تاریخ انتشار : ۰۸ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۰:۵۵  ، 
شناسه خبر : ۱۸۷۶۸۸
مصاحبه با میلتون فریدمن اقتصاددان شهیر آمریکایی
اسماعیل عبادی مقدمه: میلتون فریدمن اقتصاددان شهیر آمریکایی و برنده جایزه نوبل اقتصاد یکی از معدود اقتصاددانانی است که طی دهه های گذشته عقاید مانیتاریستی و اقتصاد آزاد وی سیاستمداران پیشرو از مارگارت تاچر تا رونالد ریگان را به نحو چشمگیری تحت تاثیر قرار داده است. گفت وگوی پیش رو را ناتان گاردلس نویسنده دیدگاه اقتصاد جهانی با وی انجام داده است که در پی می‌آید.

* شما طی زندگی طولانی خود مسائل بسیاری را دیده اید و در مورد موضوعات بسیاری اندیشیده اید. این روزها چه چیزی ذهن شما را به خود مشغول کرده است؟
** مهمترین موضوعی که مرا مشغول کرده این است که آیا ایالات متحده در مخاطره بزرگ تغییر شکل خاورمیانه موفق خواهد شد یا نه. استفاده از نیروی نظامی به عنوان یک راه حل برای چنین منظوری برای من روشن نیست. ما نباید به عراق لشکرکشی می کردیم که کردیم! بنابراین در حال حاضر مسئله عاجل ما تلاش در جهت پیدا کردن راه حلی رضایت بخش است. بدون شک قدر و اعتبار آمریکا در جهان به لحاظ جذابیت و پیشرفت آزادی های مدنی، در نتیجه جنگ عراق رو به وخامت گذاشته است.
با این حال اگر نتیجه این جریان به استقرار دولت مستقل در عراق منجر شود نه تنها این امر تهدیدی برای دیگران به حساب نمی آید، بلکه اثرات بسزایی در خاورمیانه به جا خواهد گذاشت. این نتیجه می تواند در ترمیم وجهه آمریکا موثر باشد، اما مسئله این است که جنگ عراق تجربه ناخوشایند دیگری با خود به همراه داشته است.
* کشور های فرانسه، آلمان و ایتالیا یا به اصطلاح اروپای کهن در کسادی و بیکاری بالا بسر می برد. آلمان به عنوان یکی از دژ های گذشته دولت رفاه کینزی دوران جنگ سرد، در حال حاضر رهبری محافظه کار به نام آنگلا مرکل دارد. برای تغییر مسیر آلمان به طور مبسوط اروپای کهن چه باید کرد؟
** به طور خلاصه آنها باید از مارگارت تاچر و رونالد ریگان در برقراری بازار آزاد تقلید می کردند. یکی از مشکلات آلمانی ها پیوستن به واحد پول اروپایی(یورو) با نرخ اشتباه بود به نحوی که ارزش واحد پول آلمان بیش از ارزش واقعی آن تعیین شد. اتحادیه اروپا شرایطی را تجربه می کند که در آن کشور ایرلند در تورم و شکوفایی سریع بسر می برد در حالی که آلمان و فرانسه در جا زده اند و با مشکلات عدم تعدیل مواجه اند. یورو می رود که به جای منبعی برای کمک، به منبعی بزرگ از مشکلات مبدل شود. یورو مسبوق به سابقه نبوده است.
بنابر داشن و آگاهی من تاکنون هرگز یک اتحاد پولی(monetary union) به مفهوم رواج یک پول مشترک برای ترکیبی از کشور های مستقل، وجود نداشته است. البته اتحادهایی بر مبنای طلا و نقره وجود داشته است، اما نه بر پایه یک پول مشترک که به وسیله نهاد های مستقل سیاسی ایجاد شده باشد.البته در حال حاضر آلمان نمی تواند از نظام پولی یورو خارج شود، بنابراین آنچه آلمانی ها باید انجام دهند انعطاف پذیر ساختن اقتصاد خود است که حذف محدودیت حاکم بر قیمت ها و دستمزدها و اشتغال از آن جمله‌اند.
