تاریخ انتشار : ۰۹ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۲:۲۰  ، 
شناسه خبر : ۱۸۷۴۷۴
گزارش مستند سی‌ان‌ان درباره رهبر القاعده
ترجمه: حسن عبدی

«او یک جوان نجیب زاده و شریف بود بسیار محترم و مودب.» می گوید: «اگر یک بار دیگر ببینمت می کشمت.» «او امروز محبوب ترین افراد در جهان اسلام است.» «وقتی صدای او را می شنوی دلت می خواهد که بی درنگ به پا خیزی و برای جنگیدن در کنارش به او بپیوندی و کار بن لادن کشتن غیرنظامیان است.» «بسیار مهم است که بن لادن را بکشیم.» این جملات منتخبی است از اظهاراتی که از متن گزارش مستند سی ان ان درباره اسامه بن لادن رهبر القاعده برگرفته شده است. اکنون از زمانی که نام اسامه بن لادن و تشکیلات مخوفش القاعده بر سر زبان ها افتاده است سال ها می گذرد.
در این مدت علاوه بر چندین عملیات بمب گذاری که مستقیم یا غیرمستقیم در آنها پای بن لادن و القاعده در میان بوده، در یک حادثه تکان دهنده جهان شاهد بزرگ ترین و بی نظیرترین عملیات تروریستی در دنیای مدرن یعنی کوبیدن هواپیماهای مسافری به برج های دوقلو در یازدهم سپتامبر سال 2001بوده است که در نتیجه آن هزاران تن کشته و هزاران تن دیگر زخمی شدند و رعب و وحشت بی نظیر جهان و به ویژه جهان غرب و بالاخص آمریکا را فراگرفت. کشور تازه تاسیس و مدرن آمریکا در حالی از دو جنگ جهانی در اوایل قرن گذشته میلادی پیروز بیرون آمده بود که برخلاف اروپا که نظامیان و غیرنظامیانشان به یکسان در معرض جنگ ها و کشتارها و بمباران ها بودند. تاکنون دست کسی به داخل آمریکا نرسیده و در آنجا وحشت نیافریده بود. شاید تا این تاریخ مردم این کشور طوفان خیز اخبار تغییرات آب و هوا را بیشتر به زندگی خود مربوط دانسته و دنبال می کردند تا اخبار جنگ ها و حوادثی را که هر روز در گوشه و کنار جهان اتفاق می افتاد و از میان نظامیان و غیرنظامیان قربانی می گرفت و در میان مردم رعب و وحشت می افکند. اما این بار دولت و مردم آمریکا برای اولین بار نزدیک و جدی بودن خطر را احساس کرده و برای آنچه که آن را ریشه کن کردن تروریسم نامیده اند دست به کار شدند. البته اینکه ریشه های تروریسم و راه های مقابله با آن چیست و اینکه آیا روشی که آمریکاییان و متحدانشان برای مقابله با این پدیده دهشت افکن و به ظاهر نوظهور و بی نظیر در پیش گرفته اند تا چه حد موثر خواهد بود بحث دیگری است. از سوی دیگر آنچه که بر ابعاد دهشت آفرینی القاعده می افزاید این است که برخلاف جنگ های کلاسیک و یا جنبش های ایدئولوژیک متعارف که در آن دوست و دشمن مرز نسبتا روشنی دارند این مرزها برای بن لادن و القاعده که آمیزه ای از اصول مذهبی از جهان قدیم و آموزه ها و تفاسیر برگرفته از ایدئولوژی های مدرن را مبنای ایدئولوژی و عمل خود قرار داده اند چندان روشن نیست.
از این رو برای القاعده اتحاد شوروی کمونیست و آمریکا و اروپای مسیحی که القاعده آن را صلیبی می نامد و اسرائیل یهودی به همان اندازه دشمن اند که دولت و مردم اکثرا شیعه عراق و اقلیت شیعه پاکستان و یا هندوهای کشمیر. اینکه آیا القاعده و رهبران برجسته اش بن لادن و الظواهری و... تا کجا ممکن است در مواجهه با واقعیت های جهان امروز بینش خود را تعدیل و اهداف و خواسته های ایدئولوژیک و عینی خود را روشن کنند هنوز در پرده ابهام است ولی هرچه هست تصویری که آنها تاکنون از خود ارائه داده اند چندان موید چنین تغییر و تحولی نیست. ناگفته نماند که تروریسم اتهامی است که بن لادن با درک و تعریف خود از رفتار غربی ها با مسلمانان و برداشتی که از حق انتقام جویی و مقابله به مثل دارد، آن را رد می کند و برای اقدامات خود توجیهاتی دارد. او قبول دارد که کشتن مردم و زنان و کودکان بی گناه در اسلام مجاز نیست ولی مدعی است که اقدامات او و سازمانش القاعده مقابله به مثل است و تا زمانی که آمریکاییان و غربی ها امنیت مردم مسلمان را از طریق حمایت از اسرائیل و حکومت های مشابه و دست نشانده و مسلح کردن آنها به خطر می اندازند القاعده نیز کشتن مردم آنها را حق مشروع خود خواهد دانست.
او می گوید: «اگر انتقام گرفتن از کشتار مردم ما تروریسم است، اگر کشتن کسانی که کودکان ما را می کشند تروریسم است، پس تاریخ شاهد باشد که ما تروریست هستیم.» تروریسم یا انتقام و مقابله به مثل، اقدامات القاعده را هر چه بنامیم به هر حال حادثه یازدهم سپتامبر را می توان نقطه اوج این اقدامات دانست. حادثه چنان تکان دهنده و ابعاد آن چنان وسیع بود که شماری از تحلیلگران به ویژه کسانی را که به درست یا غلط در پس هر حادثه برجسته ای در جهان دست های توطئه گر قدرت های بزرگ را می بینند بر آن داشت بگویند که این عملیات توسط خود سازمان های اطلاعاتی آمریکا طراحی شده است تا بهانه ای برای اجرای طرح های از پیش تعیین شده آنها باشد وگرنه یک سازمان تروریستی و بنیادگرای اسلامی قادر به طراحی و اجرای عملیاتی به این دقت و هزینه و وسعت نیست. تهدیدهای علنی بن لادن و وجود شواهدی مبنی بر اهمال کاری سازمان های اطلاعاتی آمریکا در جلوگیری از حادثه نیز این گمان ها را تقویت می کرد هر چند که امروز دیگر با گذشت زمان و به دست آمدن شواهد بسیار، واقعیت القاعده به عنوان یک جریان پرانگیزه و توانمند در جذب متخصصین طراحی عملیات های دقیق و پیچیده بر ناظران امور آشکار شده و بر کمتر کسی پوشیده است. بررسی ریشه های تاریخی و ایدئولوژیکی و سیر تحول القاعده و رهبرانش نیز نشان می دهد که عوامل شکل گیری این جریان و کسب توانمندی دهشت آفرین گسترده توسط آن بسیار فراتر از توطئه و طراحی این یا آن دستگاه اطلاعاتی بوده و ریشه در بسیاری واقعیت های تاریخی و واقعیت های جهان امروز دارد.
در هر صورت وقوع چنین حادثه ای چالش بزرگی در برابر جهان غرب به رهبری آمریکا به وجود آورده است، هم از نظر ناتوانی دستگاه های امنیتی در جلوگیری از آن به شرطی که بپذیریم توطئه ای در کار نبوده که اگر نپذیریم چالش بزرگ تری را باید مطرح کرد و هم از نظر ناتوانی آنها در دستگیری یا کشتن بن لادن و متلاشی کردن القاعده به رغم به کار بردن کارآمدترین تیم های اطلاعاتی و عملیاتی و صرف هزینه های بسیار. به هر حال از زمان حملات یازدهم سپتامبر تاکنون اخبار و تحلیل های مربوط به بن لادن و القاعده بخش قابل توجهی از گزارش ها و گفت و گوهای رسانه های گروهی را به خود اختصاص داده و هر بار تلاش شده تا علاوه بر تکرار مکررات زوایای جدیدی از این سازمان و رهبرش بن لادن برملا شود. در همین چهارچوب اخیرا کریستین امان پور گزارشگر سی ان ان در گزارش مستند دوساعته ای سیر تحول بن لادن را از دوران کودکی گرفته تا زمان تهیه این گزارش بررسی کرده است. اگرچه بخش مهمی از اطلاعات موجود در این گزارش و چهره ای که از بن لادن و القاعده ترسیم شده، تکرار آن چیزی است که پیش از این بارها و به انحای گوناگون از سوی رسانه های گروهی مطرح شده است ولی این گزارش به نوبه خود هم تصویر نسبتا جامعی از بن لادن ارائه می دهد و هم برای اولین بار پرتو تازه ای بر برخی زوایای مبهم و تاریک زندگی بن لادن و چگونگی هدایت سازمان القاعده و چگونگی انجام اقدامات تروریستی توسط این سازمان می افکند.
با وجود اینکه گزارش حاضر چندان به ریشه های اجتماعی و تاریخی شکل گیری و تحول بن لادن و القاعده نمی پردازد و اساسا پرداختن به آن در مجال چنین گزارش های کوتاه و محدود تلویزیونی نمی گنجد ولی به خوبی به زمینه های شکل گیری و عوامل اثربخش از جمله تاثیر جنبش اخوان المسلمین و افکار سید قطب بر بن لادن و اطرافیانش از جمله ایمن الظواهری توجه می کند. ترجمه گزارش را در زیر می خوانید:
اسامه بن لادن در راس افراد تحت پیگرد در جهان قرار دارد. او در پی شکار آمریکایی ها و میلیون ها نفر دیگر در سراسر جهان است. او همچنین الهام بخش بسیاری افراد دیگر برای جنگ در راه هدفی طولانی، پر هزینه و خونین است. پیشاور پاکستان محلی است که سازمان تروریستی القاعده به رهبری اسامه بن لادن در آنجا متولد شد. بن لادن اندکی پس از انجام عملیات تروریستی یازدهم سپتامبر در آن سوی مرز پاکستان یعنی در افغانستان ناپدید شد و اکنون با گذشت پنج سال ما هنوز نمی دانیم که او در چه مکانی است یا چه موقع بار دیگر حمله خواهد کرد. او نه یک رهبر مادرزاد بود و نه از اول از غرب نفرت داشت. بنابراین باید پرسید که عامل تحول بن لادن چه بود. این چه عاملی بود که این فرزند ثروتمند عربستان را به ترسناک ترین فرد زمان حاضر تبدیل کرد برای ارائه اطلاعات بیشتر درباره بن لادن و برای ترسیم کامل زندگی او، گزارشگران سی ان ان از خانه ها، مراکز فعالیت و مخفیگاه های او دیدن کرده و رد پاهای او را گام به گام از عربستان سعودی تا پاکستان و افغانستان دنبال کرده اند. آنها در گفت و گو با کسانی که شناخت بیشتر و واقعی تر از او دارند در جست وجوی یافتن پاسخ برای این پرسش ها برآمده اند.
از جمله افرادی که در تهیه گزارش سی ان ان سهیم بوده اند عبارتند از: دوست دوران کودکی بن لادن، معلم انگلیسی او مردی که با خواهر او ازدواج کرد و نزدیک ترین دوست بن لادن به شمار می آید، مردی که قبل از همه در کنار او جنگید و جنبه دیگری از اسامه بن لادن را مشاهده کرد و نیز کسانی که او را تمجید و تحسین می کنند. بن لادن تروریستی باهوش و ذکاوت شگفت انگیز رسانه ای است. او همچنین یک جاسوس دوجانبه داشت که در عمق ارتش آمریکا نفوذ کرده بود. او بارها به آمریکا هشدار داده بود که به زودی این کشور را مورد حمله قرار خواهد داد. کسانی که با او نماز خوانده، با او زندگی کرده و برایش جنگیده اند در متن گزارش حضور دارند. در این گزارش سیر تحول تدریجی ولی مرگبار او ترسیم شده است تحول از یک پسربچه آرام و مذهبی به صدای خشمگین جهاد و جنگ مقدس.
