تاریخ انتشار : ۲۷ آبان ۱۳۸۹ - ۱۰:۵۲  ، 
شناسه خبر : ۱۸۷۵۷۹
اشاره: مجله آمریکایی «اینترونش» اخیرا مقاله ای را به چاپ رسانده که در آن یک مقایسه تطبیقی میان جامعه آلمان و آمریکا انجام داده و به این نتیجه رسیده که پیشرفت امروز آلمان مرهون درس گرفتن مسئولان این کشور از تاریخ گذشته است. نویسنده این پرسش را مطرح کرده که معلوم نیست آمریکا که خود را ابرقدرت می داند چه وقت می خواهد از تاریخ درس عبرت بگیرد. این مقاله را با هم می خوانیم:

سرویس خارجی- دشمنان به شیوه ای می جنگند و ما به شیوه ای دیگر این امر در نهایت ما را مجبور می کند نیروهایمان را به خانه باز گردانیم. آیا این وضع درسی برای ما ندارد؟
این حقیقت تلخ آمریکاییان را آزار می دهد؛ حقیقتی چنان ناخوشایند برای آنها که مایل نیستند درباره آن صحبت یاحتی فکر کنند. حقیقتی که سخن گفتن از آن برای رسانه ها بسیار خطرناک است.
آمریکایی ها سالانه 450 میلیارد دلار بودجه صرف امور دفاعی می کنند که تقریباً معادل بودجه نظامی کل کشورهای دنیاست. با این حال، مخارج نظامی نجومی ما قادر به کنترل دشمنان ما در گوشه ای از این دنیا نیست. ارتش قدرتمند ما می تواند دنیا را نابود کند اما قادر به مهار چند نفر نیستند که در مسیر آمریکایی ها بمب منفجر می کنند.
ما پر هزینه ترین و قدرتمندترین ارتش دنیا را در اختیار داریم اما آیا باید پرسید که این ارتش می تواند کاری انجام دهد؟
هنگام اقامت در آلمان، این کشور امن و مرفه را با آمریکا مقایسه می کنم. در اینجا شهرهای ویران، کارخانه های تعطیل شده، افراد بی خانمان و گروه های جنایتکار وجود ندارد و نیز مردمی که رئیس جمهور نادان را برگزینند. آلمان پیشرفت کرده اما این پیشرفت مرهون عبرت گرفتن از اشتباهات عظیمش در گذشته بوده است. امروز آلمان پاداش درس گرفتن از تاریخ را می گیرد. اما آمریکا در حال پسرفت است و از عبرت گرفتن از گذشته زشتش امتناع می کند، از این رو امروزه در آشوب زشت دیگری گرفتار شده است. فاجعه عراق کاملاً قابل پیش بینی بود. می شد از آن اجتناب کرد مشروط بر آنکه آمریکاییان به خصوص جرج بوش و همپالکی هایش به تاریخ احترام می گذاشتند. اما بوش تاریخ را دوست ندارد. تاریخ محدود کننده است و تاریخ از محدودیت ها می گوید.
در حالی که نیروهای ما در ویتنام شالیزارها را می سوزاندند، از طرف جنگل هدف حمله ویتنامی ها قرار می گرفتند. ما جنگل ها را می سوزاندیم و آنها از شالیزارها به ما حمله می کردند. ما هم شالیزارها و هم جنگل ها را نابود می کردیم و آنها از دهکده ها به ما حمله می کردند. ما دهکده ها را با خاک یکسان می کردیم و آنها از شهرها به ما حمله می کردند. هنگامی که ما تجمع می کردیم، آنها پراکنده می شدند؛ وقتی ما متفرق می شدیم، آنها دوباره یکپارچه می شدند و حمله می کردند. استراتژی آمریکا، ارتش ما را به مسابقه با ویتنامی ها کشانده بود و اغلب در جایی که دشمن حضور نداشت - و زمانی می فهمیدیم که در دام آنها گرفتار شده بودیم - سرانجام مستهلک و خسته تسلیم شدیم و ویتنام را رها کردیم. آیا آمریکا از ویتنام درسی آموخت؟ آیا ارتش تغییر کرد؟
از دیدگاه رسانه های جمعی، مهم ترین درس جنگ ویتنام این است که آمریکایی ها نباید به روی سربازانشان که از جنگ باز می گردند، تف بیندازند، درسی کاذب چرا که آمریکاییان هیچگاه به آن توجهی نمی کنند. از سوی دیگر، از این درس غفلت کردیم که عبرت های تاریخی در همه جای آمریکا مشهودند اما کسی به آنها توجهی نمی کند. رسانه های آمریکا نیز تاریخ را دوست ندارند. آموختن عبرت های تاریخ مستلزم مطالعه تاریخ است که ابر قدرت آمریکا انجام نمی دهد. بنابر این، امروز در عراق، گروه مسلح کوچکی - اما نه ابتدایی - به جنگ نامتقارن روی آورده اند و مقابل قدرتمندترین ارتش دنیا ایستاده اند. شورشیان عراقی خود را در معرض قدرت آتش عظیم ما قرار نمی دهند و جستجوهای آمریکاییان برای یافتن آنان در اغلب موارد با شکست مواجه می شود. آنها بر قابلیت تحرک مخفیانه و آمریکاییان بر فن آوری پیشرفته تکیه می کنند. هنگامی که نیروهای ماحمله می کنند. عراقی ها پراکنده می شوند؛ وقتی نیروهای ما می روند، شورشیان باز می گردند. مخالفان عراقی به شیوه ما نمی جنگند و ارتش آمریکا نیز نمی خواهد به شیوه آنان بجنگد. نتیجه بن بست است. اما در بن بست نظامی، این ارتش کشور اشغالگر است که تقریباً همیشه شکست می خورد.