به طور خلاصه حذف مقرراتی که موجبات بیکاری 10 درصد از نیروی کار آلمانی را فراهم آورده است باید در دستور کار سیاستمداران آلمانی قرار گیرد. این امر نسبت به زمانی که آلمان عضو نظام پولی اروپا نبود ضروری تر به نظر می رسد. این مجموعه سیاست ها پتانسیل اقتصاد آلمان را بروز خواهد داد و بالاخره اینکه آلمان حائز نیروی کاری توانا و با بهره وری بالا است. آنها تولیدات با کیفیت برتر را در سراسر دنیا ارائه می دهند. آنها فرصت این را دارند که کشوری رو به رشد را تجربه کنند و این میسر نخواهد شد، مگر با دادن شانس به کارآفرینان تا اجازه استخدام و اخراج نیروی کار و پول سازی داشته باشند و مانند یک کارآفرین عمل کنند.
در مقابل آنچه سیاست های گذشته آلمان به بار نشانده، خروج کارآفرینان آلمانی از آلمان برای ادامه فعالیت در بسیاری موارد(که در آلمان به دلیل محدودیت های موجود دارای توجیه اقتصادی نیست) است. آنها به جای سرمایه گذاری در آلمان در خارج از مرز های خود سرمایه گذاری می کنند و دلیل آن هم نبود فرصت و باز نبودن و غیر قابل انعطاف بودن اقتصاد آلمان بوده است که کارآفرینان این موارد را در خارج از اقتصاد خود یافته اند و اقدام به سرمایه گذاری کرده اند.
* نخست وزیر بریتانیا آقای تونی بلر می گوید که راه سومی وجود دارد،به طور مثال بازار نیروی کار انعطاف پذیر بدون استخدام و اخراج به شیوه آمریکایی. این مسئله که ایشان مطرح می کند برای مدل جامعه اروپایی که همواره عدالت اجتماعی از دغدغه های دیرینه آنها بوده است مناسب تر به نظر می رسد. آیا به نظر شما راه حل میانی وجود دارد یا باید تن به قانون همه یا هیچ دهیم؟
** به نظر من راه حل سومی وجود ندارد، اما این مسئله صحیح است که بازار رقابتی تمام مسئله جامعه نیست. مسئله بزرگ تر در استعداد و توان شهروندان و دولت در چگونگی سازماندهی مسائل اجتماعی که خارج از موضوع بازار می باشند، نهفته است.
* شاید کشور های اسکاندیناوی به عنوان یک مدل مورد توجه باشند.آنها مالیات های سنگینی وضع می کنند ولی از جامعه ای با اشتغال بالا برخوردارند. همچنین آنها بازار های نیروی کار را بسیار بیشتر از کشور های ایتالیا، آلمان و فرانسه آزاد کرده‌اند.
** کشور های اسکاندیناوی در حال حاضر که با نفوذ مهاجران مواجه شده اند، از جمعیت یکدستی در گذشته برخوردار بوده اند که آنها را قادر به انجام این کار کرده است. اما آنچه برای سوئد کارساز است لزوما برای فرانسه، آلمان و ایتالیا کارساز نخواهد بود. در کشور های کوچک شما می توانید به بسیاری از فعالیت ها در خارج دسترسی داشته باشید. در فرهنگی همسان و یکدست، آنها به پرداخت مالیات های سنگین برای رسیدن به اهداف رایج جامعه تمایل دارند اما رسیدن به اهداف رایج و مقبول جامعه در جامعه ای بزرگ و با جمعیتی غیر متجانس بسیار دشوار است.
بزرگ ترین مخاطره بازار ترغیب کردن مردم به مشارکت اقتصادی است. مردمی که یا از یکدیگر متنفرند! یا دارای تفاوت های گسترده مذهبی و قومی هستند. دخالت های دولت در چنین حالتی کارساز نخواهد بود. سیاست، تفاوت ها را گسترده تر و وضع را بدتر از آنچه که هست می‌کند.
* نرخ تورم در آمریکا حتی بر خلاف جهش قیمت نفت به طور تاریخی پایین مانده است. چرا؟
** تورم پدیده ای پولی است. تورم به وسیله بانک مرکزی ایجاد می شود یا از بین می رود. در تاریخ، دوره ای مشابه 15 سال گذشته وجود نداشته است که نوسانات بسیار اندک سطح قیمت ها را تجربه کرده باشیم. مهم نیست چه چیز دیگری اتفاق بیفتد، این فرآیند ادامه خواهد داشت به شرطی که فدرال رزرو( بانک مرکزی آمریکا) سیاست سختگیرانه پولی را ادامه دهد و عرضه پول را کنترل کند.همین جریان در مورد اروپا هم صادق است. بانک مرکزی اروپایی(ECB) نرخ رشد پول را پایین نگهداشته بنابراین قیمت ها باثبات بوده‌اند.
