهای اروپایی با عملکرد چین ظرف چند سال گذشته است.
علاوه بر کشورهای اروپایی در بسیاری از کشورهای در حال توسعه نیز، الگوی اقتصادی چین که ظرف چند سال اخیر، سود سرشاری را نصیب این کشور کرده است تبدیل به مخرب شعارهای جورج دبلیو بوش مبنی بر ضرورت وجود اصلاحات در این کشور شده است.
مایکل گرین که از کارشناسان مسائل آسیا محسوب میشود در این خصوص میگوید: طبیعتا اختلاف عقیدههای فراوانی میان دو کشور وجود دارد. آنچه که از اهمیت فوقالعادهای برخوردار است جلوگیری از پیدایش جنگ سرد میان دو کشور است.
سوال اینجاست که آیا میتوان این بحث را به تقابل تمدنها تعبیر کرد؟ در طول نیم دهه گذشته، اسلامگرایان افراطی، ایالات متحده را به ستوه در آوردهاند، پس میتوان تصور کرد که این تهدید کاملا جدی است. اما همچنان که ایالات متحده به جنگهای خود در عراق و افغانستان ادامه میدهد، واشنگتن و پکن در تقابل ایدهآلهای یکدیگر با آرامش به روابط دیپلماتیک خود ادامه میدهند. این دو کشور در سوژههایی نظیر سیاست تجارت بینالمللی، حقوق بشر، جهانیسازی و سایر موارد با یکدیگر اختلاف دارند. در حالی که هر روز تیتر یک بسیاری از رسانههای بینالمللی به انفجار خودروهای بمبگذاری شده اختصاص مییابد، به خوبی میتوان انتظار داشت که رهبران میانهرو چین نظیر «هو» با دیدگاه جورج دبلیو بوش در خصوص جهانی عظیمتر، اختلافات بسیاری داشته باشند.
این در حالی است که طیف محافظهکار آمریکا نیز با گذر زمان به همین نتیجه رسیده است. دونالد رامسفلد با اشاره به رشد سریع ساختار نظامی چین و پیشرفت تجاری این کشور در عرصه بینالمللی بلافاصله عدم توجه این کشور به اصلاحاتی نظیر دموکراسی، آزادی بیان و آزادی عقیده را نیز متذکر میشود. در گزارشی که از سوی پنتاگون در ماه فوریه منتشر شد از چین به عنوان تهدیدی بالقوه برای منافع ایالات متحده نام برده شده بود. تمامی این مسائل بیانگر افزایش شکنندگی روابط دو کشور ظرف چند سال آینده است.
کنت لیبرتال که در زمان ریاست جمهوری بیل کلینتون از مقامات شورای امنیت ملی بود، در این خصوص میگوید: کاخ سفید خواهان برقراری دموکراسی در گوشه و کنار جهان است. این در حالی است که دولت چین با چنین رویهای کاملا مخالف است چرا که این شعار کاخ سفید به معنای تلاش برای تغییر سیستم حکومتی در چین است. البته مقامات آمریکایی چنین برداشتی از نیت ایالات متحده را کاملا تصنعی دانسته و همواره تاکید کردهاند که پایان دادن به دولتهای دیکتاتور به این زودیها میسر نخواهد شد. این در حالی است که دولت چین برای چنین برداشتی از اهداف ایالات متحده تا حدی محق است. در زمان ریاست جمهوری بیل کلینتون، دولت برقراری رابطه دیپلماتیک با چین را از اولویتهای خود قرار داده بود. پس از آن نیز در سالهای اولیه دولت جورج بوش ایالات متحده خواهان ورود چین به جامعه بینالمللی شد و پس از آن این کشور به عضویت سازمان تجارت جهانی درآمد. آخرین تحول در تلاش برای برقراری رابطه حسنه با آمریکا را نیز میتوان در پیشنهاد روبرت زولیک- معاون وزیر امور خارجه آمریکا- یافت. روبرت زولیک چین را به تبدیل شدن به سهامدار اصلی در سیستم تجارت جهانی تشویق کرد.
از سوی دیگر، چین نیز نمیتواند به راه رفتن در تاریکی ادامه دهد و بر سر مسائلی نظیر برقراری دموکراسی در کشورش با آمریکا به مناظره بنشیند. هاری هاردینگ که از کارشناسان مسائل آسیا است، نیز در این خصوص میگوید: بازی تغییر کرده است. آمریکا در حال حاضر در تقابل جدی با برخی مسائل جاری در چین روبرو شده است. به عنوان مثال، ایالات متحده از دولت چین انتظار داشت که در نشست این بار سازمان تجارت جهانی در دوحه نقش بسزایی در آزادسازی تجاری ایفا کند و به کشورهای در حال توسعه یادآور شود که میتوانند به راحتی او فوائد جهانی سازی بهرهمند شود و این در حالی است که چین از ایفای چنین نقشی به راحتی خودداری کرد.