آمریکا که تمایلی به تحمل خسارات مالی و جانی جنگ ندارد - که هر دو برای ارتش پرهزینه و سربازان مدرن و آسیب پذیر ما عظیم بوده اند - سرانجام به این بن بست خاتمه خواهد داد. اما عراقی ها باقی خواهند ماند، آنجا کشور آنهاست، نه کشور ما.
همه این وقایع در تاریخ نوشته شده است. تاریخی که ابرقدرت ها از خواندن آن ابا دارند. پس از شکست ما در ویتنام، شوروی به افغانستان حمله کرد تا شکست بخورد. هم اکنون ما نیز در نیمه راه شکست در عراق و احتمالا افغانستان هستیم. ارتش های ابر قدرت ها در شیوه جنگیدن خود تغییری ایجاد نمی کنند حتی زمانی که شکست می خورند.
حقیقت تلخی که آمریکایی ها با آن مواجه نمی شوند و رسانه ها تمایلی به پرداختن به آن ندارند این است که اگرچه ما هزینه هنگفتی صرف ارتشمان کرده ایم، اگر چه ارتش ما از پیچیده ترین و پیشرفته ترین و گران ترین جنگ افزارها در دنیا برخوردار است، اگر چه نیروهای ما ماهرترین هستند، اما ارتش ما در جنگ های فعلی افتضاح عمل کرده است.
اسامه بن لادن و همقطارانش آزادانه در افغانستان و پاکستان جولان می دهند. نظم و امنیت در عراق مستقر نشده و کشور در هرج و مرج کامل قرارداد. نیروهایی با هزینه اندک و تسلیحات ابتدایی به فرماندهان ماحقه می زنند. به شیوه ای می جنگند که نیروهای ما نمی توانند، شیوه هایی که فرماندهان مغرور و پرنخوت ما از آن ابا دارند؛ و هنگامی که نیروهایمان شکست خورده به خانه بازگشتند، ژنرال های ما دوباره مانند زمان پس از ویتنام تقصیر را به گردن «تظاهرکنندگان ضد جنگ» «خائن»، «رسانه های مستقل» و «سیاستمداران مخالف» می اندازند اما هیچگاه خود را به خاطر فریب خوردن مقصر نمی دانند.
البته ارتش آمریکا تغییرات اندکی در استراتژی جنگ خود داده است. مدتی اصطلاح «عملیات ویژه» کلماتی کلیدی بودند اما برای نیروهایی که در صحنه جنگ می جنگند، همه جنگ ها عملیات ویژه هستند. هنگامی که ما حرف می زنیم. آنها می جنگند. پنتاگون تغییراتی در آموزش سربازان ایجاد کرده اما هیچ تغییری در «شیوه جنگ» رخ نداده است. دشمنان به راحتی بر شیوه های جنگی سنتی ما غلبه می کنند - البته صدام حسین در جنگ خلیج فارس نتوانست اما دنیا شاهد کشتار بود و این درس را گرفت که دیگر مقابل نیروهای آمریکا، به آن شیوه نجنگد. تجهیزات جدید و گران تر و پیشرفته تری از سوی شرکت های اسلحه سازی عرضه شده اما این تجهیزات برای جنگ های نامتعارف امروزین مضحک هستند.
ما بمب افکن های 250 میلیون دلاری 1- B داریم که در کانزاس خاک می خورند اما سربازانمان در عراق ساده ترین پوشش زرهی برای وسایل نقلیه شان در اختیار ندارند. لشکر دهم ما در افغانستان که آمادگی جنگ در نقاط کوهستانی را نداشت، از کار افتاد و زمین گیر شد. سربازان در عراق می گویند نمی دانند چگونه در جنگی که مرزها و دشمن آن مشخص نیست پیروز شوند و فرماندهانشان می گویند بجنگید و آمریکاییان می پرسند چرا سربازانمان کشته می شوند؟ و واشنگتن پاسخی ندارد.
هنگامی که آمریکا سرانجام از عراق خارج شود - پس از کشتار هزاران هزار نفر مردم بی گناه، پس از این که مطمئن شدیم کشور به سمت جنگ داخلی ویرانگری سوق یافته و پس از این اینکه در دنیا بدنام شدیم - آمریکایی ها این حقایق تلخ را فراموش می کنند همان طور که حقایق تلخ ویتنام را فراموش کردند و رسانه ها به سمت پرداختن به فاجعه دیگری در دنیا که اجتناب از آن کاملاً میسر است هجوم می برند و ارتش آمریکا دوباره بهترین سربازان دنیا را تربیت و آنها را با گران ترین جنگ افزارها تجهیز می کند و ژنرال ها شروع به طرح ریزی اشغال کشوری دیگر می کنند. و اشتباهات وحشتناک آلمانی ها و درس های عبرتی را که از این اشتباهات گرفتند همگان در تاریخ می خوانند.
شاید همه ما، سیاستمداران، ژنرال ها و شهروندان عادی لازم باشد سفری به آلمان کنیم و ببینیم که آلمان در چه وضعیتی است. ابر قدرت آمریکا کی می خواهد درس عبرت بگیرد؟