با این حال فشارها در اروپا نسبت به آمریکا بیشتر خواهد بود. فشار اصلی اروپا معطوف به چاپ پول و تجربه گرانی به منظور افزایش اشتغال است.آنچه بانک مرکزی اروپایی انجام می دهد در حقیقت بستگی به این دارد که آیا آلمان، فرانسه و ایتالیا از آن پشتیبانی خواهند کرد یا خیر. ممکن است ایتالیا مشکل اصلی باشد. ایتالیا به وسیله برخورداری از نرخ بهره یورو به جای نظام پولی گذشته اش بسیار منتفع شده است. این نرخ بهره به دلیل انباشت زیاد بدهی ایتالیا می توانست بسیار بالاتر باشد. در گذشته ایتالیا از حجم بدهی های خود می‌کاست.
مخاطره بزرگ یورو این است که ایتالیا به تنهایی نتواند از پس بدهی های خود برآید. سیاست سخت گیرانه بانک مرکزی اروپایی هم قادر به جلوگیری از وقوع دوباره آن نخواهد بود. ورو برای اروپا خوب است، اما زمانی که انعطاف پذیری در سرتاسر اروپا جاری باشد. مسئله این است که در نظام نرخ شناور ارز، نظامی که پیش از این در ایتالیا برقرار بود، اگر کشوری در معرض شوکی قرار گیرد که کاهش دستمزدها را در اقتصاد آن کشور اجتناب ناپذیر کند، این امر در سیستم مدرن کنترل ها و مقررات حاکم بر بازار محقق نخواهد شد. بلکه ساده تر آن است که اجازه دهیم نرخ ارز تغییر کند.
در این حالت به جای تغییر در بسیاری از قیمت ها تنها یک قیمت(قیمت پول داخلی) تغییر خواهد کرد. اما در حال حاضر در نظام پولی یورو این گزینه موضوعیت ندارد. تنها چاره دولت در تعدیل و از سر گذراندن شوک، اجازه تغییر قیمت های داخلی است و این یعنی اجازه تغییر دستمزدها و اجازه تغییر نرخ بهره داخلی در صورت ضرورت.
* چین، ژاپن و کره جنوبی حجم عمده ای از اوراق خزانه داری آمریکا را در اختیار دارند. آیا کسری عظیم تراز پرداخت های خارجی برای آمریکا و اقتصاد جهانی معضلی به شمار می‌آید؟
** من فکر نمی کنم. این امر بیشتر یک سراب آماری است. اگر شما به ترازنامه آمریکا نگاه کنید آمریکا در بدهی شدیدی بسر می برد. اما اگر حساب های ملی را مد نظر قرار دهید میزان بهره ای که آمریکا به خارج می پردازد درست برابر مقدار بهره ای است که آمریکا از خارج دریافت می کند. دارایی و مایملک آمریکایی ها در خارج، نرخ برگشت بالاتری نسبت به دارایی های خارجی های در آمریکا کسب می‌کنند. بدین مفهوم که دارایی کمتر آمریکایی ها در خارج نسبت به خارجی ها در داخل آمریکا که موجب کسری حجیم تر از پرداخت ها شده است، عایدی بالاتری دارند که در حساب های ملی خود را نشان می‌دهد.
این مسئله قابل فهم است چرا که آنچه در مورد آمریکا برای مردم و کشور های ثروتمند جذابیت دارد، توان اقتصاد آمریکا در تامین امنیت و بیمه حقیقی در مقابل بی ثباتی های سیاسی است. یچ کس نگران این نیست که پولی که در اقتصاد آمریکا به جریان انداخته از وی سلب مالکیت شود. به دلیل امنیت مالی،صاحبان ثروت در جهان در ازای آن به قبول نرخ برگشت پایین تر تمایل دارند و در مقابل دارایی های آمریکایی ها در خارج تحت ریسک قرار داشته و نرخ برگشت بالاتری به آن تعلق می‌گیرد.
به نظر می رسد عدم توازن ها گاهی گمراه کننده باشند. من ذره ای نگران آن نیستم که چین و ژاپن حجم بالایی از اوراق خزانه داری آمریکا را در اختیار دارند. شاید احمقانه به نظر برسد چرا که آنها نرخ برگشت کمتری در آمریکا نسبت به کشور های دیگر دریافت می کنند. اما این مسئله مربوط به آنهاست!
