رضا جلالی
در هفته ای که گذشت همزمان با ضیافت شام کاندولیزا رایس وزیر امور خارجه آمریکا با حضور وزرای خارجه عضو دائم شورای امنیت به اضافه آلمان در خصوص پرونده هسته ای ایران، منوچهر متکی دبیر سیاست خارجی کشورمان نامه محمود احمدینژاد رئیس جمهوری کشورمان به جرج بوش رئیس جمهوری آمریکا را به سفیر سوئیس در تهران که همزمان حافظ منافع آمریکا در تهران است تسلیم کرد.
هرچند که این نامه تا این لحظه بدون پاسخ همتای رئیس جمهوی ایران در آمریکا مانده و تنها به اظهار نظر وزیر امور خارجه آمریکا بسنده شد که از روی بی مهری با آن برخورد کرد و اظهار داشت این نامه با جدیت به مسایل مربوط به برنامه هسته ای ایران و دیگر مسایل فیمابین پاسخی نداده است وی محور نامه احمدی نژاد به جورج بوش همتای آمریکایی اش را فلسفی، تاریخی و مذهبی معرفی کرده ومدعی شد: در این نامه هیچ چیزی وجود ندارد کما اینکه عین همین تعبیر را شخص بوش هم داشته است و به هیچ وجه به هیچ یک از مسایلی که در واقع در جامعه بین الملل بر روی میز قرار دارد، از جمله برنامه هسته ای و مسایل مربوط به تروریسم به شکلی روشن پاسخ نمی دهد، و از طرفی منطقی ترین موضع گیری را در ایران یکی از اعضای کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی اعلام کرد یعنی نماینده مردم اسلام آباد در مجلس که خودش نیز دانش آموخته علم سیاست در حوزه روابط بین الملل است در نطق پیش از دستور خود گفت: این نامه به نامه ای خاص دوران جنگ سرد است، طبیعی است نباید آن را پیام آشتی دانست بلکه هدف از آن مدیریت بحران در شرایط کنونی و اعلام مواضع (جنگ مواضع) است. وی این پیام را حاصل یکسری ساختار شکنی ها در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران قلمداد کرد و اظهار امیدواری کرد که آنچه از این نامه حاصل می شود ارزش این هزینه ها را داشته باشد. وی عدم اطلاع مجلس به صورت عام و کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی را به صورت خاص مورد انتقاد قرار داد.
به نظر می رسد اکنون که 27 سال از پیروزی انقلاب ایران می گذرد هنوز سیاست خارجی ما به بلوغ کافی نرسیده است و همواره در موضع گیری های احساسات و عواطف گذرا بر عقلانیت و تصمیمات خردورزانه غالب است.
باید ملاحظات قابل توجهی را تصمیم سازان سیاست خارجی با شناخت کامل از اصول مبتنی بر روابط بین المللی مد نظر قرار دهند؛
1-پس از پایان جنگ سرد پارادایم های مختلفی هر یک به گونه ای در سیاست خارجی آمریکا نقش داشته است.
1-نظم نوین جهانی
2-پایان تاریخ
3-برخورد تمدن ها
4-جهانی شدن
نگاهی به نظریه فرانسیس فوکویاما در مقاله ای تحت عنوان پایان تاریخ که در آن پیروزی لیبرالیسم بر ایدئولوژی های دیگر جشن گرفته شده، ادعا می کند که دولت های لیبرال از لحاظ داخل دولت های باثباتی هستند و در روابط بین الملل خود رفتار صلح آمیزی دارند وی معتقد است که فروپاشی نظام کمونیستی شوروی، آخرین پیروزی لیبرال دموکراسی غرب بر رقبای ایدئولوژیک خود یعنی رژیم های سلطنتی- فاشیسم و کمونیسم است.
او همچنین معتقد است سربلندی از امتحانات تاریخ، رژیم لیبرال - دمکراسی غربی را آخرین امید بشریت می سازد، فوکویاما ایده پایان تاریخ را مبتنی و متکی بر سه پیش فرض اساسی می داند که عبارتند از:
الف) حکومتهای مبتنی بر دموکراسی مایل به جنگ با هم نیستند و امنیت را از طریق گسترش همکاری و ایجاد کمربند صلح دموکراتیک تامین می کنند.
ب) بهترین وسیله برای پیشبرد دموکراسی، توسعه اقتصادی است.
ج) بهترین راه برای پیشرفت و افزایش رشد اقتصادی سوق دادن یک کشور به طور کامل به سوی نظام تجارت جهانی و پذیرفتن سرمایه گذاری از سوی سرمایه های جهان است.
بنابراین با تاکید بر اینکه سیاست خارجی یکی از مباحث مهم نظری در حوزه مسایل سیاسی و بین المللی محسوب می شود، نقش موثری در مناسبات میان کشورها دارد و به همین دلیل بر ساختار نظام بین الملل اثرگذار است، اگر در یک فضای عقلانی به بررسی سیاست خارجی آمریکا در پرتو نظریه های برتری جویانه بپردازیم، باید از دیوارهای مرتفع و غیرقابل عبور بی اعتماد در روابط و حاکمیت دیپلماسی سرد 27 ساله ایران و آمریکا اشاره کنیم، نامه موعظهآمیز آقای احمدینژاد نه تنها هیچ گونه تاثیری در روند بهبود روابط نخواهد داشت بلکه به نظر می رسد که روابط ما را سردتر و دیوار بی اعتمادی را بلندتر می کند، تا مادامی که بازهای تندرو و جنگ طلبان کاخ سفید در آمریکا و موعظه کنندگان نو محافظهکار در ایران اصول و ضوابط حاکم بر مناسبات سیاست خارجی و روابط بین الملل را نادیده بگیرند هیچ روزنه امیدی برای فهم گفتمان های حاکم بر دیپلماسی قرن 21 وجود نخواهد داشت امید است که تصمیم سازان و تصمیم گیرندگان سیاست خارجی با آسیب شناسی جدی بتوانند برای برون رفت از بن بست های احتمالی پیش روی ایران که علی الظاهر هزینه های هنگفتی نیز به همراه دارد چاره ای جدید بیندیشند و فکری نو در افکنند.