دستآوردهای علمی و بشریت در قرن اخیر، به هیچوجه با مجموع حاصل هزاران سال پیش از آن قابل مقایسه نیست. در قرن بیستم سرعت رشد کشفیات و اختراعات از چنان شتابی برخوردار بود که حتی برای دانشمندان قرن نوزدهم قابل تصور نبود.
دستآوردهای علمی و فنی بشریت در قرن اخیر، به هیچوجه با مجموع حاصل هزاران سال پیش از آن قابل مقایسه نیست. در قرن بیستم سرعت رشد کشفیات و اختراعات از چنان شتابی برخوردار بود که حتی برای دانشمندان قرن نوزدهم قابل تصور نبود. آیندهنگران امروزی از تغییرات و پیشرفت علم و فناوری در آیندهای نزدیک چنان سخن میگویند که برای انسان امروزی نیز دنیای فردا ملموس نیست. این پیشنگریها، از زیر بنای تجربی محکمی دارد که بیست سال پیش قابل طرح نبود و امروزه، دور از واقعیت به نظر نمیرسد. به مرور با رشد و پیشرفت دانش و فناوری، آیندهنگری نیز مانند تمام پدیدههای انسانی تغییر کرد. این تغییر نیز خود مشمول تغییر جدید است و آینده بسیار متفاوتتر از آنی خواهد بود که حتی برای آیندهنگران امروزی قابل تصور باشد. همراه با تغییرات دانش و فناوری، خود انسان و نیازهایش و نحوه دستیابی به آنها نیز متغییر است. دانش، جهانبینی، نوع نگرش، نیازها و سطح آنها و آرزوهای انسان امروزی با گذشته قابل مقایسه نیست. فردا نیز نسبت به امروز شاهد همین دگرگونیها خواهیم بود. شرایط جهانی نیز باید به گونهای تغییر کند که با ویژگیهای انسان امروزی و رشد دانش و فناوری سازگار باشد. اگر این سازگاری بوجود نیاید، مشکلات و ناهنجاریهایی بروز خواهد کرد که پیشبینی آنها نیز امروزه چندان ساده به نظر نمیرسد. بسیاری از مشکلات امروزی جامعه جهانی ناشی از نبود هماهنگی لازم در گذشته است. اگر برای ایجاد هماهنگیهای لازم، چارهای اندیشیده و بکار گرفته نشود، در آیندهای نه چندان دور، جهان در باطلاق مشکلات ناشی از این هماهنگیها دست و پا خواهد زد.
آسیبپذیری انسان
جنگهای گذشته که با شمشیر و نیزه بود، در بیابانها و آن هم بین ارتشها صورت میگرفت. حداقل تا زمانی که یک ارتش شکست نمیخورد، مردم عادی از تعرض مصون بودند. با اختراع توپ و باروت، شهرها و روستاها نیز آماج گلولهها قرار گرفت. با ورود هواپیما و بمبافکنهای غول پیکر و موشک به میدان نبرد، حتی بیمارستان و مدارس نیز در امان نیستند. تسلیحات کشتار جمعی، مردم عادی را بیش از پیش در معرض خطر قرار داده است. عملیات تروریستی نیز بر وسعت آسیبپذیری مردم عادی افزوده است. تمام این موارد نشان میدهد که مردم عادی مستقیماً در تیررس انواع و اقسام خطرات ناشی از جنگافزارها هستند یا هر آن ممکن است قربانی عملیات تروریستی شوند. تولید اسلحه قویتر، بر میزان خطراتی که مردم را تهدید میکند، میافزاید. انسان امروزی بسهولت میتواند نظارهگر تصاویر کهکشانی دور دست باشد، موجودات اعماق اقیانوس را مانند ذرات معلق در آکواریم خانهاش مشاهده کند، با هزینهای بسیار کم میتواند همزمان صورت و تصویر عزیزش را که هزاران فرسنگ با او فاصله دارد، بشنود و ببیند. اما در هر جای این جهان که باشد، از گزند بمبی که احتمالاً در کمین او است، ایمن نیست. بشریت از نظر دانش و فناوری و رشد اطلاعات پیشرفت حیرتانگیزی داشته، اما یک ناهماهنگی بسیار مشخص بین این پیشرفت و بهروزی در جهت آرامش و امنیت او مشاهده میشود. این شکاف موجود چنان عمیق