* آیا ژاپن و چین با تثبیت پول خود در مقابل دلار در حقیقت همان برتون وودز دوم یعنی نظام جدید پول رایج مابین اغلب کشور های بزرگ طرف تجاری آمریکا، بنا ننهاده‌اند؟
** بله در حال حاضر این امر مصداق دارد. اما در واقع آنها تعهدی نسبت به آن ندارند. پول رایج چین شروع به افزایش ارزش در مقابل دلار کرده است. پول رایج ژاپن نیز تغییرات گسترده ای داشته است. سیستم اقتصاد تولیدی چین ارتباط گسترده ای با کشور های آسیای شرقی دارد. چین از ژاپن و کره و دیگر کشورها خرید می کند و میزان تجارت بسیار بیشتر از آن است که چین به صورت خالص به دنیا صادر می کند بنابراین به ذخیره مالی قابل توجهی جهت تامین آن نیاز دارد.
* آیا کسری تراز مالی آمریکا شما را نگران نمی‌کند؟
** نه هرگز. بلکه نحوه هزینه کردن آن است من را نگران می کند. در صورتی که ایالات متحده 40 درصد درآمد ملی را خرج کند که به وسیله استقراض یا مالیات تامین می شود در این صورت این میزان درآمد در دسترس مردم برای صرف مخارج نخواهد بود. کسری یک روش غیرمستقیم وضع مالیات است. البته سیاستمداران استقراض را به مالیات ترجیح می دهند. کسری حجیم تجاری در صورتی که عدم افزایش مخارج دولت را در پی داشته باشد اثر مثبتی بر اقتصاد از خود به جای خواهد گذارد.
* چین از سال 1979 به واسطه آنچه که مدل بازار لنینیستی می نامند یا سیستم بازار آزاد متمرکز همانند آنچه دولت پینوشه به اجرا گذارد، رشد چشمگیری را به ثبت رسانیده است. کارکرد این مدل تا چه زمانی است؟
** آنچه در چین اجرا می شود همان است که در شیلی به وقوع پیوست. آزادی سیاسی بالاخره پابندها را خواهد شکست. میدان تیانانمن تنها اپیزود اول بود. این جریان در مسیر تیانانمن های دیگری ادامه خواهد یافت. نمی توان در مسیر توسعه گام برداشت و قدرت استبداد سیاسی خود را نیز حفظ کرد. آنها دیر یا زود با شکست مواجه خواهند شد. درصورتی که آزادی های سیاسی برقرار نشود رشد اقتصادی متوقف خواهد شد. آزادی های شخصی به طور گسترده ای در چین رو به افزایش گذارده و این امر تضاد میان افراد جامعه و دولت را برخواهد انگیخت.
نسل جدیدی در چین در حال شکل گیری است که آموزش دیده است و به خارج از چین سفر می کنند. آنها گزینه های بسیاری را در خارج از چین خواهند یافت. هنگ کنگ در این جریان پیش آهنگ است. در صورتی که چینی ها موافقت کنند که هنگ کنگ به راه خود برود در این صورت چین هم به همان راه خواهد رفت و در غیر این صورت این امر بسیار ناامیدکننده خواهد بود.
* اینترنت چه تاثیری بر آزادی و بازارها گذاشته است؟
** اینترنت آثار چشمگیری به همراه داشته است. چین را در نظر بگیرید که چه چیز در آن در حال وقوع است. مردم به راحتی با یکدیگر صحبت می کنند و دولت به رغم تلاش های بسیارش قادر به کنترل آنها نیست. اینترنت همچنین ما را به سوی اطلاعات کامل در بازارها سوق می دهد. افراد و بنگاه ها در فضای آزاد به خرید و فروش می پردازند و عرضه و تقاضا یکدیگر را می یابند. بدون شک این مسئله امکان وضع مالیات را کاهش می‌دهد. چرا باید من چیزی را اینجا بخرم در صورتی که می توانم از کمپانی در ژاپن یا انگلیس یا برزیل با مالیات کمتر بخرم؟ اینترنت یکی از ابزار های موثر برای تحقق جهانی‌سازی است.
* در قرن بیست و یک شما جریان اعتراضی رو به جلویی را برای گسترش آزادی و بازار های آزاد می بینید. آیا این مسیر در چین یا کشور های دیگر به مسیر انحرافی نیفتاده است؟
** بله جهان به طور کلی بخشی از آزادی ها را پذیرفته است. سوسیالیسم به شکل سنتی به مفهوم مالکیت منابع تسلط بر تولید است. خارج از کره شمالی و برخی نقاط، در جهان امروز کسی چنین تعریفی از سوسیالیسم ارائه نمی دهد. این فرآیند هرگز برگشت پذیر نیست. فرو ریختن دیوار برلین بیش از همه کتاب های نگاشته شده توسط من و هایک و دیگران برگسترش آزادی موثر بوده است. امروزه سوسیالیسم به مفهموم خارج کردن درآمد از دست داراها و دادن آن به ندارهاست که اصولا به انتقال درآمد محدود می شود و نه مالکیت.
