امیر محبیان
سخنان مقام معظم رهبرى در دیدار مسئولان و کارگزاران نظام به ویژه در تبیین شاخصههاى اصولگرایی، فراتر از توصیههاى سیاسى براى جریانات موجود بود.
بدون شک، رهبرى با تئورىپردازى تبیینی، صحنه آتى بازیهاى سیاسى داخلى را کاملا روشن ساخته و قوانین حضور در این رقابتها را به طور شفاف بیان نمودند.
1- تحلیل رهبرى اکنون گستره و ژرفاى بیشترى را به مفهوم “اصولگرایی” داده و آن را از سطح “یک عنوان یک جناح” به سطح “یک نهضت اصیل” که مترادف مفهوم ایرانی، انقلابی، مسلمان است، نزدیک کردند.
تاکید بر اینکه “اصولگرایى نحله یا جریانى در مقابل جریانهاى رایج سیاسى نیست”، به روشنى دیدگاه رهبرى را در مورد نقش آینده مفهوم اصولگرایى بیان مىکند.
بر اساس باور رهبری، اصولگرایى “بستر حرکت اصیل جریانات” و نه “موضوع چالش” یا “نام یک جریان خاص” است، لذا “اصولگرایی” باید به مفهومى اجماعى تبدیل شود و نه مفهومى چالش برانگیز و بستر اختلاف.
در همین راستا، گستره اصولگرایى از حوزه هواداران یک حزب یا یک شخصیت سیاسى فراتر رفته و عمق آن نیز از حوزه سیاسى محض خارج شده و همه حوزههاى اقتصاد و اجتماع و دیپلماسى را در برگرفت به گونهاى که دقیقا به مانیفیستى فراگیر براى جهتدهى به تلاشهاى نخبگان سیاسى و اجرایى تبدیل شد.
2- تحلیل جهتگیرى کلیه شاخصههایى که رهبرى براى اصولگرایى برشمردند، آشکار از غلبه رویکرد “عقل محورانه و اعتدال گرایانه” رهبرى در ساماندهى مفاهیم مذکور حکایت مىکند، ترجیح خط تعادل میان “توسعه و عدالت”، “آزادی” و “اصلاحات” و نفى افراط در خوشبینى و بدبینى نشان مىدهد که رهبرى “افراط و تفریط” در برنامهریزىها و نگاه تک ساحتى به رویکردها را نادرست دانسته و بر نگرش چند بعدى و فراگیر تاکید دارند.
3- رویکرد آیندهنگر نواندیشانه در تحلیل رهبرى حاکى از آن است که ایشان کوشیدهاند مسیرى را پىریزى نمایند که ضمن بهرهگیرى از تجربیات گذشته، طرحى براى آینده را ارائه نمایند. تاکید بر آزاداندیشی، اصلاحات اصولگرایانه و اصولگرایى مصلحانه معناى اصولگرایى را از انقباض زمان و مکان خارج کرده و به آن عینیتى نواندیشانه مىبخشد.
4- بر این باورم که از این به بعد بستر چالشهاى سیاسى در ایران باید تغییرى بنیادین نماید، شایسته است شاخصههاى مذکور در تبیین اصولگرایى به نقطه تفاهم همه جریانات درگیر در رقابتهاى سیاسى تبدیل شده و نحلههاى درون جریان اصولگرایى (با مفاهیم باز مورد نظر رهبری) به فراکسیونهاى درون یک گفتمان مقبول عام تبدیل شوند.
در این صورت، ارزشهاى انقلاب اسلامى به نقطه وفاق تبدیل شده و هیچ رقابتى دیگر ساختارشکن نخواهد بود.
این دیدگاه که ارزشهاى عام نظام دینى به محل اجماع تبدیل شود فقط خاص ایران اسلامى نبوده و شکل معقول اداره جامعه در همه کشورهاست که ارزشهایى را به مثابه ارزش مادر تعریف کرده و به جاى اختلاف بر سر مفاهیم اصولى به رقابت مثبت براى ارتقاى سیستمها و روشها مىپردازند.
از این رو، شایسته است ضمن محک زدن همه احزاب فعلى با شاخصهاى مذکور (که امیدواریم همگى از آن سرافراز بیرون آیند)، صفبندىها را دیگر به صورت اصولگرا و اصلاحطلب تعریف نکرده و آرایش جدید سیاسى را با توجه به تبیین دقیق رهبرى توصیف نماییم.