تاریخ انتشار : ۱۵ مهر ۱۳۸۹ - ۱۰:۲۶  ، 
شناسه خبر : ۱۸۸۲۰۷
گفت‌وگو با محمدمهدی عبدخدایی
رضا باقری - مجید رفیعی اشاره: نام محمد علی عبدخدایی برای بسیاری از کسانی که تاریخ را مطالعه کرده‌اند و یا در متن تاریخ انقلاب حضور داشته‌اند، نامی آشنا است. در طول گفت و گو با این «مبارز پیر»، خودش بارها اذعان داشت که «من فرزند تاریخم.» وی که بطور قابل تحسینی بسیاری از وقایع را با جزئیات و تاریخ دقیق به خاطر سپرده بود از فدائیان اسلام و شهید نواب صفوی سخن می‌گفت. عبدخدایی در تحلیلی تاریخی محتوای چگونگی شکل‌گیری تشکیلات فدائیان اسلام و میزان اثرگذاری آنها را مورد بررسی قرار داد که تفصیل آن از نظرتان می‌گذرد:

* سوال اول راجع به تولد تشکیلات فدائیان و اهداف آن می‌باشد لطفا در این‌ باره توضیح دهید؟
** فدائیان اسلام نسبت به تشکیلات اعتقاد خاصی داشتند. اصولا در اروپا احزاب بعد از رنسانس تشکیل شده است. البته اولین حزبی که در انگلستان تشکیل شد، حزب لولرها بود که توسط «کرامول» تشکیل شد و سران حزب، زمینداران بودند. اما در شیعه شرایط فرق می‌کند. در اروپا بعد از رنسانس سیاست از دین جدا شد و نوعی سکولاریسم حاکم شد. وظایف کلیسا را از وظایف احزاب جدا کردند. در حقیقت گفتند که احزاب به کار سیاسی و کلیسا به کار مدنی - دینی بپردازد. احزاب دارای شیوه‌ها و متدهای متمایزی با کلیسا بودند. کار مدنی - دینی مشخص است. مثلا شب کریسمس به خانواده فقرا کمک می‌شود. کار عام‌المنفعه صورت می‌گیرد. اینها به دست کلیسا بود. کارهای سیاسی و تشکیل دولت، جزء وظایف احزاب قرار گرفت. در ایران این شیوه اجرا نشد و جایگاه پیدا نکرد. بعد از مشروطیت حزب «اجتماعیون» از سوی دولت درست شد. احزابی در گیلان و آذربایجان و تهران تشکیل شدند که هیچ کدام دوام نداشتند.
* در اینجا این سوال پیش می‌آید که چرا در ایران احزاب دوام نداشته‌اند؟
** علت آن مشخص است. تشیع آیینی است که در درونش نوعی استقلال‌طلبی و سیاسی‌گری نهفته است. برای مثال باید گفت در تشیع تشخیص موضوع در شان فقیه نیست. در اروپا هنگام انتخابات سران حزب یک نفر را معرفی می‌کنند و تمام افراد حزب موظف می‌شوند که به وی رای بدهند. در حالیکه در شیعه این طور نیست. شیعه می‌گوید تشخیص موضوع بر عهده فقیه نیست و تقلید در موضوع اشکال دارد.
فرضا فقیهی بگوید من فلان آقا را برای پست ریاست جمهوری مناسب می‌دانم. اگر شخصا شما با توجه به اطلاعات خود این شایستگی را در فرد ذکر شده نیافتید نمی‌توانید از فقیه تقلید کنید.
به این ترتیب نوعی استقلال طلبی در شیعه مشاهده می‌شود. تشیع بعد از جریان عاشورا دارای تشکیلات شده است و به این ترتیب باقی مانده است و آن تشکیلات همین هیات‌های مذهبی بوده‌اند. هیات‌های مذهبی هم کار مدنی می‌کنند، هم کار سیاسی. این موضوع در طول تاریخ قابل اثبات است.