* آیا ممکن است دولت به دلیل مجموعه ای از وقایع جدید تغییر مسیر دهد؟ وقایعی چون مسائل جمعیتی، زیست محیطی و ترکیب دموکراسی و عدم برابری اقتصادی. جمعیت کشور های ثروتمند رو به پیر شدن می رود. با افزایش فرگرایی و سست شدن ارکان خانواده، دولت باید در تامین هزینه های درمانی و مستمری بازنشستگان تلاش کنند. براساس اجماع علمی شرایط جوی در حال تغییر است و دولت باید به ناچار قوانینی را به تثبیت برساند.
گسترش بازار آزاد در بعد جهانی نابرابری اقتصادی را هم به همراه داشته است. بنابراین به ناچار گسترش جهانی سازی نیز اکثریتی که وضع آنها کمتر بهبود یافته برآن خواهد داشت تا به آراء انتقال ثروت از داراها به ندارها جهت برقراری عدالت اجتماعی باز گردند و این یعنی عقب گرد به سیستم سوسیالیستی قدیم.

** مطمئنا دولت باید تغییر مسیر دهد تنها شانس بازار های آزاد در کارایی این نوع سازمان نهفته است. زمانی که در مورد بازار های آزاد بحث می کنیم در واقع بحث بر سر خروج از مسیر گذشته است. زمانی که چیزی به نظر اشتباه می رسد تمایل طبیعی بر آن است که کاری کنیم یا قانونی جهت کنترل آن به تصویب برسانیم. بحث بر سر بازار های آزاد یکی از موارد پیچیده و بغرنج است که اثبات آن به آثار ثانوی ناشی از این نوع بازارها بستگی دارد.
من مطمئن هستم که کارایی بازار به عنوان مهر تایید این دسته بازارها پیروز خواهد شد، اما شکی نیست که مسائل بسیاری بروز می کنند که فشار شدیدی، پاسخ مشکلات را متوجه دولت خواهد ساخت. در پایان جنگ جهانی دوم هزینه دولت 15 تا 20 درصد درآمد ملی را به خود اختصاص می داد سپس این نسبت رو به افزایش گذاشت به نحوی که در سال 1980 به 40درصد رسید که عمده آن به تنظیم قوانین زیست محیطی و امنیت اجتماعی برمی گشت. از سال 1980 تا 2005 این رقم ثابت مانده است. ما نباید این جریان را متوقف می کردیم یا عقبگرد می کردیم، بلکه باید رشد آن را تحت کنترل در می‌آوردیم.
در مورد جامعه سالمند، دلیلی وجود ندارد کشوری با مردم سالمند بسیار که در طول دوران کاری خود هزینه های دوران بازنشستگی را تامین کرده اند، با مشکل مواجه شود. تنها دلیلی که به بحران موجود در نظام تامین اجتماعی یا نظام پرداخت مستمری بازنشستگان در اروپا و ژاپن دامن زده است پرداخت بیش از سرمایه گذاری انجام گرفته توسط نیروی کار طی دوران کاری است. ما برای سالمندان امروز از منابع مالی جوانان مشغول به کار بهره می بریم و برای استمرار این جریان روی منابع مالی جوانان فردا حساب باز می کنیم!
این فرآیند در صورتی جواب خواهد داد که نرخ رشد نیروی کار جوان ما از نرخ رشد سالمندان بیشتر باشد. وقتی این نسبت برعکس شد کارکرد چنین سیستمی نیز به پایان خواهد رسید. این خیلی بهتر است که هرکس خود به میزان نیاز دوران بازنشستگی ذخیره کند و چشم به منابع مالی دیگران نداشته باشد. حال این سوال مطرح می شود که چرا شرکت های بیمه خصوصی به دلیل پیرتر شدن مردم دچار مشکل نمی شوند؟ آیا آنها از تغییر در ترکیب جمعیتی متاثر نیستند؟
اختلاف در این است که شرکت های بیمه خصوصی به جمع آوری سرمایه و بهره برداری از آن جهت تامین پرداخت ها استوار هستند در حالی که نظام دولتی بر پایه دریافت از گروهی و پرداخت به گروهی دیگر بنا نهاده شده است.(دریافت از جوانان مشغول به کار و پرداخت به سالمندان)حتی در اقتصاد آزاد ایالات متحده هم پرزیدنت بوش در اوج قدرت خود نتوانست مردم را به سوی خصوصی سازی تامین اجتماعی سوق دهد.شکی نیست که در مورد مسئله سالمندان بحث کارایی بازار در مقابل در خواست های سیاسی جهت مداخله دولت به آزمون گذارده خواهد شد.