پسربچه کم رو و مودب 1974-1957
اسامه بن لادن در شهر در حال توسعه جده در عربستان سعودی بزرگ شد. عربستان سعودی در دهه 1960یک پادشاهی فوق العاده ثروتمند بود و جده دروازه اصلی آن به سوی غرب به شمار می رفت. اگرچه آموزش عربی و آموزش های مذهبی در عربستان از اولویت برخوردار بود مدرسه ای که بن لادن در آن درس می خواند به طور شگفت انگیزی بسیار پیشرفته بود. فای فیلد شیلر معلم انگلیسی بن لادن در سال های 1968-1969بود. شیلر می گوید: «اسامه در وسط های کلاس و در کنار پنجره می نشست. او از نظر علمی یک دانش آموز برجسته و استثنایی نبود اما از سوی دیگر او یک پسربچه باهوش و تیزفهم بود.» شیلر معلم چند تن از برادران اسامه نیز بود. خانواده اسامه در عربستان بسیار معروف بود و شغل پدر بن لادن معروف و ورد زبان ها بود. در عربستان نام بن لادن را در همه جا مشاهده می کنید. نام بن لادن بیانگر یک امپراتوری بزرگ ولی با شروع متواضعانه و بی سر و صدا است. محمد پدر خانواده از یک شغل عادی به تدریج به رئیس یکی از موفق ترین شرکت های ساختمانی در خاورمیانه تبدیل شد به طوری که حتی ساختن فرودگاه ها هم توسط او صورت می گرفت.
تیزهوشی شغلی محمد بن لادن به فرزندش اسامه به ارث رسید و او سال ها بعد با استفاده از همین مهارت ها شبکه تروریستی خود را راه اندازی کرد. یکی از نکات حائز اهمیت در مورد محمد بن لادن، دوستی و نزدیکی او با فیصل السعود بود که بعدا پادشاه عربستان شد و همین امر روابط بسیار نزدیک بن لادن با دربار سعودی را برجسته تر می کند، روابطی که در موفقیت خارق العاده او نقش حیاتی دارد. محمد دارای پیچیدگی نبود ولی ثروت هنگفتی داشت. او چندین زن داشت و گفته شده که تعداد زنان او به20تن می رسید که به نوبت آنها را طلاق می داد و دوباره ازدواج می کرد. معلم انگلیسی اسامه درباره پدرش محمد می گوید: «این پیرمرد معروف به این بود که علاقه خاصی به زنان بسیار جوان دارد. اغلب آنها دختران بسیار ساده ای بودند که او از روستاها انتخاب می کرد.» او بیش از 50فرزند داشت.
اسامه در سال 1957در ریاض به دنیا آمد. او تنها فرزند مادرش از محمد بن لادن قبل از طلاق و جدایی آن دو بود. سپس اسامه و مادرش آلیا به جده مهاجرت کردند و در آنجا دور از دیگر زنان و فرزندان محمد زندگی کردند. زمانی که اسامه تنها 10سال داشت پدرش محمد چشم از دنیا فرو بست و شایع بود که او در یک حادثه سقوط هواپیما کشته شده است. با این همه برادران و خواهرانی که اسامه داشت به سختی می توان گفت که روابط او با پدرش تا چه حد نزدیک بود یا اینکه فقدان پدر تا چه حد بر او اثر گذاشت. عکسی از دوران کودکی و 13سالگی اسامه به دست آمده است که او را در میان خانواده خود در سوئد نشان می دهد. اسامه پسربچه ای آرام و کم رو بود و به گفته معلم انگلیسی اش در کلاس درس نیز به ندرت حرف می زد و او هیچ نشانه خاصی مبنی بر داشتن ویژگی رهبری دیگران نداشت. اسامه به جای حرف زدن بیشتر گوش می داد. او در نوجوانی اوایل دهه 70و وقتی که در جده زندگی می کرد با نوجوان 12ساله ای به نام خالد بطارفی که سه سال از خودش کوچک تر بود و در همسایگی آنها زندگی می کرد آشنا و دوست صمیمی شد. این دو از آن پس با هم به مسجد می رفتند، با هم بازی می کردند و با هم تلویزیون تماشا می کردند.
از جمله برنامه های مورد علاقه آنها تماشای فیلم های هیجان انگیز غربی و از نوع فیلم های بروسلی بود. در زمین بازی فوتبال رهبری با بطارفی بود و اسامه از او پیروی می کرد. اسامه همواره صلح و آشتی را بر جنگ و درگیری ترجیح می داد. بطارفی به خاطر می آورد که یک بار یکی از هم بازی ها اسامه را در هنگام بازی هل داد و به زمین انداخت و پس از آنکه او به حمایت از اسامه برخاست و قضیه را فیصله داد او تذکر داد و گفت که اگر چند دقیقه صبر می کردی من از راه صلح آمیز مسئله را حل می کردم. اگرچه در زمین بازی رهبری با بطارفی بود ولی وقتی که نوبت به مذهب می رسید بی هیچ اما و اگری اسامه رهبری را به عهده داشت. مسلمانان هر روز پنج بار به سوی شهر مقدس مکه رو می کنند و نماز به پا می دارند. اسامه همیشه در میان آنها بود. کمی عجیب و مرموز است که چگونه این پسربچه متعلق به یک خانواده ثروتمند به آدمی با اعتقادات سرسخت مذهبی تبدیل شد. با گذشت زمان بطارفی می دید که بهترین دوستش روز به روز افکار بنیادگرایانه تری پیدا می کند و می کوشد بر اساس تفسیر بسیار افراطی خود از کتاب مقدس قرآن زندگی کند.
بطارفی می گوید: او به تدریج با عکس و موسیقی قهر کرد و بعد نوبت به قهر کردن با تلویزیون رسید مگر در زمان پخش اخبار. تعهد مذهبی اسامه بسیار فراتر از یک زندگی ساده همراه با تقوای مذهبی می رفت. او به تدریج باور کرده بود وظیفه دارد که خود را برای جنگ در راه اسلام و دفاع از آن آماده سازد. زمین تمرین اسامه صحرای بایر و بی آب و علف عربستان بود. این فرزند یک پدر بسیار ثروتمند اکنون خود را برای یک زندگی ساده و بدون تجمل و حتی بدون وسایل ضروری اولیه آماده می کرد همچون زندگی یک مجاهد در راه خدا. بطارفی هیچ علاقه ای به پیوستن به ارتش اسامه نداشت و به همین دلیل این دو دوست صمیمی به تدریج از هم جدا شدند. بطارفی می گوید: «من به عشق و زندگی عادی فکر می کردم ولی اسامه عاشق خدا شده بود.» اما باید دید که چگونه این عشق به خدا تبدیل به ماموریت برای کشتن شد.
آغاز بیداری 1979-1975
«دل های مسلمانان مملو از خشم و نفرت و کینه نسبت به آمریکا و رئیس جمهوری آمریکا است.» این گوشه ای از سخنان بن لادن در مورد آمریکا است که میزان خشم و نفرت او نسبت به این کشور و سیاستمدارانش را نشان می دهد. اکنون باید دید چه چیزی باعث شد اسامه بن لادن از یک جوان آرام و مرفه به مهم ترین تروریست تحت تعقیب تحول پیدا کند نقطه عطف زندگی او در کجا بود در اواسط دهه 1970بن لادن با دختر عموی خود ازدواج کرد و این اولین زن او از میان پنج زنی بود که اسامه با آنها ازدواج کرد و از آنها دست کم صاحب 20فرزند شد. او سپس در دانشگاه ملک عبدالعزیز در جده به تحصیل پرداخت. او در دانشگاه با دانشجویی به نام خلیفه که 21سال داشت آشنا و صمیمی شد و خلیفه بعدا با خواهر بن لادن عروسی کرد. خلیفه می گوید: «او اسب را بسیار دوست داشت به ویژه اسب های عربستانی را.» بن لادن وقتی که سوار بر اسب در صحرای عربستان به سفر می رفت، با خودش توشه اندکی بر می داشت و همواره خودش را آزمایش می کرد. شاید او داشت خودش را برای یک زندگی متفاوت آماده می ساخت.
بن لادن حتی فرزندان خود را نیز با خود به صحرا می برد و آنها را وارد هنگ خود می کرد. استدلال بن لادن این بود که کودکان حداقل این را باید احساس کنند که ممکن است گاهی مجبور باشند با شرایط سخت سازگاری پیدا کنند. او به رغم داشتن ثروت بسیار پافشاری می کرد که زندگی ساده ای در منزل داشته باشد. پیتر برگن از کارشناسان سی ان ان در مارس 1997در شرق افغانستان با بن لادن دیدار داشته است. او کتابی نوشته است به نام «اسامه بن لادنی که من می شناسم».
این کتاب مستند تا حدودی بر پایه گزارش های بی نظیر او در باره بن لادن نوشته شده است. برگن می گوید: «او فرزند یک میلیاردر است ولی زندگی بسیار ساده ای دارد. روی زمین خالی می خوابد، از کولر استفاده نمی کند و حتی آب خنک نیز نمی نوشد. فکر می کنم زندگی ساده او یکی از دلایل محبوبیت بیشتر او در میان پیروانش است.» درست است که بن لادن سبک زندگی ثروتمندان را برای خود برنگزیده است ولی به گفته دوست نزدیکش او در استفاده از ثروت خود برای نجات زندگی پسرش تردید نکرد. دوست سابقش بطارفی می گوید که زمانی نخستین پسر بن لادن نیاز به درمان پیدا کرد و او فرزندش را برای درمان به آمریکا برد. او می گوید: «در فرودگاه واشینگتن مردم از نحوه لباس پوشیدن او و همسرش شگفت زده شده بودند و حتی برخی از آنها عکس می گرفتند. فکر می کنم صحنه خنده داری بود.»
برگن نیز می گوید: «شکی در این نیست که بن لادن پسرش را برای درمان به یک کشور غربی برد. برخی می گویند او را به آمریکا برد و برخی می گویند به انگلیس. در این باره اتفاق نظر وجود ندارد ولی این یک موقعیت نادر بود که بن لادن به غرب سفر می کرد.» در این دوره که بن لادن برای اخذ مدرک دانشگاهی اش مشغول تحصیل بود، او همزمان برای پروژه های ساختمانی شرکت پدرش کار می کرد. خالد می گوید: «اسامه همیشه درباره پدرش حرف می زد. او واقعا عاشق پدرش است و در هرکاری می کوشد از او تقلید کند.» اکنون زندگی ظاهری و عادی او ترکیبی از موارد زیر بود: کارگر ساختمانی، دانشجوی دانشگاه، شوهر، پدر و فردی در حال تمرین برای شرایط سخت. ولی در واقع او در ورای زندگی ظاهری و روزمره اش خود را برای زندگی دیگری آماده می ساخت بدون اینکه آگاهانه بخواهد چنین نقشی را برای خود تعریف کند.
