صالح اسکندری
آیا مسیر فرهنگسازی از بالا به پایین است یا برعکس؟ دیالکتیک فرهنگی بین مردم و نخبگان به چه معناست؟ "مذهب مختار" عبید زاکانی و "عصبیت" ابن خلدون در تعاملات فرهنگی حاکم بر جهان امروز چه جایگاهی دارند؟ حکومت، فرهنگ را میسازد و یا مردم متولیان اصلی فرهنگ میباشند؟ ... و هزاران سوال دیگری که در مقوله فرهنگ با جوابهای متفاوت رو به رو هستند.
چندی پیش مقام معظم رهبری در ترسیم سیرگذار اسلامی به سوی فرهنگ و تمدن اسلامی چهار مرحله را ذکر کردند که اولین گام آن انقلاب اسلامی بود. مردم ایران برای آن که میخواستند اسلامی زندگی کنند دست به انقلابی عظیم زدند که در مسیر مخالف تمام دادههای فرهنگی جهان سلطه بود. در دومین گام ملت ایران، نظام اسلامی را تأسیس کردند تا در یک فراگرد اسلامی زمینههای تحقق کامل مردمسالاری دینی را فراهم کنند.
سومین قدم، دولت اسلامی است که مقدمه تشکیل کشور اسلامی و در نهایت عینیت یافتن فرهنگ و تمدن اسلامی است که البته در مسیر تحقق دولت اسلامی نیز گامهای مثبتی توسط دولتهای مختلف پس از انقلاب برداشته شده است.
اما سوال اصلی اینجاست که علت تقدم دولت اسلامی بر کشور اسلامی که در آن فرهنگ و تمدن اسلامی عینیت مییابد چیست؟ و به تعبیری چرا فرهنگ و تمدن اسلامی متأخر از دولت اسلامی است؟ آیا این نکته تصدیق این مدعاست که فرهنگسازی از بالا به پایین است؟
به ظن قاصر نگارنده شاید یکی از دلایل این تقدم و تأخر، تاثیرات وضعی و قهری رفتار و کردار دولتها و دولتمردان بر جوامع مختلف باشد. این بحث مرتبط با عالم تکوین و سنتهای الهی است و شاید دال و مدلول آن در هیچ یک از متون کلاسیک سیاسی و حتی جامعهشناسی دنیا یافت نشود.
آثار وضعی و قهری در رفتار فردی کاملاً مشهور و ملموس است. مثلاً برای بسیاری از مسلمانان اثر وضعی خوردن مال حرام و یا نگاه به نوامیس مردم و یا حتی کمک به فقرا و یتیمان در زندگی شخصی کاملاً قابل لمس است اما این بحث تاکنون در یک نگاه کلانتر بین مردم و حکومت مطرح نشده است.
اینکه رفتار خوب و بد دولتها در روح جامعه جدا از آثار مادی و تجربی میتواند تاثیرات وضعی داشته باشد و یا اینکه مثلاً رشوهخواری دستگاههای دولتی و یا اشرافیت دولتمردان جدا از آثار عینی آن، میتواند فرهنگ و روح جامعه را خدشهدار کند باید در جامعهشناسی سیاسی ایران مطرح شود. البته این بحث مختص ایران نیست و کل بشریت را پوشش میدهد. اما به هر حال باید از جایی شروع شود.
مقام معظم رهبری در دیدار خود با اعضای هیات دولت مثال جالبی پیرامون این موضوع مطرح کردند.
"زمانی که ولید بن عبدالملک خلیفه شده بود، چون خیلی اهل جمع کردن ثروت و جواهرات و اشیاء قیمتی بود، مردم کوچه و بازار وقتی به همدیگر میرسند مکالماتشان از این قبیل بود: آقا! فلان لباس را آوردند، شما خریدید؟ آقا! فلان نگین را فلان کس آورده، شما خریدید؟ یعنی مردم همهاش راجع به خرید و فروش وسایل و اشیاء زینتی و امثال اینها حرف میزدند.
بعد از ولید، سلیمان بن عبدالملک خلیفه شد او اهل ساختمانسازی بود و به کاخسازی و ساختمانسازی خیلی عشق میورزید. مورخ میگوید مردم حتی وقتی برای نماز به مسجد میآمدند، یکی میگفت: آقا! شما کار ساختمانی منزلتان را تمام کردید و دیگری میگفت: آقا! شما فلان خانه یا زمین را خریدید؟ دیگری میگفت: آقا! شما آن دو اتاق را اضافه کردید؟ حرفهایشان همه از این قبیل بود. بعد از این دو نفر، عمر بن عبدالعزیز آمد. او اهل عبادت بود. مورخ میگوید مردم کوچه و بازار وقتی به هم میرسیدند یکی میگفت آقا راستی شما دیروز دعای ماه رجب را خواندید؟ دیگری میگفت: آن دو رکعت نماز را خواندید؟
حتی در جامعه خودمان نیز در دورههای مختلف ریاست جمهوری میتوان این تغییر نگرش و به تعبیری فرهنگ مردم را مشاهده کرد. مثلاًَ: روحیات مردم در دوره ریاست جمهوری آقای هاشمی با دوره آقای خاتمی متفاوت بود. گویی مردم در دو دوره نیازهای متفاوت و توقعات متمایزی را تجربه کردند. با کمی دقت حتی این تغییر رفتار در خانوادهها نیز مشهود بود و رفتار والدین با فرزندان در دو دوره ریاست جمهوری با هم فرق میکرد. اما به هر حال باید بپذیریم که "الناس علی دین ملوکهم" و همچنین بپذیریم که برای تحقق فرهنگ و تمدن اسلامی در یک کشور اسلامی ابتدا باید یک دولت اسلامی داشته باشیم.