مثلا در جریان تنباکو چه کسی فتوای میرزای شیرازی را به اقصی نقاط کشور رسانده است آن هم در یک مدت زمان کم. مومنین آن روزگار وظیفه خود می‌دانستند که پیام یک مرجع تقلید را به همه برسانند. لذا می‌بینیم که حتی در دورترین روستاهای کشور هم فتوا پخش می‌شود. تحریم تنباکو یک کار سیاسی بود که توسط همین تشکیلات شیعه با موفقیت انجام شد. از آن طرف این تشکیلات کار مدنی هم می‌کند. شب عید نوروز، شب عید غدیر می‌بینید، جشن می‌گیرند، به فقرا کمک می‌کنند. یا وقتی سیل می‌آید هیات‌های مذهبی تلاش می‌کنند که کمکی انجام دهند. یکی از دلایلی که باعث شده است تا حزب در ایران نتواند مثل اروپا شکل بگیرد موجودیت هیات‌های مذهبی است. منتها این هیات‌های مذهبی کار هیاتی می‌کنند و به صورت منظم کار نمی‌کنند.
و هنوز نشده که بتوان در هیات‌های مذهبی یک سیستم حزبی برپا کرد. و من معتقدم پیروزی انقلاب هم مرهون هیات‌های مذهبی است امام هیات‌های مذهبی را جمع کرد و به آنها شکل داد، سرپرست برای آنها تعیین کرد. افرادی مثل مرحوم بهشتی یا مرحوم مطهری مامور این کار شدند. خود این تشکیلات باعث شد تا اعلامیه‌های امام به سرعت در همه جا پخش شود. جریانی را که در نجف اتفاق می‌افتاد همه مردم در عرض 5 روز خبردار می‌شدند. پس در حقیقت این هیات‌ها هم کار مدنی می‌کردند و هم کار سیاسی. نواب صفوی از کسانی بود که معتقد بود باید در درون یک هیات‌ مذهبی نظم حزبی برقرار باشد.
گروه فدائیان هم در ابتدا با همین نظم آغاز شد و شکل گرفت. گروه فدائیان دارای کمیته‌هایی بودند که این کمیته‌ها با هم ارتباطات داشتند. حتی مرحوم نواب با خط خود یک فرم برای این تشکیلات درست کرده بود. این فرم مربوط به تشکیل حوزه‌های حزبی بود که یک شکل معنوی هم دارد. حوزه‌ها 11 نفره بود. اول حوزه‌ها قرآن می‌خواندند، 2 تا حدیث می‌گفتند و مسائل سیاسی را بررسی می‌کردند. کارهای ساده‌ای انجام می‌دادند اما فراگیر بودند. مثلا آن موقع خیابان استانبول به علت قرار داشتن چند سینما و تئاتر و کاباره در آن مرکز تنوع بود. نواب فدائیان را مامور کرده بود که هر زمان وقت اذان شد و در هر جا که بودند بایستند و اذان بگویند. آن وقت شما می‌دیدید 30 تا 40 جوان از میدان بهارستان تا خیابان نادری ایستاده‌اند اذان می‌گویند بعد با شعار و صلوات جمعیت را برای خواندن نماز به سمت محل اقامه نماز مرحوم طالقانی می‌بردند. مرحوم نواب صفوی تشکیلاتی بنیان نهاد که در عین داشتن چهره یک هیات مذهبی در درونش یک نظم جزبی وجود داشت.
* فراگیری این تشکیلات چه قدر بود؟
** فراگیری این تشکیلات با توجه به شرایط آن زمان خیلی کم بود. بعد از شهریور 20 شرایط غوغا سالاری حاکم بود. احزاب مختلفی در ایران پیدا شده بودند. احزابی مثل توده، ایران، کبود، آریا، جمعیت ملی مبارزه با شرکت‌های استعماری نفت، خانه صلح، حزب اراده ملی و غیره در تهران 250 هزار نفری پیدا شده بود. در این میان حزب توده انگشت گذاشته بود بر روی سیلوی تهران، راه آهن تهران و شرکت نفت تهران و کارگران را بسیج می‌کرد. حزب ایران بر روی روشنفکران کار می‌کرد. حزب اراده ملی بر روی طبقه متوسط کار می‌کرد. در این غوغا سالاری احزاب و در شرایطی که سفارت خانه‌های مختلف احزاب مختلفی را حمایت می‌کردند و احزاب دارای تفکرات مختلفی بودند، یک گروهی پیدا شدند که می‌گفتند نه کمونیسم را قبول دارند، نه سرمایه‌داری را و تمام شیوه‌های حکومتی موجود آن روز را نفی می‌کنند و از مردم می‌خواهند که به فرهنگ گذشته خود باز گردند. شیوه ادبیات آنها، جلسات آنها و حتی آئین و آهنگ صلوات فرستاد نشان تفاوت می‌کند. به یک معنا تند و قاطع هستند.