خالد می گوید: «او دوست نداشت رهبر شود یا خود را در موقعیت رهبری قرار دهد.» اما قرار بود این حالت به زودی عوض شود. بن لادن در آستانه جذب شدن به جنبشی بود که او را از یک دانشجو به رهبر جهاد مقدس تبدیل کرد. این یک جنبش مذهبی بود که جوانان را علیه قدرت مستقر برمی انگیخت و صحوه یا بیداری اسلامی نام داشت. جمال قاشقچی در سال 1987در جده با اسامه آشنا شده است. او می گوید: «صحوه یک جنبش بسیار بانفوذ بود. این جنبش همه اش به مذهب و چگونگی تحقق عملی اسلام مربوط بود.» برگن هم صحوه را چنین معرفی می کند: «صحوه بیداری اسلامی دهه 70بود و برای افرادی همچون بن لادن که از قبل زمینه مذهبی داشتند جاذبه زیادی داشت. بیداری اسلامی در پی به وجود آوردن جامعه های اسلامی عادلانه تر در گوشه و کنار خاورمیانه است.» جمال قاشقچی می گوید: «بن لادن به نسل اسلامگراهای خشمگین تعلق داشت که می خواستند جهان اسلام را تغییر دهند.» قاشقچی خودش هم جذب جنبش بیداری شد. او که یک روزنامه نگار عربستانی بود مدت زمانی را در افغانستان، عربستان و پس از آن در سودان با بن لادن به سر برد. قاشقچی در پاسخ به این پرسش که چگونه بن لادن تحت تاثیر اخوان المسلمین قرار گرفت می گوید: «او از همان ابتدا در عربستان سعودی با اخوان المسلمین شروع کرد و به شدت تحت تاثیر آن قرار گرفت.»
برگن نیز درباره تاثیر اخوان المسلمین بر بن لادن می گوید: «اخوان المسلمین در مصر پا به عرصه نهاد و بن لادن به انحای گوناگون تحت تاثیر دیدگاه های مصری، سازمان های سیاسی مصر و مردم مصر قرار گرفت و آنها سعی کردند به تدریج او را به یک جهت رادیکال تر و نظامی تر سوق دهند.» اخوان المسلمین به نوبه خود از سید قطب الهام می گرفت. او در سال 1966اعدام شد که به باور بسیاری به اتهام تلاش برای سرنگون کردن حکومت مصر صورت گرفت. کتاب او به نام معالم فی الطریق علائم راه کتابی است که همه طرفداران جهاد باید آن را بخوانند. این کتاب اعتقاد دیرین مسلمانان را که جهاد باید تنها در پاسخ به حمله دشمن صورت گیرد به چالش می کشد و جهاد ابتدایی را توجیه و تجویز می کند که در آن توصیه به پیش دستی در حمله به دشمنان می شود.
برگن می گوید: «همه اینها در تحول بن لادن موثر بوده است. بیداری اسلامی، پیوستن به اخوان المسلمین و خواندن آثار سید قطب همگی در تحول بن لادن موثر بودند به طوری که او به تدریج به این نتیجه رسید که باید کشورهای اسلامی خالص تر و کامل تری را در جهان ایجاد کنیم.» سال 1979یک سال بسیار مهم برای جنبش بیداری اسلامی بود. آیت الله خمینی شاه ایران را سرنگون کرد، آمریکایی ها در سفارت این کشور گروگان گرفته شدند و رزمجویان مسلمان در سراسر جهان به هیجان درآمدند. در همان سال حرم شریف کعبه در مکه که مقدس ترین مکان مسلمانان است صحنه درگیری شد و این زمانی روی داد که مبارزان مسلمان آن را تصرف کردند و دولت عربستان سربازان خود را وارد حرم کرد. اسامه بن لادن از شکسته شدن حرمت این مکان مقدس وحشت زده شد و سپس یک ماه بعد ضربه نهایی وارد آمد. کشور بی خدا و کمونیست اتحاد شوروی افغانستان را که یک کشور مسلمان بود و از جبهه های مقدم اسلام به شمار می رفت، مورد حمله و تجاوز قرار داد. سه حادثه مهم ظرف یک سال زندگی بن لادن را برای همیشه تغییر داد. او که زمانی یک پسربچه کم رو و مذهبی بود در آستانه لبیک گفتن به دعوت جهاد خونین قرار گرفت، پاسخی که هرگز در آن تردید نکرد و پشیمان نشد.
مبارز جهاد مقدس 1988-1979
در سال 1979سربازان اتحاد شوروی افغانستان را مورد تجاوز قرار دادند. زنگ جهاد علیه کافران در سراسر جهان اسلامی به صدا درآمد. این دعوت از سوی افرادی چون عبدالله عزام روحانی فلسطینی صورت گرفت. او که یک روحانی فرهمند کاریزماتیک و با شخصیتی عمیقا معنوی بود، مهمترین کسی بود که در بخش عزام دهه 1980در تربیت و شکل گیری شخصیت بن لادن اثر گذاشت. حذیفه عزام فرزند عبدالله عزام است که بیش از هشت سال مداوم با بن لادن زندگی کرده است. او در نخستین گفت وگویش با یک تلویزیون غربی می گوید: «پدرم معلم آموزش های اسلامی و عربی بود و در آن زمان اسامه بن لادن در رشته مهندسی تحصیل می کرد.» بن لادن شیفته این روحانی بانفوذ شد که در آن زمان در افغانستان به سر می برد. او که نیروی ایدئولوژیکی دعوت به جهاد را تامین می کرد از اسامه جوان و تاثیرپذیر خواست تا از او پیروی کند.
این ماجرا را حذیفه چنین تعریف می کند: «در پایان سال 1984پدرم به اسامه گفت که من عازم پاکستان و افغانستان هستم و تو نیز باید با من بیایی.» ولی بن لادن هنوز در پیروی از او مردد بود. در آن زمان بن لادن هنوز به خانواده اش بسیار وفادار بود و پیوندهای نزدیکی با خاندان حاکم آل سعود داشت ولی پادشاه عربستان داوطلبان را تشویق کرد که برای جنگ به افغانستان بروند. بن لادن نیز این دعوت را اجابت کرد و از عربستان راهی پاکستان شد. عبدالله انس در سال 1984در خانه عبدالله عزام در اسلام آباد با اسامه آشنا شد. او یکی از شمار بسیار مسلمانانی بود که توسط عبدالله عزام برای جهاد در افغانستان یارگیری شد. او عبدالله عزام را چنین توصیف می کند: «شیخ عبدالله پدر معنوی ما بود، پدر همه ما. نمی توانید تصور کنید که او تا چه حد بن لادن را دوست داشت.»
پیتر برگن نیز چنین می گوید: «در آن زمان بن لادن همچنان کم رو و کم حرف بود و شخصیتش کاملا تحت الشعاع شخصیت عبدالله عزام قرار داشت.» برای آشنایی بیشتر با بن لادن و معلم و مرشدش عبدالله عزام به شهر پیشاور در پاکستان و نزدیکی مرز با افغانستان می رویم. پیشاور شهر شلوغ و پرجنب و جوشی است و دروازه گشوده ای است برای قاچاقچیان، جاسوسان، مبلغان و مجاهدینی که در آن زمان برای جنگ با سربازان شوروی به افغانستان می آمدند. انس می گوید: «در این شهر شما به راحتی می توانید سلاح پیدا کنید. می توانید کلاشنیکف بخرید. می توانید بفروشید. یک شهر کاملا باز و آزاد.» در این مکان بود که اسامه بن لادن و عبدالله عزام پایه سازمانی را بنا نهادند که آن را دفتر خدمات می نامیدند. نقش این سازمان کمک به جنگجویان مسلمان بود که از کشورهای دیگر عازم افغانستان بودند و نیز کمک به پناهندگان افغان که به خاطر حملات شوروی آواره می شدند.
مدیریت دفتر خدمات با عزام بود. اسامه بن لادن نیز تامین مالی را بر عهده داشت و ثروت خود و مبالغی را که از سایر شهروندان ثروتمند سعودی جمع آوری می کرد در اختیار این سازمان قرار می داد. آنها یکی از خانه هایی را که در اختیار داشتند برای پذیرش و تجهیز مهمانان از راه رسیده به کار می بردند. افراد جذب شده قبل از ورود به افغانستان نخست به این خانه می آمدند و در آنجا سلاح و لباس و نیز آموزش نظامی و ایدئولوژیکی دریافت می کردند. بن لادن خودش در یکی از این کمپ ها آموزش دید. اما مدت زمانی که بن لادن زیر سایه آموزگارش عبدالله عزام بود خیلی به طول نینجامید. تماشای جنگ دیگر برای او رضایت بخش نبود بنابراین تصمیم گرفت به جنگ بپیوندد. ساعات و روزهای بی شماری که او در شرایط سخت و بدون سرپناه و با توشه اندک در صحرای عربستان به سر برده بود او را برای این لحظه آماده کرده بود. این باور همیشگی او بود که سرنوشتش با جهاد رقم خورده است.
پیتر برگن می گوید: «معتقدم که او همواره سعی می کند از پیامبر اسلام حضرت محمدص الگوبرداری کند. حضرت محمد نه تنها یک رهبر بزرگ دینی بود بلکه کسی بود که شخصا در نبرد علیه کافران حضور می یافت.» روزهای اول حضور در صحنه های نبرد برای بن لادن وحشتناک بود ولی چندین سال حضور در صحنه جنگ او را سخت و مقاوم کرد و ترس جای خود را به بلندپروازی داد. فرزند جوان، خجالتی و کم حرف محمد بن لادن که زمانی چندان تمایلی برای ترک خانه و کاشانه اش نداشت اکنون آماده بود تا ارتش مخصوص به خود را در افغانستان فرماندهی کند، ارتشی که درصدد گردآوری همه اعراب بود.
عبدالله انس می گوید: «اسامه به این فکر افتاد که همه اعراب را جمع کند. هر چه بیشتر بهتر. او می خواست همه آنها را متحد کند و در یک جبهه واحد قرار دهد.» اما مربی اش عزام قاطعانه با این فکر مخالفت کرد و این سرآغاز شکافی بود که هیچگاه به هم نیامد. حذیفه فرزند عبدالله عزام می گوید: «بن لادن رفت و کمپ و جبهه جداگانه برای خود درست کرد و به تدریج در مورد جنگ ها نیز خودش تصمیم می گرفت. پدرم نمی خواست که عرب ها مستقلا بجنگند ولی بن لادن در 1987اقدام به چنین کاری کرد.» پیتر برگن در مورد انگیزه بن لادن از این کار می گوید: «بن لادن تصمیم گرفت ارتشی متشکل از اعراب ایجاد کند زیرا عرب های جوانی که بن لادن عضوگیری می کرد آماده شهادت بودند و به شدت حاضر بودند که جان خود را به خطر بیفکنند. به کمک چنین افرادی بن لادن تصمیم گرفت که مستقیما با نیروهای شوروی درگیر شود.»
اولین نبرد آزمایشی آنها نبرد جاجی در نزدیکی کوه های تورابورا در بهار سال 1989بود. حذیفه عزام در کنار بن لادن جنگید و بن لادن در این منطقه مرتفع و کوهستانی از کاهش فشار خون رنج می برد. حذیفه می گوید: «نبرد بسیار سختی بود. او در حالی در جنگ شرکت کرد که بیمار بود. پدرم به او گفت که از شرکت در نبرد خودداری کند ولی او نپذیرفت و بیش از چهار روز در صحنه جنگ حضور داشت.» روس ها عقب نشستند و این اولین پیروزی برای لشکر عرب بن لادن بود. پیتر برگن نتیجه این نبرد را از نظر روانشناختی بسیار موثر می داند. او می گوید: «این پیروزی یک پیروزی خیلی برجسته در جنگ افغانستان نبود ولی از نظر روانشناختی این آغاز شکل گیری شخصیت اسطوره ای بن لادن بود. زیرا یک گروه عرب توانسته بودند نیروهای شوروی را به عقب نشینی وادار کنند و این تاثیر تبلیغاتی زیادی در خاورمیانه داشت.» او که زمانی کم حرف و در صحنه نبرد وحشت زده بود اکنون به عنوان یک رهبر نترس مورد تحسین قرار گرفت و به یک قهرمان خط مقدم جهاد تبدیل شد.
