تاریخ انتشار : ۱۵ آبان ۱۳۸۹ - ۱۰:۴۲  ، 
شناسه خبر : ۱۸۷۳۶۷

مهرداد بهمنی
بدون شک مهمترین وجه تمایز انقلاب اسلامی ایران با سایر انقلاب‌هایی که در طول حیات بشر رخ داده، به فرهنگی بودن این انقلاب باز می‌گردد. این موضوع به اندازه‌ای پراهمیت است که امام راحل(ره) عامل تمامی خوشبختی‌ها و بدبختی‌های مردم ایران را در فرهنگ معرفی ساختند. در حالیکه توقع می‌رفت که نظام اسلامی تمامی نیرو و همت خود را صرف قوام بخشیدن به زیرساخت‌های فرهنگی جامعه کند، عوامل متعدد بیرونی و داخلی، مسیر و جریان انقلاب را به سویی رهنمون ساختند که تنها بخش قلیلی از توان جامعه صرف رسیدگی به امور فرهنگی جامعه شد تا آنجا که وضعیت به اندازه‌ای بحرانی شد که رهبر فرزانه انقلاب مردم را نسبت به تهاجم و در اندک زمانی شبیخون فرهنگی هشدار دادند. شیوه‌های این شبیخون فرهنگی به حدی گسترده و پیچیده است که مقابله با آن نیازمند سال‌ها کار و برنامه‌‌ریزی دقیق از سوی متخصصان متعهد می‌باشد که دل در گرو این انقلاب و آرمان‌های بلند آن دارند.
مقابله با برنامه‌های ماهواره‌ای که امروز به عنوان یکی از مهمترین ابزار انتقال فرهنگ‌های مبتذل و غیربومی به سراسر دنیا محسوب می‌شود، سال‌هاست که در دستور کار مسئولان فرهنگی قرار گرفته است. صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران نیز به عنوان یکی از مهمترین نهادهای فرهنگ‌ساز در جامعه ایران، به منظور مقابله با گسترش فرهنگ استفاده از برنامه‌های مخرب ماهواره‌ای، برنامه‌های متعددی را به اجرا در آورده که افزایش ساعات پخش فیلم و سریال یکی از مهمترین آن شیوه‌ها محسوب می‌شود.
افزایش سرمایه‌گذاری در ساخت سریال و فیلم‌های تلویزیونی و همچنین خرید آثار مطرح سینمای دنیا که به خصوص در سال‌های اخیر به شدت مورد توجه مسئولان سیما قرار گرفته است، در جذب هر چه بیشتر مخاطبان به استفاده از شبکه‌های ملی موفق ظاهر شده‌اند. اما گذشت زمان نشان داد که این اقدام به همان اندازه که موفقیت‌هایی را به دنبال داشته، مشکلات و معضلاتی را نیز با خود به ارمغان آورده که به راحتی نمی‌توان از آن‌ها چشم‌پوشی کرد.
ترویج فرهنگ سلطه‌پذیری و نمایش برتری تکنولوژیک، سیاسی و فرهنگی غرب بر سایر ملل از جمله معضلات قابل توجهی است که در راستای افزایش پخش فیلم‌ها و سریال‌های خارجی به درون فکر و اندیشه مخاطبان ایرانی نفوذ پیدا کرد. این موضوع به اندازه‌ای آشکار و عریان بود که شورای عالی انقلاب فرهنگی طی بیانیه‌ای خواستار جلوگیری از خرید و پخش آثاری شد که به هر نحوی این برتری را به نحوی ترویج و تبلیغ می‌کرد.
اگر چه شورای عالی انقلاب فرهنگی با تشخیص "درست اما نه به موقع خود اقدام به دادن هشدار جدی کرد اما گذشت زمان نشان داد که این موضعگیری نیز همانند بسیاری از موارد دیگر بدون کوچکترین توجهی به بایگانی سپرده شد. نمایش آثاری چون «خانم و آقای اسمیت»، «ماتریکس»، «سالار جنگ»‌ و... در ایام تعطیلات نوروزی به خوبی نشان داد که مسئولان خرید و پخش چنین آثاری یا اساسا کوچکترین اعتقادی به چنین هشدارهایی ندارند، یا کوچکترین شناختی از بحث سینما- فرهنگ و قدرت تاثیرگذاری آثار نداشته و یا خود خواسته به دنبال مقابله با چنین افکاری گام برمی‌دارند.
