تاریخ انتشار : ۳۰ مرداد ۱۳۸۹ - ۱۳:۲۴  ، 
شناسه خبر : ۱۸۷۴۱۴
سعید مستغاثی اشاره: هفته گذشته بخش تحقیق و گزارش های هنری ایسنا (خبرگزاری دانشجویان ایران) طی یک بررسی آماری که به مطبوعات ارائه کرد، با اشاره به وضعیت سینمای ایران که به زعم ایشان در ماههای اخیر به خصوص فروردین، روزهای پررونقی را پشت سر گذارده که در سالهای اخیر بی سابقه بوده، آن را به دلیل ایام رکوردشکنانه و دور از رکود ، امتدادی امیدوارکننده برای سینمای ملی ایران دانست. اما نگاهی به آمارهای ارائه شده و نتیجه گیری انجام گرفته از سوی این بخش (که قاعدتاً می بایست تحلیل های عمیق تری بر اساس آمار و همچنین شواهد موجود انجام می گرفت) به نتایج چندان رکوردشکنانه ای راه نمی برد.

چند سالی است که با وجود مسائل و معضلات گوناگونی که در اکران فیلم های ایرانی به چشم می خورد، همواره گروهی از ناظران مطبوعاتی این سینما، اصرار دارند که سینمای ایران فارغ از تمامی بحران های کوچک و بزرگش، در عرصه های مختلف داخلی و خارجی به پیش می تازد و مخاطبان هر دو عرصه را درو می کند! ضمن این که همیشه از رونق این سینما ولو به قدر ناچیز، قلباً خشنود شده ام اما به نظر می آید که پنهان کردن واقعیات و دلخوش داشتن به توهمات، تنها بر قدرت تیشه ای که بر ریشه این سینما می زند، می افزاید و بس.
در آمار فوق آمده است که در فروردین ماه امسال اکران سینمای ایران در مقایسه با مدت مشابه سال گذشته از رشد 98 درصدی و نسبت به همین زمان در سال 83 از رشد 50 درصدی برخوردار بوده است. اولاً نمی دانم آیا در محاسبه آمار فروش فروردین ماه 1383، درج رقم حدود 272 میلیون تومان برای فروش فیلم کما اشتباه سهوی بوده است؟ چرا که بر طبق آمار ارائه شده از سوی بنیاد سینمایی فارابی (که همان زمان در مطبوعات هم درج شد) رقم ذکر شده دقیقاً دارای 100 میلیون تومان کسری است و بر اساس آمار موجود، فروش فیلم کما در ماه فروردین 1983، تقریباً 372 میلیون و پانصد هزار تومان بوده است. به این ترتیب در همین محاسبه ظاهری رقم 50 درصد افزایش فروش، به 21 درصد کاهش پیدا می کند.
اما واقعیت دیگر اینجاست که در تحلیل های آماری برای بررسی رشد یا نزول یک پدیده، معمولاً پارامترهای مختلف مؤثر در محاسبه آن آمار لحاظ می شود. مثلاً چگونه می توان بدون در نظر گرفتن رشد جمعیت و قیمت بلیت سینما و تنها با تکیه بر رقم فروش، حکم به رونق اکران داد. اگر این چنین تحلیلی درست باشد پس فیلم ناموفقی (در اکران عمومی) مثل دانه های ریز برف با فروش یک میلیون و ششصد هزار تومان در سال گذشته، بیش از فیلم موفقی همچون
امیر ارسلان نامدار توفیق داشته که در سال 1334، تقریباً یک میلیون و 400 هزار تومان بلیت فروخته است! ولی اگر در تحلیل خود قیمت بلیت هر دو زمان را مقایسه کنیم که در زمان اکران فیلم امیر ارسلان نامدار بهای بلیت به طور متوسط 15 ریال بوده و در موقع نمایش عمومی فیلم دانه های ریز برف ، 10000 ریال (هزار تومان)، آن موقع تحلیل و نتیجه گیری متفاوت می شود و باز هم اگر میزان مخاطبی که از هریک از این دو فیلم دیدن کرده و نسبت آن به کل جمعیت تهران را هم در نظر آوریم، به نتایج بسیار متفاوت تری دست خواهیم یافت؛ به این ترتیب که با در نظر گرفتن آمار 900 هزار نفری که فیلم امیرارسلان نامدار را طی سالهای 1334 و 1335 در تهران دیدند، نسبت به جمعیت آن روز پایتخت که تقریباً یک میلیون و 500 هزار نفر بود، رقم 60 درصد را عایدمان می کند، یعنی 60 درصد جمعیت آن روز تهران فیلم امیرارسلان نامدار را در سالن های سینما دیده بودند. اما این نسبت در مورد فیلم دانه های ریز برف یک هزارم درصد نتیجه می دهد، چرا که از جمعیت 16 میلیونی امروز تهران، تنها 1600 نفر این فیلم را دیده اند. البته همه این آمارها ربطی به خوب یا بد بودن فیلم ها ندارد، شخصاً هزاران بار فیلم دانه های ریز برف را به امیرارسلان نامدار ترجیح می دهم و به نظرم این فیلم یکی از کارهای خوب سینمای ایران در سالهای اخیر بوده است و قلباً هم برای علیرضا امینی، فیلمساز جوان و خوش قریحه آن که آثار دیگرش را هم دیده و خوشم آمده، احترام قائلم. غرض از این مقایسه فقط یادآوری اولین درس تحلیل های آماری بود.