تاریخ انتشار : ۱۴ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۲:۳۲  ، 
شناسه خبر : ۱۸۷۶۷۶
مترجم: دانیال شاه‌زمانیان مقدمه: غلامحسین کرباسچی این روزها در حال تکمیل تز دکترای خود در باب مدیریت شهری با تکیه بر مورد تهران است. کرباسچی در این تحقیق 3 دوره مدیریت شهری، یعنی سال های پس از انقلاب، دهه 90 میلادی (دوران مدیریت خودش) و دوران اولین شورای شهر تهران را از لحاظ کیفیت و سرعت تصمیم سازی، بررسی کرده است. آنچه می خوانید چکیده فصل سوم رساله اوست که به بررسی دوران مدیریت خود او بر شهر تهران پرداخته است.

در دهه 1990، وضعیت تهران و سازمان شهرداری نشان دهنده نمایی کوچک از مسائل دشوار یک کلانشهر و نظام مدیریت آن بود. مدیریت کلانشهرها، به ویژه در کشورهای جهان سوم، یکی از بزرگترین دشواری های امروز حکومت هاست و تهران نیز از این قاعده مستثنی نیست. مسائل حادً شهری به بزرگی تهران، در زمینه خدمات شهری، نیازهای فرهنگی، امور حمل و نقل و ساخت وساز شهری را نمی توان تنها با کوشش های شهرداری حل کرد.
ارتقا بخشیدن به کیفیت خدمات شهری، مستلزم همکاری میان سازمان های مختلف شهری و وزارتخانه های مربوطه است. در بسیاری از موارد، فقدان همکاری مناسب و عدم روابطی صحیح و منطقی میان سازمان های مذکور مسائلی تازه به وجود می آورد و مسبب بروز موانعی در اجرای پروژه های شهری می شود. استفاده از تجربیات دیگر کشورها می تواند از تکرار برخی از این اشتباهات از سوی تصمیم گیرندگان و مدیران شهری جلوگیری کند. در سال های اخیر، حکومت ها و سازمان های محلی و بین المللی به اهمیت رشد شهری پی برده اند و این حقیقت را که پیدایی کلانشهرها ضرورتی تاریخی است پذیرفته اند و از این رو راهی برای انکار چنین واقعیتی باقی نگذاشته اند.
مدیریت شهری می باید برای مواجه شدن با آینده، خود را آماده کند و عملکرد خود را با آن تطبیق دهد. به این امر توجه کنیم که می باید شهرها را به عنوان مراکزی اقتصادی و اجتماعی در چارچوب رشد ملی تلقی کرد نه مکان هایی که برای سرمایه گذاری اقتصادی بی فایده و انباشته از کارگرانی بی کار یا دارای انبوهی مشکلات اقتصادی، اجتماعی و محیط زیستی هستند. این مراکز نباید تنها فراهم آورنده فرصت هایی برای رفاه و پیشرفت ساکنان خویش باشند بلکه باید چون نیرویی فعال از عهده وظیفه پیشرفت کل جامعه برآیند. پیچیدگی چنین اموری، مدیریت شهری را ناچار می سازد تا با استفاده از روش هایی نوآورانه و فراموش کردن روشهای کهنه به ساماندهی این موضوعات بپردازد. مهمترین روش های نوآورانه ای که در سال های دهه 1990 میلادی در تهران به کار برده شد عبارتند از؛
1ـ در نظر گرفتن شهر و شهروندان چون پدیده هایی مطلوب، و به کاربردن آن چون ابزاری برای جذب مردم در پرتوان ترین بخش های تولیدی جامعه و همکاری با آنان در رشد اقتصادی و اجتماعی کشور. 2ـ انگاشتن شهرها و روستاها به عنوان پدیده هایی وابسته و کنارگذاشتن پیش فرض رشد جداگانه شهرها و روستاها بدان گونه که در دهه های 1970 و 1980 تصور می شد. 3ـ استفاده از روشی میان رشته ای در حوزه های مدیریتی از آن رو که توجهات تک بعدی در مورد امور شهری همواره ناکام مانده اند. 4ـ مدیریت شهری به دست حکومت های مرکزی (که در ابتدا بدان گونه سامان یافته بودند) و دخالت حکومت در امور محلی و بومی، شهرداری ها و سازمان های محلی را تضعیف خواهد کرد و موجب به وجود آمدن ساختاری غیریکپارچه، بدون داشتن اختیارات کافی و با منابع اندک مالی و کارمندانی ناوارد و ناراضی خواهد شد.
5ـ حکومت های محلی می باید در چارچوب ساختاری اداری و نامتمرکز، مسوولیت هایی گسترده تر و اختیاراتی بیشتر داشته باشند. 6ـ در مواجهه با مسائل شهری، امور کلی و امور جزئی باید به یکسان مورد توجه قرار گیرند. مدیران و تصمیم گیرندگان شهری باید با سطوح متفاوت سازمان هایی که در امور مدیریت شهری شرکت دارند، همکاری کنند. به طور خلاصه تغییری نوآورانه در مدیریت شهری، در واقع یعنی؛ ارتقای مدیریت، رشد پایدار مناطق شهری در سطح محلی، پیروی از اهداف سیاسی، ملی، اقتصادی و اجتماعی کشور و انگاشتن این روش نو آورانه به عنوان بخشی جدایی ناپذیر از مفهوم تمرکززدایی در امور مدیریتی. با این تعریف چهار برنامه اصلی مدیریت شهری را می توان بدین گونه دسته بندی کرد؛
1ـ مدیریت و تقویت سرمایه گذاری های زیربنایی
2ـ ارائه و توزیع خدمات اجتماعی، رفاهی و فرهنگی
3ـ ارتقای رشد اقتصادی و کیفیت زندگی شهروندان
4ـ دستیابی به برنامه ای راهبردی برای مدیریت در شهر
برای اجرای چنین نقشی، نخستین گام، طراحی ساختار سازمانیً نامتمرکز برای سازمان های محلی است. در کنار این نقش بدیع، توسعه منابع جدید مستلزم آموزش منابع انسانی و بازنگری ارتباط میان نهادهای حکومتی محلی و نهادهای مرکزی است.
