تاریخ انتشار : ۰۱ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۰:۰۹  ، 
شناسه خبر : ۱۸۷۴۱۹
تجربه پوپولیسم در سائوپائولو
الن اشپیل مان ترجمه: محمدعلى فیروزآبادى

خانم «ماریستلا سوآمپا» جامعه‌شناس آرژانتینى به تازگى در مصاحبه‌اى عنوان کرده است که همزمان با تشکیل قطب دولت‌هاى به اصطلاح چپ میانه‌رو توسط «هوگو چاوس»، «لولا داسیلوا» و «اوو مورالس» طوفانى تدریجى اما سهمگین در آمریکاى لاتین وزیدن گرفته است. هدف از تشکیل این قطب فقط انجام اصطلاحات اجتماعى نیست بلکه بیش از آن نوعى اقتدار‌طلبى (در برابر ایالات متحده) است و بدین صورت و به عقیده خانم سوآمپا چنین طرحى نمى‌تواند تنها بر خواست‌ها و پایه‌هاى حقوقى و اخلاقى استوار باشد، بلکه بیشتر مبتنى بر کاربرد ابزارها و روش‌هاى استراتژیک است.
چند روزى از به اصطلاح «هفته خونین» سائوپولو گذشته است. بنا به گزارش‌ها، شورش زندانیان این شهر 300 قربانى داشت، قربانیانى که علاوه بر زندانیان و پلیس‌ها افراد بى‌گناه را هم شامل مى‌شود. خانم سوآمپا در آن دوشنبه 15 ماه مه 2006 طبق معمول براى رفتن به دانشگاه سوار اتوبوس مى‌شود و پس از رسیدن به ایستگاه دهم ناگهان اتوبوس سرعتش را کاهش مى‌دهد، زیرا ظاهراً خیابان به نوعى باریک شده است. طولى نمى‌کشد که ماموران پلیس مسلح به مسلسل از کنار اتوبوس مى‌گذرند و از قرار معلوم در آن روز که دومین روز شورش به حساب مى‌آید، از اسلحه‌هاى سنگین هم استفاده مى‌کنند. هر چه بود این واقعه شهر بزرگ سائوپائولو را در بهت و حیرت فرو برده بود.
خانم سوآمپا در ادامه، جریان آن روز را به این صورت شرح مى‌دهد: «آن روز بعدازظهر کمى زودتر از معمول از کتابخانه دانشگاه کامپوس خارج شدم. صف طویلى براى سوار شدن به اتوبوس در مقابل ساختمان دانشگاه تشکیل شده بود که البته این مسئله غیرمعمولى نیست. اما مسئله غیرمعمول حرکت نکردن اتوبوس بود و به همین خاطر بسیارى از مسافران پیاده شده و سوار بر اتومبیل‌ها و موتورسیکلت هاى به اصطلاح گذرى مى‌شدند. دو ساعت گذشت و ما فقط چند صد متر به جلو رفته بودیم. به همین خاطر از اتوبوس پیاده شدم تا پیاده به ترمینال اتوبوس‌ها بروم، مسیرى که با پاى پیاده یک ساعت زمان مى‌برد. اما در ترمینال هم جمعیت مسافر موج مى‌زد. آن طور که همان شب از اخبار تلویزیون شنیدم، این راه بندان بزرگترین راه بندان سال سائوپائولو بوده است، راه بندانى با 195 کیلومتر طول. همان روز بعدازظهر به طور رسمى پایان شورش زندانیان اعلام شد. همزمان با این مسئله از رادیو و تلویزیون وضعیت اضطرارى و منع آمد و شد شبانه اعلام شد و بدین ترتیب موجى از وحشت سائوپائولو را فراگرفت. همه مى‌دانستند که در چنین حالتى، ماموران پلیس همه جا حضور خواهند داشت.»