بن لادن جمال قاشقچی روزنامه نگار را به افغانستان دعوت کرد و این سرآغاز استراتژی رسانه ای او برای جلب توجه به خود و پیامش بود و به زودی در این امر مهارت کامل یافت. قاشقچی عکس های نادر و دست اول از بن لادن گرفت. قاشقچی می گوید جاجی نقطه ای بود که بن لادن در آن به رهبر مجاهدین عرب تبدیل شد. فرصت بزرگی که جنگ در افغانستان در اختیار بن لادن قرار داد از زبان خود او نیز بیان شده است: «من از جهاد در افغانستان بهره زیادی برده ام و اگر این موقعیت نبود بسیار دشوار بود که در جای دیگری چنین فرصتی به دستم بیفتد.» در سال 1988روس ها خسته و درمانده به تدریج روحیه خود را از دست دادند و شروع به عقب نشینی از افغانستان کردند و بن لادن هم که اکنون در جنگ پخته و مقاوم شده بود به پیشاور برگشت. او اکنون یک مجاهد بدون جنگ بود ولی مردی به نام ایمن الظواهری به زودی وضع را عوض کرد. الظواهری یک مصری تندرو بود و «دشمن»ی را که بن لادن در جست وجوی آن بود به او هدیه داد.
تولد القاعده 1990-1988
پس از نبرد جاجی لبخند بر لبان جنگجویان عرب نقش بست. آنها به خوبی مقاومت کرده و حمله نیروهای ملحد و خدانشناس شوروی را دفع کرده بودند. در سال 1988اسامه بن لادن به یک قهرمان تبدیل شد و تصاویر او در صحنه های نبرد در مجله جهاد که توسط خود بن لادن و مربی اش عبدالله عزام منتشر می شد به چاپ رسید. نبرد جاجی بن لادن را معروف کرد و او از بهره برداری از این شهرت تازه خود خوشحال بود. اعتماد به نفس فوق العاده بن لادن و ثروت هنگفت او به زودی عامل جلب توجه کسانی شد که درصدد بهره برداری از این ستاره نوظهور بودند. مبارزانی چون ایمن الظواهری که یک پزشک مصری بود و نقشه هایی برای جدا کردن بن لادن از ثروت و دارایی اش و مربی اش عبدالله عزام داشت. حذیفه فرزند عزام می گوید: «مصری ها به او گفتند که اگر با ما باشی ما می توانیم به رهبری تو سازمان مخصوص خودمان را تشکیل دهیم و تو امیر و رهبر این سازمان خواهی بود.» ظواهری که سه سال به خاطر فعالیت های جهادی خود در زندان های بدنام مصر زندانی شده بود خشمگین از شکنجه هایی که در زندان دولت مصر تحمل کرده بود، مصمم شد که رژیم های سکولار و غیرمذهبی خاورمیانه را سرنگون کند. او برای به دست آوردن یک قطعه زمین نمی جنگید بلکه خواستار یک جهان اسلامی بدون مرز بود.
در یکی از صحنه ها ظواهری در زندان مصر فریاد می زند: «ما مسلمان هستیم، مسلمانانی که ایمان به مذهب داریم.» اما عزام مخالف جنگیدن مسلمان با مسلمان بود و معتقد بود که جهاد فقط برای دفاع از سرزمین های مسلمانان در برابر کافران و بی دینان است. بن لادن و عزام دو تفسیر متفاوت داشتند که یکی قدیمی و دیگری جدید بود و به این ترتیب بن لادن به یک مسلمان افراطی تبدیل شد. بن لادن که اکنون با یک ایدئولوژی جدید و رادیکال مسلح شده بود، آماده بیرون آمدن از سایه عزام و رهبری ارتش خود به سوی جنگ بعدی بود. این ارتش در پیشاور پاکستان شکل گرفت. در این محیط که محل زندگی بن لادن بود، نشست ها برگزار می شد و نقشه ها کشیده می شد و در واقع محل تولد القاعده همین جا بود.
اسناد و مدارکی از نخستین نشست های شکل گیری القاعده وجود دارد که سی ان ان به آن دست یافته و برای اولین بار آنها را به نمایش گذاشته است. پیتر برگن می گوید: «وقتی که القاعده پایه گذاری شد هیچ طرح و اندیشه ای برای حمله به آمریکا وجود نداشت و این اندیشه بعدها به وجود آمد. برنامه اصلی القاعده آموزش افراد برای جهاد در خارج افغانستان بود.» براساس این اسناد شرایط سختگیرانه ای برای پیوستن به القاعده وجود داشت که برخی از آنها شگفت انگیز است. به عنوان مثال داوطلبان باید متصف به رفتار پسندیده باشند، باید دارای حسن سابقه و اعتبار باشند و باید سوگند یاد کنند که به حرف مافوق های خود گوش می دهند و از آنها اطاعت می کنند. با طراحی نمودار تشکیلاتی و اجرایی القاعده، بن لادن نشان داد که همانا فرزند خلف پدرش است.
پیتر برگن می گوید: «بن لادن دارای پیشینه اقتصادی است و پدرش یکی از موفق ترین فعالان اقتصادی در خاورمیانه بود. خود بن لادن هم در دانشگاه اقتصاد خوانده بود و بنابراین القاعده را نیز براساس یک الگوی اقتصادی بنا نهاد. او شماری مدیران ارشد تعیین کرده بود و کمیته هایی برای امور نظامی، امور مذهبی، امور مالی و امور رسانه ای به وجود آورده بود.» القاعده به تبعیت از الگوی شرکت های اقتصادی اعضا را وادار به امضای قراردادهای استخدامی می کرد. در سیستم کاری القاعده مسائلی چون مزایا و مرخصی و تعطیلات برای سفر به دیار و سر زدن به خانواده در نظر گرفته شده بود به طوری که حتی بلیت های رفت و برگشت نیز توسط سازمان تهیه می شد. تقاضای مرخصی باید دو ماه و نیم قبل از زمان مورد نظر به مسئولان مافوق ارائه می شد. عضوگیری ها به زودی به آزمایش گذاشته شد.
در فوریه 1989نیروهای شوروی در آخرین مراحل عقب نشینی خود از افغانستان یک رژیم دست نشانده کمونیست در افغانستان باقی گذاشتند. از نظر بن لادن و القاعده هنوز پیروزی در افغانستان کامل نشده بود. آنها به جنگ علیه کمونیست های افغان در جلال آباد در نزدیکی مرز پاکستان پیوستند. ادوارد جیادی یک خبرنگار انگلیسی است که نخستین بار در 1989در ولایت کنر در افغانستان با بن لادن دیدار کرده است. او نبرد جلال آباد را پوشش خبری می داد. او به یاد می آورد که یک بار فرصت آن را یافت که در صحنه نبرد با بن لادن مواجه شود. جیادی می گوید: «ما به خط مقدم رسیدیم و ناگهان یک عرب بلندقد نزدیک آمد و به من گفت: شما اینجا چه می کنید. اینجا صحنه جهاد است و شما حق ندارید به اینجا بیایید و باید بروید.» جیادی پیش از این نه اسم بن لادن را شنیده بود و نه چیزی درباره او می دانست ولی در این ملاقات اتفاقی این جنگجوی مرموز عرب 45دقیقه به انگلیسی صحبت کرد و موضوع صحبت او مذهب بود.
جیادی می گوید: «وقتی صحبت من با او تمام شد دستم را برای خداحافظی به سویش دراز کردم اما او از دست دادن خودداری کرد و وقتی از او جدا شدم گفت: اگر بار دیگر ببینمت تو را خواهم کشت.» در صحنه نبرد جلال آباد بن لادن شکست سختی خورد و سربازان بسیاری را نیز از دست داد و به دنبال آن اعتبار و محبوبیت بن لادن در میان برخی از نیروهایش مانند اسامه رشدی از مصر کاهش یافت. او می گوید: «بسیاری از افراد بن لادن او را به باد انتقاد گرفتند زیرا او در جنگ جلال آباد مبارزان عرب را به روشی بسیار غیرمنظم و بدون تدبیر رهبری کرد و در نتیجه بیش از 300تن از نیروها کشته شدند.» اندکی پس از این نبرد بن لادن به وطنش عربستان سعودی برگشت. شاهزاده ترکی الفیصل رئیس سازمان اطلاعات سعودی بن لادن را برای اولین بار در 1985در پاکستان ملاقات کرده است. به گفته او در 1990بن لادن پیشنهاد کرد که آماده است ارتش خود را برای بیرون راندن کمونیست ها از یمن به کار گیرد ولی سعودی ها او را جدی نگرفتند.
ترکی الفیصل درباره واکنش خود به پیشنهاد بن لادن می گوید: «به او گفتم که زمان برای این کار مناسب نیست و در این شرایط درگیری نظامی در جنوب یمن فکر خوبی نیست.» مدتی بعد در همان سال وقتی که صدام حسین به کویت حمله کرد بن لادن بار دیگر پیشنهاد کرد که حاضر است سربازانش را در اختیار سعودی ها قرار دهد و فیصل می گوید که بار دیگر مقامات سعودی این کار را صلاح ندانستند. سعودی ها به جای این کار برای جلب کمک به غرب روی آوردند. آمریکایی ها رهبری یک ائتلاف بین المللی با صدها هزار سرباز آمریکایی را در سرزمینی که دو حرم شریف مکه و مدینه را در خود داشت به عهده گرفتند. از نظر بن لادن این کار توهین به مقدسات بود و به همین دلیل به تدریج صدای اعتراض خود را بلند کرد. وقتی سعودی ها کوشیدند صدای بن لادن را خاموش کنند از عربستان فرار کرد. او دیگر تبدیل به فردی شده بود که هیچ کشوری ندارد، فردی که تحت تعقیب است. بنابراین او به سرعت در راهی بی برگشت قدم گذاشت که نقطه عطف آن یازدهم سپتامبر 2001بود.
بر لبه پرتگاه 1991-1996
در آن سوی عربستان و دریای سرخ، کشور سودان قرار دارد که زمانی پایتختش خارطوم یکی از چهارراه های باستانی آفریقا به شمار می رفت. در اینجا و در اوایل دهه 1990بود که یک حکومت اسلامی تندرو و مصمم به ایجاد یک دولت اسلامی خالص دروازه کشور را به روی بن لادن و القاعده باز کرد. پیتر برگن می گوید: «در سال های 91و 92بن لادن آواره شده بود و کشوری نبود که او را پناه بدهد. سپس او تصمیم می گیرد عازم سودان شود زیرا دیدگاه های حکومت این کشور به دیدگاه های او نزدیک بود و او فکر می کرد که می تواند در آنجا نوعی آرمان شهر اسلامی بسازد.» او از خانه جدید خود در خارطوم در پی تحقق آرمان شهر اسلامی خود برآمد. در اینجا او به سرعت طیف وسیعی از مشاغل را راه انداخت. در ظاهر چهره بن لادن نشانه ای از شخصیت یک تروریست بین المللی به چشم نمی خورد بلکه او می خواست در قیافه یک مرد کار ظاهر شود و در واقع هم او یک مرد کار بود. اسکات مکلاود رئیس دفتر مجله تایم در قاهره در سال 1996در سودان با بن لادن دیدار داشته است.