در هدفهای ملی خیلی تند و سریع جلوی می‌روند و وقتی از مذاکره نتیجه نمی‌گیرند پرخاش جویی می‌کنند.
در غوغاسالاری حاکم بر جامعه آنروز ایران که اصولا طرح دین و مذهب و حکومت دینی مسخره جلوه می‌کند و پذیرش آن برای طبقه متفکر جامعه مشکل است در جامعه‌ای که روحانیت آن بعد از جریان مشروطیت، سرخورده شده است و دیکتاتوری رضاخانی حاکم شده است که به نام اصلاحات و به زور وارد حوزه فرهنگ، سیاست و اقتصاد شده است ناگهان بعد از شهریور سال 1320 فضا دگرگون می‌شود و شاهد یک فضای باز سیاسی بدون کنترل هستیم که در آن نیروی‌های نظامی کشور قدرتی ندارند و حتی نیروهای نظامی بیگانگان حضور دارند، یکی با هماد آزادگان درست می‌کند تا به مذهب تشیع حمله کند، در چنین فضایی یک گروهی پیدا می‌شوند که حرفشان این است: بازگشت به فرهنگ گذشته. می‌‌گفتند: باید برگردیم به آنچه علی(ع) گفت. این گروه عدالت را در الگوی علی(ع) می‌بینند. فداکاری را در الگوی امام حسین(ع) می‌بیند. صلح را در الگوی امام حسن(ع) می‌بیند، فرهنگ را در الگوی امام باقر(ع) و امام صادق(ع) می‌بیند. اینها را گروهی به آن معتقد است که رهبر آن یک سید جوان است که اهل برنامه‌ریزی است. به اعتراف خیلی‌ها بعد از جریان مشروطه هیچ گروه و حزب سیاسی برای حکومت کردن برنامه نداشته است. حتی در مورد ولایت فقیه مرحوم کاشف العطاء، مرحوم فیض کاشانی و میرزای قمی صحبت کرده‌اند اما به آن هیچ فرمی نداده‌اند، در حالیکه مرحوم نواب این کار را کرد و به صورت یک کتاب چاپ کرد. حتی برخی معتقدند با اینکه آن برنامه نارساست اما حکومت فعلی نماد آن برنامه‌هاست. در آن برنامه، دادگستری را در اختیار فقها قرار داده است. و برای سایر وزارتخانه‌ها نیز وظایفی مشخص کرده‌ بود. در آن قانون شاه مقام غیر مسئول می‌باشد. حتی نسبت به کشاورزی و ساختمان‌سازی در آن برنامه، اظهارنظر شده است.
* آقای عبد خدایی لطفا راجع به اهداف اولیه این تشکیلات توضیح بفرمائید؟
** مرحوم نواب نظرشان بر اجرای دقیق احکام اسلامی بود نظرشان ایجاد حکومت اسلامی بود. ایشان هر حرکتی را در ایران که بر مبنای اسلام عمل نکند غیر قانونی می‌دانستند.
ایشان برای همه چیز اهدافی تعیین کرده بود. مثلا برای اقتصاد اسلامی، حقوق اسلامی و... البته این را هم می‌گفتند که باید قوانین اسلام با شرایط زمان حاضر مطابقت پیدا کند.
* مرحوم نواب آراء خود را از چه کسی گرفته بود؟
** ایشان بیشتر تحت تاثیر علامه محمد حسین کاشف الغطاء و علامه شیخ عبدالحسین امینی بود.
* آیا ایشان قصد داشت نظراتش از طریق انتخابات وارد نظام سیاسی شود و نظرات خود را اجرا کند.
** بله در دوره شانزدهم اگر فدائیان نبودند جبهه ملی به مجلس نمی‌رفت. نحوه حضور جبهه ملی در مجلس یک پروسه است علت آن این بود که آنروزها شعار ملی شدن نفت مطرح بود و شاه در انتخابات دخالت می‌کرد. در دور اول همان انتخابات شاه دخالت کرد. صندوقهای رای مربوط به دوره اول را شبانه ارتش از مدرسه سپهسالار به اداره فرهنگستان برده و بعد از سه ساعت برگرداندند. حتی یکنفر از افراد جبهه‌ ملی در دور اول انتخابات پیروز نشد.
فدائیان وقتی دیدند که دولت دخالت کرده است دست به اقدام عملی زدند و وزیر دربار، هژیر را ترور کردند. فدائیان مسئولینی را که به کشور خیانت می‌کردند در دادگاه مردمی محاکمه می‌کردند و حکم را در مورد فرد مذکور به طور آشکارا اجرا می‌کردند. هر کس هم می‌زد بلافاصله کار را بر عهده می‌گرفت و هدف خود را از این کار بیان می‌کرد.
