تاریخ انتشار : ۱۵ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۱:۱۸  ، 
شناسه خبر : ۱۸۸۰۲۸

امیررضا دهقانی‌نیا
ضرورت پی‌ریزی ساختارهای نوین تمدن اسلامی
1- نمی‌توان اسلام را بدون حکومت فرض کرد و آنرا از نظامات کلان اجتماعی خالی دانست و بر توسعه اجتماعی حاکم ندانست. اگر از ما سوال کنند که حکومت را برای اسلام به چه منظور قائلید، هرگز ضرورت آنرا برای پیاده کردن احکام نخواهیم دانست بلکه خواهیم گفت هدف این است که پیدایش ساختارهای اجتماعی در پرتو دین باشد و تکامل اجتماعی مانعی بر سر راه احکام نباشد و احکام را ابزار مقاصد خود نداند. در این حال، اصل، دین‌مداری است و نه دین ابزاری. اگر تکامل ساختارها بدست غیر بیافتد آنگاه دین ابزاری، اصل خواهد بود. در جهانی شدن نیز همین واقعیت وجود دارد.
2- تا زمانی که ارتکاز بسیاری از صاحب نظران و نظریه پردازان متعهد ما از پذیرش «دین حداقل» که تنها حدود اختیارات حکومت اسلامی را در سرپرستی امور فردی و اخروی می‌داند به پذیرش «دین حداکثر» که گستره سرپرستی دین را تا امور اجتماعی و دنیوی مردم و نظام معاش و معاد ایشان تعریف می‌کند معطوف نگردد؛ تا زمانی که عزم جدی و عملی برای استنباط احکام «توصیفی، ارزشی و تکلیفی» متناسب با نیازمندیهای کلان انقلاب و طراحی «نظام معادلات کاربردی» مبتنی بر وحی ایجاد نشود و انگیزه لازم در این عرصه‌ها، وجدان انسانهای عاشق انقلاب را به حرکتی عمیق و گسترده فرانخواند، باید همچنان با معضلات موجود، روزگار بگذرانیم.
تا زمانی که «انقلاب فرهنگی» در جمع شؤون محقق نشود نمی‌توان از پذیرش پیام «انقلاب سیاسی» خود را سطح جهان، توسط مردم دیگر کشورها مطمئن بود چون ادعای انقلاب ما همواره ارائه تمدنی نوین که شالوده‌های آن رنگ دیانت دارد بوده و هست و اگر قرار باشد همواره از ابزار فرهنگی خصم، به صورت مطلق یا مشروط بهره جوییم آیا اولا می‌توان چنین تمدنی را بنا نهاد و ثانیا بر فرض بناگذاری، آیا می‌توان ادعا کرد که چنین تمدنی از آن ماست، در حالی که «روش» و «معادله» دیگران را به رعایت[آریت] گرفته‌ایم؟!
3- تا زمانی که نتوان سخن و مدعای خود را با عینیت گره زد و علاوه بر برهان لفظی از براهین عینی بهره جست و برنامه‌های تحقیقاتی منسجمی را در چنین قالبهایی ارائه داد حتما ادعای ما در ارائه ساختار نوین تمدن اسلامی در هاله‌ای از تردید و ناباوری باقی خواهد ماند و نه تنها نمی‌توان دشمنان را به زیر کشاند بلکه دوستان را نیز با چنین قافله‌ای همراه نخواهد ساخت.
4- بر تمام دانشگاهیان متعهد و غیرتمند فرض است که با شناسایی، جمع‌آوری و سازماندهی نیروهای فهیم و متعهد دانشگاهی، زمینه چنین تحول عظیم علمی را در کشور فراهم کرده و رسالت تاریخی خود را در ارائه «تمدن نوین اسلامی» به بشریت تشنه امروز ایفا کنند. هر چند شروع چنین حرکتی با موانعی جدی روبرو خواهد شد اما استعانت از ذات مقدس الهی و ائمه اطهار علیه‌السلام همواره راهگشای اصحاب ولایت بوده است.
