تاریخ انتشار : ۱۹ مهر ۱۳۸۹ - ۱۲:۰۰  ، 
شناسه خبر : ۱۸۸۱۹۸
شهریار زرشناس مقدمه: گروه تاریخ؛ دوره‌ی دوم حیات روشنفکری مشروطه [که از چهره‌های آن تحت عنوان «نسل دوم روشنفکران مشروطه» نام می‌بریم.] دوره تدوین تفصیلی مبانی نظری کاست روشنفکری شبه مدرن در ایران و نیز دوره‌ی ظهور شاخه‌ها و گرایش‌های اصلی منور الفکری عهد مشروطه می‌باشد. در این دوران که از سال‌های پایانی دهه‌ی 1270 ق آغاز می‌گردد، کاست روشنفکری ظرفیت و قدرت تأثیر گذاری فرهنگی - سیاسی و نیز پیچدگی و تنوع بیشتری پیدا می‌کند و به ویژه با تأثیر گذاری انحرافی بر روند نهضت عدالتخواهانه و نیز فضا سازی سکولاریستی در آستانه صدور فرمان مشروطه و دو دهه‌ی پس از آن [تا کودتای رضاخان] عملاً امکان و بستر سیطره ی فرهنگی و سیاسی تجددگرایی سطحی وابسته در هیأت یک ساختار و نهاد حکومتی و هژمونیک را فراهم می‌سازد. در کارنامه نسل دوم منورالفکران مشروطه، پرونده‌ی سیاهی از خیانت‌های بزرگ و کوچک سیاسی، رشوه‌خواری و فساد اقتصادی و اخلاقی، جاسوسی و تلاش فکری و تئوریک جهت زدودن هویت اصیل دینی و معنوی و اصالت «خود معنوی» و مآثر دینی تاریخی و فرهنگ این کشور دیده می‌شود که در ذیل به دو تن از مشهورترین منورالفکران نسل دوم مشروطه خواهیم پرداخت.

در جمع افراد نسل دوم روشنفکری شبه مدرنیست ایران نیز طیفی از بوروکرات‌های حکومتی فراماسونر که در مسیر تضعیف رژیم قاجاری به نفع انگلیس [و در پاره‌ای موارد روسیه] می کوشند، دلالان بی صفت و منفعت طلب امتیازات سیاسی علیه ایران و به نفع دو قطب استعماری روسیه و انگلیس آن روز، مجموعه‌ای از روزنامه‌ نگاران و رساله نویسان مروج غرب زدگی، جاسوسان روسیه و انگلیس، شاعرانی سطحی [و شاید با حسن نیت اما فاقد بینش درست و درک عمیق فکری] که زیر تابلوی ناسیونالیسم باستان گرا و تجدد گرایی بی‌ریشه گرد آمده و برای تصویر خیالی خود از ایران باستان شعر می‌سرایند و در کل مجموعه‌ای از افراد با گرایش‌های لیبرالی و ناسیونالیستی تقلیدی و درپاره‌ای موارد تمایلات کم رنگ سوسیال دموکراتیک در دو شاخه‌ی روشنفکری لائیک و روشنفکری به اصطلاح دینی دیده می‌شوندکه علیرغم همه‌ی تفاوت‌ها و گاه حتی اختلاف‌هایی که با یکدیگر دارند، در جهت گیری کلی به نفع ترویج تجدد گرایی سطحی و غرب زدگی و انجام پروژه‌ی گذار به فرماسیون شبه مدرن وحدت نظر و جهت و غایت مشترک دارند. برجسته‌ترین چهره‌ی نسل دوم منور الفکری و تئوریک [ او را می‌توان به لحاظ نظری پدر پروژه‌ی شبه مدرنیته و روشنفکری آن دانست] میرزا ملکم خان ناظم الدوله است.
1- جلال الدین میرزا، تئوریسین دعاوی غیر مستند ناسیونالیستی شبه مدرن
«جلال الدین میرزا قاجار» کوچک ترین فرزند فتحعلی شاه قاجار [پنجاه و هشتمین فرزند او] بود. او هشت ساله بود که فتحعلی شاه درگذشت و شاهزاده جلال الدین میرزا [جلال الدوله] در دربار محمد شاه و ناصرالدین شاه زیست و بزرگ شد و به سال 1289 ق در گذشت.