* نظر مراجع درباره این کار چه بود؟
** از مراجع آن زمان مرحوم آیت‌الله سیدصدرالدین صدر پدر امام موسی صدر، مرحوم آیت‌الله سیدمحمدتقی خوانساری، مرحوم آیت‌الله حجت کوه کمره‌ای، مرحوم آیت‌الله حاج آقا حسین قمی در نجف، مرحوم آیت‌الله سید هادی میلانی، مرحوم شیخ عبدالحسین امینی، مرحوم علامه شیخ محمد حسین کاشف الغطاء، مرحوم آیت الله سید محمود شاهرودی، با همه این آقایان مکاتبه می‌شد و آنان اقدامات را تایید می‌کردند.
یادم می‌آید پدر یکی از برادران ما مجتهد بود به مرحوم آیت الله صدر نامه نوشتند که بنده مجتهد هستم شما هم هستید. چرا پسر من را جلو می‌فرستید و پسر خود را نه؟ از این مسائل هم پیش آمده بود.
* سوال اصلی من این است که چرا در ایران انقلاب مذهبی شد؟ چرا ناسیونالیسم نتوانست کاری کند؟ چرا سوسیالیسم موفق نبود؟ می‌بینیم که در کشورهای، نوعی ناسیونالیسم حاکم است.
** یک خاطره می‌خواهیم بگویم: مرحوم نواب صفوی به من گفتند من رفته بودم موتمر اسلامی، سید قطب نویسنده کتاب فی‌ ضلال القرآن از رهبران اخوان المسلمین سخنرانی کرد و دکتر سعید رمضان داماد حسن البناء نیز راجع به فلسطین سخنرانی کرد همه آنها گفتند حمله اسرائیل به سرزمین عربی فلسطین. ایشان می‌‌گفت دو رکعت نماز خواندم و رفتم پشت تریبون. گفتم این افسانه‌ها چیست که می‌گوئید؟
اگر افتخار به عربیت باشد من فرزند بهترین مرد عرب هستم. اگر از عرب پیامبر و علی(ع) را بگیرید چیزی از آن باقی نمی‌ماند. من فرزند همان پیغمبرم. همو که فرمود: انا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلنکم شعوباً و قبائل لتعارفوا. بگوئید حمله اسرائیل به سرزمین اسلامی فلسطین. قومیت‌گرایی را مطرح نکنید. عقیده‌گرایی را مطرح کنید.
* نظر شما راجع به نسبت تاثیر و تاثر فدائیان اسلام و جنبش اخوان‌المسلمین چیست؟
** به نظر بنده نه فدائیان از اخوان تاثیر پذیرفت و نه اخوان از فدائیان اولا در جواب آنهایی که می‌گویند نواب تحت تاثیر آنان بوده باید گفت: جنبش فدائیان در سال 1324 آغاز شده است. نواب صفوی سال 1332 به مصر رفته است و 8 سال فاصله تشکیل فدائیان و سفر او به مصر است. آنچه مسلم است این است که بعد از جنگ جهانی دوم یک جنبش استقلال طلبی و آرمانگرایی در تمام کشورهای اسلامی بوجود آمده است. در کشورهای غربی جهان اسلام در غالب اخوان المسلمین می‌گنجد. در ترکیه هم در غالب اسلامی بوده که با پان ترکیسم مخالف بوده است.
در ایران نیز در غالب فدائیان اسلام بوده است. از سال 1912 که استعمار در کشورهای اسلامی بیداد می‌کرده است ناگهان بعد از گذشت چند سال به صورت خودجوش ملت‌های اسلامی به حرکت درآمده‌اند. مخصوصا پیدایش اسرائیل در این جریان نقش داشته است نواب صفوی برای اولین بار در موتمر اسلامی اردن با رهبران اخوان آشنا می‌شود در همانجا برای اولین بار با محمد محمود صواف که رهبر جمعیت اخوت اسلامی است آشنا می‌شود. در آنجا برای اولین بار با سعید رمضان، سید قطب و استاد الهضیبی آشنا می‌شود و آنها وی را به مصر دعوت می‌کنند و نواب هم در مصر آن غوغا را برپا کرد و برای اولین بار در دانشگاه فواد قاهره شعار ملی شدن کانال سوئز را می‌دهد.