در مورد سوال پیشین شما که آیا نابرابری اقتصادی ناشی از بازار ممکن است اکثریتی را که کمتر از جریان جهانی سازی منتفع شده اند، به ایده دخالت و کنترل دولت بازگرداند باید بگویم که من مطمئن نیستم چنین شود. مسئله اساسی میزان نابرابری موجود نیست بلکه مسئله این است که چه میزان فرصت برای افراد جهت حرکت از طبقه پایین جامعه تا طبقه بالا وجود دارد. در صورتی که تحرک کافی به سمت بالا وجود داشته باشد، کارایی بازارها و نتایج حاصل از آن همچون نابرابری اقتصادی پذیرفته خواهد شد.
در صورتی که فرصت تغییر از وضعیتی به وضعیت بهتر داشته باشیم، سیستم نابرابری قابل تحمل تر خواهد بود. این مسئله است که نجات بخش سیستم اقتصادی آمریکاست. در آمریکا در حال حاضر مشکل، آموزش های ابتدایی و دبیرستان است. ما شاهد افزایش نابرابری در نظام اقتصادی آمریکا هستیم به این دلیل که یک چهارم بچه های آمریکایی دوره دبیرستان را به پایان نمی رسانند! در دنیای امروز که به مهارت نیازمند است، این ترک تحصیل ها در آینده منجر به عضویت این دانش آموزان در طبقه پایین اجتماع خواهد شد. به نظرم این به مشکل نظام آموزشی آمریکا برمی گردد که در انحصار دولت است.
* آیا با جهانی سازی، اقتصاد جهانی آزادتری را تجربه خواهیم کرد که تا به حال به خود ندیده‌ایم؟
** نه! ما در قرن 19 تجارت آزادتری را تجربه کرده ایم و در حال حاضر جهانی سازی در سطح پایین تری نسبت به گذشته قرار دارد.
* آیا ما به آزادی تجارت موجود در قرن 19 باز خواهیم گشت؟
** نمی دانم. ما شاهد جهانی آزادتریم چرا که فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و تغییرات در چین را تجربه کرده ایم. این دو مورد سهم چشمگیری در آزادی موجود در زمان ما دارند. کشور های جدا شده از شوروی در نتیجه فروپاشی این نظام همگی سیاست های اقتصادی آزادتری را در پیش گرفته‌اند. بسیاری از این کشورها، دارای دولت هایی به مراتب آزادتر و محدودیت های تجاری کمتری هستند. این جریان قبول بازار آزاد به کشور های کمتر آزاد نیز گسترش خواهد یافت. همه دریافته اند مسیری که به موفقیت کشور های کمتر توسعه یافته منجر می شود از بازار های آزادتر و جهانی سازی می‌گذرد.
* در پایان، عقاید شما بر مارکس و کینز فائق آمده است. آیا این پایانی است بر مسیر تفکر اقتصادی؟ آیا بیش از اینکه بازار های آزاد ابزاری کارآمد در جهت سازماندهی جامعه هستند، نمی توان گفت؟ آیا این همان نظریه «پایان تاریخ» فرانسیس فوکویاما نیست؟
** نه! بازار آزاد یک اصطلاح عمومی است. مسائل بسیاری پدیدار خواهد شد. بازار های آزاد زمانی کارآمد خواهند بود که معامله مابین دو نفر فقط همان دو نفر را متاثر کند، اما این امر در واقعیت بروز نمی کند. حقیقت آن است که اغلب، معامله بین من و شما، شخص سومی را متاثر می‌کند. این مسئله ریشه بسیاری از مشکلات دولت است و نیز ریشه بسیاری از مشکلاتی چون آلودگی محیط زیست و نابرابری هاست. برخی از اقتصاددانان برجسته همچون گری بکر و باب لوکاس روی این موضوعات کار می کنند. این واقعیت ما را مطمئن می سازد که فعلا پایانی برای تاریخ متصور نیست!