براساس اخبار رسمى که چند روز پس از این شورش منتشر شد، 109 نفر جان خود را در درگیرى با پلیس از دست داده بودند. کماندوهاى ژاندارمرى منطقه دورافتاده‌اى در پنجاه کیلومترى سائوپائولو به نام «جادریم اما» را خانه به خانه جست‌وجو مى‌کردند، منطقه‌اى که اصولاً کسى از آن شناختى ندارد. نیروهاى پلیس متهم به انجام اعدام‌هاى خودسرانه و اقدامات تلافى‌جویانه شدند اما سخنگویان نیروى پلیس همه این اتهام‌ها را تکذیب کردند. اما همه این تکذیب کردن‌ها پس از روشن شدن تعداد واقعى قربانیان رنگ باخت. از آنجایى که هشت روز پس از این رخ داد هنوز هم لیستى از نام کشته شدگان تهیه و ارائه نشده بود، دادستان سائوپائولو به فرماندارى این شهر 72 ساعت براى ارائه لیست فرصت داد و اعلام کرد که در غیر این صورت دست به اقدامات قانونى علیه مقامات فرماندارى خواهد زد. علت اصلى این شورش زندانیان که دامنه آن به بیرون از زندان‌ها نیز کشیده شد، تصمیم مقامات سائوپائولو براى انتقال 765 زندانى به گفته آنها خطرناک به زندانى در 620 کیلومترى این شهر بود. عامل اصلى این کشتار نیروهاى موسوم به «کماندوهاى شهرى» و فرمانده 38 ساله آنها «ویلیام هرباس کاماچو» اعلام شده است.
نیروى کماندوهاى شهرى درسال 1993 و پس از شورش زندانیان شهر «ریودوژانیرو» پایه‌گذارى شد. اما تازه در سال 1997 وجود چنین نیرویى علنى شد و آن زمانى بود که افراد این نیرو براى فرو نشاندن شورش زندانیان «سوروکاما» (شهر مرکزى سائوپائولو) وارد عمل شدند. و یک سال پس از آن بود که براى این نیرو درست به مانند یک حزب یا سندیکا، اساس نامه نوشته شد و به زودى شعبه‌هاى دیگر این نیرو در دیگر شهرهاى مرکزى برزیل تشکیل شد. نیروى «کماندوهاى شهرى» در واقع از سوى شبکه‌هاى وابسته به پلیس و تبهکاران پشتیبانى مى‌شود و به همین صورت بود که حق عضویت در این گروه به شدت افزایش یافت: حق عضویت براى اعضاى فعال ماهانه 750 رئال (300 یورو)، اعضاى وابسته به سندیکا 550 رئال و براى زندانیان(!!) مبلغ 50 رئال تعیین شده است. هر عضوى که نتواند این حق عضویت را بپردازد، مى‌تواند با عرضه «توانایى‌هایش» آن را جبران کند. جالب آنکه در بعضى موارد عملیات علیه نیروهاى پلیس توسط اعضاى جوان و بزهکار این نیرو انجام مى‌گیرد، درست به مانند اتفاقى که در ماه مه شاهد بودیم. شعبه‌هاى کماندوهاى شهرى، در دیگر مراکز استان‌هاى برزیل نیز فعالیت‌هاى عجیب و غریبى دارند. مثلاً افراد این گروه در شهر «ماتوگروسه دوسول» که در کنار مرزهاى پاراگوئه واقع است به نقل و انتقال مواد مخدر مشغول هستند و در شهر «ریودوژانیرو» و با تابلوى سندیکاى «کماندوهاى سرخ» به خرید و فروش اسلحه و مواد منفجره مى‌پردازند. به طور کلى این گروه پیش از هر چیز از کانال‌ها و ارتباطات خود با پلیس منتفع مى‌شود و بدین ترتیب مى‌تواند اعضاى خود را که تحت تعقیب پلیس هستند مخفى کند و گاه در مناطق مختلف دست به کشتار کسانى بزند که پلیس از آنها مى‌خواهد.
