تاریخ انتشار : ۲۷ مرداد ۱۳۸۹ - ۱۱:۰۸  ، 
شناسه خبر : ۱۸۷۶۳۶
مقدمه: هفته نامه آمریکایی «تیوریپابلیک» در گزارش مفصلی باعنوان «جنگ آینده بر سر منابع» با کنار هم قراردادن یک سلسله تحولات و دسته بندی های جدید در عرصه جهانی، عملاً به این نتیجه رسیده که جنگ آینده، جنگی بر منابع خواهد بود. این گزارش همچنین سازمان همکاری های شانگهای را از رقیبان اصلی آمریکا و به نوعی بزرگترین خطر برای واشنگتن دانسته است. متن کامل این گزارش به شرح ذیل است:

«اوایل امسال محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور ایران به چین سفر کرد و به سرعت آنجا را همچون خانه خود یافت، دلیل حضور وی شرکت در کنفرانس سازمان همکاری های شانگهای بود.
این سازمان، بنیادی منطقه ای است که روسیه، چین و آسیای مرکزی را به هم متصل می کند. در طول نشست به نظر می آمد که احمدی نژاد در همه جا حضور دارد.
او دائماً درحالی که با مقامات روسی و چینی دست می داد به عکاسان لبخند می زد، البته مقامات این دو کشور هنگامی که وی پیشنهاد داد تا کارشناسان بی طرف صحت و سقم وقوع واقعه هولوکاست را بررسی کنند،کلامی برلب نیاوردند.
احمدی نژاد در تلویزیون دولتی چین نیزخطابه ای طولانی داشت که در آن به دیدگاه های مشترک تهران، مسکو و پکن اشاره می کرد. او همچنین پیشنهاد داد تا سازمان همکاری های شانگهای به سازمانی قدرتمند ازلحاظ اقتصادی و سیاسی و بازرگانی تبدیل شود تا بدین ترتیب با تهدید قدرت های استیلاجو مقابله کند.
راهبرد احمدی نژاد در شانگهای نشانگر تغییر بزرگ و بالقوه ای در سیستم بین الملل می باشد، تغییری که اکنون در سایه جنگ با تروریسم ازنظرها دور مانده است. در چهار منطقه اساسی دنیا یعنی آسیای جنوب شرقی، خاورمیانه، جمهوری های سابق شوروی و آمریکای لاتین، فاکتورهای مسمومی سبب شکل گیری ائتلاف جدید و سیالی بین ملت ها شده است، ائتلافی که ممکن است مقابل آمریکا و دیگر دموکراسی ها بایستد.
در پنج سال گذشته هرکدام از این مناطق شاهد ظهور ملی گرایی و احساسات ضدآمریکایی بوده اند که خود نتیجه اعتماد به نفس بیش از حد آمریکا در سیاست داخلی و بی دقتی آن در سیاست خارجی است.
در تمام این چهار منطقه، کشورهایی که از سال 1989 به این سو دموکراسی خود را آغاز کرده اند، و در هر چهار منطقه حکومت های ضد آمریکایی سلاح جدیدی را دردست دارند، سلاحی که به نظر می رسد حتی ازبمب اتمی نیز کارسازتر باشد یعنی نفت.
سه منطقه از مناطق ذکرشده صادرکنندگان بزرگ نفت جهان می باشد. این در حالی است که چین به دلیل اقتصاد پرقدرت و درحال پیشرفت خود بعد از آمریکا دومین مصرف کننده بزرگ نفت در جهان به شمار می رود.
اشتهای عظیم چین سبب شده است تا این کشورها جایگزینی برای بازار آمریکا و دیگر کشورهای دموکراتیک خواهان نفت بیابند و به همین دلیل به این ائتلاف نه چندان مستحکم چنگ بزنند.
همانطور که کارشناسان خاورمیانه، اشاره کرده اند، اعضای این ائتلاف جدید با بهره گیری از قدرت، اعتماد به نفس و علاقه مشترکشان به نفت، بطور قطع از حصول توان هسته ای توسط ایران اطمینان حاصل و از آن حمایت به عمل می آورند و ایران تنها یک شروع برای این ائتلاف خواهد بود.
این گروه متشکل از قدرت های مخالف آمریکا که لورت و نوئل و دیگران آن را «محور نفتی» می نامند، می تواند بزرگترین تهدید را برای آمریکا و هم پیمانان از زمان فروپاشی شوروی تاکنون، دربرداشته باشد.
