تاریخ انتشار : ۲۸ مهر ۱۳۸۹ - ۱۱:۴۵  ، 
شناسه خبر : ۱۸۷۶۰۲
قاسم بابایی

میخائیل گورباچف آخرین رئیس جمهور سابق شوروی در مصاحبه ای با یک خبرگزاری روسی آرزو کرد که ای کاش مانند پوتین رئیس جمهور فعلی روسیه قاطع و بی پروا بود. او آرزو کرد که ای کاش در دوران ریاستش بر شوروی سابق، با قاطعیتی چون قاطعیت پوتین با یلتسین برخورد می کرد تا شاید امروز همه او را متهم به خرابی های پس از فروپاشی نمی کردند، یا کاش او نیز در ردیف چهره های محبوب روسیه و جهان باقی می ماند تا امروز مورد ملامت و سرزنش هموطنان و جهانیان قرار نمی گرفت. او همسرش، رئیسا را که بر اثر فشارهای روحی و روانی سالهای پس از فروپاشی، به سرطان خون مبتلا شده بود چند سال پیش از دست داد و این روزها تنها در غربت و انزوا با نوه، دختر و دامادش روزگار می گذارند.
اکنون به آقای گورباچف باید گفت شما نیز همچون سلف خود در کشتار مردم بیگناه و ستمدیده اتحاد جماهیر شوروی سابق که پس از 70 سال از زیر دخمه های استالینیستی و لنینستی و شکنجه گاههای حاکمیتهای بلشویکی دوران تزارها و پطرها و کاترین ها با شعارهای گلاسنوستی و پروسترویکایی شما، سر در آورده بودند، در سراسر آمریکا میانه قفقاز، دریای بالتیک از هیچ تلاشی فروگذار نکردید. وقتی که ملتهای آسیای میانه با شعارهای استقلال طلبانه خود، درتلاش برای بازگشت به هویت دینی و ملی خود برآمدند، آنها را متهم به جدایی طلبی از مسکو کردید و خائن و شورشی خواندید و با تمام قوا به عوامل «کا.گ.ب» - همان سازمانی که زمانی ریاست آن را بر عهده داشتید- و به ارتش تحت امر خود دستور دادید که در قتل عام مردم شهرها وحتی در مسکو و سایر مراکز مهم شوروی سابق کوچکترین ترحمی نکنند.
آقای گورباچف زمانی که به عنوان سفیر شوروی دوران جنگ سرد در لندن مشغول به کار شدید، در جلسات متعددی که با خانم مارگارت تاچر در خانه شماره 10 واقع در داونینگ استریت داشتید، آن قدر از آرمانها و ایده آلهای خود برای آینده شوروی سابق سخن گفتید که خانم تاچر نخست وزیر انگلیس نیز با تو همراهی کرد.
پس از پایان مأموریت بازگشت به مسکو، تاچر به سران آمریکا و اروپا گفته بود، آن طور که من گورباچف را شناختم قطعاً او بزودی در شوروی منشأ تحولاتی خواهد شد که ما باید کمک کنیم تا او در راهی که دارد موفق و پیروز شود. و در این هنگام بود که پس از بازگشت شما، چرنینکو و پس از او به فاصله کمتر از یکسال آندره پوف دو رهبر اتحادیه جماهیر شوروی به طرز مشکوکی مردند و شما به رهبری حزب کمونیست و پس از آن رئیس جمهوری شوروی سابق برگزیده شدید.
آقای گورباچف زمانی که حاضر شدید برای سرعت بخشیدن به برنامه گلاسنوستی و پرسترویکایی خود، به ساندینستها و مبارزان سالهای متمادی مردم نیکاراگوئه - که زیر بار ظلم و ستم امپریالیسم آمریکا چند صباحی بود که رهایی یافته بودند- و نیز به رهبر آنان یعنی دانیل اورتگا فشاروارد کردید تا به انتخاباتی که نتیجه آن از قبل مشخص بود، تن بدهد.
