تاریخ انتشار : ۱۷ آبان ۱۳۸۹ - ۱۱:۵۰  ، 
شناسه خبر : ۱۸۸۲۰۸

گروه فرهنگی
غلام سخی حلیمی / مرکز فرهنگ و معارف قرآن

از آغاز پیدایش جامعه بشری تاکنون یکی از مباحث مهم اجتماعی در بین ملل جهان مساله حکومت و زمامداری بوده است. زیرا انسان یک موجود اجتماعی می‌باشد و لازمه اجتماع، لزوم حکومت است.
تردیدی وجود ندارد که از اصول اولیه یک جامعه استقرار حکومت و نظام اجتماعی است که تمام افراد آن جامعه ملزم به رعایت آن می‌باشند. قرآن نیز بر این صحه می‌گذارد و نبود حکومت را موجب هرج و مرج و ترویج فساد و بی‌بندوباری در جامعه می‌داند. قرآن بیشترین اهمیت را به لیاقت و شایستگی افراد برای زمامداری جامعه می‌داند و تاکید قرآن بر این است مقام و منصب در یک جامعه دینی، براساس شایستگی به افراد واگذار شود. در این ارتباط به داستان حضرت یوسف(ع) اشاره می‌کند؛ هنگامی که یوسف پیروزمندانه از زندان آزاد شد، حاکم مصر درصدد برآمد تا مسوولیتی را به او واگذار کند و او در جواب گفت: "اجعلنی علی خزائن الارض انی حفیظ علیم: (1) مرا سرپرست خزائن مصر قرار ده که نگه دارنده و آگاهم" در این آیه اشاره به این شده که حضرت یوسف مسئولیت اقتصادی و مالی کشور مصر را به دلیل توانایی اداره امور اقتصادی می‌پذیرد.
مطالعه سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نیز روشن می‌کند که شایسته‌سالاری در گزینش افراد به مناصب مهم اجتماعی جایگاه ویژه‌ای داشت. از دیدگاه رسول خدا فضیلت، تقوا و برتری‌های شخصی تنها معیار انتخاب افراد نبود بلکه حضرت در کنار ایمان و تعهد، لیاقت و شایستگی را مدنظر قرار می‌داد. چنان که روایت شده؛ روزی ابوذر صحابی بزرگ، وفادار، فداکار و مخلص پیامبر صلی‌الله علیه و آله به حضرت عرض کرد: "آیا مرا به مسوولیتی نمی‌گماری!"
حضرت دستی به شانه ابوذر زد فرمود: ابوذر تو را دوست می‌دارم و هر آنچه را که برای خود می‌پسندم، برای تو نیز می‌خواهم لسکن مسوولیت‌ها امانت است و اگر به طور درست از عده آن برنیاید مایه‌خواری و پشیمانی در قیامت می‌باشد. من تو را در مدیریت ضعیف می‌بینم، بنابراین هیچ‌گاه امارت حتی بر دو نفر را نپذیر و ولایت بر مال یتیم را بر عهده مگیر."(2)
این روایت هرگز دلالت بر کم ارجی مقام ابوذر در پیشگاه خداوند ندارد چون پیامبر بارها از مقام رفیع او یاد نموده و او را به بهترین وجه ستوده است. بنابراین کلام پیامبر ناظر به این مساله می‌باشد که شایسته‌سالاری در نظام حکومتی اسلام به اندازه‌ای مهم است که آن حضرت از دادن مسئولیت به شخصیتی همانند ابوذر خودداری می‌کند. چون توان کاری و مدیریتی لازم را در او نمی‌بیند.
پس از این روایت می‌توان چنی نتیجه گرفت، مبنای گزینش افراد در سیره پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و نظام حکومتی قرآن که برای نخستین بار در مدینه پایه‌گذاری شد، لیاقت و شایستگی می‌باشد و افراد دیگر ولو این که از نظر درجات معنوی دارای مقام ممتازی باشند، حق اشغال مسوولیت‌های اجتماعی را ندارند.