است که احتمال نابودی انسان یا حداقل صدمات غیر قابل جبران ناشی از آن چندان بعید نیست. اخبار مشمئزکننده و رو به گسترشی که بطور مداوم سر خط اخبار خبرگزاریهاست، پیش از آن که اطلاعرسانی باشد، اخطاردهنده است. متاسفانه به جای آن که قدرت مداران در صدد از میان بردن دلایل و شرایطی باشند که بشریت را با این وضع رو به رو کرده، فقط در مانور قدرت و بهرهبرداری سیاسی و اقتصادی از آن هستند. در برجهای پولادین بسر میبرند و زرادخانهها را نشان میدهند و خط و نشان میکشند. در حالی که هر چند این مشکل به صورت نظامی (اعم از آشکار و پنهان) خودنمایی میکند، اما نه دلایلش نظامی است و نه راه حل آن از مسیر قدرت نظامی میگذرد. شاید عدهای تصور کنند این یک مشکل خاصی است که گریبانگیر برخی از کشورهاست. اما واقعیت این است که این مشکل یک بیماری مزمن، در حال گسترش و جهانی است و اصولاً به سازمان یا گروه خاصی مربوط نیست. بلکه مانند بیماریهای جسمی، ویروس آن تولید و منتشر شده و تصادفاً در مکان خاصی یا بین افراد مشخصی آشکار شده است. چه بسا اگر در این مکان و در میان این افراد ظاهر نمیشد، در جایی دیگر و به شکل و بهانهای دیگر بروز میکرد. علت بروز این بیماری را نباید در بین مبتلایان، بلکه باید در نگرش جهانی به قدرت و کاربرد آن جستجو کرد.
میان ماه من تا ماه پروین
بشریت در پایان جنگ جهانی دوم وارث گنجینه پرارزشی از آثار ادبی و فرهنگی عظیمی بود که بزرگان بسیاری از سراسر جهان، ذره ذره آن را بوجود آورده یا بر غنای آن افزوده بودند. در قرن بیستم نیز بر این گنجینه پربها، گنجهای زیادی افزوده شد. روانشناسی، جامعهشناسی، مردمشناسی و مهندسی ذهن چنان پیشرفت کرده که قیاس بین علوم انسانی مدرن و قدیمی کمتر از فناوری نیست. هر چه دانش پیشرفت بیشتری دارد، شکاف موجود بین فناوری و آرامش انسان عمیقتر میشود. مهمترین دلیل گسترش این شکاف این است که از تحقیقات علوم انسانی برای حل معضلات جامعه جهانی استفاده نمیشود، بلکه از آنها برای کارآمدی بهتر برنامههای سیاسی و تسلط بر انسان بهرهبرداری میشود. در گذشته تحصیلات و کسب دانش متعلق به اقشار خاصی از جوامع و خانوادههای حکومتی و اقلیت کوچکی از مردم عادی بود که آنها نیز کارگزاران حکومت بودند. اما امروزه قشر فرهیخته و دانش پژوه در تمام کشورها با سرعت افزایش یافته است. علاوه بر آن درصد دانشمندان در بین مردم نسبت به گذشته فوقالعاده رشد کرده است. حتی مردم عادی و کم سواد و بیسواد امروزی با گذشته بسیار متفاوتند. آیا به همین سبب که دانش مردم افزایش یافته، دانش و بینش حکومتیان نیز تغییر کرده است؟ هر چند واژههای مورد استناد برای تجاوز به سایر جوامع تغییر کرده و اهداف خود را در لفاف ظریف انسانی عرضه میدارند، اما واقعیت تلخ این است که انگیزهها، همان انگیزههای شناخته شده قدیمی است. تا تعریفی جدید و منطبق با ویژگیهای انسان امروزی و متناسب با فناوری جدید از منافع کشورها ارایه نشود، آرامش و امنیت بر جوامع انسانی سایه نخواهد انداخت. برای نیل به چنین اهدافی بایستی جهتگیری قدرت مداران در کاربرد علوم انسانی و نتایج تحقیقات تغییر کند. نباید مانند گذشته، این نتایج در نحوه انجام ظریفتر برنامههای سیاسی به کار رود، بلکه باید در جهت رفع مشکلات و جلوگیری از بروز مشکلات و نارساییهای جدید به کار رود.