این رفتار سیاسی شما با نیکاراگوئه نگارنده این سطور را به یاد ماجرایی تاریخی انداخت که اسلاف و گذشتگان شما نیز با اعراب فریب خورده دوران جنگهای 6 روزه اعراب با اسرائیل کردند. ماجرا از این قرار بود که وقتی جمال عبدالناصر، قذافی، حافظ اسد، شاه حسین اردنی و حبیب بروقیبه حضور داشتند و تصمیم به جنگ با اسرائیل گرفتند، قذافی با حرارت و شعارهای توخالی خود خطاب به ناصر گفت، ما می توانیم در جنگ با اسرائیل روی حمایت و کمکهای شوروی حساب کنیم، آنها به ما قول داده اند که درهر شرایطی از ما حمایت کنند! در این هنگام ناصر نامه ای از کشوی میزش درآورد و خطاب به حاضران نشان داد و گفت: این نامه از صدر هیأت رئیسه عالی حزب کمونیست شوروی برای من رسیده است و در آن به من و همه شما هشدار داده است که هرچه زودتر باید با اسرائیل صلح کنیم.
پاسخ این آرزوی شما که در واقع به نوعی قصد دارید تا خود را تبرئه و گناه مشکلات خود را به گردن عوامل و دلایل و حوادث دیگری بیندازید، در این است که شما با اعلام اصلاحات اقتصادی و سپس اصلاحات سیاسی قصد داشتید تا حمایت غرب و در رأس آن آمریکا و انگلستان را جلب کنید تا شاید از این رهگذر به حکومت و قدرت خود تداوم بیشتری ببخشید، اما غافل از این که غرب و صهیونیسم جهانی همان طور که از هیتلر و جنگ جهانی دوم نهایت بهره برداری های تبلیغاتی را کردند، از غرور آرمانگرایانه و جاه طلبانه شما استفاده کردند.
شما تحت تأثیر تبلیغات عوام فریبانه و سریع و گذرای رسانه های امپریالیستی صهیونیستی غرب قرار گرفتید و خبرنگاران با پخش جهانی و لحظه به لحظه تصاویر و اخبار شما، ابرمردی به نام گورباچف را به جهان معرفی می کردند که می خواهد به حکومت 70 ساله کمونیستها پایان دهد.
اما پاسخ به این ادعای جدیدتان که آرزو می کردید ای کاش قاطعیت پوتین را داشتید، دراین است که به آن حقیقتی که لازمه یک انسان در حال تکامل است، دست نیافتید. شما در حال گذر از یک جامعه بسته کمونیستی به سوی جامعه ای باز و به دور از مادیات محض و ماتریالیسم دیالتیکی 70 ساله در حال عبور بودید، لذا انگاره سازی های شما، همچون سرابی بود که شما را به هر طرف می برد.
رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران طی نامه ای که برای شما ارسال کرد، شما را به این حقیقت مبرم گوشزد نمود که باید به حقیقت روی آورید. مشکل اصلی کشور شما مسأله مالکیت و اقتصاد و آزادی نیست، مشکل شما عدم اعتقاد واقعی به خداست. همان مشکلی که غرب را هم به ابتذال و بن بست کشیده و یا خواهد کشید. مشکل اصلی شما مبارزه طولانی و بیهوده با خدا و مبدأ هستی و آفرینش است.