برخلاف اتحاد جماهیر شوروی این ائتلاف هیچ معادل ایدئولوژیک جایگزینی در مقابل ایالات متحده ارائه نمی دهد. درحقیقت بسیاری از اعضای این ائتلاف هرکدام به نوعی تعدادی از عناصر سرمایه داری را به کار بسته اند البته این درحالی است که از مدل های سیاسی بسیار متفاوتی نیز بهره می جویند.
درعوض دنیای امروز دوباره به یک سیستم قدیمی بازگشته است، سیستمی که از اوایل قرن بیستم به جا مانده است، یعنی زمانی که ایدئولوژی نقش تعیین کننده ای نداشت اما قدرت های نوظهور مانند آلمان و ژاپن ائتلاف های انعطاف پذیری تشکیل دادند تا به منابع بیشتری دست یابند و مسببات تضعیف بریتانیای کبیر، بزرگترین قدرت آن روزگار را فراهم سازند. بدین ترتیب باید گفت که به دوره جدید «منابع گرایی» خوش آمدید.
کمتر از یک دهه پیش، اکثر سیاست گذاران گمان می بردند که امکان بهره گیری از نفت به عنوان یک سلاح به دلیل روابط اندک و ظهور روشنایی الکتریکی ازمیان رفته است.
در سال 1999، هنگامی که قیمت نفت به حدود 15دلار برای هر بشکه رسید، مجله اکونومیست مقاله ای با نام «غرق شدن در نفت» به چاپ رساند. پیش بینی اکونومیست مبنی بر اینکه دنیا سرشار از نفت است و به احتمال فراوان همینطور هم باقی خواهد ماند، غلط از آب درآمد. امروز تحلیلگران صنعت نفت نگران این هستند که میزان تولید جوابگوی تقاضای روزافزون نخواهد بود.
آژانس بین المللی انرژی براین باور است که میزان تقاضا با رشد 37 تا 50درصدی در سال 2030 روبرو خواهد بود. درحال حاضر نیز قیمت تطابق یافته نفت با تورم از پنج سال پیش تاکنون چهاربرابر شده است و حتی منابع نفت اسطوره ای عربستان سعودی تحت فشار قرار گرفته است.
تقاضا برای نفت و حتی گاز نیز به شدت سربه فلک گذاشته است که عمدتاً به دلیل مصرف روزافزون چین و هند می باشد که با جمعیت زیاد، شروع به بالاکشیدن خود از نردبان اقتصاد کرده اند.
چین به تنهایی عامل 30درصد از افزایش تقاضا در سال 2004 بوده است و درنهایت از آمریکا به عنوان بزرگترین مصرف کننده نفت سبقت خواهد گرفت و برای اولین بار در طول دهه های گذشته، مقام اول در بازار جهانی نفت از آمریکا گرفته خواهد شد. درعین حال منابع نفتی و گازی جهان بطور روزافزونی در دستان تولیدکنندگان خاورمیانه ای، کشورهای مشتق از شوروی سابق و آمریکای لاتین تجمع یافته اند، نه در کشورهای دموکراتیکی چون نروژ، پادشاهی انگلستان و یا ایالات متحده.
گفته می شود، میزان تولید نفت دریای شمال به بالاترین حد خود رسیده است و از این بالاتر نخواهد رفت، تولید داخلی آمریکا نیز که از بیست سال پیش روبه کاهش بوده است و در عین حال روسیه و ایران دارای بزرگترین منابع گازی جهان هستند.
دیگر کشورهای عرب تولیدکننده نفت نیز از الجزایر گرفته تا سوریه خود را به چین نزدیک کرده اند. ونزوئلا و چین هم تحرکات مشابهی داشته اند. با تلاش چاوز برای ارتقای همکاری ها، چین نیز از عضویت ونزوئلا در شورای امنیت حمایت کرده است.
اگر بخواهیم منصف باشیم، برخی از این تعمیق روابط ها تنها مانند ازدواج موقت مورد قبول طرفین می باشد. به عنوان مثال، روسیه از این می ترسد که روابط نزدیکتر با چین ممکن است سبب سرازیر شدن کالاهای ارزان چینی به داخل کشور شود و چینی ها نیز از بی ثبات بودن چاوز و احمدی نژاد نگرانند.
بعلاوه سطح تجارت چین، ونزوئلا و عربستان با آمریکا هنوز بسیار بیشتر از سطح مبادلات آنها با کشورهای مخالف آمریکا می باشد و آمریکا همچنان بیشترین مصرف نفت را در دنیا داراست.
با این وجود این محور در سال گذشته اقدام به مستحکم ساختن خود کرد.