البته شورش اخیر زندانیان عاقبت از طریق مذاکره با دولت محلى سائوپائولو ختم شد. در بیانیه‌اى که پس از این مذاکرات منتشر شد آمده است: «تصمیم بر این گرفته شد که در صورت آتش بس انتقال زندانیان تا اطلاع ثانوى به تاخیر افتد.» جالب آنکه در این میان فرماندار سائوپائولو یعنى «کلودیو لمبو» اصولاً منکر هرگونه مذاکره‌اى شده است و تنها این را مى‌داند که: «این شورش‌ها قابل پیش‌بینى بودند.» او در ادامه مسئولیت همه این ناآرامى‌ها را به گردن «خواص و برگزیدگان سفید پوست» مى‌اندازد و آنها را عامل فقر و خشونت در سائوپائولو معرفى مى‌کند: «بورژواها باید از غارت این جامعه دست بردارند و براى مبارزه با فقر سر کیسه‌هایشان را شل کنند.» شورش زندانیان سائوپائولو (که طبق گزارش‌ها پس از رخداد یازده سپتامبر، بیشترین بیننده را براى دنبال کردن خبرهاى آن پاى تلویزیون‌هاى برزیل کشاند) واکنش‌هاى زیادى در پى داشت، واکنش‌هایى که گاه از روى هراس و گاه از سر ناامیدى بود. پس از آن بود که مطالبات در مورد تصویب قوانین جدید در مورد مجازات اعدام شدت گرفت. اما آنچه در حال حاضر بیش از این واکنش‌ها اهمیت دارد، توجه دوباره به جمعیت‌نگارى ابر متروپل‌هایى چون ریودوژانیرو و سائوپائولو است. زمانى که شروع آن به سال‌هاى دهه هفتاد بازمى‌گردد، به بهانه گسترش این متروپل‌ها، مردم فقیر این مناطق به حاشیه شهرها رانده شدند و این حاشیه‌نشینى موجب شد تا طبقه ثروتمند و متوسط این شهرها وجود این مناطق حاشیه‌اى و جدید را حس نکنند و اصولاً از وجود چنین مناطقى بى اطلاع باشند. اما تازه در پایان دهه 90 بود که حمله‌هاى نیروهاى موسوم به کماندوهاى شهرى به این مناطق، نظرها را به خود جلب کرد و این نگرانى به وجود آمد که شاید دوران عفو و روادارى به عنوان ابزارى براى کنترل خشونت، سپرى شده باشد. تاریخ‌نگار «نیکلا شوچنکو» با نگاهى به آن دوران از آن به عنوان «عصر پایان توهم» یاد مى‌کند.
«فراى بتتو» نویسنده اهل جمهورى دومینیکن نیز از برزیل با آن مبارزه‌اش بر علیه جرم و جنایت به عنوان نمونه زوال یافته ایالات متحده یاد مى‌کند و مى‌گوید:«در برزیل هم مثل آمریکا همواره زندان‌هاى بزرگتر و جدیدتر ساخته مى‌شود و در اینجا هم مثل آمریکا همواره بحث بر سر تغییر قوانین و بازگشت به قانون مجازات اعدام است. سیستم زندان‌هاى برزیل نمونه‌اى است از یک جامعه کوچک برده‌دارى. چهارپنجم این زندانیان متعلق به دو تا سه میلیون جوان بین 14 تا 21 ساله‌اى هستند که در ابر متروپلى چون سائوپائولو سال‌هاست که حتى از مدرسه رفتن هم محروم هستند.» ازسوى دیگر آرا و راه حل‌هاى مردم شناسانى چون خانم «آلیا زالوار» اهل ریودوژانیرو هم چندان سازنده و مفید نبوده‌اند. تحقیق و بررسى‌هاى این استاد مردم‌شناسى در مورد خشونت در شهرک فقیرنشین «سیداد دو دئوس» منجر به ساخت فیلمى موفق به همین نام یعنى «شهر خدا» شد. زالوار مى‌خواهد ثابت کند که در اطلاعیه‌ها و بیانیه‌هاى «کماندوهاى شهرى» به نوعى ادبیات «چپ‌هاى تندرو»‌ى کلمبیا، بولیوى، ونزوئلا و پرو نهفته است. اما آشکارتر از این خانم مردم‌شناس، «کارلوس لسا» رئیس سابق دانشگاه ریودوژانیرو نسبت به «کماندوهاى شهرى» موضع مى‌گیرد و رهبرى این گروه را به عنوان «موفق‌ترین نیروى عملیاتى و اجرایى سال» معرفى مى‌کند. کارلوس لسا با لحنى طعنه‌آمیز مى‌گوید: «با توجه به عدم توانایى دست‌اندرکاران و خواص سائوپائولو براى جلوگیرى از بروز چنین ناآرامى‌هایى، باید اقرار کرد که مردان نیروى کماندوهاى شهرى به دلیل کیفیت بالاى فرماندهى و رهبرى (که در میان آنها نام صاحبان صنایع و بانکداران نیز به چشم مى‌خورد) براى طراحى و هماهنگى شورش‌ها و حمله ها شایستگى زیادى دارند».