جلال الدین میرزا را می‌توان یکی از تئوریسین‌های ایدئولوژی ناسیونالیسم باستان گرای شووینیستی دانست. او از جوانی به سوی گرایش‌های شکاکانه و سکولاریستی و الحاد متمایل گردید.
جلال الدوله به سال 1285 ق کتاب «نامه‌ی خسروان» را تألیف نمود و منتشر ساخت و دو سال بعد آن را برای «آخوندزاده» [که آن زمان روشنفکر سکولار و ماتریالیستی ساکن تفلیس بود] فرستاد که مورد توجه - شدید آخوندزاده واقع گردید. نامه‌ی خسروان» کتابی غیر مستند و خیالبافانه و بی اساس در تاریخ ایران باستان است که ملهم از کتاب «تاریخ ایران» سرجان ملکم نوشته شده است. این کتاب اولین اثر تألیفی به زبان فارسی جهت فرموله کردن و تئوریزه نمودن ناسیونالیسم باستان گرای سلطنت طلب می باشد و جلال الدوله آن را بر پایه‌ی «سره نویسی» نگاشته است. یعنی به تعبیر خود خواسته است که حتی المقدور از واژگان «پارسی» استفاده کرده و کلمات عربی را به کار نگیرد. البته اساس این سره نویسی او بر پایه‌ی واژگان کتاب مجعول و بی اساس «دساتیر» قرار دارد. «دساتیر» کتابی است که در زمان «اکبر شاه مغول» در هند توسط جمعی از ایرانیان هند و مذهب به سرپرستی «آذر کیوان» تألیف گردیده است و هیچ ربطی به تاریخ ایران باستان و آثار به جای مانده از آن دوران ندارد. اما جلال‌الدین میرزا دساتیر را «کتابی آسمانی» و به «زبان آسمانی» می‌داند و این کتاب مجعول را مبنای سره نویسی خود قرار می‌دهد. نامه خسروان پر از اوهام و افسانه‌ها و مطالب اغراق‌آمیز و دروغین است. به عنوان مثال او در این کتاب مدعی می‌شود که «مکه» خانه‌ی «مه آباد» [به ادعای جلال‌الدوله یکی از پادشاهان! ایران] بوده و نام واقعی آن «مه که» [به معنی «جای ماه پیکر»] بوده که تدریجاً به مکه تغییر حالت داده است. «نامه خسروان» آکنده از مجموعه‌ای از اوهام و خیالبافی‌های بی اساس دیگر در مدح و ستایش ایران باستان و آیده آلیزه کردن آن در مقابل فرهنگ و میراث اسلامی تمدن و تاریخ ایران می‌باشد.
جلال‌الدین میرزا - عضو لژ فراماسونری میرزا ملکم [و بنا به نقل برخی مورخان نایب رییس آن] بوده است و ستایش بی اساس ایران باستان را به عنوان ماده‌ای جهت حمل صورت غرب زدگی شبه مدرن قرار می‌داده است. جلال‌الدین میرزا به ستایش «مانکجی» پیشوای فراماسونر زرتشتیان [که در اصل هندی بوده] می‌پردازد و آخوندزاده را با او آشنا می‌‌کند. جلال‌الدین میرزا در نامه‌ای خطاب به آخوندزاده می‌نویسد: «دلم از دست تازیان پرخون است» اساساً شاهزاده جلال‌الدین میرزا خصومت خاصی با دین مبین اسلام و روحانیت دارد و در برخی موارد این خصومت را تحت لوای «دشمنی با عربان» بیان می‌دارد. جلال‌الدین میرزا معتقد بود که زبان فارسی را باید خالی از واژه‌های عربی کرد و این رویکرد را «اصلاح زبان فارسی» و احیاء آن و مکمل پیشنهاد «آخوندزاده» درباره تغییر الفبای زبان فارسی می‌دانست.