در آن سخنرانی که انعکاس جهانی یافت نواب بود که خطاب به رئیس جمهور این کشور فریاد زد: یا نجیب الی الکانال.
در الجزایر می‌بینیم وقتیکه مردم بر علیه استعمار فرانسه قیام می‌کنند نیز یک چهره مذهبی بر آن حاکم است.
این خیزش علیه استعمار در کشورهای اسلامی یک حرکت خودجوش بوده است. در همان الجزایر انقلابیون،‌ وقتیکه فرانسوی‌ها را بیرون کردند با اینکه رهبران انقلاب مثل احمد بن بلا، فرهاد عباس، یوسف بن خطه و بومدین سوسیالیستی فکر می‌کردند ولی به احترام مردم الجزایر با اینکه تنها محصول صادراتی الجزایر به فرانسه انگور بوده که از آن شراب درست می‌کردند جلوی صادرات آن را می‌گیرند.
اینها حکومت اسلامی نمی‌خواستند اما تحت تاثیر جنبشی قرار می‌گیرند که آزادی الجزایر را در سایه اسلام می‌دانسته است. ناصر به نواب صفوی می‌گوید: انا من الاخوان. ناصر وقتی به مسکو می‌رود و با خروشچف سر میز مذاکره نشسته است، برای اینکه استقلال خود را حفظ کند، هنگام نماز جلسه را ترک می‌کند و به اقامه نماز می‌پردازد. همه روزنامه‌های آن زمان نوشتند که خروشچف به طور عجیبی به وضو گرفتن ناصر نگاه می‌کرده است و حوله دستش گرفته بود تا این رهبر مسلمان دستش را خشک کند.
اینها همه حرکت‌های اسلامی خودجوشی بوده است اما در ایران به علت شیعی بودن آن کامل‌تر بوده و به طرح حکومت‌های اسلامی هم منجر شده است.
* اقبال مردم نسبت به حرفهای شهید نواب صفوی چگونه بود؟
** بعد از شهریور سال 1320 به نظر من روحانیت به سه گروه تقسیم شده بود.
1- فرهنگ سازان
2- استعمارستیزان
3- آرمانگرایان
به علت دیدن شرایط مشروطیت و همچنین مشاهده وضعیت در دوران رضاخان و حمله به مواریث تشیع در طول این دوران، زنده کردن میراث‌های ناسیونالیسم کهن هخامنشی در ایران، گروهی از روحانیون را به این فکر انداخت که دست به فرهنگ‌سازی شیعی بزنند. از این عده می‌توان به آیت الله بروجردی اشاره کرد.
در حالیکه نواب صفوی آرمانگرا بود و از آن طرف مرحوم آیت الله کاشانی ضد استعمار بود.
* ارتباط بین این سه گروه چگونه بوده است؟
** کلیت ارتباطات خوب بوده است. بعضی مواقع همکاری می‌کردند، بعضی مواقع اختلاف داشته‌اند در عین اینکه هر گروه به وظیفه خود مشغول بوده است.
در جریان برگرداندن جنازه رضاخان از مصر به قم، مرحوم آیت الله بروجردی که فرهنگ‌ساز است می‌خواهد حوزه را از فضای سیاست دور نگه دارد. او می‌ترسید که ورود حوزه به سیاست باعث تعطیل شدن حوزه مثل زمان رضاخان شود. در آن مقطع زمانی آیت الله بروجردی فقط به فکر تربیت متفکر و فقیه بود. از آن طرف نواب صفوی که جوان است و پر از شور و احساس معتقد است تا زمانیکه سیستم عوض نشود اصلاح صورت نخواهد گرفت. او معتقد بود که رضاخان در قضیه گوهرشاد دستش به خون دوازده هزار نفر آلوده است. این آدم باعث اشغال کشور توسط بیگانگان شده است. این آدم قرارداد 1933 نفت را با بیگانگان بسته است. در زمان حکومت رضاخان دیوانسالاری دولتی 12 برابر شده است در حالیکه درآمد ملی افزایشی نیافته است. این آدم فردی است که در آغاز پادشاهی خود یک عدد سند مالکیت نداشته است و وقتی که از ایران می‌رفته چهل و هشت هزار سند مالکیت داشته است. نواب معتقد بود برای این جنازه نمی‌شود نماز خواند. او فردی است که مشروطیت را در هم کوبیده است و دیکتاتوری خشنی به وجود آورده است که حوزه‌ها و هیات‌های عزاداری پویای شیعه که در طول تاریخ همیشه در حرکت‌های ضد استعماری پیشتاز بوده است را به حالت تعطیل در‌ آورده است.