مسلما اولین محصولات علمی چنین جمعی، باطل السحر کسانی است که همواره وابستگی به علوم و معادلات نظام کفر را سامری صفت تبلیغ می‌کنند،‌ تا چنین حرکتهایی در جمع دانشجویان متعهد فرهنگی از دو نوع وابستگی سیاسی و اقتصادی به مراتب خطرناکتر بوده و در دراز مدت زمینه‌ساز انواع وابستگی‌ها خواهد بود. روح ملکوتی حضرت امام و بیان دردمندانه مقام معظم ولایت، ما و شما را به تلاش مضاعف در بریدن زنجیرهای سخت وابستگی، پرهیز از برخورد تحقیرآمیز و شماتت‌آلود با مسئولین محترم نظام و ارائه راهکارهای علمی منطبق بر وحی فرامی‌خواند و امید که مخاطبین خوبی برای آن بزرگوار باشیم.
ضرورت تکامل حجیت در حوزه‌های علمیه (تکامل علم کلام و فلسفه اسلامی)
1- بحث جامعه شناسی و تکامل جامعه، اصلا در کلام بحث نشده و یک کلامی پیرامون جامعه و مکانیزم و ساختار و نظام و ابزارش نداریم، لذا اشکالاتی که در مورد اطلاق و عدم اطلاق ولایت فقیه طرح میشود برای این است که ولایت را از فقه فردی می‌گیرند، در حالی که باید از فقه حکومتی گرفته شود، علاوه بر آن، جایگاه اصلی آن در کلام است (ولایت تکوینی،‌ تاریخی، اجتماعی) ......... اگر گفتید ولایت مطلقه نیست معنایش این است که اسلام ولایت و سبیل کفر را بر مسلمین پذیرفته که چنین چیزی ممتنع است.
2- یک حکمت «کاربردی» است که برای تکامل جامعه، پایه و پایگاه تعریف می‌کند. برای پیاده شدنش باید ابزار تعریف کند، اگر بخواهیم بگوییم باید جامعه شناسی اسلامی را در اینجا رقم بزنیم تا بیان کند سرپرست تکامل جامعه کیست؟ این می‌شود پایگاه مظری [نظری]نظام ولایت اجتماعی که نظام ولایت اجتماعی که حقانیت نظام ولایت الهی را اثبات می‌کند.
3- این نمی‌شود که ما محیط سازی کفار را اصل بگیریم و بعد آنرا به زبان مذهب ترجمه کنیم. چنین سخن باطلی را محال است که ما بگوییم.
اساس حس، وقتی بر دین غالب می‌شود که دین تاویل به حس بشود. منظور از حس، محیطی است که کفار می‌سازند اما در جنگ و درگیری با کفار، هرگاه آسیب‌پذیر شدیم فورا باید ارزیابی و دقت کنیم که کجای کار ما اشکال دارد؟ کجای مدل فیزیکی و یا مدل ریاضی ما دارای نقص است؟ کجای مدل برنامه‌ریزی و مدل مدیریت و اصولی ما اشکال دارد؟ چرا که اصل بر خاتمیت و حاکمیت اسلام است یعنی اصلی را که قرآن بیان می‌فرماید: «و لاتهنوا و لاتحزنوا و انتم الا علون ان کنتم مومنین» این اصل دیگر قابل شک نیست.
بر مبنای قوم - نه بر مبنای نظام ولایت - اساسا سه حوزه معرفتی جدا از هم وجود دارد:
1- حوزه معرفت‌های نظری و عقلی و فلسفی
2- حوزه معرفت‌های دینی و عقلی
$ٍ$3- حوزه معرفت‌های حسی و تجربی
باید در برخورد عینی با کفر دقت کرد که آسیب‌پذیری ما از کجاست؟ و وقتی محل آسیب‌پذیری را پیدا کردیم هرگز نباید به اسلام شک کنیم، زیرا خاتمیت اسلام، قطعی است. آیا ممکن نیست - معاذالله - کسی بگوید: حتی اگر ما تسلیم اسلام هم باشیم، عالم راه دیگری ندارد جز اینکه کفار مسلط شوند؟!
این سخن، باطل محض است و هرگز نمی‌توان چنین حرفی را بیان کرد. زیرای روشن است که اشکال مربوط به حدود و محاسبات ما می‌باشد. البته عیبی ندارد که گفته شود این حدود اولیه و محاسبات آن، در زمان خودش درجه یک بوده‌اند.
همچنین نظریه تفکیک حوزه‌های معرفتی در گذشته - که حکومت به دست ما نبوده و بلکه اداره امور حسی به دست حکام جائر بوده است - نظریه درستی بوده است. اما اکنون که اداره امور حسی به دست دین است باید نسبت به این تقسیم‌بندی تردید کرد.