به روشنی قابل تصور است که اگر خدای ناکرده جلال‌الدین میرزا به عنوان ایدئولوگ اصلی ناسیونالیسم شووینسیتی و یا آخوندزاده به عنوان روشنفکر ناسیونالیست - سکولار مروج غرب زدگی شبه مدرن در اغراض خود [تغییر زبان و یا الفبای فارسی] موفق می‌شدند، چه فاجعه‌ی عظیمی پدید می‌آمد و ارتباط و پیوند تاریخی مردم با فرهنگ و هویت و میراث عظیم معارف قدسی و ادبی و پیشینه‌ی حکمی و عرفانی و دینی‌شان آن چنان گسسته می‌شد که ظرف یکی دو نسل دیگر کسی پیدا نمی‌شد که بتواند مثنوی مولوی و یا دیوان حافظ و یا قصه‌های تمثیلی سهروردی و آثار فارسی ملاصدرا و ابن سینا را بخواند و یک انقطاع کامل هویتی نسبت به پیشینه و ظرفیت‌های تاریخی - فرهنگی ما پدید می‌آمد به گونه‌ای که در کمتر از یک قرن اساس زبان و هویت فرهنگی و میراث و مآثر به جای مانده از جلوه‌های خلاقیت و شکوفایی و امانت‌های فرهنگی و قومی ما کاملاً از بین می‌رفت و میراث فرهنگ ایرانی کاملاً مضمحل می‌گردید. از این جا است که می‌توان به خوبی به ماهیت و اغراض استعماری و ضد ملی این روشنفکران داعیه‌دار ناسیونالیسم پی برد.
بر اساس آنچه «اسماعیل رایین» می‌گوید جلال‌الدین میرزا و میرزا ملکم خان قصد آن داشتند که با استفاده از امکانات فراماسونری، زمینه‌های تغییر سلطنت ناصر الدین شاه و به قدرت رسیدن شاهزاده جلال الدوله را فراهم آوردند. درباریان آن دوره معتقد بودند که این نقشه توسط ملکم طراحی شده بود که با مطلع شدن ناصرالدین شاه و حبس جلال‌الدوله در خانه‌اش، قضیه پایان یافت.
2- میرزا فتحعلی آخوندزاده: سخنگوی هتاک و صریح‌اللهجه روشنفکری لائیک لیبرال
«میرزا فتحعلی آخوندزاده» یکی از چهره‌های فعال و پر نفوذ و آشکارا ملحد کاست روشنفکری مشروطه است. اگر بخواهیم در میان انبوه نویسندگان و شاعران شبه روشن فکر مروج غرب زدگی شبه مدرن در نسل اول و نسل دوم منورالفکری مشروطه، سه نفر را به لحاظ تأثیر گذاری تئوریک انتخاب نماییم، بی‌تردید یکی از آنها آخوندزاده می‌باشد.
آخوندزاده در آثار خود رویکردی ماتریالیستی و الحادی، سکولاریستی، ضد اسلامی و متکی بر ناسیونالیسم باستان‌گرا به همراه تأکید بر مفاهیم لیبرالیستی نشان می‌دهد. آخوندزاده در میان منورالفکران غرب زده‌ی دوره‌ی مشروطه بیش از دیگران هتاک و صریح اللهجه در اهانت به روحانیت شیعه و دین مبین اسلام بوده است. او در برخی قسمت‌های آثار خود آشکارا رویکردی ماتریالیستی و ملحدانه دارد و بر سیطره‌ی عقل بشری به جای وحی الهی سخن گفته و تبیین‌های ماتریالیستی از عالم ارائه می‌دهد.
در واقع ارکان اندیشه آخوندزاده را می‌توان این گونه بر شمرد:
1- ماتریالیسم و الحاد صریح
2- بی‌اعتقادی به معرفت وحیانی و دعوت به حاکمیت عقل مدرن به جای آن
3- سکولاریسم
4- ترویج تئوری خطرناک و ضد فرهنگی تغییر خط و الفبای فارسی
5- ترویج ناسیونالیسم تو خالی و بی ریشه‌ی باستان‌گرا
6- ترویج اندیشه‌ی التقاطی و اومانیستی پروتستانتیزم اسلامی
7- ترویج ایده‌های لیبرالی و مشروطه به سبک رژیم بریتانیا بر پایه‌ی «حقوق طبیعی» و سکولاریسم.
