ملک عبدالله دوم در حالی به قدرت رسید که از ذکاوت و سیاست فوقالعادهای برخوردار نبود. وی این موضوع را طی جریانهای مختلفی به اثبات رساند. ملک عبدالله دوم از بدو قدرت خود فرمول ناصحیحی را در پیش گرفت: نزدیکی مفرط به ایالات متحده آمریکا و جمهوریخواهان کاخ سفید نتیجهای جز کمرنگ شدن اردن در معادلات خاورمیانه نداشت، نکته جالب توجه این که در زمان ملک حسین، پادشاه متوفی اردن این فرمول نتیجهای جامع را برای این کشور و این پادشاه به همراه نداشت و اردنیها در بسیاری از مواقع بدون هیچ گونه حامی مطمئنی در منطقه و با ترس و تحذیر به حیات خودی خاورمیانه ادامه میدادند.
ملک عبدالله دوم پس از رسیدن به قدرت یک نکته اساسی و شاید مهمترین نکته را در قبال کشورش نادیده گرفت: قرار داشتن کشور اردن در خاورمیانه مسلماً نکتهای است که به سادگی نباید از کنار آن گذشت. معمولاً کشورهایی که در مقاطع مختلف زمانی و در خاورمیانه تکروی داشتهاند در مواقع بحران نتوانستهاند از نیروی موجود و کشورهای همسایه در راستای نجات خود استفاده کنند. بارزترین نمونهها در این راستا صدام حسین در عراق و یاسر عرفات در فلسطین بودند.
ملک عبدالله دوم فارغ از توجه به این نکته مهم از همان آغاز پای خود را در دام ایالات متحده آمریکا گذاشت. مقامات کاخ سفید نیز با توجه به جوان و بیتجربه بودن پادشاه اردن سعی کردند از این طعمه در اهداف مختلف خود استفاده کنند. پس از وقوع حادثه 11 سپتامبر جمهوریخواهان کاخ سفید بسیاری از کشورهای موجود در خاورمیانه را از ابعاد مختلف مورد تهدید قرار دادند.
در این میان ایران، سوریه، عربستان سعودی و عراق مورد تهدید مستقیم نومحافظهکاران جنگطلب قرار گرفتند. در حقیقت اولین آزمون ملک عبدالله دوم در همین نقطه آغاز شد. پادشاه اردن نتوانست از این امتحان مهم سربلند بیرون آید. ولی در برابر نزدیکی با کشورهای منطقه و کمک به تأمین صلح و آرامش در خاورمیانه نزدیکی به کاخ سفید را انتخاب کرد، در این میان جرج بوش، پاول و رایس نیز که به دنبال شریکی در خاورمیانه بودند از کمتجربگی ملک عبدالله دوم استفاده کردند. زمانی که جنگ افغانستان آغاز شد اکثر کشورهای خاورمیانه به تقبیح سیاستهای بوش و جمهوریخواهان پرداختند ولی ملک عبدالله دوم سیاست سکوت را اختیار کرد. این سکوت به معنای توافقات پشت پردهای بود که میان پادشاه اردن و مقامات ایالات متحده آمریکا انجام گرفته بود.
در هر صورت با آغاز جنگ عراق کارشکنیهای منطقهای ملک ملک عبدالله دوم شدت گرفت. وی در عوض آن که به عواقب و تبعات ایجاد یک بحران منطقهای در خاورمیانه بیاندیشد پایگاههای نظامی اردن را در سطحی وسیع در اختیار جمهوریخواهان جنگطلب قرار داد تا بتوانند تغذیه نیروهای خود را از آن نقطه (همسایگی عراق) انجام دهند.
پس از پایان جنگ عراق جرج بوش از ملک عبدالله دوم تقدیر کرد و اردن را از شریک استراتژیک واشنگتن در خاورمیانه خواند. پادشاه اردن که از این تعریف در پوست خود نمیگنجید پس از آن سعی کرد تا مواضع خود را با نومحافظهکاران جنگطلب همگامتر و همراهتر کند.
در حقیقت میتوان رفتار ملک عبدالله دوم را در حال حاضر با رفتارهای محمدرضا پهلوی در ایران و صدام حسین در عراق مطابقت داد، این دو دیکتاتور نیز برای جلب رضایت مقامات آمریکایی وقت و رسیدن به مقام پلیس منطقه از هچ گونه تلاشی فروگذار نمیکردند.
ملک عبدالله دوم نیز با هدف این که به تنها شریک مطمئن کاخ سفید در خاورمیانه تبدیل شود از هیچ اقدامی فروگذار نمیکند. وی در این میان نسبت به ضرری که به موقعیت اردن وارد شده است واقف نیست. در حقیقت اقدامات ملک عبدالله دوم باعث بیاعتمادی کلیه کشورهای خاورمیانه و حتی اتحادیه عرب نسبت به وی شده است. پادشاه جوان و کمتجربه اردن سعی دارد تا وانمود کردن نسبت به این که او تنها حامل پیامهای آمریکاست و در پشت پرده هیچ گونه روابطی را با بوش و دیگر جمهوریخواهان ندارد کشورهای خاورمیانه را بفریبد ولی این استراتژی کودکانه وی برای همه مقامات سیاسی منطقه شناخته شده است.
ملک عبدالله دوم ایجاد روابط با کشورها و جریانات فرامنطقهای را بر ایجاد اقتدار و صلح در منطقه خاورمیانه مقدم شمرده است و همین موضوع باعث شده است تا نام او در زمره افراد حامی ایالات متحده آمریکا در دیگر نقاط جهان مانند بلر و کویزومی قرار گیرد. وی هنوز نسبت به تغییرات موجود در خاورمیانه آگاه نیست. او نمیداند که دیگر پلیس منطقه با توجه به تغییر معادلات خاورمیانه و دنیا معنا و مفهومی ندارد و تنها به عنوان واژهای گنگ در تاریخ قرن گذشته باقیمانده است.
