دکتر فریبرز درجزی
این روزها شکاف و اختلاف میان آمریکا و اروپا برسر موضوع اسرائیل و بحران خاورمیانه نمودی بارز و تبلوری عینی یافته است. محور بحث در اروپا حملات گسترده و غیرمنصفانه اسرائیل است اما آمریکایی ها بیشتر تمایل دارند که درباره شدت این حملات با تردید سخن گفته و حزب الله را به خاطر این بحران سرزنش کنند. حتی برخی سازمان های یهودی چنان از حمایت آمریکایی ها از صهیونیست ها اطمینان دارند که علناً در میان برنامه های تلویزیونی با جوسازی درخواست کمک مالی میکنند.
بعضی نظرسنجی ها نشان می دهند که از هر10 آمریکایی هشت نفر معتقدند که اقدام رژیم صهیونیستی در حمله به لبنان موجه است اما اکثر آنها نگران شدت عمل اسرائیل هستند(1). حدود 44درصد آمریکایی ها براین باورند که اقدام اسرائیل لازم است و آمریکا در قبال این ماجرا روش درستی را اتخاذ کرده است. همچنین 53درصد آمریکایی ها حزب الله را مسئول بروز این وقایع دانسته اند.این درحالی است که فقط 15درصد از آمریکایی ها اسرائیل را مسئول وقایع اخیر میدانند.
آمریکایی ها حتی در مناقشه فلسطین هم بسیار بیشتر و شدیدتر از اروپایی ها از رژیم اشغالگر قدس جانبداری می کنند(2). البته ناگفته نماند که دستگاه سیاسی ایالات متحده بیش از افکار عمومی این کشور از اسرائیل حمایت میکنند.
اصولاً حمایت از اسرائیل مرز سیاسی چندانی در آمریکا نداشته و از لیبرال های «سان فرانسیسکو» تا محافظه کاران جنوب را دربرمی گیرد. سنا و مجلس نمایندگان هردو قطعنامه هایی غیرحزبی را به تصویب رسانده که مضامین همه آنها محکومیت حزب الله و تأکید بر حمایت بی قید وشرط کنگره از اسرائیل بوده است.
در آمریکا احزاب برسر اینکه کدام یک بیشتر اسرائیلی اند باهم رقابت علنی می کنند. نیروها و عوامل طرفدار اسرائیل بر محافل روشنفکری و کریدورهای قدرت در واشنگتن کنترل و اشراف کامل دارند.
نویسندگانی چون «چارلز کراتامر» در روزنامه های مختلف مقالاتی نوشته و درآن بر مسئولیت حزب الله درباره تلفات غیرنظامیان تأکید می کنند. اکثر نویسندگان کارآیی و تأثیرگذاری اقدامات اسرائیل را مورد پرسش قرار می دهند و نه مشروعیت و اخلاقی بودن آن را. منتقدان رژیم صهیونیستی هم روزبه روز بیشتر از گذشته به حاشیه رانده می شوند.
دلیل این حمایت های کورکورانه آمریکا از اسرائیل را درواقع می باید در قدرت دو نیروی سیاسی مشهود در ایالات متحده یعنی راست های مذهبی و لابی اسرائیل (ایپک) جست وجو کرد. ایپک با 500کارمند ستادی و 150 هزار عضو و بیش از یک دهه پیشینه، سالانه بودجه ای 50میلیون دلاری دارد. این مؤسسه بانفوذترین و قدرتمندترین لابی در واشنگتن است. ایهوداولمرت نخست وزیر منفور اسرائیل اخیراً در یک محفل داخلی اذعان داشت: «خدا را شکر که ما ایپک را داریم که بزرگترین پشتیبان و دوست ما در کل دنیاست.»(3)
ایپک سفرهای دوره ای را برای نمایندگان کنگره به اسرائیل برنامه ریزی می کند، به طوری که رهبر اکثریت جمهوری خواه در مجلس نمایندگان تاکنون چهار بار به تل آویو سفر کرده است(4). راست های مسیحی هم به شدت از اسرائیل حمایت می کنند ولی مسیحی های مذهبی و سفیدپوست بیش از بقیه آمریکایی ها از اسرائیل طرفداری می کنند، به طوری که از هر پنج آمریکایی دونفر اعتقاد دارند که اسرائیل را خداوند به یهودیان هدیه داده و نیز از هر سه نفر یکی براین باور است که ایجاد کشور اسرائیل گامی به سوی «احیای دوم» است.
