علی قاسمی
بحران"کلیشی سوبوا" بسیاری از زوایای تاریک را در فرانسه روشن ساخته است. این بحران موجب گردید تا زخمهای چرکینی که بیش از چند دهه مهاجرین و فرانسویان عربتبار، آفریقایی و آسیایی تبارها را در این کشور از شمال تا جنوب آزار داده، سر باز کند و جامعه جهانی امروز شاهد روی دیگر سکه دموکراسی و دولت رفاه در فرانسه که مدعی مهد آزادی، برابری و بردباری است باشد.
بحران اخیر در فرانسه با قتل "بوناترائوره" و "زیاد بنا" دو نوجوان 15 و 17 ساله سیاهپوست توسط پلیس فرانسه در شهرک کلیشی سوبوا در حاشیه پاریس کلید زده شد و به یکباره موج آن سراسر فرانسه را فرا گرفت و این کشور را در بحران بسیار عمیق فرو برده است.
حتی شدت این موج برخی از کشورهای اروپایی مانند ایتالیا، آلمان، انگلیس و... را نیز هراسان و نگران ساخته است. چرا که وضعیت این کشورها نیز در رفتار با مهاجرین و اقلیتها در مقایسه با فرانسه چندان مطلوب و مناسب نیست. علاوه بر آن مهاجرین و اقلیتهای این کشورها مانند فرانسویان عربتبارها، آفریقایی و آسیایی از فقر، سیاست تبعیض نژادی، محدودیت و محرومیت، نقض حقوق مذهبی و آزادی بیان، بیکاری و... رنج میبرند و جرقهای مانند بحران کلیشی سوبوا ممکن است اروپا را نیز فرا بگیرد و بسیاری از کشورهای اروپایی را در بحران عمیق مانند فرانسه فرو ببرد. فقر، محرومیت، ناعدالتی، سیاست تبعیض نژادی، دینی، اجتماعی، فرهنگی ریشه بسیاری از مشکلات و ناآرامیهای امروز فرانسه است. به عبارتی شورشهای خیابانی واکنش و پاسخ به بحرانهای متعددی است که بیش از چند دهه مهاجرین و اقلیتها را در فرانسه با مشکل روبرو ساخته و موجب آزار، تحقیر و نارضایتی آنان شده است. اما دولتمردان فرانسوی در این مدت نسبت به این بحرانها بیاعتنا بوده یا بعضا با رفتارها و سیاستهای اشتباه خود مانند سیاست تبعیض نژادی، دینی و مذهبی و محروم کردن دانشآموزان محجبه از حضور در مدارس و پایمال کردن حقوق اقلیتهای مذهبی، بر دامنه و شدت این بحران افزودند و موجب انباشت زخمهای چرکین در این کشور و بین مهاجرین و اقلیتها شدهاند. نگاه امروز غرب به مهاجرین و اقلیتهای مقیم در این کشورها، ابزاری و سودجویانه است. این اقلیتها در توسعه و آبادانی غرب سهم بسزایی دارند، اما از امکانات، امتیاز و بسیاری از حقوق دینی و مذهبی محروم هستند و در شرایط نابسامانی بسر میبرند. بحران فرانسه مصداق روشن این ادعا است.
علاوه بر آن رفتار بسیاری از دولتهای غربی مانند فرانسه در برخورد با مهاجرین و اقلیتها دمکراتیک نیست. اکنون تصویر دموکراسی و آزادی در فرانسه حتی در غرب با تحولات جاری در این کشور به شدت مخدوش شده است. حتی روتوش کردن آن نیز مفید فایده نیست و بیش از پیش فرانسه را زیر سؤال خواهد بود.
توفان کاترینا در آمریکا و بحران کلیشی سوبوا در فرانسه آشکار ساخت که در غرب فاصله بسیاری از شعار تا عمل در مباحثی مانند دموکراسی، حقوق بشر، حقوق اقلیتها، برابری و... است و متأسفانه مهاجرین و اقلیتها در این کشورها بیشترین قربانی را در اثر این فاصله و شکاف طبقاتی، نژادی و ناعدالتی پرداخت میکنند.
در این بین سکوت غرب و از جمله آمریکا در قبال نقض فاحش حقوق بشر در فرانسه قابل تأمل و جای سؤال دارد.
شاید و به احتمال قوی این سکوت حاصل رفتار مشابه سایر کشورهای غربی مانند فرانسه در برخورد با مهاجرین و اقلیتهای مقیم این کشورها است. اما این سکوت نمیتواند سابقه و رفتار زشت غرب را در نقض حقوق بشر بپوشاند و آن را لاپوشانی کند و پاریس را از موج عدالتطلبی و ضد تبعیض نژادی نجات دهد.
فرانسه برای رهایی از این بحران چارهای جز این ندارد که به حقوق مهاجرین و اقلیتها احترام بگذارد و از اعمال سیاست تبعیض نژادی و مذهبی علیه مهاجرین دست بردارد و شرایط مطلوب و برابری را برای همه فراهم سازد.