کشورهای مخالف آمریکا اکنون اقدام به برقراری روابط طولانی مدت تری کرده اند وگرچه ابتدا همه به چین نزدیک شدند اما اکنون مشغول برقراری ارتباط با یکدیگر نیز می باشند.
به عنوان مثال، ونزوئلا اکنون روابط سیاسی و بازرگانی نزدیکی با ایران ایجاد کرده و ایران هم قرار است در عوض حدود 9 میلیارد در این کشور سرمایه گذاری کند. از دیگر همکاری های این حکومت ضدآمریکایی این است که منابع طبیعی را تحت کنترل خود درآورند.
طبق گزارش فایننشال تایمز چاوز مشاورین ایرانی استخدام کرده است تا روشی برای انتقال نفت بیشتر به چین پیدا کنند.
مورالس، رییس جمهور بولیوی که از مرشد ونزوئلایی خود درس گرفته است در اولین سفرهای دولتی خود به پکن سفر کرد و در آنجا از چینی ها دعوت کرد تا به منابع طبیعی کشورش دسترسی داشته باشند.
در همین حال روسیه نیز به قراردادی میلیارد دلاری در زمینه صادرات گاز به چین دست یافته است و این در حالی است که در این زمینه حتی حاضر به مذاکره با بسیاری از کشورهای غربی نشده بود.
ایران نیز موفق شده تا پکن را متقاعد سازد تا 100 میلیارد دلار در میادین نفتی ایران سرمایه گذاری کند. هم اکنون ایران حدود چهارده درصد از نفت مورد نیاز چین را تامین می کند.
امروز، با وجود بازار بزرگ و جدید چین، تولیدکنندگان محصولات نفتی جای گزینی مناسب برای فروش نفت به غرب یافته اند و اکنون نفت به اسلحه ای بسیار مهلک تر از تحریم نفتی دهه 1970 بدل شده است.
در آن زمان تولیدکنندگان نفت جایگزین برای بازارهای غربی نداشتند.
چاوز تهدید کرده است که انتقال نفت به آمریکا را قطع می کند، وی اکنون سوخت برخی از پمپ بنزین های سیتگو در آمریکا را که در مالکیت ونزوئلا است قطع کرده است.
همانطور که اندیشمندان مبحث انرژی، به آن اشاره کرده اند، عربستان سعودی نیز به تازگی بطور علنی از احتمال قطع صدور نفت به ایالات متحده سخن گفته است، دلیل این مهم احتمالا این است که با تخریب هرچه بیشتر وجهه آمریکا در جهان اسلام، دیگر امکان حفظ هم پیمانی با واشنگتن برای ریاض ممکن نخواهد بود.
روسیه پا را از این هم فراتر گذاشته است و از منابع نفتی برای تنبیه دشمنانش که به غرب نزدیک شده اند استفاده می کند. زمستان گذشته شرکت دولتی گازپروم بطور موقت انتقال گاز به اوکراین طرفدار غرب را قطع کرد.
مسکو همچنین صدور گاز به مولداوی را قطع کرد و انفجارهای صورت گرفته در خط لوله انتقال نفت به گرجستان، یکی از دوستان نزدیک آمریکا، سبب قطع واردات گاز روسیه به این کشور شد. گرچه مسکو سبب انفجارها را خرابکاری می داند، اما رییس جمهور گرجستان آن را طرحی اجرا شده از سوی روسیه نامید.
مسکو با تمام این حرکات به اروپا نشان داد که تا چه حد به روسیه وابسته است، چرا که این کشور دو سوم نیاز سوخت این قاره را در آینده تامین می کند و در حقیقت و براساس نظر بسیاری از کارشناسان، ایجاد تغییرات لازم در زیر ساخت های نفتی برای صدور نفت به چین، حداقل بین پنج تا ده سال طول خواهد کشید اما در صورت تحقق چنین امری نتایج آن برای آمریکا بسیار فاجعه بار خواهد بود.
نتیجه مطالعه اخیر که توسط دفتر پاسخگویی دولت صورت گرفته، بسیار آزاد دهنده بوده است، چرا که نشانه هایی از ایجاد خطر برای اقتصاد آمریکا پدیدار شده است.
در این مطالعه نتایج تحریم نفتی احتمالی آمریکا از سوی ونزوئلا بررسی شده است. نتیجه این که در صورت چنین تحریمی قیمت جهانی نفت بشکه ای 11 دلار افزایش خواهد یافت و 23 میلیارد دلار از تولید ناخالص داخلی آمریکا را از میان خواهد برد. در این مطالعه همچنین اذعان شده است که دولت آمریکا گزینه های چندانی برای مقابله با قطع طولانی مدت صادرات نفت ونزوئلا ندارد.