علی تتماج
یکی از سیاستها و اهداف رژیم صهیونیستی و همپیمانان غربی آن، ایجاد زمینههایی برای خلع سلاح حزبالله میباشد. در این چارچوب آنها با معرفی این گروه با عنوان تروریست در عرصه بینالمللی، توطئههای خود را طراحی نمودهاند، که نمونه آشکار این سیاست قطعنامه 1559 میباشد که خواستار خلع سلاح حزبالله و استقرار ارتش در مرزها گردیده است. (این تحرکات در حالی صورت میگیرد که حزبالله به عنوان عامل اصلی مقاومت در برابر تجاوزات اشغالگران صهیونیست و حافظ وحدت و یکپارچگی لبنان ایفای نقش کرده است).
در ادامه جوسازیها و سیاستهای مغرضانه تلآویو و آمریکا در قبال حزبالله نکته حائز اهمیت، صدور قطعنامه شورای امنیت برای متهم کردن حزبالله به آغاز درگیری در مرزها با رژیم صهیونیستی و نقض آتشبس است. این قطعنامه در حالی صادر شد که:
1- براساس گزارشات منتشره از سال 2000 که نیروهای صهیونیست خاک لبنان را ترک کردند، همواره رژیم صهیونیستی به نقض حریم هوایی لبنان مبادرت ورزیده که شمار آن به 10 هزار مورد رسیده است. در مقطع کنونی نیز در طی چندین نوبت این تجاوزات تکرار و حتی اعلامیههای بر ضد حزبالله و دولت بر فراز شهرهای این کشور ریخته شده است. در کنار این مساله، حزبالله همواره به عنوان نیروی تدافعی عمل کرده و صرفا در برابر زیادهخواهیها و تجاوزات ایستادگی نموده، چنانکه در شرایط کنونی عملکرد آنها در همین چارچوب بوده است.
2- پس از ترور حریری تلآویو به همراه همپیمانان غربی، برای خلع سلاح حزبالله توطئههای بسیاری طراحی نمودند که مهمترین آنها، قطعنامه 1559 میباشد. بر این اساس قطعنامه شورای امنیت را که پس از ناکامی آنها در کاهش حوزه فعالیت حزبالله در دستگاههای اجرایی و اداری لبنان، انتشار یافته است را باید طرحی برای افزایش فشارها بر دولت بیروت برای خلع سلاح آن و استقرار ارتش در مرزها دانست. (در حالی که این مساله میتواند اختلافاتی نیز میان دولتمردان و مقاومت ایجاد نماید که این امر تهدیدی بزرگ برای آینده لبنان به حساب میآید).
3- شورای امنیت در حالی مقاومت را عامل ناآرامی در منطقه معرفی میکند که از یک سو چشم بر جنایات رژیم صهیونیستی در سرزمینهای اشغالی که طی هفته گذشته دهها تن از جمله چند کودک را به شهادت رسانده و از سوی دیگر تجاوزات و جنایات اشغالگران در عراق فروبسته و هیچگونه قطعنامهای را در این زمینهها ارائه نمیدهد. لذا قطعنامه علیه حزبالله نه براساس واقعیات و چارچوب حوزه کاری سازمان ملل بلکه در راستای اهداف آمریکا و رژیم صهیونیستی صادر شده که نه تنها بیانگر اقتدار این سازمان نیست بلکه بیش از گذشته وابستگی و انحطاط آن را در برابر خواستههای نامشروع آمریکا را به نمایش میگذارد.
4- آمریکا در حالی بر صدور این قطعنامه تاکید داشته که اولا سوریه درگیر تحولات کمیته تحقیق ترور حریری میباشد ثانیا بیروت نیز از سوی مجامع بینالمللی و برخی محافل سیاسی برای اجرای اصلاحات قطعنامههای 1595 و 1559 تحت فشار قرار دارد ثالثا افکار عمومی جهان و بسیاری از کشورها به دلیل حساسیت فعالیتهای هستهای به اجلاس اخیر شورای حکام معطوف شده و کمتر توجهی به سایر تحولات جهانی دارند. این امر سبب شده تا آمریکا از این خلاء برای ایجاد زمینههای دیگری بر ضد حزبالله تلاش نماید.
5- رژیم صهیونیستی این روزها در عرصه داخلی با چالشهای سیاسی بسیاری مواجه است و دولت شارون متلاشی و وی حزب جدید «پیشرو» را تشکیل داده است. با توجه به تغییراتی که در آینده نزدیک در چارچوب رژیم صهیونیستی ایجاد میشود، صدور این قطعنامه را میتوان گامی دیگر از سوی شارون برای اعلام اقتدار و نقش خود در تحقق اهداف صهیونیستها و حفظ صلح منطقهای جهت دستیابی به حمایت صهیونیستها آمریکا و بعضا کشورهای عربی برای حضور دوباره قدرت دانست.
در نهایت با عنایت به آنچه ذکر شد صدور چنین قطعنامهای در شرایط کنونی را باید توطئهای از سوی صهیونیستها و غرب برای سرکوب مقاومت، خلع سلاح حزبالله و ایجاد اختلافات داخلی در لبنان ارزیابی نمود. با این وجود چنین قطعنامههایی تا زمانی که سلاح وحدت در میان مقاومت حضور دارد، نمیتواند تحققبخش توطئهها و اهداف خصمانه دشمنان مقاومت باشد که از یک سو پرده دیگری از زیادهخواهیها و جنایات دشمنان و از سوی دیگر شکست و تزلزل سازمان ملل در قبال قدرتهای بزرگ را به نمایش میگذارد در حالی که مقاومت تا آزادی قدس و تشکیل کشور مستقل فلسطین، در لبنان و سرزمینهای اشغالی استمرار خواهد داشت.