پس، کارآمدی در برابر کفر، شرط حجیت می‌شود و ارتباط با عینیت هم صرفا از این منظر ملاحظه می‌گردد.
عمیقترین سطح آسیب اجتماعی، کم اعتنایی دستگاههای ذیربط به مسئله «انقلاب فرهنگی» است. بسنده کردن به نظرات سطحی و ساده لوحانه در تعریف «علم و آگاهی»، بر اساس انحراف است. این شیوه برخورد به مثابه عینک نزدیک بینی را بر چشم نهادن و انتظار دین اجرام آسمانی با آن است!
5- آنچه را که اینک برای حوزه‌های علمیه لازم می‌دانیم، وجود مفاهیمی است که برای اداره کارآمد باشد. مفاهیمی که اعتباری هستند نمی‌توانند ما را در عمل یاری کنند. باید بتوانیم به تعاریفی دست پیدا کنیم که کارآمد باشند. نمی‌توانیم تعاریفی داشته باشیم که ما را از تصرف، مهجور و ساقط نمایند.
ب - ضرورت پی‌ریزی فقه حکومتی (تکامل علم فقه و قواعد فقهی)
1- نظر این است که با ابزارهای فعلی هر چند نیروهای جوان بسیار زیاد در دانشگاه و حوزه نخواهند مسایل حکومتی را پاسخ بدهند، مسایل حکومتی را وصله پینه می‌کنند، اما پاسخ نمی‌دهند.
کارآیی فقه موجود برای احکام فردی در حکومت است، کارایی تصرفی و محوری ندارد. البته مدعی آن هم نیست. نمی‌گوید نظام توزیع قدرت ارائه می‌دهم (یعنی چگونه چارت اداره‌ها را تنظیم کنیم؟) نمی‌گوید چگونه الگوی تخصیص را بدست بگیرید. نمی‌گوید چگونه عدالت سیاسی، فرهنگی و اقتصادی را طرح کنید، مدعی آن هم نیست. نمی‌گوید چگونه در برابر کفر محدث حادثه باش! البته پاسخگو به مسایل مستحدثه و مبتلا به می‌باشد. ادعای بیش از این هم ندارد ... ما معتقدیم مشکلات از روشها می‌باشد، سپس از تعاریف و احکامی که هست. براساس این مبانی، توسعه تعبد حاصل نمی‌شود نه اینکه تعبد نمی‌شود، سقف نهایی آن همین است که در حوزه‌ها میباشد یعنی از این آقایانی که پهلوان این علوم هستند با این روش بیش از این تعاریف بیرون نمی‌آید. این تعاریف هم پاسخگویی به حل معظلات جهانی اسلام نیست،‌ وصله پینه می‌شود کرد و بعد هم به تناقض افتاد.
2- فقه موجود فقه حکومتی نیست و به دلیل ادله اثبات نبود عامه، فقه حکومت حتما در خاتم ادیان هست، نمی‌شود نباشد، ابزار استنباط شما کامل نیست. البته معنای استنباط این نیست که اول حس‌گرا بشویم بعد دین را حسی تعریف کنیم آن مادی تعریف کردن دین است.
کارهایی که بعضی آقایان انجام می‌دهند تفسیر مادی از دین است. علت هم دارد چون متدولوژی علوم آنها مادی است، هم متد علوم، هم پیش‌فرضها و هم معیار صحت آن حسی است، طبیعی است اگر همه بخواهید با آن متد، دین را تعریف کنید، حسی و مادی هم تعریف می‌کنید...
3- آنچه که به نظر غیر قابل تردید می‌آید این است که در قسمتهای مختلف علوم اسلامی که در حوزه‌های علمیه رایج است دانشمندانی مانند دانشمندان فلسفه، رجال، داریه، اصول فقه و معارف دینی، طبیعی وجود دارند که اگر دستگاه ذهنی قدرت اداره حکومت را می‌داشت قطعا آنها را در زمینه‌های مختلف رسانه‌هایی می‌نوشتند و اکنون رسانه‌هایی در کیفیت توزیع قدرت اقتصادی و یا فرمول توزیع قدرت سیاسی در اختیار می‌بود.
