محمد مقصود علی
روزنامه مردمسالاری (1) مقالهای با عنوان "عدم به رسمیت شناختن هویت زنان"، به نقل از منبع کانون زنان ایران به چاپ رسانده است.
در این مقاله چنین میخوانیم: "متاسفانه در این دنیای مردسالار ما زنان در قرن بیست و یکم باید فریاد سر دهیم که تبعهای از مرد نیستیم و در صدد اثبات وجود داشتنمان برآییم. نمیدانم تا کی؟ تا کی ما باید همچنان اسیر این قوانین و سنتهای نادرست باشیم و قربانی بدهیم. تا کی؟ مادرمان را که اکثرا در معاملهای کاملا غیر عادلانه به ازدواج پدرانمان درآوردند. مادرانمان ... نه ماه بارداریشان با تحمل همه سختیهایش گذشت و روز درد نهاییاش فرا رسید ... مادر، هنوز در بستر زایمانش بود که پدران همه ما، ما را به نام خود به تنهایی قبضه کرده و به ثبت رسانیدند. آنجا فهمیدم که مادر من باربری بیش نبوده (!!!) ... مادر نیز جزو اموالش محسوب میشد ... پس ما که هستیم و چه هستیم؟ ... کجاست هویت گم شده ما؟ ... زنان رنج دیدهای را در شعبههای دادسراها دیدم خسته، سرگردان و نا امید از نداشتن حق طلاق، حق حضانت کودکان، حق محل زندگی، حق تحصیل و کار، حق آزادی و حق انسان بودن ...! بعد از مرگمان نیز دیدم در اعلامیه فوتمان ... عکس و تصویرمان نیز قدغن است و شاخه گلی خشک و بی روح جای آن را گرفته ... ما تنهاییم ما سرگردانیم" .
محتوای نوشتار فوق را در دو بخش کلی میتوان تقسیمبندی کرد:
الف ـ احساسی و عاطفی
ب ـ انتقادی
بخش احساسی و عاطفی
در این بخش تلاش شده است با استفاده از کلماتی همچون باربر بودن مادر، تملک زن به واسطه مرد، خرید و فروش زن، بیان چند بیت شعر احساسی و مانند آن، از بار عاطفی آنها تاثیرات مضاعفی بر مخاطب اخذ شود. در واقع، نگارنده دچار مغالطه جلب ترحم (appeal to pity) شده است. حال آن که این کلمات کاملا احساسی و عاطفی منحصرا زاییده ذهن نویسنده است و از لحاظ منطقی و علمی کاشف از احساس عمومی نمیباشد (و محتملا مادر نویسنده مزبور نیز از چنین احساسی برخوردار نبوده است). تراوشات ذهنی نویسنده اشاره به یک امر عینی و واقعی ندارد. مثلاً "باربر بودن مادر" صرفا یک احساس است که از ذهن رنجور و خسته متاثر از بحران هویت نویسنده محترم حاصل شده است نه آن که در عالم واقع نیز مادر، متصف به صفتی حقیقی یعنی باربری باشد. آنچه در واقع اتفاق میافتد، حمل نه ماههای است که کرامت و ارزش مادر شدن را در انتها به بار میآورد و مسما شدن فرزند به فامیلی پدر یا سپرده شدن حق حضانت به پدر و مانند آن، هیچ ارتباط منطقی با تبدیل شدن حمل مزبور به باربری و حمالی ندارد، مگر آن که تعدادی محدود از مردان در مورد همسرانشان چنین احساسی را به صورت کاذب داشته باشند یا برخی زنان در مورد خود چنین تصور نمایند که قطعا احساساتی کاذب بوده و وظیفه اخلاقی یک روزنامهنگار، رفع و سلب چنین احساساتی است نه دامن زدن بدانها. صاحب چنین نگرشی، از خود، تواناییها، زوایای گوناگون وجود خویش، جایگاه خود در زندگی، هدف از زندگی و در یک کلمه از هویت فردی و اجتماعی خویش غافل است. بسیاری از افراد، هنگامی که دچار بحران هویت میشوند گاهی به دنبال هویت منفی میگردند و ایجاد این هویت منفی را به جامعه یا جنسیت مخالف نسبت میدهند.
به هر حال این بخش از مقاله مزبور یعنی بخش احساسی، مطلبی علمی و در خور نیست تا نیاز به نقد منطقی چندانی داشته باشد و قاعدتا نباید این بخش را جدی گرفت.