«جان هاگی» از مسیحی های متعصب تگزاس که معتقد است حمایت از اسرائیل یک اولویت و دستور انجیلی است، اخیراً جبهه متحد مسیحی برای اسرائیل را تأسیس کرده و ماه قبل وی تعداد 3500نفر را از سراسر کشور به واشنگتن آورد تا اسرائیل را در جنگ با حزب الله تشویق کنند. همکاران هاگی چندین جلسه در کنگره برگزارکرده و بوش و اولمرت برای گردهمایی آنان پیام ویژه ارسال کردند. اوائل بهار امسال دانشگاه هاروارد آمریکا در اقدامی متهورانه و عجیب با انتشار گزارش مفصلی میزان و گستره نفوذ لابی اسرائیل در آمریکا را فاش کرد.
ایپکدر سال 1982 که رژیم صهیونیستی به لبنان حمله کرد رونالدریگان رئیس جمهور وقت آمریکا را وادار کرد قطعنامه شورای امنیت در محکومت اسرائیل و درخواست عقب نشینی از لبنان را وتو کند. در سال 1992 ریس آیپاک اعتراف کرده که بوش پدر را قانع کرد تا کمک دولت آمریکا به اسرائیل را افزایش دهد. درعین حال وی تصریح کرد که با کلینتون نیز درموردانتخاب وزیر خارجه ای مهربان تر با اسرائیل رایزنی و تعامل کرده است. این لابی با تمام نفوذ فزاینده ای که در دستگاه حاکمه آمریکا دارد اما در سال 2003 فاش شد که در دفتر اداره طرح های ویژه پنتاگون، اسناد ومدارک طبقه بندی شده را برای اسرائیل میدزدیده است.
«لاری فرانکلین» که در دفتر «داگلاس فیث» دستیار معاون وزیر دفاع کار می کرد به جرم جاسوسی برای دولت تل آویو به 13سال زندان محکوم شد. گفتنی است که روابط آمریکا و اسرائیل در سال 1955 با امضای قراردادی به روابط استراتژیک ارتقا یافت اما این روابط اکنون حتی از منافع و جان اتباع آمریکا نیز اهمیت و اولویت بیشتری را داراست، چنانکه در جریان حمله اخیر اسرائیل به لبنان بیش از 25000 آمریکایی به دلایل گوناگون در لبنان حضور داشته و حتی آمریکا در جهت تأمین منافع اسرائیل حاضر نشد آتش بس موقتی جهت خروج اتباع خود در لبنان برقرار شود. در بعد اقتصادی نیز کمک های کاخ سفید به تل آویو بسیار گیج کننده است.
از سال 1992 تاکنون آمریکا سالانه دومیلیارد دلار ضمانت وام در اختیار اسرائیل قرار داده است. ازطرفی برخلاف دیگر وام های آمریکا که در سه ماهه دوم و یا سوم سال به دیگر کشورها پرداخت می شود، وام به اسرائیل در همان ابتدای سال مالی پرداخت می شود. همچنین 5/1میلیارد دلار از صندوق های خصوصی آمریکا به اسرائیل سرازیر میشود.
به طور کلی کمک های آمریکا به اسرائیل یک سوم بودجه کمک های خارجی واشنگتن را تشکیل می دهد و این درحالی است که اسرائیل فقط یک هزارم درصد جمعیت جهان را تشکیل می دهد و تازه یکی از بالاترین ارقام درآمد سرانه جهان را دارد. تولید ناخالص ملی اسرائیل از مصر، لبنان، سوریه، اردن، کرانه باختری و نوار غزه بالاتر است. اسرائیل با درآمد سرانه 140هزاردلار در فهرست کشورهای ثروتمند جهان و در ردیف شانزدهم واقع است.