منافع حکومتها یا منافع ملتها؟
هنگامی که یک بیماری مسری در جامعه شایع میشود، همه مردم در خطر ابتلاء قرار میگیرند. ویروس بیماری ممکن است در جسم یک فرد فقیر و درمانده یا معتاد رشد کند و تکثیر یابد و از وی به فردی ثروتمند و مقتدر منتقل گردد و او را به هلاکت رساند. این روند ممکن است از طریق حیوان به انسان انجام شود. تمام امتیازات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و علمی و... در قوانین پزشکی جایی برای اظهار وجود ندارند. امروزه مشکلات جهانی مانند بیماریهای مسری همه را تهدید میکند و مردم عادی، رهگذر کوچه و بازار و کارمند اداره را شاید بیشتر از ماموران امنیتی و نظامیان تهدید میکند. لذامردم سراسر جهان وارد جنگی ناخواسته شدهاند که دامنهاش روز به روز رو به گسترش است. کاربرد نیروهای امنیتی و نظامی نیز در رفع مشکلات جهانی، محدود و جنبه تسکینی و موقت دارد. راه حل منطقی و قاطع این مشکلات، پذیرش نظری و عملی هویت امروزی مردم توسط حکومتهاست. تعریف جدیدی از منافع ملی ضروری است تا تامینکننده منافع مردم باشد، نه چون گذشته مدافع منافع حکومتها. واقعیت این است که منافع مردم در سراسر جهان شدیداً به هم وابسته است. بیدلیل نیست که مردم جهان (گذشته از افتخارات ملی) برای پاستور فرانسوی و بوعلیسینای ایرانی و انیشیتن یهودی و فاینمن آمریکایی احترام قائلند. منافع ملتها اگر درست تعریف شود، همه همجهت هستند. تضادی بین منافع مردم کشورهای مختلف نیست و هر گونه اختلاف منافع آنها در چارچوب رقابت، قابل توضیح و تامین میباشد. این بر عهده فرهیختگان و اندیشمندان است که منافع مشترک مردم جهان را روشن و تشریح کنند. چگونه است که میتوان رقابت سرسختانه ورزشکاران را در سطح جهان تحت نظم درآورد و شکوه مودت و دوستی را به نمایش گذاشت، اما نمیتوان رفتار ملتها را با یکدیگر در چارچوب رقابتهای منطقی نظم داد؟ اگر خصومتی بین ملتها مشاهده میشود، این بازتاب سنت تاریخ و مطامع سیاسی و اقتصادی است. سنت تاریخ را باید بیرحمانه نقد و پالایش کرد و مطامع سیاسی و اقتصادی را نیز بایستی زیرذرهبین روشنگری منصفانه از منافع عمومی تفکیک کرد. منافع مشترک همه مردم جهان برخورداری از امکان کار و تلاش برای داشتن زندگی شرافتمندانهای متناسب با تمدن امروزی است. هیچ انسان شرافتمندی پذیرای فقر و گرسنگی و بیدارویی کودکان و خیل آوارگان نیست. زخم ناشی از فقر و گرسنگی و دهها مشکل آشکار و پنهان که امروز گریبانگیر ساکنین آن گوشه دنیا است، اگر درمان نشود به غدهای عفونی تبدیل خواهد شد که روزی به صور مختلف سر باز خواهد کرد و جامعه بشریت مورد تهدید قرار خواهد داد. زورگوییها و قلدربازیها و مطامع کوتاه مدت دیروز عامل مشکلات امروزی است و با ادامه این روند، فردا شاهد معضلات پیچیدهتر و خطرناکتری در سطح جهان خواهیم بود. تا زمانی که منافع حکومتها منطبق با منافع مردم نشود، سخن از منافع ملی تنها یک ابزار سیاسی بیشتر نخواهد بود که روز به روز کارایی خود را از دست خواهد داد.
