تاریخ انتشار : ۲۸ مهر ۱۳۸۹ - ۱۲:۵۳  ، 
شناسه خبر : ۱۸۷۷۷۰

رسول سنایی‌راد
درست پس از چند روز جنجال تفرقه‌افکن و مشکوک از سوی تریبون‌های مدعیان اصلاحات در پوشش دفاع از آقای هاشمی، اظهارات بهزاد نبوی پیرامون نگاه اصلاح‌طلبان به کاندیداتوری آقای هاشمی در انتخابات مرحله نهم ریاست جمهوری به خوبی میزان صداقت این حمایت‌های جنجالی را نشان می‌دهد.
بهزاد نبوی که به چریک پیر شهرت یافته و به تعبیر مصاحبه‌گر روزنامه شرق جواب صریحش در لابلای کلمات گم می‌شود، پیرامون دلیل ترجیح و گزینش کاندیداها از سوی اصلاح‌طلبان و نگاه آنان به آقای هاشمی در انتخابات مرحله نهم ریاست جمهوری می‌گوید: «آقای هاشمی برای ما دو تا خاصیت داشت؛ اما تضمین آزادی و رقابتی شدن انتخابات بود. دوم این که هاشمی در واقع خاکریز آخر ما بود.»
وی ادامه داد: «تحلیل این بود که اگر معین رد صلاحیت شود و یا رای نیاورد، ما می‌بایست یک خاکریز دیگر نیز داشته باشیم عملا هم بدوا دکتر معین رد صلاحیت شد و پس از تایید صلاحیت نیز، ایشان و آقای کروبی رای نیاوردند و فقط آقای هاشمی به مرحله دوم راه یافت. اگر خاکریز آخر را پیش‌بینی نمی‌کردیم، مجبور بودیم با خروج آقای معین و کروبی از صحنه، بازی را یکسره واگذار کنیم.»
ارایه چنین مواضع و دیدگاهی نسبت به یک شخصیت محوری انقلاب از سوی سران سازمان مجاهدین و دست‌اندرکاران اصلاح‌طلبی چیز تازه‌ای نیست و صریح‌تر و دردناک‌تر از آن نوع برخورد با شخصیت و عملکرد وی پس از دوم خرداد بود که افراطیون اصلاح‌طلب با حمایت از اکبر گنجی و در قالب خیال‌پردازی و داستان‌های عالیجنابان رنگی و تاریکخانه‌های اشباح، معترض این شخصیت انقلابی شده و پای وی را به پرونده قتل‌های مشکوک باز کرده بودند.
بالاتر از‌ آن برخورد سیاسی و روانی با وی در انتخابات مجلس ششم و کارگردانی سناریوی پیچیده‌ای برای نمایش و القای وزن مردمی و پایگاه اجتماعی آقای هاشمی از سوی معاونت سیاسی وزارت کشور وقت، دنبال می‌شد که در قالب نتایج مشکوک انتخابات مجلس ششم و اعلام چند باره رتبه آقای هاشمی در فهرست اعلام نتایج انتخابات، صورت گرفت. البته این در شرایطی بود که به تعبیر آقای بهزاد نبوی «سازمان مجاهدین انقلاب نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌گیری جبهه اصلاحات در زمان آقای خاتمی داشت.»
گفتنی است که 8 سال پیش به خوبی ایفا شد ولی با افول تدریجی قدرت اصلاح‌طلبان، این صراحت و رقابت تخاصمی جای خود را به سیاستبازی داده به طوری که در آستانه انتخابات ریاست جمهوری نهم به ملاحظه‌کاری روی آورده و با نگاهی ابزاری به آقای هاشمی به عنوان «خاکریز آخر» نگریسته و با عدم راهیابی کاندیدای اصلی حزب مشارکت و سازمان مجاهدین به مرحله دوم انتخابات، به ناچار پناه گرفتن پیرامون این شخصیت در دستور کار قرار گرفت و کسانی که روزی بیشترین جفا را به وی روا داشته بودند با رویکردی متفاوت برای محور قرار دادن آقای هاشمی در بلوک‌بندی‌های جدید سیاسی به میدان آمدند.
نکته مهمی که در فرایند فوق و مواضع برخی اصلاح‌طلبان نسبت به آقای هاشمی قابل توجه است، مواضعی اپورتینیستی و سیاسی است که در نسبت با شرایط سیاسی و اجتماعی خویش، بروز داده‌اند؛ چنین پدیده‌ای می‌تواند پایه تحلیل جنجال‌های اخیری باشد که پس از حادثه مشکوک مراسم 15 خرداد و اقدام ناشایست و ناموجه عناصری معدود، از سوی اصلاح‌طلبان و در پوشش دفاع از آقای هاشمی صورت گرفت.
البته نگاه به این مواضع به معنی نایده گرفتن زشتی این حرکت و توهین به شخصیت آقای هاشمی نیست ولی بیان سابقه و توضیح اهداف پشت پرده‌ای است که در گرد و غبار ناشی از تنش و جنجال گم می‌شود. راستی چرا افراطیون مدعی اصلاح‌طلبی در سالیان اخیر سعی کرده‌اند از هر بهانه‌ای برای جنجال استفاده کنند؟