چنین مدیریتی می باید متکی به نفس باشد و شهرداری ها تا جایی که می توانند به مهارتهای فنی و منابع مالی خود تکیه کنند. بدین دلیل و براساس اصول تمرکززدایی، شهرداری می باید آخرین و نهایی ترین نهادی باشد که در امور شهری مسوولیت اجرای برنامه های راهبردی و مدیریت آنها را به عهده دارد.
آشنایی شهروندان با مسائل زندگی شهری مورد دیگری است که محور اصلی رفع این نقایص است. تراکم بالای جمعیت، ضرورت توسعه خدمات آموزشی، مهارتی، فرهنگی، بهداشتی و امنیتی و توسعه اقتصادی را آشکار می سازد. این وظیفه به عهده سازمان های خدماتی است و کارآمدی این شیوه با همکاری میان مردم و شهرداری در نقاط مختلف جهان مشخص شده است.
گرچه با وجود درهم ریختگی و ضعف سازمان شهرداری از زوایای متعدد و با وجود معضلات شهری که با کمبودهای مالی در هم پیچیده شده بودند، هیچ حرکت مفید در این وضعیت بحرانی و پیچیده قابل تصور نبود، اما در دهه 90 تغییرات اصلی نظام مدیریتی در دو سطح عمده طراحی و اجرا شد. این تغییرات نقطه شروع فعالیت های نوآورانه و خلاق بعدی بود. این اقدام، موجب اصلاح نظام مدیریت شهرداری شد و اتحاد سازمانی ازدست رفته را بازگرداند.
در چنین شرایطی، مهم ترین تغییر موثر، دگرگونی نظام تصمیم گیری در کل ساختار سازمانی شهرداری بود. این رویه که از آن پس به الگویی موفق در مدیریت واحدهای عمومی بدل شد، الگوی فعالیت بسیاری از سازمان های مشابه بود. پیامدهای تغییر نظام مدیریتی شهرداری تهران را می توان بدین قرار توضیح داد؛
1ـ اجرای برنامه تمرکززدایی در نظام تصمیم گیری و تضمین قدرت تصمیم گیری و اقتدار مالی و اداری در سطوح مختلف مدیریتی.
2ـ بهبود کیفیت منابع انسانی.
3ـ ایجاد رقابت در واحدهای تحت نظارت شهرداری در جهت خدمت رسانی، بهبود وضعیت، کسب درآمد بیشتر و تغییرات مفیدتر
4ـ ایجاد انگیزه و تحرک در میان کارکنان بخش ها برای آزمودن نوآوری های بیشتر و فعالیت های گسترده تر.
5ـ تحویل انبوهی از امور اجرایی، خدماتی و شهری و حتی برخی امور اداری به بخش خصوصی تا شهرداری به سازمانی نظارت کننده بر فعالیت های اجرایی تبدیل شود.
6ـ انتقال اختیارات مالی و اداری و قدرت تصمیم گیری بیشتر به کارکنان پایین رتبه تر در ساختار سازمان.
7ـ کاهش هزینه های تکمیلی تا حد یک سوم.
8ـ امکان برنامه ریزی کلی و انضمامی به دلیل ثبات در نظام مدیریتی.
9ـ امکان اصلاح شیوه های اداری بر اساس نظام مدیریت فراگیر برای سرعت بخشیدن به امور جاری.
10ـ امکان استفاده از تکنولوژی های جدید و نظام های نوآورانه در فعالیت های اداری از سوی بخش خصوصی.
11ـ امکان استفاده از مشاوران متخصص و کارآزموده در امور مختلف شهری.
در عمل، برای دستیابی به برنامه ای برای این تغییرات، می باید دو عامل بنیادین در سازمان شهرداری تحقق پیدا می کرد؛ یکی توانایی مالی کافی و دیگری قدرت و قابلیت سیاسی و اداری لازم برای تحقق بخشیدن به نخستین عامل و با توجه به امکان پذیرنبودن دریافت کمک هزینه های دولتی برای پرداخت عوارض و هزینه های خدماتی به طور سنتی، توجه ما به این جلب شد که این هزینه ها را از کسانی که از مجوزها و امکانات شهرداری استفاده می کردند، دریافت کنیم.
نخستین بخشی که می توانست باعث درآمدزایی شود فعالیت های ساختمانی و عمرانی در مناطق بیست گانه شهر تهران بود که از ارزش اقتصادی بالایی نیز بهره می برد. این امر باعث افزایش معقول و حساب شده درآمد شهرداری شد.
استقلال سازمان ها و شرکت های وابسته به شهرداری روندی بود که امکان اجرای این تغییرات را فراهم کرد؛ اعطای اختیارات درون سازمانی به مناطق بیست گانه شهر تهران و نزدیک به 40 ارگان و موسسه وابسته به شهرداری، انتقال موفقیت آمیز کارکنان و اجرای هرگونه مبادله یا قرارداد با مشاوران و پیمانکاران برای اهداف مشخص و مورد نیاز شهری از مواردی حیاتی است که در دهه 90 میلادی در شهرداری انجام گرفت.