به عنوان مثال پیغام فیلم «آقا و خانم اسمیت» که همانا نمایش قدرت و برتری نیروهای اطلاعاتی آمریکا و ایجاد رعب و وحشت در دل مخاطبان می‌باشد به خوبی روشن و واضح است اما اینکه چگونه پخش آن با تساهل و تسامح صورت می‌گیرد پرسشی بی‌پاسخ است. در مورد تریلوژی «ماتریکس» نیز پیش از این بارها و بارها اشاره شده است که این فیلم صریحا در جهت حمایت و تایید تفکر صهیونیسم جهانی گام برمی‌دارد. این فیلم اگرچه از جذابیت فوق‌العاده‌ای برخوردار است اما آیا این قضیه مستمسکی مناسب برای ارائه آن به دهها میلیون جمعیت ایران است؟
اما آنچه که بیشتر از این موارد موجبات نگرانی را در جامعه ایجاد کرده است، حرکت بی‌منطق ساخت سریال‌های ایرانی به سوی نمایش موضوعات نه چندان قابل طرح است. بی‌شک عشق به عنوان یک ودیعه بسیار گرانبهای الهی در قلب انسان محسوب می‌شود که انکار و یا سرپوش گذاشتن بر آن امری عبث و بیهوده است. اما اینکه به بهانه وجود این احساس بخواهیم توجه بیش از اندازه‌ مخاطبان را به آن جلب کنیم، بی‌شک شرایط نامطلوبی را به بار خواهد آورد. براساس تشخیص بسیاری از روانشناسان، تلویزیون عامل مهمی در ایجاد بلوغ زودرس در کودکان می‌شود که البته این تاثیرات از دو طریق تشعشعات صفحه تلویزیون و مطالب و موضوعاتی صورت می‌گیرد که در برنامه‌ها بی‌توجه به سن مخاطبان برای عموم مردم پخش می‌شود. در واقع سن متوسط بلوغ در نیم قرن گذشته به 11 و 12 سالگی تقلیل پیدا کرده است.
از سوی دیگر شرایط نامتعادل و نامطلوب اقتصادی باعث شده تا سن ازدواج در جوانان بطور متوسط به بالای 25 سال افزایش یابد. در واقع یک جوان زمانی در حدود 13 تا 15 سال را باید در بحران شدید جنسی و نیازهای روحی به سر ببرد. در این شرایط تکیه کردن بیش از اندازه به عشق در تولیدات تلویزیونی که گسترده آن تمامی خاک ایران می‌باشد، بی‌شک نتیجه‌ای جز دامن زدن به بحران‌های روحی و جنسی جوانان به دنبال نخواهد داشت. حال اگر نمایش این قبیل ارتباطات روحی، جنبه غیرشرعی نیز داشته باشد که حسابش با کرام‌الکاتبین است. روزگاری بود که در دوبله سریال‌های خارجی روابط زنان و مردان برای حفظ حریم خانواده و خطوط قرمز به گونه‌ای تحریف می‌شد که همه یا خواهر و برادر بودند و یا زن و شوهر، اما به مدد بی‌توجهی مسئولان سیما امروز شاهد پخش‌ سریال‌هایی هستیم که در آن روابط دختران و پسران کاملا غیرشرعی مطرح می‌شود و کک کسی هم نمی‌گزد. به عنوان مثال در سریال «وفا» که ایام نوروز از شبکه سوم سیما به نمایش درآمد، مخاطبان شاهد روابط بسیار بسیار صمیمی و عاشقانه دختر و پسری بودند که نه تنها هیچگونه محرومیتی میان آنان وجود نداشت بلکه از دو دین جدا بودند. نکته جالب توجه اینکه وفا، از جمله وفاداران حزب‌الله لبنان نیز بود. کلام‌های عاشقانه این دو پرستوی عاشق به حدی صمیمانه بود که شاید در بسیاری از مناطق کشور زن و شوهرها نیز جسارت بیان چنین کلماتی را به یکدیگر نداشته باشند!!
بی‌شک کارگردان فیلم ادعا خواهد کرد که برای بالا بردن بار دراماتیک فیلم ناگزیر به انجام چنین کارهایی است، اما بنده نمی‌دانم چرا در سریال‌هایی از این دست نمایش روابط عشقی ضامن بالا بردن بار دراماتیک آثار هستند. آیا براستی هیچ راه دیگری جز تحریک نیروهای خفته و نهفته در دل جوانان برای بالا بردن بار دراماتیک آثار یافت نمی‌شود؟ آیا برای بالا بردن این بار، ما موظف هستیم که نوجوانان و حتی کودکان خود را که بخش اعظم مخاطبان ما را به خود اختصاص می‌دهد با موضوعاتی آشنا کنیم که هنوز برای مطرح شدن آن در ذهن یک نوجوان معصوم بسیار زود هنگام است؟
برای عنوان کردن چنین معضلاتی که امروزه گریبانگیر سینما و تلویزیون ما شده است بی‌شک نیازمند یک مثنوی هفتاد من کاغذ هستیم، به همین دلیل تلاش می‌کنیم که سایر موارد را به مرور و در وقت‌های مقتضی بیان کنیم.
در پایان باید یادآور شویم که بیان چنین معظلاتی نه از آن جهت است که خدای ناکرده بخواهیم زحمت و تلاش بی‌وقفه کلیه هنرمندان کشور را بی‌اجر گذاریم بلکه از آن جهت است که می‌خواهیم با یادآوری نصایح آن پیر فرزانه انقلاب خود را واکسینه کرده باشیم. «فرهنگ مبدا تمامی خوشبختی‌ها و بدبختی‌های یک ملت است.»