بعد از بیان جایگاه شایسته‌سالاری در یک حکومت دینی، حال می‌پردازیم به ویژگی‌های نظام مبتنی بر "شایسته‌سالاری" از نظر قرآن. در قرآن اوصاف زیادی برای زمامدار شایسته و لیاقت‌مدار بیان شده، ما در این جا به چند مورد اشاره می‌کنیم:
1 ـ توانایی جسمی: حکومت و زمامدارای باری است سنگین و تنها افراد سالم و نیرومند می‌توانند آن را حمل نمایند. زیرا زمامدار باید بر تمام زیر مجموعه‌ها و بخش‌های اداری، سیاسی، نظامی، قضایی، اقتصادی و فرهنگی جامعه نظارت کامل و اشراف داشته باشد و ریزترین عملکرد دستگاههای مربوط را مورد محاسبه و بازرسی قرار دهد. این کاری آسان نیست و هنگامی زمامدار می‌تواند از زیر بار این مسوولیت موفق بیرون آید که نیرومند بوده و پشت کار داشته باشد. بدیهی است که افراد ضعیف و بیمار به علت کسالت‌های روحی و بدنی هیچ‌گاه توانایی انجام چنین مسوولیتی سنگینی را ندارند. در واقع می‌توان گفت: زمامدار مملکت، به منزله قلب یا مغز است در بدن، همان طور که توانایی و نارسایی مغز و قلب، باعث می‌شود که کل دستگاههای بدن غیر منظم و ناهماهنگ باشد، ناتوانی و قصور زمامدار نیز سبب هرج و مرج و متلاشی شدن مملکت و نابسامانی کارها و بی‌بندوباری افراد می‌گردد و جلوی رشد و تکامل جامعه گرفته می‌شود.
خداوند در جواب بنی‌اسراییل که از انتخاب "طالوت" بر زمامداری خود ناراضی بودند به توانایی جسمی او اشاره می‌کند و می‌فرماید: "زاده بسطه فی العلم و الجسم"(3) یعنی غرض و هدف از تشکیل و تعیین زمامدار آن است، کسی که در راس حکومت قرار می‌گیرد، امور جامعه را طوری تدبیر کند که هر فردی از افراد جامعه به کمال لایق خود برسند، چیزی و کسی مانع پیشرفتش نگردد. برای ایجاد یک چنین حکومتی، داشتن دو چیز لازم است؛ یکی علم به تمامی مصالح حیات جامعه و مفاسد آن دوم داشتن توانایی و قدرت جسمی اجرای آنچه که در صلاح جامعه است و این دو در طالوت است، هم علم دارد و هم قدرت جسمی.(4)
2 ـ توانایی علمی: در دنیای امروز که بشریت به پیشرفت‌های قابل توجهی دست یافته‌اند، دانش و تخصص حرف اول را می‌زند و این مساله‌ای است که قرآن به آن اهمیت فراوان داده و علی‌رغم آن که انسان‌ها را به فراگیری علم دعوت نموده، تبحر و توانایی علمی را از ویژگی‌های یک زمامدار با کفایت می‌داند؛ چنانکه در انتخاب طالوت به زمامداری بنی‌اسراییل به این مساله استدلال کرده است.
به این نکته نیز باید توجه کرد که توانایی علمی خلاصه نمی‌شود به چیزهایی که از راه تعلم فرا گرفته است و بلکه بسیاری از امور می‌باشد که در اثر تجربه و ممارست به دست می‌آید و کسی که در راس مملکت قرار می‌گیرد، علی‌رغم کسب مهارت‌های لازم باید دانش و تجربه کافی داشته باشد. منظور این است که زمامدار به این مرحله از دانش و پختگی رسیده باشد که با مسایل و پدیده‌های اجتماعی منطقی برخورد کند و آنها را مورد ارزیابی قرار دهد و بر احساسات و عواطف خود مسلط باشد. تحقق چنین امری زمانی امکان‌پذیر است که زمامدار در فرآیند حوادث، ورزیده و پخته گردیده و بتواند از اندوخته‌ها و باورهایش درست استفاده نماید.