او می گوید: «او را بسیار ساکت و آرام یافتم تقریبا مثل یک ربانی و قدیس.» با وجود اینکه او مجبور شده بود به خاطر انتقاد از حکومت عربستان و نیروهای آمریکایی حاضر در این کشور از آنجا فرار کند ولی در اوایل دهه 90کمتر کسی در میان پلیس آمریکا بن لادن را می شناخت. دان کولمن مامور سابق اف بی آی می گوید: «در آن زمان کمتر کسی توجهش به او جلب شد به خصوص در میان اف بی آی.» اما قرار بود این وضع تغییر پیدا کند. در ساعت 18.12 عصر 26فوریه 1993مرکز تجارت جهانی و نماد قدرت اقتصادی آمریکا با بمبی قوی که در یک کامیون کار گذاشته شده بود مورد حمله قرار گرفت. مردم آمریکا که تصاویر وضعیت آشفته در اطراف برج های دوقلو را به طور زنده تماشا می کردند دچار شوک و وحشت شدند. سال ها بود که آمریکایی ها هر از گاهی تصاویر خبری تلفات و خرابی های ناشی از عملیات تروریستی در خارج از کشور را پس از وقوع حادثه از طریق تلویزیون ها مشاهده می کردند. اما این بار وضع متفاوت بود زیرا حمله در داخل خاک آمریکا صورت گرفته بود.
عملیات تجسس و پیگیری منجر به دستگیری و محکومیت دو نفر شد که مظنون به داشتن رابطه با بن لادن بودند. این دو عبارت بودند از: شیخ عمر عبدالرحمان و رمزی یوسف که طراحی و هدایت بمب گذاری مرکز تجارت جهانی را انجام داده بود. البته در آن زمان بن لادن آشنایی و رابطه خود با رمزی یوسف را رد کرد و گفت: «من رمزی یوسف را نمی شناسم و آنچه که دولت آمریکا گفته است به هیچ وجه درست نیست.» اما پیتر برگن تحلیلگر امور تروریستی در سی ان ان می گوید: «بن لادن آشنایی با رمزی یوسف را انکار کرد ولی در معنای اعم بدون شک مسئولیت این عملیات متوجه بن لادن بود زیرا رمزی یوسف در اردوگاه آموزشی القاعده آموزش دیده بود و شیخ محمد عموی رمزی یوسف کسی بود که در سال 96نزد بن لادن رفت و این زمانی بود که القاعده برنامه ریزی برای عملیات 11سپتامبر را به تازگی آغاز کرده بود.»
بن لادن شاید بتواند آشنایی و ارتباط با رمزی یوسف را انکار کند ولی هیچ کس نفوذ عمر عبدالرحمان را که یک روحانی تندرو مصری بود و در مسجدی در آن سوی مرکز تجارت جهانی به تبلیغ مشغول بود رد نمی کند. عبدالرحمان معروف به شیخ نابینا رهبری معنوی بمب گذاران مرکز تجارت جهانی را به عهده داشت و در نهایت به نیروی مذهبی پشت القاعده تبدیل شد. پیتر برگن نیز معتقد است که با توجه به نفوذ بسیار زیاد معنوی و شخصی مصری ها بر بن لادن و القاعده می توان گفت که رهبری معنوی القاعده با شیخ عبدالرحمان بود. رابطه بن لادن با شبه نظامیان مصری اطرافش به ویژه ایمن الظواهری در سودان تحکیم شد. روزنامه نگار جمال قاشقچی در طی این دوره چند بار موفق به دیدار با بن لادن شد. قاشقچی با اشاره به تاثیر مبارزان مصری روی بن لادن می گوید: «من حضور مصری های تندرو در اطراف بن لادن را احساس کردم. آنها در آنجا حضور فیزیکی داشتند. آنها با من قاطی نمی شدند. ما در باغ بر روی زمین می نشستیم و صحبت می کردیم.
هر از گاهی مشاهده می کردم که یکی می آید و چیزی در گوش او نجوا می کند. من نمی فهمیدم که آنها چه می گفتند ولی لهجه مصری آنها کاملا پیدا بود.» قاشقچی در مورد چگونگی متحول شدن بن لادن می گوید: «من در سودان با دو اسامه مواجه شدم. در ابتدا اسامه ای که تندرو و خشمگین بود. او از دولت سعودی خشمگین بود و می کوشید نقش سیاسی بازی کند و به روشی انقلابی اوضاع را در عربستان تغییر دهد. اما یک سال بعد به ویژه در 1995شاهد یک اسامه رام تر و معتدل تر بودم. حتی او نسبت به برخی از اظهارات تندش درباره حکومت سعودی ابراز تاسف می کرد. در آن زمان به نظرم رسید که او می خواهد به کشورش برگردد. فکر می کنم او در درون خودش درگیر یک جنگ و کشمکش بود، جنگ میان تربیت دوران کودکی و نوجوانی اش به عنوان یک مسلمان میانه رو و شخصیتی که در جریان اتحاد با مصریان تندرو پیدا کرده بود. او نمی توانست میان این دو یکی را انتخاب کند.» به گفته قاشقچی او نمی توانست مسیر حوادث را انتخاب کند بنابراین اجازه داد که حوادث مسیر او را تعیین کند. تا سال 1995حکومت سعودی اموال بن لادن را بلوکه و تابعیت او را لغو کرده بود. رابطه او با خانواده اش به طور رسمی و علنی قطع شده بود ولی چندین بار تماس هایی خصوصی صورت گرفت تا او را به بازگشت به عربستان متقاعد کنند.
بن لادن می گوید: «آنها نزدیک به نه بار برادرانم، مادرم و عمویم را برای دیدنم به خارطوم فرستادند و از من خواستند که فعالیت هایم را متوقف کنم و به عربستان سعودی بازگردم و از ملک فهد عذرخواهی کنم ولی من به نرمی تقاضایشان را رد کردم.» بن لادن در نامه ای سرگشاده به ملک فهد احساس درونی و واقعی خود را ابراز کرد. در این نامه او با فاسد نامیدن خاندان سعودی، آنها را محکوم کرد. او همچنین فراخوان داد که حملاتی برای وادار کردن نیروهای آمریکایی به ترک عربستان صورت گیرد. سخنان بن لادن گوش شنوا یافت و مدت زمان طولانی از بیانیه او نگذشته بود که تروریست ها با بمب کارگذاشته شده ای در یک اتومبیل، یکی از مراکز نظامی مشترک آمریکا و عربستان در ریاض را هدف حمله قرار دادند. در این انفجار 5آمریکایی کشته شدند. خاندان سلطنتی سعودی و دولت کلینتون شواهد کافی برای احساس خطر را در دست داشتند. آنها هر دو بر فشارهای خود بر دولت سودان برای اخراج بن لادن از این کشور افزودند. او در آن زمان بی پول بود و می دانست که شمارش معکوس برای پایان اقامت او در خارطوم آغاز شده است. پیش از این او دست کم از یک سوءقصد از سوی تندروان رقیب جان سالم به در برده بود. بن لادن و پیروانش که اکنون در معرض خطر و فشارها قرار گرفته بودند بار دیگر عزیمت پرواز کردند. در ماه مه 1996بن لادن بار دیگر به محلی برگشت که جهاد او در آنجا آغاز شده بود یعنی سرزمین فلک زده ای که قرار بود بذر یک حادثه غیرقابل تصور را در خود بپروراند.
نخستین هشدار 1998-1996
کوه های افغانستان را به یاد بیاورید که در آن اسامه بن لادن بیش از هر جای دیگری احساس راحتی و در خانه بودن می کند. این کوه ها مکانی است که هرگاه بن لادن دچار مشکل می شد به آنجا می آمد و در آنجا احساس امنیت می کرد. تا سال 1996بن لادن فراری و تحت تعقیب بود، تابعیت سعودی خود را از دست داده و از سودان نیز طرد شده بود. او بار دیگر به جلال آباد افغانستان آمد و در پایگاهی که اکنون در اثر جنگ تخریب شده است مستقر شد. از همین جا بود که او با اعلام جنگ به آمریکا، هوادارانش را تحریک کرد. او حامل پیامی خصمانه بود و در گفت وگویی که برای نخستین بار با یک تلویزیون داشت، این پیام را از طریق سی ان ان به جهان ارسال کرد. پیتر آرنت گزارشگر سی ان ان در مارس 1997در افغانستان با بن لادن دیدار کرد. او می گوید: «با وجود اینکه در آن زمان بن لادن برای مردم آمریکا یا برای جهان خیلی شناخته شده نبود ولی در میان رسانه های خبری رقابت قابل توجهی برای انجام چنین مصاحبه ای وجود داشت.» پیشگام تلاش های سی ان ان پیتر برگن بود که در آن زمان در بخش تولید برنامه فعالیت می کرد. او ماه ها با رابط های بن لادن در لندن مذاکره کرد و سرانجام موفق شد برای گفت وگو با بن لادن عازم جلال آباد شود. تیم فیلمبرداری و تهیه گزارش از طریق پاکستان عازم شهر کوچک جلال آباد شد و در هتل قدیمی اسپینگار انتظار کشید. استراتژی رسانه ای منظم و جالب بن لادن باعث شگفتی تیم خبرنگاران شد.
پیتر جووینل نیز که یک عکاس آزاد انگلیسی بود به تیم پیوست. تیم گزارشگران پس از یک صعود از مسیر سنگی و کوهستانی به یک کلبه در بالای کوه ها هدایت شدند و ناگهان بن لادن از میان تاریکی ظاهر شد. در این گفت وگو خبرنگار سی ان ان علت اعلام جهاد به آمریکا را از بن لادن جویا می شود. او در پاسخ می گوید: «ما به این دلیل اعلام جهاد کردیم که حکومت آمریکا یک حکومت ستمگر است.» پیتر آرنت خبرنگار سی ان ان می گوید: «حرف عمده بن لادن پایان دادن به حضور آمریکا در خاورمیانه و به ویژه در عربستان سعودی بود. در کلام او هیچ نشانه ای از سازش نبود. او گفت: همین اکنون که فرصت دارید منطقه را ترک کنید. ما روس ها و نیروهای اتحاد شوروی را منهدم کردیم و اگر شما بخواهید در این اطراف بمانید شما را نیز منهدم می کنیم.»
خبرنگار سی ان ان می پرسد: «درباره غیرنظامیان آمریکایی در عربستان یا مردم آمریکا چه می گویید» بن لادن پاسخ می دهد: «هدف قرار دادن غیرنظامیان آمریکایی در برنامه ما نیست ولی آنها هم باید آنجا را ترک کنند و ما سلامتی آنان را تضمین نمی کنیم.» بلافاصله پس از گفت وگو بن لادن محل را ترک کرد. او بارها از دل تاریکی بیرون می آمد و خود را ظاهر می کرد و سپس بار دیگر در دل تاریکی شب فرو می رفت و ناپدید می شد و این سبک زندگی او بود. یک سال پس از آنکه بن لادن با سی ان ان گفت وگو کرد، جان میلر خبرنگار ای بی سی نیوز نیز موفق به گفت وگو با بن لادن شد. او در ماه مه 1998در افغانستان با بن لادن دیدار و گفت وگو کرد. بن لادن با استفاده از رسانه ها پیام و تصویر خود را به جهانیان ارسال می کرد. میلر در توصیف بن لادن می گوید: وقتی بن لادن به جایی می رسد دراستقبال از او شلیک مسلسل وار تیرهای هوایی از همه جا شروع می شود. در اتاقی که گفت وگو صورت گرفت پشت سر بن لادن یک نقشه بزرگ جهان نصب شده بود. به نظرم این نقشه عمدا نصب شده بود تا نشان دهد که القاعده یک سازمان جهانی است. در این گفت وگو بن لادن در پیام خود خطاب به مردم آمریکا می گوید: «بزرگترین تروریست خود آمریکا است. ما میان غیرنظامیان و کسانی که لباس نظامی دارند فرقی قائل نیستیم. همه آنها هدف حملات ما هستند.» اکنون دیگر قرار نبود هیچ کس در امان بماند. در واقع بن لادن از چیزی سخن می گفت که قرار بود آمریکایی ها به زودی آن را درک کنند.