اسرائیلی ها با درآمد سرانه ای بالاتر از عربستان و وضعیت رفاهی شهروندان آن تفاوتی با کشورهای اروپای غربی ندارد(5). آنگاه بیشترین میزان کمک های خارجی را نیز ازایالات متحده دریافت می دارد. از آنجا که کل کمک های آمریکا به اسرائیل از سال 1949 به بیش از 140میلیارد دلار می رسد لذا هزینه این کمک رسانی برای مالیات دهندگان آمریکایی به ازای هر اسرائیلی حدود 23500دلار است.
یعنی ماهیت، وجود و ادامه حیات اسرائیل آنقدر ازنظر کاخ سفید مهم است و در راستای تأمین منافع آمریکاست که حاضر است در جهت بقای حاکمیت تل آویو، هرگونه فشاری اعم از مالی و بین المللی را بر شهروندان خود روا دارد. جنگ با تندروهای اسلامی و روابط نزدیک فرهنگی میان آمریکا و اسرائیل از عوامل دیگر این موضع گیری ها محسوب میشوند.
اساساً آمریکایی ها و بالاخص نومحافظه کاران وقایع خاورمیانه را از دریچه 11سپتامبر می بینند و به همین علت موقعیت حماس و حزب الله را مقابل اسرائیل با خودشان مقایسه می کنند. در آمریکا اکنون شش سال است که روز و شب بر طبل «جنگ با ترور» کوبیده می شود. آمریکایی ها اسرائیل را جزیره ای دموکراتیک در اقیانوسی از حکومت های خودکامه می دانند و لذا برای این رژیم هرنوع حقی را جهت دفاع ازخود (حتی حملات وحشیانه و نامشروع) قائل هستند.
اروپایی ها اما اسرائیل را نمادی از پدیده های نظامی گری و ملی گرایی می دانند. جالب آنکه اروپا خود سال ها و حتی دهه هاوقت و انرژی صرف کرد تا از اینچنین پدیده هایی عبور کند. ولی آمریکایی ها ناسیونالیست های سرسختی هستند که خیلی بیشتر از اروپایی ها برای توسل به زور آمادگی دارند.
البته این همه ماجرا نیست و لذا حمایت های همه جانبه و بی چون و چرای از اسرائیل به آن معنی نیست که کاخ سفید به رژیم اشغالگر قدس چک سفید داده است و اخیراً نگرانی هایی از اقدامات بی قاعده و وحشیانه و زیاده خواهانه اسرائیل در خاورمیانه از سوی آمریکا ابراز می شود. این نگرانی ها بیشتر از سوی جناح واقع گرایان در آمریکا ابراز میشود.
«چاک هاگل» از اعضای برجسته جمهوری خواهان هشدار داده که روابط آمریکا با اسرائیل نمی تواند به بهای نابودی رابطه واشنگتن با ممالک عرب و مسلمان تمام شود.
«ریچاردهاس» از مقامات وزارت خارجه آمریکا در دولت بوش پدر که اکنون ریاست شورای روابط خارجی را برعهده دارد از خوش بینی بیش از حد بوش نسبت به اینکه بحران کنونی باعث تولد خاورمیانه جدید می شود به خنده افتاده ضمناً بعضی از این نگرانی ها به محافظه کاران هم سرایت کرده، به طوری که «تونی بلونکلی» مشاور اسبق مطبوعاتی و رسانه ای «نیوت کینگریچ» و از نویسندگان ثابت یادداشت های روزنامه واشنگتن تایمز اخیراً گفته است: «ما افکار دنیا را کاملاً نادیده گرفته ایم. در دیوار حمایت و پشتیبانی آمریکا از اسرائیل شاید ترک هایی ایجاد شده اما این دیوار همچنان نیرومند و پابرجاست.»