4- البته چه بسا در رساله‌های علمیه پیرامون مسائل مستحدثه حکومتی از قبیل بیمه - بانک و ... صحبتی به میان آمده و قوانین آنها به صورت جداگانه و بریده از هم به عنوان مصادیقی از موضوعات کلی احکام همچون مضاربه - وکالت... - لحاظ شده و با استفاده از جمع و ضرب به ظاهر حکم آنها تعیین شده باشد اما تاکنون هیچکس موضوعی بنام بانک را در دیدگاه حکومت و ملاحظه کارآیی آن در نظام، موضوع فتوی قرار نداده است. بطور مثال تاکنون فقیهی در مورد چرخش اعتبارات (که جوهره بانک راتشکیل می‌دهد) نحوه حرکت حکومت یا محکومیت این نحوه اعتبار، ملاحظه نسبت بین نظام توزیع ثروت و نظام توزیع قدرت، کیفیت تغییر ساختار بانک، بحث فقهی انجام نداده است، در حالی که این موضوعات در قلمرو موضوعات حکومت است. چون، عدل و ظلم در اینگونه موضوعات، موضوعیت دارد لذا فقه باید بتواند رابطه اینها را با دین روشن ساخته و احکام آنها را آنگونه که توصیف گردید در ارتباط با سایر موضوعات مشخص سازد و در غیر این صورت صحبت از اینکه شرع مقدس در اینگونه امور نظری ندارد و لذا باید این مسائل را به کارشناسان واگذار نمود، افترا مبین به دین اسلام است در حالی که یقین بر کامل بودن دین از ضروریات دین است، دین قدرت اداره سالم بشریت را در همه شوون داراست و فقه باید تئوری کامل اداره صحیح جوامع را به جهان ارائه دهد و بشریت را از حیرت و سردرگمی و اضلال تئوریهای کفار رهایی بخشد.
5- پایگاه نظری نظام ولایت اجتماعی، حقانیت نظام ولایت الهی را اثبات میکند. بعد آن را باید تا روش استنباط احکام حکومتی از آیات و روایات با پرهیز از قیاس، استحسان، تاویل برساند. البته این روش به معنای این نیست که اگر مثلا ده قاعده، تخصیص و تخصص و ... در آن بود؛ در این روش هم همان قواعد باشد بلکه روش آنها توسعه در تعبد بوده، اینجا هم توسعه تعبد اصل است، در روش آنها هرگز پیش‌داوریهای عقلی و یا حسی را بر آیات و روایات تحمیل نمی‌کردند، بلکه درک وسیعتری از آیات و روایات را فراهم می‌نمودند، درکی که بتواند توسعه داشته باشد، این را می‌گوییم برای اینکه در توزیع قدرت، توزیع ثروت یعنی ابزارهای اداره در سرپرستی، باید احکام روابط عدل و ظلم را بدهد، این احکام فقهی حکومتی می‌شود.
6- اگر برای پژوهشگری‌های حوزه اثبات شد که این علم اصول (علم اصول تکامل یافته) قاعده قوی و قابل دفاع دارد و ملاک حجیت در آن حفظ شده با این ابزار سراغ احکام حکومتی بروند باید هزاران نفر رسانه بنویسند تا احکام حکومتی بیرون بیاید.
ج - ضرورت پی‌ریزی اخلاق حکومتی (تکامل علم علم اخلاق و عرفان اسلامی)
1- گاهی به ذهن می‌آید که حالا در زمان امام موسی‌بن‌جعفر - علیه‌وعلی‌آبائه‌وابنائه‌صلوات‌الله - مردم چگونه تحمل می‌کردند که امام زمانشان چهارده سال در زندان باشد، در حالی که اگر ما در آن زمان می‌زیستیم برای امام خود تمام تلاش خود را به کار می‌بستیم. از طرفی دیگر به نظر می‌آید الان نائب و پرچمدار ایشان، در موضوع نظامات اجتماعی به زنجیره نظامات شرق و غرب مبتلا می‌باشد. فرمایشی که می‌گوید، تا عمل نمی‌رسد و مانعش هم در اختیار نبودن نظامات اسلامی است که بتواند جای سایر نظامها را بگیرد؛ حال ما درباره این زنجیره‌های نامرئی که آثارش مرئی می‌باشد چقدر تلاش می‌کنیم؟!