اعلام جنگ 1998
مردان نقابدار القاعده در دل شب آخرین تمرین ها و آمادگی های خود را پشت سر می گذاشتند. روز شد و حادثه اصلی سر رسید. یک اتومبیل اس یو بی که به شدت محافظت می شد ناگهان به شهر خوست افغانستان رسید. شلیک گلوله ها از همه سو آغاز شد. بن لادن خود را برای قرار گرفتن در برابر دوربین ها آماده می کند. این در واقع مراسم مقدماتی اولین و تنها کنفرانس مطبوعاتی بن لادن بوده است. اسماعیل خان روزنامه نگار پاکستانی از شاهدان این صحنه بود. او می گوید: «ناگهان صدای شلیک گلوله و انفجار نارنجک از همه جا به گوش رسید و من حدس زدم که اتفاق مهمی در حال انجام است.» در 16مه 1998نوار ویدئویی بن لادن پخش شد که در آن به آمریکا اعلام جنگ شده بود. در این نوار ویدئویی بن لادن می گوید: «به لطف خدا ما به همراهی سایر گروه های اسلامی در کشورهای اسلامی مختلف سازمانی تشکیل داده ایم و جبهه ای به نام جبهه اسلامی به وجود آورده ایم.» در این کنفرانس خبری بن لادن نقشه های القاعده برای حمله به آمریکا را علنی می کند. او می گوید: «یهودیان و مسیحیان به کمک یکدیگر علیه مسلمانان دست به کار شده اند.»
بن لادن با این اعلام جنگ وارد یک نقطه عطف مهم شده بود. او دیگر از هدف قرار دادن ارتش یا رهبران آمریکا سخن نمی گفت بلکه می گفت که پس از این مردم آمریکا هدف مشروع حملات القاعده قرار خواهند گرفت. روزنامه نگار حمید میر که در حال تهیه زندگینامه ای مستند از بن لادن است طی دهه 1990سه بار با بن لادن گفت وگو کرد. او در پاسخ به اینکه بن لادن کشتن مردم آمریکا را چگونه توجیه می کرد، می گوید: «او گفت که بله کشتن مردم و زنان و کودکان بی گناه در اسلام مجاز نیست ولی اگر آنها کودکان بی گناه ما را بکشند، اگر آنها سلاح در اختیار اسرائیلی ها و سایر دشمنان مسلمانان قرار بدهند تا مسلمانان را بکشند در این صورت ما نیز حق داریم مقابله به مثل کنیم.» اگرچه بن لادن باور داشت که برای کشتن غیرنظامیان آمریکایی توجیه سیاسی در دست دارد ولی با این وجود او نیاز به کسب مشروعیت از روحانیان مسلمان داشت. کسب این مشروعیت از طریق صدور فتوا صورت گرفت. این اجازه نامه مذهبی را شیخ عمر عبدالرحمان صادر کرد که یک روحانی نابینای مصری بود و رهبری معنوی بمب گذاری مرکز تجارت جهانی در 1993را بر عهده داشت. این فتوا در کنفرانس مطبوعاتی بن لادن در اختیار او قرار گرفت، عبدالرحمان از مدتی قبل به اتهام دست داشتن در تروریسم در زندان آمریکا به سر می برد.
در این فتوا کشتن آمریکایی ها در زمین و هوا و هر جای دیگر مجاز دانسته شده بود. اهمیت عبدالرحمان برای القاعده تا آنجا بود که آزادسازی او از زندان به شدت ذهن بن لادن را مشغول کرده بود و حتی او در یک نوار ویدئویی وعده داد که تمام تلاش خود را برای آزادی عبدالرحمان از زندان انجام دهد. تمرین برای عملیات آزادسازی عبدالرحمان حتی در دایره المعارف القاعده به نام دایره المعارف جهاد نیز ذکر شده است. این دایره المعارف کتابی پرحجم و متشکل از هزاران صفحه مطلب است که راهنمای القاعده در هر امری به شمار می آید از تاکتیک های جنگی و تروریستی چریک ها گرفته تا شناسایی مار زنگی یا درمان نیش عقرب. این دایره المعارف اطلاعات مربوط به سال ها عضوگیری، اردوگاه های آموزشی، ایدئولوژی جدید و مرگبار القاعده و مهمتر از همه اعلام جنگ رسمی و علنی بن لادن به آمریکا و آمریکایی ها را در بر می گیرد. اکنون او یک بار دیگر با صدای رسا به آمریکایی ها هشدار داده بود ولی باید دید که آیا این حرف ها را گوش شنوایی بود یا خیر آیا کسی بود که هشدار بن لادن را جدی بگیرد بن لادن در آستانه حمله بود و اکنون جاسوس خودش را مامور ردیابی هدف کرده بود. این جاسوس علی محمد نام داشت که سال ها در درون ارتش آمریکا خدمت کرده بود.
نخستین حمله 1998-2000
دو بمب که در دو کامیون کار گذاشته شده بودند منفجر می شوند. دو حمله تروریستی با فاصله 9 دقیقه از هم دو سفارتخانه آمریکا در دو کشور ساحلی همسایه در آفریقا یعنی کنیا و تانزانیا را هدف قرار می دهند. گری برنستن افسر کهنه کار سیا بی درنگ خود را به دفتر سیا در ویرجینیا رساند. در این حمله بیش از 200تن کشته و بیش از 2هزار تن دیگر زخمی شدند. چه کسی در پس این کشتار بود و چرا برنستن می گوید: «بلافاصله گمان ها متوجه حزب الله شد.» چرا حزب الله زیرا این گروه در گذشته نیز به اهداف آمریکایی حمله کرده بود. اما سازمان سیا که از این حمله شگفت زده شده بود دست به کار شد و دو تیم تحقیقاتی به آفریقا اعزام شدند. رهبری تیم تحقیقاتی تانزانیا با برنستن بود. او در توصیف حجم ویرانی ها می گوید: «همه چیز ویران شده بود. گویی یک توفان سهمگین همه چیز را به هم کوبیده بود.» ظرف 8 روز نشانه هایی به دست آمد و به عده ای مظنون شدند و به نتیجه متحیرکننده ای رسیدند. اکنون اسامه بن لادن تهدید خود را عملی و گروه تروریستی القاعده نخستین ضربه مستقیم خود را در جهاد با آمریکا وارد کرده بود. طراحی و برنامه ریزی حملات با دقت صورت گرفته بود. علی محمد یک عنصر عملیاتی عادی برای القاعده نبود.
او در سال 1985با یک زن کالیفرنیایی ازدواج کرد و شهروند آمریکا شد. وی سپس به ارتش آمریکا پیوست و سرانجام در آموزش نیروهای ویژه آمریکا نقش ایفا کرد. فیلمی از او هست که در آن او در یک جلسه توجیهی در مرکز نیروهای ویژه در توصیف بنیادگرایان مسلمان می گوید: «بنیادگرا به کسانی گفته می شود که می کوشند یک دولت اسلامی مبتنی بر شریعت اسلامی مستقر کنند.» در سال 1988که او هنوز در ارتش آمریکا خدمت می کرد به یک سفر غیرمجاز به افغانستان رفت و به جنگ علیه روس ها پیوست که پیشاپیش توسط شبه نظامیان افغان و مجاهدینی نظیر اسامه بن لادن آغاز شده بود. با این حال سال بعد او محترمانه از ارتش آمریکا اخراج شد. پیتر برگن می گوید: «علی محمد شخصیت بسیار جالبی داشت و شبیه یک جاسوس دوجانبه عمل می کرد. یعنی در حالی که مامور آمریکا بود و در پایگاه نیروهای ویژه آمریکا در کارولینا کار می کرد، همزمان با القاعده نیز روابط صمیمی پیدا کرده بود و محافظان بن لادن را آموزش می داد.» دان کولمن مامور سابق اف بی آی می گوید: «علی محمد از سال 1993که برای سفارت آمریکا در نایروبی کار می کرد همزمان پنج سال تمام مخفیانه مشغول طراحی عملیات بود.»
علی محمد خود نیز در دادگاه آمریکا چنین می گوید: «بن لادن اسناد و عکس هایی را که تهیه کرده بودم مرور کرد. بن لادن به تصویر سفارت آمریکا نگاه کرد تا ببیند که یک کامیون حامل یک بمب گذار انتحاری به کدام نقطه می تواند هدایت شود.» تقریبا دو هفته پس از انفجارهای آفریقا، دولت آمریکا با توسل به نیروی نظامی به این حملات پاسخ گفت. بیل کلینتون رئیس جمهور وقت آمریکا در یک سخنرانی تلویزیونی گفت: «امروز به نیروهای مسلح دستور دادم مراکز مرتبط با تروریست ها در افغانستان و سودان را بمباران کنند.» در افغانستان هدف حملات آمریکا شخص بن لادن بود ولی تیر آنها به خطا رفت. ابوجندل یکی از محافظان بن لادن در افغانستان بود. او در یک مصاحبه نادر با روزنامه القدس العربی چگونگی نجات بن لادن از حمله آمریکا در شهر خوست را توصیف کرد.
او می گوید: «به خاطر دارم وقتی که ما به دوراهی خوست و کابل رسیدیم، بن لادن به من نگاه کرد و گفت: ابوجندل فکر می کنی به کجا باید برویم. به خوست یا به کابل من گفتم بگذارید برای دیدن رفقا به کابل برویم.» این تصمیم اتفاقی در واقع زندگی بن لادن را نجات داد. همزمان با حمله موشکی آمریکا شاهزاده ترکی الفیصل رئیس اطلاعات سعودی بر دولت افغانستان فشار می آورد تا بن لادن را به عربستان تحویل دهد. او می گوید: «من در ماه ژوئن 98به آنجا رفتم و با ملاعمر صحبت کردم. او در ابتدا به این درخواست من تمایل نشان داد.» پس از حملات موشکی آمریکا شاهزاده ترکی الفیصل بار دیگر با ملاعمر دیدار کرد. او می گوید: «من بار دیگر به قندهار فرستاده شدم تا وعده ملاعمر را به یادش بیاورم. ولی وقتی این کار را کردم این بار ملاعمر وعده خود را به کلی انکار کرد.» وحید مژده در فاصله 1984و 1985در پیشاور با بن لادن دیدار داشته است. او در دهه 1990در وزارت امور خارجه دولت طالبان مشغول به کار بود. او در نخستین گفت وگوی خود با یک تلویزیون غربی سی ان ان در مورد اینکه چگونه بن لادن حمایت طالبان را به دست آورد، می گوید: «اسامه می دانست که طالبان به چه چیزی نیاز دارد.
مثلا اگر آنها به تویوتا نیاز داشتند اسامه 10دستگاه تویوتا در اختیارشان می گذاشت. بعد طالبان می رفتند و به ملاعمر می گفتند که این بن لادن است که این همه تویوتا و کامیون در اختیار ما می گذارد.» وحید مژده خانه ای را که به بن لادن تعلق داشت نشان می دهد ولی اضافه می کند که او در هیچ خانه ای برای مدت طولانی اقامت نمی کرد و همیشه در حال حرکت و جابه جایی بود و حتی با تلفن هم تماس نمی گرفت زیرا همواره احتمال این بود که هدف حمله قرار گیرد. در واقع بن لادن تحت تعقیب و هدف حمله بود. در 1996مایکل شویر به شکل گیری یک واحد ویژه بن لادن در سیا کمک کرد و این گروه چندین بار محل دقیق رهبر القاعده را شناسایی کرد. شویر رئیس سابق گروه تعقیب بن لادن می گوید: «نخستین بار که یک فرصت خوب برای دستگیری بن لادن پیدا کردیم همه چیز روبه راه بود تا اینکه آنها متوجه وجود شماری وسایل بازی کودکان در مزرعه محل اقامت بن لادن شدند و گفتند که خدایا در اینجا شماری کودک هست و اگر ما به این محل حمله کنیم مورد سرزنش و انتقاد قرار خواهیم گرفت.»
