پس از پایان جنگ تحمیلی، مسئولان کشورمان به سازندگی و توسعه همهجانبه کشور پرداختند و در طی کمتر از دو دهه به موفقیتهای قابل توجهی دست یافتند که از مباهات نظام جمهوری اسلامی میباشد. این دومین باری است که کشورمان به شکوفایی نسبی اقتصادی دست مییابد اما گویا اینبار نیز مانند دهه پنجاه، قرار نیست این شکوفائی ادامه یابد. گویا سهم ملت از سعادت و خوشبختی، چندان زیاد نیست. شکوفایی دهه پنجاه در آتش جنگ تحمیلی سوخت و شکوفایی امروز مورد تهدید جدی مناقشات هستهای قرار دارد. اهمیت دانش هستهای در کشور ما صرفا بخاطر فواید علمی و اقتصادی آن نیست. بلکه جنبه حقخواهی و حقطلبی آن است که اهمیت بیشتری پیدا کرده است. بطور کلی در فرهنگ ما، خیلی زود غرورمان جریحهدار میشود و با کوچکترین ظلم و یا حقکشی، احساس خواری و ذلت به ما دست میدهد.
فرض کنیم در جریان هستهای حقی از ما پایمال شده باشد. آیا باید برای هر چیزی جانمان را بر کف دستمان بگیریم؟ آیا با کوچکترین ظلم یا حقکشی، باید احساس ذلت و خواری بکنیم؟ اصلاً چرا ما اینقدر نگران عزت و سربلندی خود هستیم؟ چرا اینقدر مواظب هستیم که تن به ذلت ندهیم؟ مگر ما در سربلندی خود تردید داریم؟ تاریخ گواه است و جهانیان از ما بهتر میدانند که ایرانیان نه متجاوز هستند و نه مظلوم. در اوج استعمار، ایران هرگز مستعمره نبوده است. در فرهنگ ایثار و شهادت، ذلت و خواری جایی ندارد و این در مورد ملت ما ثابت شده است. موقعیت ما خیلی بالاتر از آنست که به ذلیل شدن فکر کنیم. چرا هر موضوعی که پیش میآید بلافاصله کلمه ذلت را به زبان میآورید؟ مگر ما کی تن به ذلت دادهایم که این دومین بار آن باشد؟ چرا هرگونه مدارا و ملاحظه را خفت و خواری تعبیر میکنیم؟ چرا برای یکدندگی و لجبازی اینقدر ارزش قائلیم؟
آیا کرهایها (شمالی) که برای نان شب خود محتاجند، ملت سربلند و سرافرازی هستند؟ یک ملت فقیر چگونه میتواند پیروز باشد؟ این پیروزی چه سودی خواهد داشت؟ نتیجه دهها سال رنج و سختی کرهایها، چیزی غیر از سرانجام اتحاد جماهیر شوروی خواهد بود؟ هرگونه ملایمت، مدارا و انعطاف در فرهنگ سیاسی ما، تن دادن به ذلت تعبیر میشود. این خصیصه فرهنگی، راه برگشت را بر مسئولان و سیاستمدارهای ما بسته است. همچنین باعث شده که لجبازی، یکدندگی و مبارزهجویی، مطمئنترین و مقبولترین سیاست برای یک مسئول یا یک گروه سیاسی باشد. در فرهنگ ما، فقط مقاومت و مبارزه نشان قهرمانی است در حالی که گاهی اوقات کوتاه آمدن به خاطر حفظ منافع جامعه،خود کاری قهرمانانه است.
دانش هستهای برای ما مفید و لازم است، اما ضروری نیست. بطور خیالی فرض کنید که از فردا چند نیروگاه کشورمان نیاز به سوخت نداشته باشند، آیا این موضوع در اقتصاد کشور ما تاثیر زیادی خواهد داشت؟ (قابل ذکر است که گاز مانند نفت براحتی قابل فروش نیست ناچار هستیم همیشه بخش عمده آنرا در داخل مصرف کنیم.) تلاش برای کسب دانش و صنعت هستهای از طریق فعالیتهای دیپلماسی کار درستی است، اما اینکه بگوییم شرف ما در گروی مساله هستهای قرار دارد و از هرگونه تحریم جهانی و هر گونه هزینهای باک نداشتهباشیم اشتباه محض است.