2- شما لاف نوکری رسول الله و نائبش را می‌زنید، علامت نوکر این است که اگر به خودش بد بگویند راحت‌تر است تا اینکه به آقای او بد بگویند. وفای او اینگونه است که اگر به خود او بد گفته شود یک مقدار آزرده می‌گردد، اما اگر به آقای او بد بگویند، گویا به قلبش تیری وارد شده و یا به حقیقت وجودی او حمله شده است. این کفار با این نظامات کفرآمیزی که به وجود آورده‌اند به آن چیزی حمله می‌کنند که دلبستگی آقای شما - رسول اکرم(ص) و اهل بیت طاهرنیش(ع) - بوده و هست اگر کسی به ما فحش داد و ما رنجیده و ناراحت شدیم و یا اگر حقی از ما پایمال کرد و ما آزرده خاطر شدیم، ولی وقتی به اربابمان ناروا گفته شد احساس رنج و درد نکنیم، خود خیلی بی‌عفتی است. عادت خیلی بد و بیماری بزرگی برای قلب است.
اگر ما درد دین نداشته باشیم باید بر این بی‌دردی خودمان گریه کنیم و از خدا طلب گریه کنیم. این بی‌دردی به مراتب از سرطان بدتر می‌باشد. کسی که درد بی‌وفایی نسبت به مولا را درک نکند، بد دردی است. درجه بی‌عفتی کسی که به مولای خود بی‌توجه است، از درجه بی‌عفتی یک زن روسپی بسیار بدتر است. حالا واقعا ممکن است که دیگر مسئله عفت برای آن زن بی‌عفت درد نباشد؛ مثلا اگر سرش برهنه باشد و کسی او را دید باکی نداشته باشد مثل حیوانات که اگر کسی عضوشان را ببینند باکی نداشته باشند.
می‌گویید این فرد در بی‌عفتی، بی‌درد شده است؛ نکند ما در پله بالاتری از آن، در بی‌وفایی نسبت به مولا بی‌درد شده باشیم. به وسیله نظامات اجتماعی، هر روز اسلام مورد هتک قرار گیرد و هیچ باکی نداشته باشیم، «کان لم یکن شیئا مذکورا» ولی اگر کسی یک حرف بدی را به ما بزند، آن وقت است که قیامت به پا می‌کنیم و می‌گوئیم حقمان ضایع شد. اگر ما را تجهیل یا تفسیق و یا تحمیق کردند ناراحت شویم ولی وقتی به اسلام توهین کردند که «چیزی ندارد و نمی‌تواند و نارساست» این در نظر ما خیلی کمتر از بد گفتن به خودمان باشد، بدین معنا است که بی‌دردی برای ما در وفای نسبت به تو و نوکران تو، نسبت به رسول تو و ائمه اطهار و نسبت به جریان دین تو در عالم، تمام وجودشان ذوب شده است ولی هم اول ما این نشد. این درد بی‌احساسی و بی‌دردی، خود بد دردی است. این بدتر از این است که حواس ما ضایع شده باشد.
3- آنچه اکنون در حوزه وجود دارد مفهوم متدین بودن در شکل فردی و البته در قالب انزوایی آن می‌باشد؛ یعنی اگر کسی بخواهد با هوای نفس خود بجنگد زمینه آن در حوزه وجود دارد ولی به هر مقدار که شرایط، او را نپذیرد به همان میزان هم اجبارا به انزوا کشیده می‌شود. از این رو آنچه امروزه مقبول است این است که انسان هر چه بیشتر باید روابط خود را تقلیل دهد. یعنی آنچه مطلع شد همان چیزی است که در حوزه عمل می‌شود. آنچه که از این کتب مستفاد است و اکنون از طریق اهل سیر و سلوک و بنابر استفاده‌ای که از آیات و روایات دارند به عنوان دستورالعمل مطرح است این است که مثلا باید کمتر حرف زد؛ زبان آدمی نباید مشغول باشد جز به ذکر؛ اصولا باید به مطالب مربوط به دنیا کمتر گوش داد. همچنین شرب و اکل انسان باید کمتر شود و دهها موارد دیگر که همگی انسان را به مساعی از این دست سفارش می‌دهد. (هر چند برخی از این امور که مستند به سنت است در جایگاه مناسب خود مطلوب است) اما به راستی آیا بچه‌های جبهه و جنگ هم با همین عزلت‌نشینی و کم حرفی و... به مفهوم جنگ پی برده بودند یا اینکه در محله خود به عنوان یک بسیجی ثبت‌نام می‌کردند و از این طریق با جنگ آشنا می‌شدند؟
هر چند که قصدهای آنها خالص بود و مربی بزرگ ایشان که حضرت امام خمینی(ره) بودند چرا که بلافاصله به جبهه می‌رفتند و آنجا هم از آن دست تهذیب‌هایی که در سیر و سلوک مطرح است به چشم نمی‌خورد بلکه اگر اینگونه تهذیب را بخواهیم ملاک قرار بدهیم باید اذعان کرد که آنجا بیشتر تفنن به تهذیب بود و نه خود تهذیب! چه اینکه اگر شما در حالات اهل ریاضت اندکی تامل کنید می‌یابید که چه سختی‌هایی به خودشان می‌دهند و حال خود را حالی خوش فرض میکنند.