بخش انتقادی
ایشان با مطرح نمودن مواردی از قبیل این که فرزند را به نام پدر، در شناسنامهها ثبت میکنند، اجتناب از به کار بردن نام زن در محاورات، لزوم اذن پدر برای ازدواج، سوال از نام پدر هنگام ثبت نام در مدرسه و دانشگاه، خالی گذاشتن عکس زن متوفی در اعلامیه فوت، نداشتن حق حضانت، حق طلاق و ... اشکالاتی را وارد میسازد که ظاهرا در ذهن مخاطب مظلوم واقع شدن زنان را متبادر مینمایند.
اموری از قبیل اصل قرار دادن فامیلی پدر، در شناسنامه، یک قرارداد اجتماعی است که مبتنی بر اجماع است و اگر نام فرزند، به نام مادر ثبت میشد باز این اشکال از جانب پدرها وارد میشد. اگر ملاک مردسالار یا زن سالار بودن یک جامعه، به شناسنامهها است و اگر جز دو راه وجود ندارد. (تسمیه فرزند به فامیل پدر یا مادر) بنابراین هر جامعهای یا مردسالار است یا زن سالار! آیا این نتیجه به نظر مخاطبین کمی عجیب به نظر نمیرسد؟
موارد دیگر نیز از قبیل سوال از نام پدر، هنگام ثبت نام در مدرسه و دانشگاه و ادارات و... به خاطر بی اهمیتی به مقام و جایگاه زن و مادر نمیباشد، بلکه مبتنی بر همان اجماع قرارداد اجتماعی است که نام پدر به عنوان ملاک و معیاری در شناسنامه مطرح است. بنابراین این اشکال به اشکال قبل باز میگردد و نویسنده مقاله مورد نقد برای تاثیرگذاری بیشتر، دچار مغالطه تکرار (repetition) شده است.
در مورد "شرط بودن اذن پدر برای ازدواج دختر" ، باید تذکر داد که فلسفه وجودی اذن پدر یا جد پدری به بعد اجتماعی و روانشناسی زنان مربوط میشود. به تعبیر شهید مطهری(ره) : "[این امر] مربوط است به حس شکارچی گری مرد از یک طرف و به خوش باوری زن نسبت به وفا و صداقت مرد از طرف دیگر. مرد بنده شهوت است و زن اسیر محبت، آنچه مرد را میلغزاند و از پا در میآورد شهوت است و زن به اعتراف روانشناسان صبر و استقامتش در مقابل شهوت از مرد بیشتر است، اما آن چیزی که زن را از پای در میآورد و اسیر میکند این است که نغمه محبت و صفا و وفا و عشق از دهان مرد بشنود. خوش باوری زن در همین جا است. زن مادامی که دوشیزه است و هنوز صابون مردان به جامهاش نخورده است، زمزمههای محبت مردان را به سهولت باور میکند" . (2) (اگر اختیار ازدواج به دست خود دختران باشد و موافقت پدر، شرط صحت باشد، چه عیبی دارد؟ این یک احتیاط و مراقبتی است که قانون برای حفظ زن تعبیه کرده است و ناشی از نوعی سوء ظن به طبیعت مرد است. (3)
در مورد "حق حضانت" نیز باید گفت قوانینی که اسلام مطرح میکند بیش از آن که نسبت به مرد جانبدارانه بنماید، طرفدارانه و جانبدارانه، از مجموعه خانواده حمایت میکند. وقتی میان دو همسر، طلاق واقع میشود، لاجرم یک نفر باید برای حضانت فرزند انتخاب شود. بعد از طلاق، سطح استانداردهای زندگی مردان و زنان تغییر میکند. "طلاق میتواند درآمد یک مادر مجرد را تا 70 درصد کاهش دهد" . (4) در این میان سپردن حضانت فرزند به پدر، امری کاملا معقول به نظر میرسد.
نهایتا باید تذکر داد که منطق پنهان و نهفته در بطن این مباحث و نوشتارهایی از نوع نوشتار مورد نقد، مطرح شدن و بت شدن ارزشهای مردانه برای زنان است که خود حکایت از نوعی فریب خوردن برخی زنان تجدد طلب از روح مردسالار و بیاخلاق مدرنیته دارد.