عظمت اقتصادی، صنعتی و نیروی انسانی ژاپن را در نظر بگیرید. وطنپرستی و فداکاری آنها را در جنگ جهانی دوم بخاطر بیاورید. با این حال، سالهاست که نظامیان آمریکایی در خاک ژاپن حضور دارند، بدون آنکه غرور ژاپنیها جریحهدار شود. اما ملتهای جهان سوم با کوچکترین موردی احساس خفت و خواری میکنند و حاضرند از جان خود و یا آسایش خود بگذرند. صحبت کردن از ایستادگی، آن هم در مقابل قدرتهای جهانی، افتخارآمیز و باشکوه است و به انسان احساس غرور دست میدهد. اما اگر ایستادن ما به این شکل باشد که از گلوی مردم بگیریم و به جیب دلالان و واسطههای بینالمللی بریزیم و به این ترتیب با تحریمهای جهانی مقابله کنیم، این کار دیگر باشکوه نیست. هیچ نشانی از عظمت و بزرگی هم ندارد و آن را نباید به حساب شجاعت بگذاریم. ما تاکنون دومرتبه توسط شورای امنیت محکوم شدهایم (در جریان گروگانگیری و جنگ تحمیلی) و در هر دو مرتبه، بالاخره دیر یا زود شورای امنیت به خواسته خود رسیده است. بار سوم در روابط با موضعگیری محمود احمدینژاد در خصوص نابودی اسراییل بوده است.
حال چرا گذشته را فراموش کردهایم؟ چرا از تجربیاتی که به سختی بدست آمده، استفاده نمیکنیم؟ چرا احساس میکنیم که این بار متفاوت خواهد بود؟ چرا ته دلمان قدر علاقه به مبارزه وجود دارد؟ مبارزه همیشه و در هر حال فعل مقدسی نیست. ما در هر راهی که قدم میگذاریم باید پایان آن را به درستی حدس بزنیم. باید از هم اکنون بدانیم که دانش هستهای برایمان چقدر هزینه در بر خواهد داشت و این مبارزه به کجا خواهد انجامید. ما هر چقدر هم که هزینه کنیم و فداکاری نماییم باز هم نمیتوانیم به هدفی که نسنجیده است، برسیم. از هم اکنون باید بدانیم که پیروزی بسیار گران هم در واقع نوعی شکست است. مقاومت، مبارزه و ایستادگی همیشه باارزش است. اما کاربر دو نیاز به آن، در دورانهای مختلف متفاوت است.
در دهههای چهل، پنجاه و شصت در نوشتهها و گفتهها کلماتی از قبیل ذلت، خفت و خواری، مبارزه، شهامت، ایستادگی، مقاومت، حقطلبی، سربلندی، حیثیت، شرف،استقلال، آزادگی، تمامیت،... زیاد بکار بده میشد. امروز این کلمات همان معنی و همان ارزش را دارند، اما کاربرد آنها کم شده است و نباید سعی کنیم کاربرد کاذب برای آنها ایجاد کنیم. ایران، امروز در شرایطی قرار دارد که زیبنده است از کلماتی از قبیل سازندگی، عدالت، کاهش فقر، پیشرفت، تکنولوژی، توسعه، رفاه، بهزیستی، بهروزی، زندگی، سعادت،... استفاده کند. امروز ما در دورانی متفاوت با تمام تاریخ گذشتهمان قرار داریم. مبارزه پایان یافته، ما در داخل و خارج پیروز شدهایم، هیچ دشمن قابل توجهای باقی نمانده است. حتی میتوانیم با تمام جهان رابطه داشته باشیم زیرا استقلال همه جانبه ما به دنیا ثابت شده است.
ما به اندازه کافی آبرو، عزت و افتخار کسب کردهایم، در این زمینه نباید دچار افراط شویم. اکنون باید به زندگی بیاندیشیم، زندگی برای همه اقشار (در عین حالی که به شدت پاسدار دستآوردهایمان نیز میباشیم).