8-اعتقاد به «نظریه‌ی ترقی» و تقلید از نویسندگان عصر روشنگری و ترویج علم‌گرایی پوزیتیویستی.
9- دشمنی شدید و صریح با اسلام و روحانیت و اعراب مسلمان
میرزافتحعلی نویسنده‌ای مقلد روشنفکران قرن هیجدهم و روشنفکری سطحی است که فاقد تفکر عمیق و جدی است و پاسخ‌های او به مسائل و معضلات مربوطه به «انحطاط ایران» در عصر قاجاریه و استیلای استعماری غرب مدرن و استبداد رژیم قاجاری و میل به تحقق عدالت‌ طلبی، همگی سطحی و تقلیدی و غرب زده می‌باشد. او افسر ارتش تزاری بوده و بامحافل فراماسونری ارتباط داشته و ایرانیان را دعوت به تشکیل لژهای فراماسونری و پیوستن به آنها می‌کرده است. آخوندزاده با برخی شاهزادگان قاجاری و محافل درباری نیز ارتباط داشته است و «سیره بیگم» دختر او، عروس «بهمن میرزا» برادر محمد شاه بوده است.
آخوندزاده الگوی سیاسی حاکم مورد نظر خود را در پادشاهان مستبد و روشنفکر و مدرنیست قرن هیجدهم یعنی «فردریک» پادشاه مطلق العنان «پروس» و «پطر» [موسوم به کبیر] پادشاه مستبد و غرب‌گرای روسیه جست و جو می‌کند.
آخوندزاده از سال 1266 ق شروع به نگارش نمایشنامه و داستان کرده و تا سال 1273 ق به فعالیت‌های ادبی ادامه داده است. «حکایت یوسف شاه» و چند نمایشنامه از آثار این دوره‌ی فعالیت او است. درون مایه‌ی این آثار ادبی ترویج غرب زدگی شبه مدرن و سکولاریسم است. مجموعه‌ی این آثار با ترجمه میرزا جعفر قراچه داغی تحت عنوان «تمثیلات» به فارسی منتشر گردیده است. به سال 1274ق رساله‌ی «الفبای جدید» را نوشت. او الفبای اسلامی کنونی را «عامل عقب ماندگی» ایران می‌دانست و در رساله‌ی الفبای جدید پیشنهاد تغییر آن را داده است. او ابتدا معتقد به تغییر الفبا و پس از آن معتقد به تغییر کامل خط فارسی و طرز نگارش آن گردید. او هدف خود از تغییر خط را رسیدن ایران به «ترقی» و اروپایی شدن می‌داند. ادعای آخوندزاده کاملاً بی اساس و مبنا است و تجربه‌ی تاریخی دولت ترکیه که الفبا و خط خود را تغییر داد اما به قافله‌ی غرب مدرن نپیوست و تجربه‌ی ژاپن که خط را تغییر نداد اما در حلقه غرب امپریالیستی مدرن درآمد مؤید خطا بودن دعوی او است. جدا از این که ادعای آخوندزاده به لحاظ نظری نیز سخنی بی بنیاد و سطحی است.
آخوندزاده در رساله «الفبا جدید» به گونه‌ای سخن می‌گوید که گویی اساس همه‌ی گرفتاری‌های ایران «الفبا فارسی» است. این رویکرد سطحی او درباره‌ی تغییر الفبا و خط با تمایلات شدید ناسیونالیستی وی تلازم و پیوند دارد. او به سال 1279 ق رساله‌ی «مکتوبات را می‌نویسد و تا پایان عمرش به تکمیل آن در قالب «ملحقات» می‌پردازد. «مکتوبات» آیینه‌ی آراء سیاسی و اجتماعی و دینی آخوندزاده است.