پس از پایان هفته خونین سائوپائولو، اپوزیسیون برزیل قصد داشت تا به بهانه اعتراض به عدم توانایى دولت در تامین امنیت داخلى، از این ناآرامى‌ها به نفع خود استفاده کند، اما اقدامات سریع دولت لولا، این خواست اپوزیسیون را ناکام گذاشت. رئیس‌جمهور در کوتاه‌ترین زمان ممکن اقدام به اعزام نیروهاى ارتش به سائوپائولو کرد و شخصاً با فرماندار سائوپائولو لحظه به لحظه در تماس بود.
اما چرا شورش افراد و زندانیان منتسب به کماندوهاى شهرى در این مقطع زمانى روى داد؟ از هفته‌ها قبل از این شورش، دولت برزیل تحت فشار کمیسیون‌هاى تحقیقى قرار داشت که توسط اپوزیسیون تشکیل شده بود و در واقع اقدامى تبلیغاتى براى اقدامات به اصطلاح مبارزه با فساد اپوزیسیون به حساب مى‌آمد و البته از سوى مراکزى هم پشتیبانى مى‌شد. جالب آنکه تشکیل چنین کمیسیون‌هایى در دوران دولت «فرناندو هنریکه کاردوسو» اصلاً سابقه نداشت. در آن دوران هیچ کمیسیونى به مواردى چون فساد در خصوصى‌سازى و یا تقلب در انتخابات کارى نداشت و هیچ روزنامه و نشریه‌اى هم به طور جدى نسبت به این مسائل علاقه نشان نمى‌داد. در پایان ماه آوریل بود که اپوزیسیون همه تلاش خود را براى اعلام جرم علیه لولا به کار برد و احتمالاً این آخرین تیر ترکش اپوزیسیون براى جلوگیرى از نامزدى دوباره لولا در انتخابات ریاست جمهورى در ماه اکتبر به شمار مى‌آید، تلاشى که تا به اینجاى کار ناموفق بوده است. اپوزیسیون لولا را به خیانت در منافع ملى متهم مى‌کرد و ادعا داشت که وى برزیل را به حراج گذاشته است. آنها عنوان مى‌کردند که سیاست ملى‌سازى رئیس‌جمهور ونزوئلا یعنى «اوو مورالس» باعث ضعف در سیاست‌هاى داخلى برزیل شده و مسئولیت اصلى این مسئله هم بر دوش لولا است.
یکى از روزنامه‌هاى برزیل در 8 مه امسال تیتر زد: «دورخیز بولیوى براى تصاحب هزاران متر مربع از زمین‌هاى مرزى برزیل»! اما بعداً معلوم شد که زمین‌هاى ادعایى این روزنامه در واقع اراضى بولیوى هستند که محصول سویاى آنها به برزیل تعلق دارد. ولى جالب اینجاست که آن روزنامه دیگر در این مورد چیزى ننوشت. بى‌تردید شانس لولا براى انتخابات ریاست جمهورى در اول اکتبر آینده افزایش یافته است. رقیب اصلى او در این انتخابات هم چهره تا به امروز کمتر شناخته شده‌اى به نام «جرالدو آلکمین» از حزب مخالف سوسیال دمکرات است. نام آلکمین براى اولین بار در اواخر دهه 90 بر سر زبان‌ها افتاد، یعنى در دورانى که وى به شدت از «ماریوکواس» فرماندار سابق سائوپائولو در انتخابات حمایت مى‌کرد. اما حامى و پشتیبان بزرگ خود آلکمین کسى نیست جز همسرش. این خانم که ریاست یکى از بنگاه‌هاى بزرگ امور خیریه را بر عهده دارد تا به اینجاى کار بانى ساخت یک زمین فوتبال و یک شهرک کوچک براى بچه‌هاى بى سرپرست شده است، به عبارت بهتر این زن و شوهر در قبال رأى، هدیه‌هاى انتخاباتى مى‌دهند.