متأسفانه شما برای فرار از کمونیسم به دامن غرب پناه بردید و در واقع برای فرار از مرگ، خودکشی کردید. این مسأله را امام راحل(ره) در نامه شان این گونه تبیین فرمودند: «اولین مسأله ای که مطمئناً باعث موفقیت شما خواهد شد، این است که در سیاست اسلاف خود دایر بر «خدازدایی» و «دین زدایی» از جامعه، که تحقیقاً بزرگترین و بالاترین ضربه را بر پیکر مردم کشور شوروی وارد کرده است، تجدیدنظر نمایید و بدانید که بر خورد با قضایای جهان جز از این طریق میسر نیست. البته ممکن است از شیوه های ناصحیح و عملکرد غلط قدرتمندان پیشین کمونیسم در زمینه اقتصاد باغ سبز دنیای غرب رخ بنماید، ولی حقیقت جای دیگری است. شما اگر بخواهید در این مقطع گره های کور اقتصادی سوسیالیزم و کمونیسم را با پناه بردن به کانون سرمایه داری غرب حل کنید نه تنها دردی را از جامعه خویش دوا نکرده اید که دیگران باید بیایند واشتباهات شما را جبران کنند، چرا که امروز مارکسیسم در روشهای اقتصادی و اجتماعی به بن بست رسیده است. دنیای غرب هم در همین مسائل البته به شکل دیگر و نیز در مسایل دیگر گرفتار حادثه است.»
امام خمینی(ره) در سطور پایانی نامه خود فرمودند: «جناب آقای گورباچف! اکنون بعد از ذکر این مسائل و مقدمات، از شما می خواهم درباره اسلام به صورت جدی تحقیق و تفحص کنید و این نه به خاطر نیاز اسلام و مسلمین به شما، که به جهت ارزشهای والا و جهان شمول اسلام است که می تواند وسیله راحتی و نجات همه ملتها باشد وگره مشکلات اساسی بشریت را باز نماید. نگرش جدی به اسلام ممکن است شما را برای همیشه از مسأله افغانستان و مسائلی از این قبیل در جهان نجات دهد. ما مسلمانان جهان را مانند مسلمانان کشور خود دانسته و همیشه خود را در سرنوشت آنان شریک می دانیم. با آزادی نسبی مراسم مذهبی در بعضی از جمهوری های شوروی، نشان دادید که دیگر این گونه فکر نمی کنید که مذهب مخدر جامعه است. راستی مذهبی که ایران را در مقابل ابرقدرتها چون کوه استوار کرده است، مخدر جامعه است؟ آیا مذهبی که طالب اجرای عدالت در جهان و خواهان آزادی انسانها از قیود مادی و معنوی است، مخدر جامعه است؟ آری، مذهبی که وسیله شود تا سرمایه های مادی و معنوی کشورهای اسلامی و غیر اسلامی، در اختیار ابرقدرتها و قدرتها قرار گیرد و بر سر مردم فریاد کشد که دین از سیاست جداست، مخدر جامعه است. ولی این دیگر مذهب واقعی نیست، بلکه مذهبی است که مردم ما آن را «مذهب آمریکایی» می نامند. درخاتمه صریحاً اعلام می کنم که جمهوری اسلامی ایران به عنوان بزرگترین و قدرتمندترین پایگاه جهان اسلام به راحتی می تواند خ? اعتقادی نظام شما را پر نماید. در هر صورت کشور ما همچون گذشته به حسن همجواری روابط متقابل معتقد است و آن را محترم می شمارد.»
آقای گورباچف، اکنون با فرمایشات حضرت امام خمینی(ره)، خطاب به جنابعالی و فروپاشی رژیم دست نشانده شاه معدوم، با گذشت 27 سال از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، جهان در برابر عظمت و مجد و اقتدار نظام اسلامی سر تعظیم فرود آورده است.
اگر شما راه و روش درستی را در برخورد صادقانه با افکار عمومی و فرهنگ اسلامی کشورهای مسلمان مستقل در قلمرو خود در پیش می گرفتید، امروز هرگز ابراز ندامت نمی کردید که ای کاش مانند پوتین قاطع می بودید!
آقای گورباچف! برگردید و با بازنگری در حالات و احوالات خود در آن زمان و پس از آن، در جستجوی این سؤالات باشید که آیا واقعاً و صرفاً عدم قاطعیت شما عامل اصلی ناکامی در اجرای سیاستهای اصلاح طلبانه اقتصادی و سیاسی تان بود؟ یا آنکه مشکلات فراتر از عدم قاطعیت و مسایل ظاهری بوده است؟