بنابراین آنها حمله نکردند و بن لادن توانست از حمله فرار کند و آزاد ماند تا جنگش با آمریکا را ادامه دهد. اندکی پس از دو حمله تروریستی به دو سفارتخانه آمریکا، مردی به نام عبدالرحیم النشیری با طرح جدیدی به بن لادن نزدیک شد و به دنبال آن دو سال برنامه ریزی صورت گرفت. در سوم اکتبر 2000در بندر یمنی عدن دو بمب گذار انتحاری عضو القاعده قایقشان را به سوی یک ناوشکن آمریکایی هدایت کردند. در اثر انفجار بمب یک حفره عمیق در ناوشکن ایجاد شد و در این حادثه 17ملوان آمریکایی کشته شدند. کلینتون وعده داد که به حملات پاسخ دهد و عدالت را به اجرا بگذارد. با این حال آمریکا انتقام نگرفت و 4ماه پس از این بمب گذاری بن لادن در مراسم ازدواج پسرش در افغانستان رزمندگان خود را ستود. حتی در آن هنگام نیز بن لادن پیشاپیش در حال طراحی حمله دیگری بود، حمله ای بسیار شیطانی تر و مرگبارتر از آنچه تاکنون به مخیله کسی راه یافته بود.
هشدار دوم 2000-2001
«بیشتر مسلمانان عاشق او هستند درست همان طور که من خودم عاشق او هستم. این اسامه بن لادن بود که در برابر بزرگترین دشمن موجود در جهان یعنی آمریکا به پا خاست.» اینها گوشه ای از سخنان ملکه الارود است. او عاشق بن لادن است به همان دلایلی که سایر پیروان بن لادن در سراسر جهان عاشق او شده اند و از او الهام می گیرند. این دلایل چیزی نیست جز تقوای بی اما و اگر بن لادن، انتخاب ایمان بر ثروت. ملکه الارود مسلمانی که در کودکی از مراکش به اروپا مهاجرت کرده بود نخستین بار که تصویر اسامه بن لادن را در تلویزیون مشاهده کرد در بلژیک زندگی می کرد. تصویر بن لادن او و همسرش را هیپنوتیزم کرد. ملکه درباره تاثیر بن لادن بر همسرش می گوید: «او داشت نگاه می کرد و کاملا شیفته بن لادن شده بود. من هم احساس مشابهی پیدا کردم. چهره اسامه بسیار زیبا و حیرت انگیز است. وقتی صدایش را می شنوی دلت می خواهد که بی درنگ به پا خیزی و حرکت کنی و به او پیوندی.» این همان کاری بود که همسرش کرد و در سال 2000عازم افغانستان شد. ملکه الارود هم سال بعد به او پیوست. زندگی با بن لادن به معنی زندگی بدون همه چیز بود. ملکه این نوع زندگی را چنین توصیف می کند: «پنجره ها بدون شیشه بودند. خانه ها به صورت ترکیبی از چند حفره بودند. نه دستشویی و حمام در کار بود و نه آشپزخانه. ما واقعا احساس کردیم که به قرون وسطی برگشته ایم.»
همسر او که 6 ماه در اردوگاه های آموزشی القاعده سپری کرده بود یک ماموریت مرگبار مخفی دریافت کرد. ماموریتی که با انجام آن بن لادن به هدف نهایی خود نزدیک تر می شد. ملکه تعریف می کند: «او به من گفت که ظرف 15روز به خانه برمی گردد.» این آخرین باری بود که ملکه او را می دید. بکر عطیانی در 21ژوئن 2001در شهر قندهار افغانستان با بن لادن دیدار کرده است. در تابستان 2001بکر عطیانی در مرکز رادیویی خاورمیانه در پاکستان کار می کرد که القاعده با او تماس برقرار کرد و پیشنهادی به او ارائه داد. پیشنهاد یک مصاحبه با بن لادن. عطیانی را به قندهار هدایت کردند. او می گوید: «وقتی وارد اتاقی شدم که اسامه در آن بود او به پا خاست، دست داد و خوشامد گفت.» ایمن الظواهری مصری نیز در آنجا بود. عطیانی در پاسخ به این پرسش که چه احساسی نسبت به ایمن الظواهری پیدا کرد، می گوید: «معتقد نیستم که ایمن الظواهری تحت رهبری اسامه بن لادن است. این احساس را پیدا کردم که آنها دو رهبر در یک موقعیت برابر هستند. زیرا هر یک از آنها دیدگاه های مخصوص به خود را داشتند.»
بن لادن به عطیانی گفت که او نمی تواند مصاحبه را عملی کند زیرا میزبانش طالبان از او خواسته اند که از اظهارات آتشین در ملاءعام خودداری کند. اما بن لادن و الظواهری یک فرصت فیلمبرداری در اختیار عطیانی گذاشتند و پیامی نیز ارسال کردند. این پیام حاوی یک هشدار دیگری بود که بن لادن به جهان مخابره می کرد. عطیانی می گوید: «آنها گفتند که در چند هفته آینده ما به یک کار شگفت انگیز دست می زنیم. ما مراکز آمریکایی و اسرائیلی را هدف قرار خواهیم داد. خود اسامه بسیار خوشحال به نظر می رسید و لبخند می زد. پیروان او نیز می گفتند که کسب و کار تابوت سازها در آمریکا رونق خواهد یافت.» بار دیگر بن لادن مقاصد خود را به جهان مخابره کرده بود. این هشدار کمی بیش از دو ماه قبل از حملات یازدهم سپتامبر پخش شد. هشدارها پیوسته افزایش می یافت تا اینکه در 6 آگوست رئیس جمهور جورج بوش یک یادداشت فوق سری دریافت کرد که عنوان آن چنین بود: «بن لادن مصمم است که به آمریکا حمله کند.»
در این یادداشت این پاراگراف به چشم می خورد: «اطلاعات اف بی آی حاکی از وجود فعالیت های مشکوکی در کشور است که نشان می دهد تمرین های مقدماتی برای هواپیماربایی یا سایر انواع حملات در حال انجام است، از جمله این اقدامات انجام عملیات شناسایی و ردیابی در ساختمان های دولت فدرال در نیویورک است.» آنگاه در نهم سپتامبر در افغانستان آخرین نشانه تلویحی مبنی بر نزدیک بودن حمله بن لادن به آمریکا ارائه شد. این نشانه چیزی نبود جز ترور احمد شاه مسعود که دوست آمریکا و رهبر اسطوره ای اتحاد شمال بود. پیتر برگن می گوید: «مسعود یک فرمانده نظامی بسیار برجسته بود. او کسی بود که در دهه 80با موفقیت با نیروهای شوروی جنگیده بود. کسی بود که با بن لادن و طالبان نیز جنگیده بود و در نتیجه یک تهدید علیه آنها به شمار می رفت. او یک فرمانده نظامی کاریزماتیک و زیرک بود بنابراین او آخرین مانع مهم در برابر تسلط طالبان بر تمام مناطق افغانستان بود.» دو مرد با ادعای اینکه گزارشگر تلویزیون هستند قرار انجام یک مصاحبه با مسعود را گذاشتند. اما آنها دو بمب گذار انتحاری بودند و با خود مواد منفجره حمل می کردند. یکی از این دو مواد منفجره را در بدن خود جاسازی کرده بود و دیگری در دوربینش.
برگن در ادامه می گوید: «بدون شک دستور قتل مسعود را بن لادن صادر کرده بود. او می دانست که حمله 11سپتامبر به نوعی واکنش آمریکا را برمی انگیزد. بنابراین نیاز داشت که طالبان از او حمایت کنند و از همین رو سر مسعود را به عنوان هدیه به آنها تقدیم کرد.» مسعود در اثر انفجار کشته شد. یکی از دو حمله کننده یعنی فیلمبردار نیز کشته شد و دیگری نیز توسط افراد مسعود اعدام شد. این فرد کسی نبود جز عبدالستار دحمان همسر ملکه الارود. ماموریت سری او همین بود و ملکه از این کار او احساس غرور و سربلندی می کرد. ملکه می گوید: «شکی نیست که کار او قهرمانانه بود. این یک کار بسیار شجاعانه بود. مردم از راه های دور آمدند تا به من تبریک بگویند و مرا به آغوش بکشند. در اسلام بیوه یک شهید بودن بسیار فوق العاده است.» بن لادن راسا مرگ همسرش را به او تسلیت گفت و از او دلجویی کرد. ملکه می گوید: «مبلغی پول دریافت کردم. شخصی که پاکت را به من داد گفت که این را شیخ اسامه فرستاده است.» دو عضو القاعده به آرامی زندگی خود را فدا کرده بودند تا احمد شاه مسعود را به قتل برسانند و دو روز بعد 19تروریست دیگر عضو القاعده وعده بن لادن به آمریکا را عملی کردند.
11سپتامبر 2001
اکنون یازدهم سپتامبر 2001است. اسامه بن لادن جنگ خونین خود را به داخل آمریکا آورده است. نقشه ای که از سال ها قبل طراحی شده بود. 19عضو القاعده و 4هواپیمای ربوده شده در این عملیات شرکت داشتند. یک ماموریت انتحاری که جان حدود 3هزار نفر را در نیویورک، واشینگتن دی سی و پنسیلوانیا گرفت. اسامه بن لادن بار دیگر به تهدید خود عمل کرده بود. پیتر برگن می گوید: «بن لادن معتقد است که اراده خدا را اجرا می کند و اگر این کار را نکند خدا او را مجازات خواهد کرد. او عموما چنین فکر می کند که خدا به او می گوید که چه کار باید بکند.» دو ماه پس از 11سپتامبر حمید میر روزنامه نگار پاکستانی در نزدیکی کابل با بن لادن گفت وگو کرد. این تنها گفت وگوی منتشر شده بن لادن از زمان حملات بود. او می گوید: در آن مصاحبه بن لادن می کوشید پیام دهد که این پایان جنگ نیست بلکه تازه آغاز جنگ است.
گزارشگر سی ان ان از این روزنامه نگار پاکستانی می پرسد: «او چگونه به نظر می رسید مضطرب بود نگران بود وحشت زده بود» و او پاسخ می دهد: «نه مضطرب بود و نه وحشت زده. بلکه بسیار مطمئن و آرام بود و لبخند می زد.» سایر طراحان توطئه یازدهم سپتامبر هم از رسانه ها بهره گرفتند. یسری فوده رئیس دفتر تلویزیون الجزیره در لندن برای تهیه یک فیلم مستند کار می کرد که ناگهان یک منبع ناشناس با تماس تلفنی پیشنهاد یک گفت وگوی اختصاصی کرد. در کراچی چشمان فوده را بستند و او را به محلی بردند که قرار بود راز این گفت وگوی اختصاصی در آنجا برملا شود. فوده می گوید: «وقتی که به روی پله پشت در رسیدم متوجه شدم کسی که در حال باز کردن در است کسی جز خالد شیخ محمد نیست. او خود را به عنوان رئیس کمیته نظامی القاعده و رمزی بن الشیبه را به عنوان هماهنگ کننده عملیات 11سپتامبر معرفی کرد.» در واقع خالد شیخ محمد که در رشته مهندسی در آمریکا تحصیل کرده بود، ایده پرداز این حمله بود.