حضرت علی(ع) می‌فرماید: علم و آگاهی از شرایط اولیه یک زمامدار می‌باشد: "ای مردم! سزاوارترین اشخاص به خلافت و حکومت،‌آن کسی است که در تحقق حکومت نیرومندتر، در آگاهی از فرمان خدا داناتر باشد، تا اگر آشوب‌گری به فتنه‌انگیزی برخیزد، به حق بازگردانده شود و اگر سرباز زد با او مبارزه کند."(5)
بنابراین در نظام دینی لیاقت و شایستگی معیار اصلی گزینش فرد در راس مملکت است و از دیدگاه اسلام افراد در صورتی که شایسته‌تر از آنان وجود داشته باشد، حق ندارند خود را بر آنها مقدم بدارند. چنانکه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله در این باره می‌فرماید: "هرکس خود را بر دیگر مسلمانان مقدم کند در حالی که در میان آنها افراد شایسته‌تری وجود دارد، به خدا و پیامبر و مسلمانان خیانت کرده است." (6)
3 ـ قاطعیت: زمامدار جامعه، از دیدگاه قرآن باید اراده قوی داشته و در تصمیمات خود جدی باشد و عواطف بیرونی نتواند در کارهای او خلل ایجاد کند. چون کسانی که در راس یک مملکت یا کشور قرار می‌گیرند، در مدت زمان ریاست خود با مسایل و پدیده‌های مختلفی مواجه می‌شوند. این امور نباید در اراده و کار آنان تردید ایجاد کند، بلکه زمامدار ناگزیر است تا از منافع عالیه مملکت خود دفاع نماید و از اعتقادات و ارزش‌های فرهنگی حاکم بر جامعه پاسداری کند و از حرکت‌های مخالف با شئونات اجتماعی ممانعت به عمل آورد و در اجرای قانون کوتاهی نکند.
خداوند در قرآن بعد از آن که به پیامبرش دستور می‌دهد "و شاورهم فی الامر" یعنی در طرز اجرای دستورات و نحوه پیاده کردن احکام الهی با مسلمانان مشورت کن و نظرات آنها را بخواه؛ می‌فرماید: "فاذا عزمت فتوکل علی‌الله"(7)
در صدر این آیه خداوند به پیامبر فرموده است، در هنگام مشورت از خود نرمش و انعطاف به خرج بده، اما وقتی تصمیم گرفتی قاطع باش و بر خدا توکل کن. یعنی "در موقع اتخاذ تصمیم نهایی باید قاطع بود؛ بنابراین پس از برگزاری مشاوره و روشن شدن نتیجه مشورت، باید هرگونه تردید و دودلی و آراء پراکنده را کنار زد و با قاطعیت تصمیم
گرفت و این همان چیزی است که در آیه فوق از آن تعبیر به عزم شده و آن تصمیم قاطع می‌باشد.(8)
یکی از ویژگی‌های مهم حضرت علی(ع) برخورد قاطعانه آن حضرت در برابر خیانت والیان و کارگزارانش بود. اگر می‌شنید کارگزاری به جای "حق‌مداری"، "رابطه‌مدار" شده و از قدرت خود به نفع اقوام و بستگانش استفاده می‌کند شدیدا با آن برخورد می‌کرد. برای نمونه، یک مورد از برخورد آن حضرت با "مصلقه بن هبیره شیبانی" را در اینجا می‌آوریم. گزارشی از خیانت او برای حضرت رسیده بود و لذا برایش نوشت: "گزارشی از تو به من رسیده که اگر چنان کرده باشی، خدای خود را به خشم آورده‌ای و امام خود را نافرمانی کرده‌ای. خبر رسیده مه تو غنایم جنگی مسلمانان را که به نیروی نیزه و اسب‌هایشان گرد آورده است و برای به دست آوردن آن خون‌ها ریخته شده، به جماعتی از اعرابی که خویشاوندان تواند و تو را برگزیده‌اند بخشیده‌ای! سوگند به خدایی که دانه را شکافت و پدیده‌ها را آفرید، اگر این خبر درست باشد از ارج خود زد من فرو کاسته‌ای و منزلت تو سبک گردیده است. پس حق پروردگارت را سبک مشمار و دنیای خود را با نابودی دینت آباد نکن، اگر چنین کنی در زمره زیانکارترین مردم در روز رستاخیز خواهی بود. آگاه باش، حق مسلمانی که نزد من یا پیش تو هستند در تقسیم بیت‌المال مساوی است، همه باید به نزد من آیند و سهم خود را از من بگیرند." (9)
