گروه سیاسی، پژمان کریمی: "هخا"؛ وی شخصیتی مالیخولیایی دارد. کسی است که با اسب حرف میزند و خلبان بیمدرکی است که بر خلاف اغلب خلبانان قادر است با هواپیما، در آسمان دوری دوار بزند. 14 زبان زنده دنیا را تکلم میکند. بیهوا تنفس مینماید و از طریق تلویزیون انرژی درمانگر ساطع میکند. اما همه هنر او، این نیست! او دو بار وعده غیر قابل تغییر، حتمی و نشدنی فتح ایران را تنها به وسیله سلاح 50 فروند هواپیمای مسافربری میدهد.
رهبر جنبش فردا: این فرد ثابت کرده است که در ادعا، از هخا هم هخاتر است. وی ایمان دارد که اگر ایرانیان سکههای دو ریالی تا ده ریالی را جمعآوری کنند و در پستوی خانهها پنهان نمایند، در طرفهالعینی رژیم جمهوری اسلامی ایران سرنگون میشود. کاری که ارتش عراق با حمایت 80 کشور در هشت سال جنگ تحمیلی، قادر به انجام آن نشد. او و طرفدارانش که به ادعای خود و طرفدارانش بزرگترین شبکه سیاسی زیرزمینی را به نام خود ثبت کردهاند، از مردم ایران تشکر میکنند که در اعتراض به رژیم اسلامی، یک شب را بدون روشن کردن چراغهای خانهشان گذراندند. آنها همچنین از مردم ایران تشکر میکنند که حتی نمیپرسند آن شبی که چراغهای خانهشان را همگی خاموش کردند، چه شبی بود، چگونه آمد و چگونه رفت!
صور اسرافیل؛ در آمریکا، اصلا اهمیت ندارد که کسی بنا به ورشکستگی و از واهمه طلبکاران، به ایالات متحده پناه آورده باشد، آنجا مزاحم زنی آمریکایی شود، به دلیل این مزاحمت دادگاهی شود! این چنین فردی اما میتواند سفارش کند تصویرش را با دو بال و یک شیپور در ابعادی بزرگ نقاشی کنند تا نه فقط جای پای فرشته صور اسرافیل شود بلکه از ترس آوای شیپورش، یک ملت ایران را فراری دهد. رقاصه سیاسی؛ این ملکه مخدره ثابت کرده است که میان روسپیگری در سینمای فیلم فارسی و سیاست غیردینی پیوندی طبیعی است که اگر کسی در این میان طرفدار فرزند خلف شاه مخلوع ناخلف نباشد، جای تعجب شاخ برآوری دارد!
فرزند شاه مخلوع؛ این آدم، اصالتا آدم بدبختی است که اولا هنوز باور نکرده است که حکومت پدرش سرنگون شده و تا به امروز هم باور نکرده با وجود پدیدههایی چون "هخا"، دیگر نمیشود توقع داشت هر چی آدم بیعقل و رقاصه و کابارهای است، فقط و فقط طرفدار او باشد! انصافا، با ظاهر شدن این شخصیتهای نوبر بر صفحه تلویزیونهای ماهوارهای فارسی زبان ضد انقلاب، آیا میتوان توقع داشت که مخاطبان و بینندگان این تلویزیونها، دچار انبساط خاطر نشوند؟!
خیال نکنیدکه وظیفه این عزیزان صرفا و صرفا هدیه انبساط خاطری است، آنها گاهی اعترافها و حرفهایی میزنند که به قول معروف پته خود و دوستان و حامیانشان را روی آب میاندازند و شاید این وظیفه نسبت به وظیفه اول، کمی تاقسمتی خطیرتر و قابل توجهتر باشد. یکی از همپالکیهای این حضرات که قبلا دولتمرد پهلوی نیز بوده است، در تلویزیون خودخطاب به یهودیان ایرانی گفته است: "شما یهودیان ایرانی، ثروت و سرمایه خود را به مردم ایران بدهکارید... چرا به تلویزیون ما ما که در پی سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی ایران است کمک نمیکنید؟ ...". او همچنین گفته است خطاب به بهائیها "جمعیت شما در نهایت 60 هزار نفر بود ولی حداقل 8 وزیر در کابینه شاه داشتید. و نیز گفته است: "شما ... در دوران حکومت محمدرضا شاه از همه امکانات برخوردار بودید، پروژههای نان و آبدار را بدون مناقصه دریافت میکردید، در بسیاری از کارخانهها سهم اصلی داشتید و هرچه را جمع میکردید به آمریکا و اسراییل میفرستادید".
این اعترافها ثابت میکند:
یک - ضدانقلابیون، حتی به خود هم رحم نمیکنند! دو - صهیونیستهای ایرانی، ثروت مردم ایران را با کمک محمدرضا شاه به نفع اسراییل بالا کشیدند. سه - در کابینه پهلوی، از میان 20 وزیر، هشت نفر یهودی بهایی بودند. چهار - سلطنتطلبان و صهیونیستها دارای منافع مشترکی در پس نابودی جمهوری اسلامی ایرانند. پنج - فساد اقتصادی نبود عدالت اجتماعی در زمان پهلوی تا کجا بوده است که جامعه چند هزار نفری صرف نامسلمانی و ثروت بدون مناقصه منابع درآمد مالی را تصاحب میکردند!
بنابراین اگر عصبانیت ضدانقلابیون و اساس فعالیت رسانهای شان حسنی داشته باشد، این حسن ایجاد انبساط در مخاطب و به موازات آن افشای یکدیگر است!