فوده می گوید: «آنها در ابتدا امکان حمله به دو مرکز اتمی را بررسی کردند ولی بعدا به این نتیجه رسیدند که فعلا از این کار منصرف شوند.» رمزی بن الشیبه به فوده گفت که هدف های تعیین شده نمادین بودند: مرکز تجارت جهانی نماد تسلط اقتصادی آمریکا بود، پنتاگون نماد قدرت نظامی آمریکا و کنگره نماد دموکراسی در آمریکا بود. خالد شیخ محمد در سال 1996به اسامه بن لادن نزدیک شده و پیشنهاد ربودن هواپیماها و کوبیدن آنها به ساختمان های آمریکا را به او ارائه کرده بود. در طول پنج سال طراحی و برنامه ریزی بن لادن تقریبا در جریان تمامی جزئیات نقشه قرار داشت. در هفتم اکتبر آمریکا با موفقیت برق آسا به این حملات پاسخ داد. ظرف چند هفته افغانستان اشغال شده بود. جورج بوش در پیام تلویزیونی خود گفت: «نیروهای نظامی ما و متحدانمان در حال آزادسازی افغانستان هستند.» پیتر برگن معتقد است که حملات یازده سپتامبر بن لادن و القاعده را در معرض انتقادات قرار داد.
او می گوید: جالب است که بدانیم انتقادات درونی بسیاری به خاطر حملات یازدهم سپتامبر متوجه بن لادن و القاعده شد. ممکن است این شگفت انگیز به نظر برسد ولی افراد درونی القاعده می گفتند: «درست است که ما به موفقیتی تاکتیکی دست یافتیم ولی از نظر استراتژیک بازنده بودیم. ما اعتبارمان را در افغانستان از دست دادیم، طالبان کمابیش دیگر در افغانستان وجود ندارد، آسیب زیادی به القاعده وارد شد و حتی عمر پسر بن لادن نیز او را ترک کرد.» در 12نوامبر کابل به اشغال ائتلاف متشکل از شبه نظامیان افغان و نیروهای آمریکایی درآمد. طالبان تار و مار شدند و بن لادن به تنها پناهگاه دیرآشنا و مورد اطمینان خود یعنی کوه های افغانستان فرار کرد. یک روزنامه نگار اشاره ای استثنایی به مخفیگاه بن لادن دارد. این روزنامه نگار عبدالباری عطوان است. او می گوید: «من در نوامبر 1996در کوه های توره بوره در افغانستان با بن لادن دیدار کردم.» بن لادن به عبدالباری عطوان سردبیر روزنامه القدس العربی چاپ لندن اجازه داد که از او عکس بگیرد. او می گوید: «بن لادن عاشق توره بوره بود زیرا در آنجا احساس امنیت می کرد. غار او در واقع به دو اتاق تقسیم شده بود. اتاق اول چیزی شبیه اتاق نشیمن بود که در آن رختخواب ها و قفسه های کتاب مشاهده می شد که بیشترشان کتاب های دینی بودند. او به من گفت که در این غارها احساس امنیت می کند. او می دانست که تعقیب او در این کوه ها بسیار دشوار است.» ولی بن لادن اشتباه می کرد زیرا سازمان اطلاعات آمریکا و نظامیان افغان او را در آنجا تعقیب و گوشه گیرش کردند یا دست کم آنها چنین فکر می کردند.
یک هزار بن لادن 2001
دسامبر 2001است. در این تاریخ کوه های شرق افغانستان زیر بمباران بی وقفه قرار گرفتند و نبرد توره بوره شروع شد. بن لادن و صدها رزمنده القاعده سرانجام منزوی شده بودند یا دست کم چنین به نظر می رسید. گری برنستن رئیس واحد شبه نظامی سری سیا بود که از زمان فرار بن لادن از کابل او را تعقیب کرده بود و براساس اظهارات او اکنون سیا مطمئن بود که بن لادن و القاعده را منزوی کرده است. بخشی از این اطلاعات مهم از طریق بی سیم یک رزمنده القاعده به دست آمد که در درگیری ها کشته شده بود. بمباران توره بوره بیش از دو هفته به طول انجامید. آمریکا قوی ترین تیم های اطلاعاتی خود را به کار گرفته بود و از بزرگترین بمب ها، پیچیده ترین موشک ها و سایر تجهیزات پیشرفته علیه بن لادن استفاده کرده بود. اما به هر حال این اقدامات کافی نبود. نقشه این بود که سربازان افغان و پاکستانی هر گونه راه فرار را مسدود کنند ولی بن لادن توانست از طریق کوه ها از دست آنها بگریزد و به این ترتیب ماموریت دستگیری یا کشتن رهبر القاعده شکست خورد. از نظر بسیاری از ناظران مهمترین علت این بود که تعداد کافی سرباز آمریکایی در صحنه حضور نداشتند.
پیتر برگن می گوید: «به نظرم در نبرد توره بوره شمار خبرنگاران آمریکایی بیشتر از سربازان آمریکایی بود و این خود دلیل واضح ناکامی حمله است.» گری برنستن نیز می گوید: «در دو، سه روز اول دسامبر پیامی به واشینگتن فرستادم و تقاضای 600الی 700نیروی ورزیده کردم ولی هیچ خبری از این نیروها نشد.» ژنرال محمد ظاهر فرمانده نظامیان افغان نیز فعالانه در تعقیب بن لادن در کوه های توره بوره بود. او درباره شمار نیروهای آمریکایی در نبرد توره بوره می گوید: «فکر می کنم آنها بیش از 50یا 60نفر نبودند.»
اسامه بن لادن که در فیلم ویدئویی اش پس از عملیات توره بوره بسیار نحیف و پیرتر از سن واقعی اش در آن زمان 44سال به نظر می رسید، بار دیگر موفق به فرار شده بود. این تروریست آگاه از قدرت رسانه ها امروز همچنان به ارسال پیام خود از طریق نوارهای تصویری یا صوتی ادامه می دهد. سخنان و تهدیدهای بن لادن از نظر بسیاری از آمریکایی ها چیزی بیش از فریادها و یاوه سرایی های تند و ناشی از خشم نیست ولی برای کسانی که او را می شناسند و در تعقیب او هستند پیام های بن لادن بسیار پرمعنا و نشان دهنده حوادث شوم است. مایکل شویر رئیس سابق گروه تعقیب بن لادن در سیا می گوید: «فکر می کنم یک دلیل اینکه بن لادن پس از 11سپتامبر به حمله مشابهی دست نزده، انتقاد همراهانش از حمله یازدهم سپتامبر بوده است.» همراهان بن لادن او را به این دلیل سرزنش می کنند که می گویند او از سنت حضرت محمدص در حمله به دشمنان پیروی نکرده است. شویر ادامه می دهد: «بنابراین او در 4 سال گذشته وقت خود را بیشتر صرف پرداختن به این امور و توضیح آنها برای مخاطبانش در جهان اسلام کرده است.
از دیدگاه مسلمانان پیامبر همیشه توصیه می کرد که شما باید قبل از حمله به کسی به او هشدار دهید و فرصت اسلام آوردن را در اختیارش بگذارید.» و این دقیقا همان چیزی است که بن لادن پس از آن انجام داد. او در پیام صوتی خود گفت: «شما را به خوشبختی دنیا و آخرت دعوت می کنم و به نجات از این زندگی مادی خشک و بی روحتان. شما را به اسلام دعوت می کنم.» شویر می گوید: «بن لادن در سه مورد و ظواهری در دو مورد پیشنهاد کرده اند که نقش هدایت ما به سوی دین اسلام را بر عهده گیرند.» به گفته شویر بن لادن همچنین بر این باور است او اجازه شرعی انجام یک حمله حتی بزرگتر و کشتن میلیون ها آمریکایی با سلاح های کشتار جمعی را نیز در اختیار دارد. او می گوید: «او فتوایی از یک روحانی جوان سعودی در دست دارد که به مجاهدین اجازه می دهد علیه آمریکا سلاح اتمی به کار برند که می تواند میلیون ها قربانی داشته باشد.» نفوذ و تاثیر او در بمب گذاری مرگبار مادرید در سال 2004و در حمله 2005لندن و در حمام خون جاری در عراق که توسط القاعده راه اندازی شده کاملا آشکار است.
اما پرسش مطرح این است که اگر بن لادن حذف شود چه اتفاقی می افتد پیتر برگن تحلیلگر سی ان ان می گوید: «به نظرم در آینده نسبتا بلندمدت کشته شدن بن لادن به رشد فوق العاده افکار او کمک خواهد کرد زیرا عقیده شهادت طلبی یک عقیده بسیار نیرومند است. فکر می کنم در این صورت شخصیت اسطوره ای بن لادن بیشتر تقویت خواهد شد.» امروز این پرسش که بن لادن در کجا مخفی شده همچنان یک راز است اما بسیاری بر این باورند که این تروریست 49ساله در محلی در منطقه سنگلاخی و کوهستانی مرز افغانستان و پاکستان مخفی شده است. ولی پیتر برگن می گوید: «مشکل اصلی این است که آمریکا نمی تواند به داخل پاکستان برود زیرا این کشور چنین اجازه ای را نخواهد داد.» بن لادن از مدت ها قبل وعده داده است که هرگز زنده دستگیر نشود. ابوجندل زمانی محافظ اصلی اسامه بود.
او در یک مصاحبه ضبط شده استثنایی با یک روزنامه عربی دستور مستقیم بن لادن را ذکر می کند: «شیخ اسامه یک هفت تیر به من داد تا اگر در آستانه افتادن به دست دشمن قرار گرفت با دو گلوله ای که در آن گذاشته شده او را بکشم تا هرگز زنده به دست دشمن نیفتد.» مرده یا زنده اکنون این پرسش مطرح می شود که آینده جهاد اسامه بن لادن به چه چیزی شبیه خواهد بود آنهایی که او را می شناسند بر این اعتقادند که خشونتی که او به راه انداخته است مدت ها پس از رفتن او نیز ادامه خواهد یافت و هنوز در سراسر جهان مردم از خود می پرسند که هدف بعدی حملات او کجاست بن لادن خودش پیشاپیش در حال نگارش فصل بعدی است. او از فرزندان خودش می خواهد که جنگ را ادامه دهند. از یازدهم سپتامبر به این سو بن لادن بار دیگر پدر شده و صاحب فرزند دختری به نام صفیه شده است. صفیه نام دختری است که به خاطر کشتن یک جاسوس یهودی معروف شد.
حمید میر نویسنده بیوگرافی بن لادن می گوید: «او به من گفت وقتی که دخترم بزرگ شد او نیز دشمنان اسلام را خواهد کشت.» از نسلی به نسل دیگر میراث ترور و به تعبیر بن لادن جهاد همچنان ادامه خواهد یافت و چشم انداز پایان آن بسیار دور است. پیتر برگن می گوید: «فکر می کنم بن لادن در تولید یک هزار بن لادن دیگر موفق بوده است و آنها نسل بعدی او را تشکیل می دهند.» و این هم شمه ای دیگر از افکار بن لادن از زبان خود: «ای مردم آمریکا امروز من درباره بهترین راه اجتناب از منهتن دیگر سخن می گویم. از جنگ و ریشه ها و پیامدهای آن. به شما می گویم که امنیت پایه مهمی از زندگی انسان است. همان گونه که شما امنیت ما را از بین می برید ما نیز امنیت شما را از بین خواهیم برد.»