هاردینگ در ادامه سخنانش میافزاید: چین در حال حاضر نقش یک چالش جدی را برای ایالات متحده بازی میکند، دلیل آن هم ماهیت قدرت چند بعدی این کشور است. روسیه نیز در جریان جنگ سرد بیشتر نقش یک چالش پیش روی آمریکا را بازی میکرد تا یک تهدید جدی. البته در آن زمان، قدرت نظامی روسیه، تهدیدی جدی برای امنیت آمریکا بود. ژاپن نیز در دهه 1980، تبدیل به رقیب اقتصادی آمریکا شد و این در حالی بود که این کشور توان رقابت نظامی با آمریکا را نداشت. چین برخلاف روسیه و ژاپن از قدرت بیشتری برخوردار است چرا که این کشور هم از موضع تجاری و هم از موضع نظامی در تقابل جدی با ایالات متحده است. البته این کشور برای رسیدن به اهداف خود به سلاح استفاده صلحآمیز از قدرت روی آورده است. چین در عرصه بینالمللی نیز در بسیاری از کشورهای دورافتاده و البته جنجالی این روزها، نقش مهمی را ایفا میکند، به کارگیری تسلیحات چینی توسط شورشیان در پایتخت چاد جنجال فراوانی در مطبوعات به راه انداخت. اولین فرضیه موجود، اهدای این تسلیحات از سوی دولت سودان به شورشیان است. این در حالی است که سودان ظرف چند سال اخیر تبدیل به شریک نفتی چین شده است. چین با پرداخت وام دو میلیارد دلاری به کشور نفتخیز آنگولا از فشار حاکم بر دولت این کشور مبنی بر ایجاد تحول در زمینههای اقتصادی کاست. رئیس جمهور جنجالی زیمبابوه نیز به مدد کمکهای مالی و نظامی چین توانست روی پای خود بایستد. در زیمبابوه نیز اهدای وامهای طولانی مدت از سوی چین به این کشور به معنای تسهیل دستیابی به معادن طلا و پلوتونیوم است.
چین حوزه رقابت با ایالات متحده را از مرزهای کشورهای مخالف با آمریکا نیز فراتر نهاده و در کشورهایی دموکرات، و دارای روابط کاملا حسنه با آمریکا مانند برزیل نیز سرمایهگذاری کرده است. آمار صادارت کشورهای آمریکای لاتین به چین ظرف پنج سال گذشته، صعود غیرقابل باوری داشته است، از سوی دیگر، بیش از نیمی از سرمایهگذاریهای خارجی چین نیز در کشورهای آمریکای لاتین انجام میگیرد.
سفیر بازنشسته ایالات متحده که در حال حاضر به عنوان مشاور برخی شرکتهای آمریکای لاتین مشغول به کار است، در این خصوص میگوید: پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، تاکنون هیچ قدرت خارجی در این منطقه قد علم نکرده بود و این در حالی است که چین اخیرا جای شوروی سابق را در منطقه گرفته است.
توان نظامی چین، قدرت ایالات متحده را تا حد بسیاری زیر سوال برده است. از سال 2004 تاکنون، چین به مدد توان نظامی خود قراردادهای نظامی بسیاری با کشورهای آمریکای لاتین امضا کرده است. سال گذشته نیز یکی از ژنرالهای آمریکایی ضمن ارائه گزارش از وضعیت تسلیحاتی کشورهای آمریکایی لاتین، خودداری ایالات متحده، از کمک نظامی به این کشورها را مسبب عقد قراردادهای نظامی بیشمار میان چین و کشورهای آمریکای لاتین دانست.
از سوی دیگر، مقامات آمریکایی به هیچ وجه به محبوبیت نگرش چین نسبت به روابط بینالمللی اعتقادی ندارند. یکی از اعضای کابینه جورج بوش که خواست نامش فاش نشود در این خصوص میگوید: در هیچ کشوری از زبان مردم عادی نمیشنویم که «من از رویه چین در عرصه بینالمللی حمایت میکنم در حقیقت چین دیدگاهی فراتر از یک دیدگاه اصلاحطلبانه و عدم دخالت در امور داخلی سایر کشورها ندارد.»
بسیاری نیز بر این باورند که تاکید چین برای عدم دخالت در امور داخلی کشورها بیش از آن که جنبه کاربردی داشته باشد، ماهیتی شعارگونه دارد.
پکن تاکنون بارها بر عدم تمایل به جنگ تن به تن با ایالات متحده تاکید کرده است و از سوی دیگر همواره، بر این نکته اصرار ورزیده که نباید صدای رهبران کشورهای در حال توسعه را در نطفه خفه کرد.
همزمان با این جبههگیریها، رئیسجمهور چین و سایر رهبران سیاسی این کشور بر این نکته انگشت نهادهاند که چین هرگز به وجود تنها یک الگو برای برقراری دموکراسی در جهان اعتقاد ندارد.
اکنون نوبت جورج دبلیو بوش و هوجین تائو است که با به کارگیری مواضع نرمتر از تبدیل این تقابل آرام عقاید به جنگی سرد و وسیعتر میان دو کشور خودداری کنند.