تاریخ انتشار : ۱۷ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۹:۳۲  ، 
شناسه خبر : ۱۸۷۵۴۴

حمیرا عمرانى
ایران در دوران قاجاریه، جامعه اى محدود، بسته و به دور از هرگونه پیشرفت و تحول اجتماعى محسوب مى شد.
قدرت سیاسى در جامعه به شکل هرم بود و شاه در راس تمام امور سیاسى، اجتماعى و فرهنگى قرار داشت. پس از شاه درباریان و رجال سیاسى به دلیل نزدیکى به شاه و برخوردارى از امتیازات سیاسى و اجتماعى در تحکیم مبانى قدرت شاه مى کوشیدند و سعى در حفظ وضع موجود داشتند.
عدم انعطاف سیاسى حاکمان سبب شد تا تمام ارکان اجتماع تحت تاثیر دیکتاتورى شاه به دور از هرگونه تحول و پیشرفتى باقى بماند.
در مقابل جامعه ایرانى، جوامع اروپایى دوران فئودالیسم و قدرت هاى بلامنازع سیاسى را پشت سر گذاشته بودند و به مرحله حکومت هاى مشروطه رسیده بودند.
بسیارى از دولتمردان ایرانى از این تحولات اطلاعى نداشتند و آگاهى آنان در حد رییس یک ایل بود.
آنان نه با علوم و فنون جدید آشنا بودند و نه درصدد آشنا شدن با دنیاى پیرامون بودند. این افراد منافع خود را در حفظ وضع موجود مى دیدند و با اندیشه هاى نو و توسعه گرا مخالف بودند زیرا توسعه و پیشرفت سبب تحرک اجتماعى مى شد و مسلما تحول فکر و اندیشه بر دیواره هاى قطور استبداد فشار وارد مى کرد. در واقع شاه و اطرافیانش منافع خود را در دیکتاتورى مطلق و جامعه بسته و ناآگاه جست وجو مى کردند. به این ترتیب ایران قرن 13هـ.ش برابر با قرن 19میلادى با جامعه غربى در همان زمان قابل مقایسه نبود.
اروپاییان در قرن 19مرحله صنعتى شدن را گذرانده بودند و به تولید اتومبیل، شبکه برق فشار قوى و امثال آن دست یافته بودند و دگرگونى هاى اقتصادى آهنگ پرشتابى داشت، در آن شرایط دوران امپریالیسم جدید آغاز شده بود. اروپاییان نیز منافع خود را در جوامع محدود و عقب مانده جست وجو مى کردند و با وجود آن که در میان این کشورها سیطره و نفوذ قابل توجهى داشتند ولى در ارایه دستاوردهاى علمى خود به کشورهاى عقب مانده عجله اى نداشتند. به عبارت دیگر کشورهاى صنعتى با نزدیک شدن به حکومت هاى مستبد در تحکیم مبانى قدرت آنان قدم برمى داشتند و بیشتر سعى داشتند با دستیابى به منابع طبیعى کشورها مواد اولیه صنایع خود را حفظ کنند.
در حقیقت هرمى شکل بودن تقسیم قدرت در ایران باعث شد تا تمامى حرکت هاى اجتماعى به صورت فرمایشى از بالاترین قدرت به بقیه طبقات تسرى پیدا مى کرد. هنگامى که امیرکبیر به صدارت ناصرالدین شاه رسید، بخش هاى مختلف اجتماع تحولاتى را پذیرا شد. امیرکبیر خود از میان طبقه پایین جامعه برخاسته بود. با توجه به ساختار اجتماعى نمى بایست از تربیت و آموزش خاصى برخوردار مى شد اما حضور او در دستگاه میرزا بزرگ قائم مقام و پسرش میرزا ابوالقاسم قائم مقام سبب شد با علوم جدید آشنا شود. از طرف دیگر ایشان ساکن تبریز بودند که در آن روزگار دومین شهر مهم ایران و در برخى دوران ها اولین شهر مهم ایران محسوب مى شد. تبریز در روزگار قائم مقام مرکز ثقل سیاست ایران بود. حضور تجار و سیاستمداران در این شهر و مراودات با آنان، آگاهى سیاسیون را نسبت به زندگى جدید اروپاییان بیشتر مى کرد. امیرکبیر که فردى تیزبین و دوراندیش بود از این قاعده مستثنا نبود. به همین دلیل هنگامى که به صدارت رسید، تمام همّ و غم خود را بکار برد تا تحول فکرى و فرهنگى در جامعه ایرانى پدید آورد و سطح سواد مردم را بالا ببرد. به همین دلیل اقدام به تاسیس مدرسه دارالفنون کرد.
کلمه «دارالفنون» نخستین بار در نامه اى از میرزا محمدعلى خان وزیر امور خارجه در 24محرم 1268به کلانتر تهران، استفاده شده است و روزنامه وقایع اتفاقیه در شماره سوم صفر 1268این کلمه را به کار برد.