از قرار معلوم لولا مثل همیشه در ابرشهرى چون سائوپائولو چندان راى بالایى ندارد اما یکى از نویسندگان برزیلى به نام «میلتون هاتوم» مى‌گوید که این بار 70تا 80 درصد واجدین شرایط در سائوپائولو به لولا راى خواهند داد و علاوه بر آن بر پایه برآوردها، در مناطق شمال شرقى برزیل هم 60 درصد آرا به نفع لولا به صندوق‌ها ریخته خواهد شد. در حال حاضر برنامه اجتماعى لولا موسوم به «ایجاد حداقل امکانات براى خانواده‌هاى بى درآمد و کم درآمد» مراحل آغازین خود را مى‌گذراند. وزارت توسعه اجتماعى و مبارزه با گرسنگى برزیل هم به تازگى طرح دیگرى ارائه کرده است: «برق براى همه» و «آموزش براى جوانان و بزرگسالان». اینگونه طرح‌ها و راه کارها مى‌تواند در ظرف مدت نسبتاً کوتاهى این خانواده‌ها را در موقعیتى قرار دهد که بتوانند بدون کمک‌هاى دولتى براى خود درآمد کسب کنند. البته این طرح‌ها در اصل بر پایه پروژه وزارت کار برزیل موسوم به اقتصاد منسجم و خودکفا ارائه شده است.
در سال 1998 اقتصاددانى به نام «پل سینگر» مبحثى به نام «تولید تکنولوژیک از طریق تعاونى‌هاى ملى» را به عنوان یک واحد درسى در دانشگاه سائوپائولو پایه‌گذارى کرد. و حال سینگر خود به عنوان رئیس بخش اقتصاد منسجم در وزارت کار برزیل فعالیت دارد و طرح تولید تکنولوژیک ابداعى خود را براى پروژه‌هاى بازیافت، صنایع دستى، تعلیم و تربیت و تعاونى‌هاى کوچکى چون کارگاه‌هاى خیاطى و رستوران‌ها به کار گرفته است. در سال 2002 از جمله بزرگترین حامیان و همکاران انتخاباتى لولا، موسیقیدانان و هنرمندان بودند، اما امروز اکثریت این عده با رئیس‌جمهور مخالف هستند. بسیارى از آنان از جمله موسیقیدانى به نام «کاتانو ولوسو» معتقد است که دولت لولا تنها ظاهر چپ دارد اما از به کارگیرى سیاست‌هاى چپ خوددارى مى‌کند.
اما این نوازنده، شاعر و نویسنده یعنى «چیکو بوآرکو دو هولاندا» بر خلاف ولوسو مى‌گوید: «من به لولا راى مى‌دهم ! با وجود بى‌تاثیرى سیاست‌هاى اقتصادى لولا، اعتقاد دارم که هرکس رئیس‌جمهور شود در این مورد کارى نمى‌تواند بکند. اما فضاى باز اقتصادى و سیاسى که براى سرمایه گذارى ایجاد شده، فقط و فقط دستاورد لولا است.» اپوزیسیون و بسیارى از رسانه‌هاى برزیل از لولا به عنوان «آواره‌اى» نام مى‌برند که باید «به کلبه برده‌دارى» بازگردد و به طعنه مى‌گویند که ریاست جمهورى وى حاصل یک اتفاق بوده و حال باید وى را از این خانه اربابى که فقط براى مدت کوتاهى در اختیارش بوده، بیرون کرد. با این حال «چیکو بوآرکو» با لحنى تاسف‌بار مى‌گوید : «متاسفانه نفرت و کینه اجتماعى نسبت به لولا افزایش پیدا کرده و اپوزیسیون آسمان را به ریسمان مى‌بافد تا از انتخاب مجدد وى جلوگیرى کند. دولت کاردوسو براى انتخاب مجدد حتى در قانون انتخابات دست برد ولى کسى چیزى نگفت. اما حالا آشکارا به لولا ناسزا مى‌گویند و او را حیوان، احمق، آواره، دزد و حتى قاتل خطاب مى‌کنند. رئیس‌جمهور نه روزنامه و نه یک کانال تلویزیونى را هم براى خودش ندارد. روزنامه نگارهاى برزیل هم همیشه طرفدار کسى هستند که پولدارتر و قدرتمندتر باشد.»