وقتیکه اختلاف سلیقه پیش می‌آید طیف جوان قاعدتا به سمت نواب گرایش پیدا می‌کند. و آدم‌های متوسط و مقدس و متدین به سراغ فرهنگ‌سازان می‌روند. وقتی ما می‌بینیم که نام و یاد نواب صفوی باقی می‌ماند و نامی از افسران حزب توده باقی نمی‌ماند باید نتیجه بگیریم که نواب صفوی دارای اقبال مردمی بوده است. در زمان قبل از انقلاب وقتی ماموران رژیم به خانه‌های مردم می‌ریختند تا جوانان مبارز را دستگیر کنند، در جانمازهای مادران اینها برگه‌هایی یافتند که نام نواب صفوی جزء یکی از چهل مومن برای دعا به هنگام نماز شب نوشته شده بود. در اینکه او در عمق جامعه نفوذ داشته شکی نیست. بعد از شهادت وی هر ساله به طور مخفیانه در حوزه‌ها برای وی مجلس می‌گرفته‌اند. شاید از اشتباهات شاه بود که نواب را به شهادت رساند. شاید او نمی‌دانست که مرگ مذهبیون برای او گران تمام می‌شود.
مذهب پدیده‌ای است که در جامعه ایرانی جای دارد. حتی قبل از اسلام از زمان زرتشت نیز ایرانیان آدم‌های مومنی بوده‌اند.
اینکه آیت‌الله بروجردی برای شاه‌نامه می‌نویسند و شاه را از اعدام نواب و یارانش منع می‌کند و یا آیت‌الله خویی بعد از اینکه خبر شهادت به بغداد می‌رسد هیاتی را به ایران می‌فرستند همه از توجه و همراهی مرجعیت با حرکت‌های نواب صفوی بود. حتی هیاتی از مفتی‌های اردنی به بغداد می‌روند تا به ایران سفر کنند. اما سفارت ایران آنها را معطل می‌کند تا نواب را در ایران به شهادت رساندند. سریعترین محاکمه تاریخ را تا آنروز نسبت به نواب صفوی اجرا کردند. حتی نگذاشتند آنها از مهلت فرجام‌خواهی استفاده کنند.
* بعد از شهادت آیا مردم و علما واکنشی نشان دادند؟
** حتی در سوریه واکنش نشان دادند. شخصی ادعا کرد که روح نواب صفوی در من حلول کرده است. تمام کشورهای اسلامی، تمام رهبران اخوان‌المسلمین از این قضیه ابراز تاسف کردند. در ایران به علت جو دیکتاتوری کسی از علما رسما تلگراف نزد اما مثلا شیخ مجتبی قزوینی استاد مقام معظم رهبری درس را تعطیل کرد به احترام مرگ او. علامه شیخ عبدالحسین امینی واکنش نشان داد. علامه محمدحسین کاشف الغطاء در عراق واکنش نشان داد. مرحوم آیت‌الله شاهرودی، مرحوم آیت‌الله خویی، همه در درس خود واکنش نشان دادند. آن زمان به علت وجود جو اختناق این مسائل به طور جدی مطرح نشد اما در زمان انقلاب می‌بینیم که خیلی از روحانیون پیشتاز می‌گویند که ما از مرحوم نواب الگو گرفته‌ایم. آیا واکنش از این بهتر شاه اشتباهش این بود که فرقی بین کشته‌های مذهب و مسلک قائل نبود. 48 افسر توده‌ای را کشتند اتفاقی نیفتاد. اما شهادت نواب و یارانش این طور در طول تاریخ تاثیرگذار ماند. حتی در زمان جنگ معروف است که عراقی‌ها می‌گفتند فدائیان اسلام آمدند. هنوز سازماندهی بسیج صورت نگرفته بود که گروههایی به نام فدائیان اسلام در جبهه‌ها حضور داشتند کسانی که اصلا نواب را ندیده بودند. آنها بی‌محابا حمله کردند.
این همه آوازه‌ها از حق بود
        گر چه از حلقوم عبدالله بود
* حاج آقا حرف پایانی؟
** عرض خاصی ندارم. فقط آرزو دارم روزی عدالت در جامعه اجرا شود. نواب یک آرمانگرای جویای عدالت بود و چون آرمانگرا بود زود خروشید و خاموش شد.