به این ترتیب کلمه دارالفنون براى اولین بار به مدرسه اى اطلاق شد که امیرکبیر به منظور تدریس علوم جدید به تاسیس آن همت گمارد.
سنگ بناى دارالفنون در اوایل 1266هـ.ق در قسمت شمال شرقى ارگ سلطنتى نهاده شد. نقشه آن را میرزا رضاى مهندس کشید. میرزا رضا از نخستین شاگردانى بود که در زمان عباس میرزا براى تحصیل به انگلستان رفته بود. محمدتقى خان معمار باشى دولت، ساخت آن را به عهده گرفت. امیر خودش به بنایى دارالفنون سرکشى مى کرد و اصرار زیادى در اتمام زودتر ساختمان داشت. ساختمان مدرسه هنوز تمام نشده بود که امیر، ژان داوود خان را در سال 1266هـ.ق به اتریش فرستاد تا معلمینى را از این کشور استخدام کند.
امیر اصرار داشت تا معلمین از کشور بى طرفى انتخاب شوند. او به شدت از آوردن اساتید روس، انگلیس و فرانسه اجتناب مى کرد. سه کشور مذکور همواره به دنبال منافع خود در ایران بودند به همین دلیل در امور سیاسى مداخله داشتند.
امیر معتقد بود اساتید از مسایل سیاسى اجتناب کنند و فقط به تدریس علم و فن بپردازند به همین دلیل کشور اتریش را انتخاب کرد.
سفر نماینده امیر به وین مدتى طول کشید و امیر از این موضوع ابراز نگرانى مى کرد و در نامه هایش به ژان داوود خان اصرار مى کرد که زودتر برگردد. احتمالا امیر از دسیسه اطرافیان شاه احساس خطر مى کرد و مى خواست تا زمانى که صدارت را به عهده دارد مساله معلمین دارالفنون نیز حل شود.
امیر در یکى از نامه هایش مى نویسد: «... هر قدر زودتر بیاید دیر است.» بالاخره هفت معلم از اتریش استخدام شدند و براى تدریس رشته هاى مهندسى - پیاده نظام و فن زورآزمایى، توپخانه، سواره نظام، معدن شناسى، طب و جراحى و تشریح، علوم طبیعى و دواسازى وارد ایران شدند. اما 5تن از آنان زمانى به ایران رسیدند 27محرم 1267(24 نوامبر 1851) که دو روز از عزل امیر گذشته بود و تنها 2نفر از آنان در هنگام صدارت امیر وارد تهران شدند. بنابراین نگرانى امیر به جا بود.
امیر تا قبل از عزلش مدیر مدرسه را انتخاب کرد. و میرزا محمدعلى خان وزیر امور خارجه که با فرهنگ غربى آشنایى داشت را به این سمت برگزید.
در ابتدا قرار بود 30نفر شاگرد بین 14تا 16سال به عنوان اولین گروه وارد دارالفنون شوند اما در سال اول این تعداد به 150نفر رسید. دارالفنون در روز یکشنبه پنجم ربیع الاول 1268یعنى 13روز پیش از کشته شدن امیر رسما گشایش یافت.
علاوه بر علوم اصلى، تاریخ، جغرافیا، نقشه کشى، طب ایرانى، ریاضى، زبان فارسى و عربى و فرانسوى و روسى نیز تدریس مى شد. در پشت دارالفنون، کارخانه شمع کافورى و آزمایشگاه فیزیک، شیمى و داروسازى نیز ساختند. چاپخانه اى نیز ضمیمه دارالفنون شد که برخى از تالیفات معلمین و محصلین را بعدها در آن به چاپ رساندند.
دارالفنون تنها یک مدرسه نبود و تاسیس آن در جامعه بسته قاجارى تاثیرات بسیارى از خود به جاى گذاشت. براى نخستین بار در ایران علوم و فنون جدید با شیوه هاى نو و براساس علوم تجربى و کاربردى در مدرسه دارالفنون تدریس شد. و نسل جوانى تحت تعلیم قرار گرفتند که به عنوان معلم متخصص و محقق توانستند در جامعه خود تاثیر بگذارند. به عبارت دیگر براى اولین بار علم و اندیشه براساس شیوه هاى جدید در داخل ایران تولید شد. فارغ التحصیلان دارالفنون با ترجمه و تالیف و نشر کتاب ها و مقالات خود علم و دانش را به طبقات دیگر تسرى دادند و هوایى تازه به جامعه ایران دمیده شد.
فارغ التحصیلان دارالفنون که در جامعه خود تحت تعلیم و تربیت علوم جدید قرار گرفته بودند. توانستند با حفظ اصول و مبانى مذهبى اعتقادى و ملى خود به جرگه روشنفکرانى بپیوندند که دو نسل بعدى جامعه را تحت تعلیم قرار دادند و مبناى تحولات فکرى جدیدى را پایه گذارى کردند که منجر به جریانات مشروطه خواهى شد.