و حال آنکه ما چنین واقعیتی را برای این افراد که به انزوا کشیده شده‌اند قائل نیستیم چرا که نمی‌توان این حلقه‌های ذکری را که از مصالح اسلام بریده است به اصل دین منتسب نمود؛ آیا غیر از این است که مصالح اسلام جز در قالب شناخت وضعیت اقتصادی مسلمین، اطلاع از اخبار روزمره جامعه و آگاهی از مصالح سیاسی جهان اسلام نمی‌تواند به امر دیگری تعریف شود؟
اگر دلخوش باشیم به اینکه فلان عارف همت کرده و به مسلمین بوسنی و... دعا فرموده است آیا می‌تواند نقشی اساسی در جامعه اسلامی داشته باشد؟!
و اما اگر بخواهیم تعریف دقیقی در «زهد اجتماعی» ارائه دهیم باید بگوییم که زمانی می‌توان چنین افراد عارف مسلکی را بدین معنا دانست که با جلب نشدن رفاه مادی، دست از مصلحت اسلام بر نداشته و خط سیر حاکم بر زندگی، زهد فردی آنها نباشد بلکه باید متوجه باشند که این پرچم الان در دست کیست و دشمن دارد چه کار می‌کند؟ آیا می‌توان قبول کرد یک شان از شئون فرهنگ جامعه اسلامی در دست کفار باقی بماند؟ یعنی همانگونه که این افراد قائلند که هیچ شانی از شئون نفس را نباید در اختیار شیطان قرار داد باید این را هم بپذیرند که هیچ شانی از جامعه نباید در اختیار کفار باشد. چرا که باید آنها خط بدهند و مسلمین اطاعت کنند؟ آنها از مد لباس و ماشین و... گرفته تا آداب و رسوم را طراحی و ارائه دهند ولی جامعه مسلمین مصرف‌کننده باشند!
بله تنها می‌توان زهد فردی را برای زمان تقیه مناسب دانست. یعنی در دورانی که مسلمین قدرت برپایی حکومت ندارند و در واقع دوران صباوت را سپری می‌کنند مناسب است که برای مقابله با امراض درونی جامعه از چنین زهدی بهره جویند تا بتوانند افتان و خیزان خود را به مرحله بلوغ برسانند.
ضرورت تکامل اسلامیت در دانشگاهها
الف - ضرورت پی‌ریزی فلسفه علوم بر مبنای اسلام
1- هدف این است که رابطه «اعتقاد انقلاب» با «کنترل عینیت» در جهت انقلاب را تولید نموده و معادله‌اش بدست آید. برای این کار، پس از تاسیس «فلسفه»، «روش»، «مدل نحوه ساده‌سازی عینیت و کنترل کردن تغییرات آن» را از نظر تئوریک باید به تلائم رساند که پس از آن، قصد آزمایش آن در عینیت انجام شود تا در نهایت «معادله» ارائه گردد.
ب - روش نه مقتبس تجریدی حوزه (فلسفه اصالت وجود و ماهیت) می‌باشد نه از فلسفه دیالکتیک و نسبیت است.
بلکه تاسیسی جدیدی است که قدرت اثبات تلائم خودش تا رسانیدن به نتیجه را دارد و قدرت تعریف نحوه نظام‌سازی و مدل‌سازی و ایجاد نسبت بین موضوعات در تئوری و ارایه روش برای تعیین شاخصه عینی و طبقه‌بندی موضوعات چه موضوعات و چه موضوعات درونی یک موضوع مورد مطالعه، چه موضوعات بیرونی یعنی شرایط و چه ایجاد نسبت بین این دو را دارد.          ادامه دارد...