پرواضح است که اگر غرض مقایسه کیفی آثار ساخته شده سینمای ایران در زمانهای مختلف باشد، بحث های دیگری مطرح می شود که بعضاً هم سلیقه ها در این میان تعیین کننده می شوند، اما وقتی بحث آمار و ارقام در میان باشد، دیگر سلیقه ها کنار رفته و تنها به مجموعه ای از اعداد و محاسبات تکیه می شود. در اینجاست که مسأله رونق و رکوردشکنی پیش می آید. خالق آثار ماندگار تاریخ سینما و منتقدانی که به آن آثار اعتقاد داشتند، هیچ گاه مدعی رکوردشکنی و از این قبیل تعابیر نبودند، بلکه تنها به وجوه هنری فیلم های مورد نظرشان توجه داشتند. اما برای اثبات رونق رکوردشکنانه یک فیلم در زمینه نمایش قطعاً بایستی به سالن های سینمایش نگاهی داشت و برای قضاوت درباره رونق یا عدم رونق سالن های سینما هم اعلام رقم فروش اگرچه لازم است ولی کافی نیست. آنچه می تواند در هر زمان رونق سالن های سینما را اثبات کند، رقم تماشاگران و یا مخاطبان آن است و البته سنجش نسبت آن با جمعیت موجود. به اعتقاد کارشناسان آمار و تحقیقات این بی شائبه ترین و صحیح ترین طریق، جهت ارائه تحلیل های کاربران به شمار می آید.
با این حساب می توان نتیجه گرفت: هم در فروردین 83 و هم در فروردین 84، تقریباً به طور مساوی فقط
? درصد جمعیت تهران، به سالن های سینما رفتند (حدود 780 هزار نفر از 16 میلیون نفر و با احتساب متوسط 800 تومان در سال 83 و 1000 تومان برای هر بلیت در سال 85)، آیا اساساً چنین رقمی ذوق کردن دارد؟ این در حالی است که در سال 1356 که از سوی کارشناسان و منتقدان سینمایی (به دلایلی که شرح مفصلی دارد)، سال مرگ سینمای ایران اعلام شد، متوسط ترین فیلم قادر بود 16 درصد مردم تهران را سینمارو سازد! راه دور چرا برویم؟
پرمخاطب ترین فیلم سینمای سالهای پس از انقلاب یعنی عقابها بیش از 30 درصد اهالی پایتخت را به سالن های سینما کشانید و البته اغلب آثار سینمای ایران در دهه 60، بالای 8 درصد از مردم تهران را جذب سالن های سینما می کرد.
لطفاً آن دلائل همیشگی رونق بازار سی دی و ماهواره و فوتبال و از این قبیل را هم پیش نکشیم که ممالک غربی همچون آمریکا با دریایی از انواع سرگرمی و دی وی دی و کانال های کابلی و ماهواره ای، سال به سال مخاطب بیشتری برای سینمایش پیدا می کنند.
نکته جالب این که در همین ایام در مطبوعات با خوشحالی اعلام شده بود که فیلم آتش بس در مدت 11 روز نمایش در 20 سینما، 125 میلیون تومان فروخته است. یک بررسی عمیق تر از رقم فوق مشخص می کند که یعنی این فیلم در هر روز بیش از 11 میلیون تومان فروخته است، به مفهوم این که هر روز حدود 11 هزار نفر از جمعیت تهران فیلم فوق را دیده اند، از این رقم هر سالن سینما، فقط 550 نفر را به خود اختصاص می دهد که اگر برای هر سالن به طور متوسط 6 سانس نمایش در نظر بگیریم، به این نتیجه می رسیم که در هر سانس حدود6 نفر به تماشای فیلم آتش بس نشسته اند.
یعنی به طور میانگین شاید تقریباً کمتر از یک چهارم یا حدود 4 ردیف از هر سالن سینما پر شده است. تازه این آمار در مورد فیلمی است که در ردیف پرفروش ها به حساب می آید.
پس بهتر آن که به جای آمارهای ناقص و تحلیل های سردستی بر مبنای آنها، به نقاط ضعف، آسیب ها و راهکارهای برخورد با این آسیب ها بپردازیم. سینمای ایران دچار معضلی است که خیلی هم زیربنایی است و آن سرگردانی سیستم تولید و توزیعش در میان بخش دولتی و بخش به اصطلاح خصوصی به نظر می آید که از قضا هیچ کدام هم در تعریف استاندارد خود حرکت نمی کنند. سینمای ایران از نبود بنیادی ترین عنصر صنعت سینماها یعنی تهیه کننده متخصص (چه در بخش دولتی و چه در بخش خصوصی) و استودیوهای تولید کننده استاندارد به سختی رنج می برد و این مهم را اغلب دوستان سینمایی و از جمله تهیه کنندگان سینمای ایران بارها و بارها اذعان داشته اند.
در سینمای ایران، ابتدا بایستی یک سری از مفهوم های ابتدایی تولید و توزیع سینمایی (که در عرصه های پیشرفته و استاندارد سینمای جهان رایج است) تعریف و روشن شود، تا بعد!