نظم نوین جهانی
نظم نوین جهانی تنها بر اساس منافع مشترک مردم سراسر جهان قابل تعریف و دفاع است. این جبر تاریخ و ضرورت ناشی از رشد فناوری و انفجار اطلاعات است. وابستگی و ارتباط روزافزون ملتها به گونهای حیرتآور مردم جهان را به یکدیگر نزدیک و حکومتها را در مقابل منافع عمومی مردم جهان به چالش کشیده است. این وظیفه حکومتهاست که جهان را برای زندگی مردم امن و آرام کنند. نظم نوین جهانی یعنی مبارزه جهانی بافقر و تبعیض. نظم نوین جهانی یعنی بازنگری در سنت خشن تاریخ و جایگزین کردن آن با رافت انسانی و نوع دوستی. زمانی جهان دارای نظم نوین خواهد شد که رفتار و منش گذشته تغییر کند. در گذشته منافع حکومتها و ابر قدرتها معیار سنجش عدل و دموکراسی پیشرفت بود. چه دولتهای مردمی و منتخب مردم که بر اثر دسیسه و کودتا سرنگون نشدند و چه دیکتاتورهایی که مورد حمایت قرار نگرفتند. نظم نوین جهانی هنگامی برقرار خواهد شد که این خط مشی تغییر کند. زمانی جهانیان شاهد نظمی نوین خواهند بود که حکومتها، تنها زمینهساز رقابت منطقی بین ملتها و مدافع آسایش و آرامش مردم باشند. انسان امروزی بیش از همه نسلهای پیشین نیازمند اندیشیدن و کار فکری است. لازمه آن نیز جهانی امن و با حداقل نگرانیهاست تا در جهت زدودن جهل وفقر از سیمای جامعه بشریت بکوشد. و این تنها زمانی امکانپذیر است که نمایندگان ملتها در هر گروه و صنفی، مانند ورزشکاران المپیک و دانشپژوهان المپیادهای جهانی، منظم و بدون تبعیض به تعامل و رقابت بپردازند. در چنین جهانی پیشرفت برقآسای انسان را شاهد خواهیم بود و نوع دوستی و دهکده جهانی واقعیت عینی خواهد یافت.
اندیشههای نوین
تعبیر مدیریت کلان جهانی از قدرت و منافع ملی، منشاء اکثریت مشکلات موجود و پایمال شدن حقوق مردم را اقصی نقاط جهان است. این تعبیر از منافع و قدرت ملی به دو نتیجه مستقیم در سطح جهان منتهی میشود. تطبیق منافع ملی کشورها با تعبیر مدیریت کلان جهان که با منافع مردمی هماهنگ نیست. دوم پایمال کردن حقوق مردم و سرکوب معترضین برای هماهنگی بیشتر با تعبیر مدیریت کلان جهانی. تمام سرکوبهای داخلی حکومتهای خود کامه با توسل به این تعبیر انجام شده و میشود. این تعبیر و نگرش نیز به نوبه خود ریشه در سنت تاریخ تمدن سیاسی و نظامی دارد که قتل و غارت را در سطح کلان مباح دانسته و با غرور به آن مباهات میکند. چگونه میتوان به اندیشههای انسانی نوین دست یافت در حالیکه با نگرشی انسانی تاریخ را نقد نکنیم؟ اگر ما از قتل عام ایرانیان به دست سپاه مغول اظهار انزجار میکنیم، باید نسبت به رفتار مشابه ایرانیان (درصورت وجود)، همین گونه برخورد کنیم. اگر این منش تاریخی در زمان دیرین کاربرد داشته و موجب پیشرفت جوامع میشده (که این قلم قبول ندارد) امروزه دیگر دست و پا گیر است. علاوه بر تجاوز مستقیم به حقوق انسان، موجب هدر رفتن سرمایهها و امکانات و مهمتر از همه انحراف استعدادها است. در جنگهای دیرین چه آثار ارزشمندی که طعمه حریق نشد؟ چه بیماریهایی که بر اثر این کشت و کشتارها رایج نشد و حتی لشگریان مهاجم رامبتلاء نکرد؟ زیر بنای نظمنوین جهانی اندیشههای نوین است، نه قدرت نظامی . قدرت نظامی در طول تاریخ به ویژه در قرن اخیر بجز فلاکت و بدبختی برای مردم جهان، حتی کشورهای مقتدر نتیجهای نداشته است. در جنگ جهانی دوم، اروپا تقریباً ویران شد، آلمان مدعی و مغرور به دو کشور تقسیم شد. این قلم از ذکر پیامدهای ناشی از جنگ جهانی دوم و صدماتی که به مردم آلمان وارد شد، شرم دارد. وضع بقیه کشورها هم در طول جنگ بهتر از آلمان نبود. تا اندیشههای نوین در اذهان عمومی بشریت نهادینه نشود، انسان سرنوشتی بهتر از گذشته نخواهد داشت. هزاران سال انسان تلاش کرده تا این تمدن موجود را ساخته است. حال به جای آن که از آن بهرهمند گردد و دمی بیاساید، تعبیر تاریخی از قدرت و ذهنیت وی نه تنها مانع است، بلکه ضمن تلخ کامی یاسآور، حتی حیات خود را به خطر میاندازد. آیا این درشان انسان متمدن قرن بیستویکم است؟