تاریخ انتشار : ۱۵ آبان ۱۳۸۹ - ۱۲:۱۵  ، 
شناسه خبر : ۱۸۷۸۰۶
دین و آزادی

سایت اینترنتی محسن کدیور (www.kadivar.com) متن کامل سخنرانی «دادوستد اسلام و مدرنیته» را که در همایش دین و مدرنیته ایراد شده است، منتشر کرده است. بخش کوتاهی از مقدمه این سخنرانی را باهم می‌خوانیم:
1- ابتدا به دو نکته مقدماتی اشاره می کنم. نکته نخست افزودن پرسشی تازه به پرسش های مطرح شده است. دو پرسش اساسی بحث اسلام و مدرنیته اینگونه طرح شده اند: پرسش اول: آیا دین و مدرنیته با هم سازگارند یا امکان سازگاری دارند پرسش دوم: مهمترین الزاماتی که مدرنیته یا مدرنیزاسیون برای دین ایجاد می کند، چیست پاسخ به این دو پرسش بی شک راهگشا است. اما به نظر می رسد پرسش سومی هم قابل طرح باشد: «دین برای مدرنیته چه الزاماتی ایجاد می کند»
اگر چه پرسش اول، نسبت به دین و مدرنیته بی طرف است، اما طرح یک جانبه پرسش دوم و غفلت از پرسش سوم باعث این توهم می شود که صرفا این مدرنیته است که تکالیفی را برای دین ایجاد می کند گویا مدرنیته امر کاملی است و قرار نیست چیزی از این دین یا آن دین کسب کند. این پیش فرض یعنی استغنای انسان دوران مدرن و نیازمندی یک جانبه ادیان به مدرنیته نه بدیهی است نه تا آنجا که من اطلاع دارم برهان موجهی بر آن اقامه شده تا بتوان آن را مفروغ عنه دانست، بنابراین طرح پرسش سوم ضروری است.
از این رو عنوان سخن من «دادوستد اسلام و مدرنیته» است با این تذکر که دو طرف داریم که قرار است در معامله ای واقعی و منصفانه شرکت کنند این رابطه یک طرفه نیست که صرفا دین، مکلف به رعایت استلزامات مدرنیته باشد و مدرنیته همچون خدایان فرمان براند و تکلیف تعیین کند و کسی را یارای آن نباشد که برای او وظیفه ای مقرر دارد و از کاستی های او انتقاد کند.
2. نکته دوم، کلی بودن عنوان بحث پیشنهادی است. بسیار دشوار می توان به گونه ای سخن گفت که همه ادیان در بحث داخل شوند یا بین همه ادیان گوهر مشترکی یافت و با آن گوهر مشترک با مدرنیته وارد بحث شد. مناسب تر است حوزه بحث را به «اسلام و مدرنیته» محدود کنیم چرا که دین اکثر مردم این جامعه اسلام است، به علاوه در زمانه ما اسلام زنده ترین دین است که برخی قرائت های آن برای جوامع مدرن چالش های جدی ایجاد کرده است، لذا بحث موردی از نسبت اسلام و مدرنیته ضروری به نظر می رسد. اینکه با اسلام عینا آن می رود که با مسیحیت در اروپا رفت، یک احتمال اثبات نشده بیشتر نیست.
احتمال دیگری که هر روز شواهد صدق بیشتری می یابد نیز در کار است که به رغم اشتراک این دو دین در مواجهه با مدرنیته در پاره ای موارد، ابعاد اختصاصی هر یک از آن دو نیز در مقابل مدرنیته قابل اغماض نیست و اتفاقا همین ابعاد اختصاصی اسلام محل بحث است. به هرحال در رابطه با دیگر ادیان، قاعدتا ارباب آن ادیان، خود به نسبت دینشان با مدرنیته خواهند پرداخت از این رو بحث من منحصر در نسبت اسلام و مدرنیته است و به نسبت سنجی دیگر ادیان با مدرنیته نفیا و اثباتا نخواهم پرداخت. ضمنا دامنه بحث من متمرکز در ایران است و تقسیم بندی ها و شاهد مثال ها همگی در این قلمرو تعریف شده‌اند.
این تقلیل قلمرو به دقت بحث می افزاید هر چند تفاوت سرزمین ها در این بحث چه بسا چندان منشاء تفاوت نباشد. پس از طرح دو نکته مقدماتی اکنون نوبت به پرداختن به نکات اصلی بحث می رسد که تلقی موجود از مدرنیته است. سه واژه مدرن، مدرنیته و مدرنیزاسیون هر سه بر تجدد، جدید بودن، نو بودن، کنونی و امروزی بودن دلالت می کنند بار مثبت یا منفی ندارند هر چیزی که امروزی و جدید است، الزاما خوب یا بد نیست اما وقتی واژه مدرنیته یا تجدد به کار برده می شوند، به معنای نو بودن صرف نیست. نوبودن خاصی است، اشاره به یک امر جدید مستحدث است، یا اشاره به گونه خاصی جدید شدن است با مشخصاتی متمایز از همه دوران گذشته.
تعاریف مدرنیته را به دو دسته کلی می توان تقسیم کرد: دسته اول، تلقی هایی است که مدرنیته را به عنوان یک ساختار اجتماعی، فرهنگی و یا یک دوران تاریخی که در اروپا و آمریکا اتفاق افتاده است، در نظر می گیرند. بنابراین در اینجا دیگر هیچ پسوندی نمی توان به مدرنیته زد مدرنیته شرقی یا مدرنیته اسلامی یا مانند آن معنا ندارد مدرنیته، واقعه ای است که در یک مقطع زمانی و در قطعه ای از کره زمین اتفاق افتاده است[...]