تاریخ انتشار : ۱۶ آبان ۱۳۸۹ - ۱۲:۱۰  ، 
شناسه خبر : ۱۸۷۴۵۶

محمد زمانی
امروز 14 مرداد یکصدمین سالروز صدور فرمان مشروطیت است. یکصد سال پیش در چنین روزی مردم شاهد پیروزی مبارزات خویش را در آغوش کشیدند. اما به جرات می‌توان گفت تحق کامل دموکراسی همچنان از جنبه‌های مختلف به عنوان یک آرمان مطرح است. در اینجا به همین مناسبت ارتباط بین سیاست و دموکراسی را پی می‌گیریم.
سیاست همانطور که آن را تعریف کرده‌اند کارش تدبیر در امور شهر است؛ یعنی شیوه‌های به کارگیری تدابیری برای اداره بهتر شهر.
سیاست هم توسط سیاستمداران نوشته می‌شود. سیاستمداران نیز در یک انتخاب، توسط مردم گزینه شده و به مصدر امور می‌نشینند.
دمکراسی نیز ساختمان و بنای این شهر است و بدون آن، یا ناقص بودن آن، جامعه فرسوده و دچار فروپاشی خواهد شد.
بنابراین، هدف سیاست تدوین تدابیر برای تحقق دمکراسی و تحکیم جامعه‌ای استوار و مقاوم در برابر تمامی ناملایمات اجتماعی است.
اما گاهی بین دمکراسی در سیاست یا بهتر بگوئیم دمکراسی سیاستمداران و سیاست دمکراسی وجهی نامتجانس در عمل شکل می‌گیرد که تنوع دمکراسی‌های موجود در جهان، نتیجه‌ این وجه نامتجانس یا همان استحاله شدن سیاست دمکراسی است.
بنا و ساختمان همه دمکراسی‌ها (با هر نوع فرهنگ و گرایش ناسیونالیستی و مذهبی) بر چند چارچوب، یا چند مصالح ثابت (که از ریشه صلح هم هست!) استوار می‌شود:
الف- آزادی؛ آزادی در بیان عقاید، آزادی در انتخاب شغل، مسکن، عقیده، پوشش، و... تا آنجا که این آزادی امنیت و منفعت عمومی را به خطر نیندازد.
ب- لوازم آزادی؛ انتخابات آزاد در داشتن یک پارلمان که تبلور نظر و اندیشه اکثریت و اقلیت باشد؛ مطبوعات آزاد و احزاب آزاد.
ج- قانون اساسی یا قانون مادر، که در یک همه پرسی کاملا آزادانه از تصویب مردم گذشته باشد. از طرفی سیاست همانطور که از نامش پیداست یکی از تدابیرش جستجوی دقیق و موشکافانه در کشف خواسته‌ها و خاستگاه‌های فوق ـ که خواست ملت است ـ می‌باشد.
اما همین دمکراسی وقتی در مرحله عمل پیچ و تاب می‌خورد دچار نوسانات سیاسی می‌شود. نوساناتی که گاهی در برخی کشورها دیگر اسم آن دمکراسی نیست؛ بلکه استبداد است که نامش را تغییر داده و نام دمکراسی را بر خود گذاشته است!
دمکراسی در سیاست ـ که توسط سیاستمداران تحمیل می‌شود ـ برآمده از تدابیری در جهت کانالیزه شدن قدرت در جمع محدود است.
واضح‌تر بگوئیم وقتی تحریر دمکراسی (قانون) در هنگام تدوین و استدلال دچار تخریب، تحدید و مسخ شود ـ که شاید هم در صورت و نگاه اول معضل یا مشکل به نظر نیاید ـ ولی در ادامه مسیر، (با مشاهده نتایج منتج شده از آن)، می‌بینیم راه ورود موریانه به چارچوب بنای ساختمان دمکراسی را تسهیل کرده است و می‌کند: موریانه‌هایی که در درازمدت سبب فرسودگی و فروپاشی آن نظام و جامعه و تمدن خواهند شد.
گاهی نتایج و ثمره نوعی دمکراسی در سیاست ـ که خود تبیین و تحمیل سیاستمدارانی است که خواهان قدرت و تسلط طولانی‌تر هستند و به مرور زمان و با انجام اقدامات پیدا و پنهان آن را شکل می‌دهند ـ قانون شده و نام آن هم دمکراسی است؛ چون تصویب قانون اساسی و هر چه مصوبه قانون باشد همان نیز دمکراسی خواهد بود!
مثلا در برخی کشورها یک رئیس جمهور مادام‌العمر که از پدر ریاست به آن رسیده، نام سیستم نظام سیاسی کشورش را «جمهوری» می‌گذارند! در حالی که همانطور که از معنای جمهور مفهوم می‌شود یعنی برای «همه مردم در حال حاضر!». این همه مردم در حال حاضر در 20 یا 30 یا 50 سال بعد یک جور نیستند و یک جور فکر نمی‌کنند و آن رئیس جمهوری که دائمی است، دیگر رئیس‌جمهوری نیست.
هر چه لوازم دمکراسی تداوم یابد و کاملتر و درست‌تر اجرا شود ساختار سیاسی کشور خیلی کم دچار نقصان و فروپاشی خواهد شد.
دمکراسی در سیاست توسط سیاستمداران نوشته می‌شود و گاهی و بهتر بگوئیم غالبا با سیاست دمکراسی که خواهان تحقق و تثبیت سه هدف فوق است متناقض و متضاد است. تنوع اختلاف در دمکراسی‌های موجود از همین امر ناشی می‌شود.
شکافی که فقط برای تجمیع و تحمیل قدرت در حصار محدود تعمیق می‌شود و شکستن آن و نیز پر کردن این شکاف و برابر شدن دیدگاه سیاست دمکراسی و دمکراسی در سیاست فقط با «نفهمیدن» کلید خواهد خورد و هر چه کسب فهم در وقایع جامعه توسط افراد آن پخته‌تر و غنی‌تر باشد، دمکراسی در سیاست ـ که توسط سیاستمداران تبیین و اجرا می‌شود و لذت قدرت را هم در ذات خود دارد ـ کمتر دستخوش مسخ و استحاله شدن خواهد شد.