ملک عبدالله دوم در دو مورد سعی کرده است تا مخالفت علنی خود را نسبت به ایران به عنوان قویترین جریان خاورمیانه ابراز کند. البته ملک عبدالله دوم سعی دارد تا در عین حال خود را سیاستمداری منطقی جلوه دهد که در این مورد هم تاکنون ناموفق بوده است، در زمینه پرونده هستهای ایران در شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی ملک عبدالله دوم ابراز کرد:
به طور کلی وجود سلاحهای کشتار جمعی در منطقه یک خطر بزرگ به شمار میآید و ما امیدواریم که تهران با ادامه گفتوگوهای دیپلماتیک فعالیت هستهای خود را متوقف کند!! این سخن ملک عبدالله دوم حاکی از روابط مخفیانه او با مسئولین کاخ سفید و هماهنگی پادشاه اردن با افراد ضد ایران بوده است. در این جا ملک عبدالله دوم جلب رضایت آمریکا و بوش را بر همه چیز مقدم میشمارد. دومین موضعگیری ملک عبدالله دوم در قبال ایران به مسأله هلال شیعی بازمیگردد. در حالی که در اثر تبلیغات سوء افرادی مانند ایاد علاوی و حازم الشعلان موضوع کاذب دخالت ایران در ناآرامیهای نجف مطرح گردیده بود ملک عبدالله دوم بر روی خطرهای ناشی از تشکیل یک هلال شیعی در منطقه صحه گذاشت تا در این زمینه بار دیگر نوکری خود را نسبت به بوش به اثبات برساند.
این در حالیست که پادشاه اردن از قدرت ایران در منطقه آگاه است و به خوبی میداند که تهران در معادلات خاورمیانه حکم یک وزنه سنگین را دارد. وی آگاه است که در صورت تشکیل مثلث تهران - بغداد - دمشق میان سه کشور ایران، سوریه و عراق، در این صورت ملک عبدالله دوم دیگر جایی در معادلات خاورمیانه نخواهد داشت. همگامی پادشاه اردن با اظهارات مضحکانه حازم الشعلان وزیر دفاع عراق باعث شد تا وجهه ملک عبدالله دوم مورد سوال قرار گیرد و تهران نیز در روابط خود با اردن محدودیتهای ویژهای را در نظر بگیرد. حتی پادشاه جوان و مغرور اردن بعد از پایان اظهاراتش حاضر نشد تا از تهران عذرخواهی کند و این موضوع نهایت بیتدبیری پادشاه یک کشور را به تصویر میکشد.
در نهایت پس از کنار رفتن و شکست مفتضحانه ایاد علاوی و شعلان در انتخابات عراق ملک عبدالله دوم در منطقه تنها ماند و سعی کرد با در پیش گرفتن سیاست سکوت و ادامه همکاری با جمهوریخواهان کاخ سفید دیگر در رابطه با تهران کمتر سخن بگوید.
ملک عبدالله دوم در اتحادیه عرب نیز جایگاه خود را از دست داده است. البته با توجه به متزلزل بودن پایههای این اتحادیه این کسر شأن و موقعیت پادشاه الان زیاد به چشم نمیآید. در هر صورت بسیاری از کشورهای اتحادیه عرب از سوی ایالات متحده آمریکا و همپیمانان اروپایی کاخ سفید مورد تهدید مستقیم قرار دادند و همکاری میان ملک عبدالله دوم و بوش پسر در روابط میان اردن و این کشورهای عربی خللی جدی و اساسی وارد کرده است.
ملک عبدالله دوم در طول دوران پس از مرگ ملک حسین نشان داده است که به هیچ عنوان تدبیر یک سیاستمدار را در اداره کشور خود ندارد. هنگامی که پادشاه جوان اردن با لباش ورزشی تیم خود به مسابقات فوتبال جام ملتهای آسیا رفته بود و از نزدیک و با خونسردی تمام مسابقه بین تیمهای اردن و ژاپن را تماشا میکرد خاورمیانه به علت بحرانهای ناشی از آن چه در عراق رخ داده بود ولی اوضاع امنیتی مناسبی به سر نمیبرد. ترک خاک اردن در چنین شرایطی و برای مشاهده یک دیدار فوتبال از سوی پادشاه یک کشور به راستی چه معنا و مفهومی دارد؟
پادشاه اردن رویاهای زیادی در سر داشت: دستیابی به قدرت، تبدیل شدن به شریک استراتژیک آمریکا در خاورمیانه، کسب قدرت از طریق ایجاد روابط فرامنطقهای با جریانهای ضد خاورمیانه و و ...
در نزد ملک عبدالله دوم این رویاها بسیار شیرین هستند ولی با توجه به واقعیات امروز دستیابی به آنها غیر ممکن است. شاید بهتر بود تا پادشاه کمتجربه اردن در عوض و تعامل پشت پرده با مقامات کاخ سفید و حمایت از استراتژیهای جنگطلبانه بوش در منطقه به کتابخانه سلطنتی ملک حسین سری میزد و تاریخ خاندان پهلوی در ایران و حزب بعث در عراق را نه یک بار و بلکه چندین بار مرور میکرد.
محمدرضا پهلوی و صدام حسین نیز سالها قبل چنین رویاهای پوچی را در سر میپروراند وی در نهایت با ذلت و خواری از معادلات عالم سیاست حذف شدند...