آنجلا مرکل پس از کشمکشهای فراوان و در پی توافق شرودر مبنی بر تشکیل دولت ائتلافی صدراعظم آلمان شد. وی در حالی بر این مسند تکیه یافته است که شورشهای فرانسه در بدو ورود وی به معادلات برلین همانند شوکی بزرگ بر پیکرده اروپا وارد آمد و نیز مطالبات شهروندان آلمانی از ابعاد مختلف اقتصادی، مدنی و معیشتی به سوی وی سرازیر شد....
در زمینه سیاست خارجی آنجلا مرکل با سفر به فرانسه و دادن قول همکاران به نو محافظهکاران واشنگتنی نشان داد که نوعی دوگانگی در تفکر او نسبت به نظام بینالملل وجود دارد. مخالفت برلین با اشغال عراق با رفتارهایی که هماکنون مرکل در تعامل با جمهوریخواهان از خود بروز میدهد کاملاً متفاوت است.
از آن جایی که افرادی مانند گرهارد شرودر و یوشکا فیشر سعی دارند با خویشتنداری در این برهه زمانی به مرکل اجازه دهند تا در عمل سخنان و استراتژیهای نو در پیاده کند از روند بوجود آمده توسط صدراعظم جدید آلمان به هیچ عنوان رضایت ندارند. از سوی دیگر اختلافات حزبی موجود در دولت ائتلافی آلمان در آیندهای نه چندن دور مسلماً دردسرساز خواهد بود و مرکل اگر بخواهد در قالب دوراندیشی با این موضوع برخورد کند از اکنون باید در پی جستوجوی ابزارهایی قوی برای حفظ انسجام در حالیکه چنین تلاشی از سوی صدراعظم جدید آلمان دیده نشده است.
آنجلا مرکل هماکنون در فضایی قرار گرفته است که باید به صورتی کامل و جامع و روشن خط مشی خود و حزب حامی برلین را در نظام بینالملل برای دیگران ترسیم کند. طی طریق در دوگانگی و ابهام نه تنها موجب ادامه حیات سیاسی مطلوب آلمان نمیشود بلکه موجبات انزوای آن را نیز در نظام جهانی فراهم خواهد ساخت.
در این راستا صدراعظم آلمان سه گزینه در پیش رو دارد: گزینه اول این که مانند گرهارد شرودر فرمول تعریف برلین در حیطه و چارچوب اتحادیه اروپا، مخالفت علنی و کامل با جنگ عراق و تعریف رابطهای محدود با جمهوریخواهان کاخ سفید را پیشه کار خود سازد. اتخاذ چنین خطی از سوی مرکل برای شهروندان آلمانی نیز مطلوبتر است.
مطابق آمار موجود دلیل اصلی نارضایتی. شهروندان آلمانی از شوروی مسائل داخلی موجود در این کشور اروپایی بود و اتفاقاً در زمینه سیاست خارجی اغلب شهروندان نوع برخورد و نگاه شرودر را قبول داشتند. اگر مرکل با توجه به چنین حقیقتی پای خود را در اتحادیه اروپا محکم بگذارد در زمینه سیاست خارجی کمتر با چالش مواجه خواهد شد. این در حالیست که مرکل میتواند از توان افرادی مانند شرودر و فیش نیز در این راستا بهرهمند شود.
گزینه دوم حرکت افراطی سوی آمریکاست. دقیقاً مشابه این عمل را بلر و برلوسکونی انجام دادهاند و امروزه در منگنهای سخت گرفتار شدهاند. البته مرکل با توجه به کلیت بستر موجود در کشورش دست به چنین کاری نخواهد زد. در هر حال خانم مرکل باید این حقیقت را مد نظر قرار دهد که هر گونه حرکت دولت وی به سمت ایالات متحده آمریکا نتیجهای جز پسرفت به سوی نارضایتی عمومی را نخواهد داشت.
گزینه سوم و آخر حرکت در ابهام و دوگانگی است که آن هم در نظام جهانی امروز نتیجهای جز شکست ندارد. شاید رفتارهای کنونی مرکل را باید در قالب گزینه سوم توجیه و تشریح کرد. حرکت در ابهام و دوگانگی در نهایت گسستگی سختی را باعث میشود و منجر به سقوط خواهد شد.
مرکل جهت بقای موثر در نظام اروپا و جهان بهتر است با توجه به ظرفیتهای موجودی کشورش گزینه اول را انتخاب کند. انتخاب گزینههای دوم و سوم برای صدراعظم جدید سرزمین ژرمنها نتیجهای جز شکست نخواهد داشت و تنها در قالب گزینه اول است که میتوان نسبت به ارتقای برلین در نظام بینالملل امید بست.