قرآن در چندین آیه به این سه ویژگی اشاره نموده است و ما تنها به شرح یک آیه که هر سه ویژگی از آن استفاده می‌شود بسنده می‌کنیم: هنگامی که بنی‌اسراییل از ظلم و ستم جالوت درمانده شدند و از توان مبارزه با او نیز عاجز ماندند، از پیامبر زمان خود "اشموئیل" تقاضا کردند که از خدا بخواهد تا فرماندهی را برای آن بفرستد و همراه با او با ستمگران مبارزه نمایند. اشموئیل درخواست بنی‌اسراییل را به درگاه پروردگارش عرضه داشت و خداوند "طالوت" را که فقیر و از طایفه سرشناس بنی‌اسراییل نبود، به فرماندهی و زمامداری برگزید: "و قال لهم نبیهم ان الله قد بعث لکم طالوت ملکا..."(10)
پیامبرشان به آنها گفت: خداوند طالوت را به زمامداری انتخاب کرده است در بین بنی‌اسراییل که اندیشه مادی و برتری‌جویی حاکم بود، بر این انتخاب زبان به اعتراض گشودند و گفتند:‌ "انی یکون له الملک علینا و نحن احق بالملک منه و لم یوت سعه من المال؛(11) چگونه او بر ما حکومت کند، با این که ما از او شایسته‌تریم و او ثروت زیادی ندارد..؟!" علت اصلی اعتراض بنی‌اسراییل این بود که طالوت نه از خاندان "لاوی" است که سابقه نبوت داشت و نه از خاندان یوسف و یهودا می‌باشد که سابقه حکومت داشتند، لذا آنها خود را برتر از طالوت می‌دانستند و بر این باور بودند، آنان هر دو صفت را دارند، پس سزاوارتر به حکومت می‌باشند تا طالوت از خاندان گمنام است و مال و ثروت هم ندارند. پیامبرشان در پاسخ به این اعتراضات آنها بر لیاقت و شایستگی طالوت تکیه می‌کند و می‌فرماید: "ان الله اصطفه علیکم و زاده بسطه فی العلم و الجسم و الله یوتی ملکه من یشاء؛(12) خداوند او را بر شما برگزیده و او را در علم و قدرت جسم، وسعت بخشیده است، خداوند ملکش را به هر کس بخواهد، می‌بخشد."
یعنی این که خداوند طالوت را برگزیده و زمامدار شما قرار داده به خاطر این است که از نظر هوش و فرزانگی و علم پرمایه است و از نظر نیروی جسمانی نیز قوی و قدرت‌مند می‌باشد. پس شما حق اعتراض ندارید برای این که اولا، این گزینش خداوند حکیم است و ثانیا شما سخت در اشتباهید و شرایط اساسی رهبری را فراموش کرده‌اید و بدانید که نسبت عالی و ثروت، هیچ امتیازی برای زمامدار نیست چون هر دو امر اعتباری است، ولی علم و دانش و توانایی جسمی دو امتیاز واقعی و ذاتی می‌باشد و تاثیر عمیقی در مساله رهبری دارد.(13)
از این آیه همچنان استفاده می‌شود که زمامدار باید نسبت به تصمیم‌گیری‌هایش قاطع باشد و مصالح فردی و گروهی و جناحی را در نظر نگیرد و بلکه برای او حفظ ارزش‌های فرهنگی جامعه و منافع ملی مهم‌تر از هر چیز دیگر باشد. چنانکه طالوت بعد از این که به فرماندی بنی‌اسراییل برگزیده می‌شود، در اولین اقدام به آنها دستور می‌دهد اگر می‌خواهید از شر جالوت نجات پیدا کنید باید بهانه‌جویی را کنار بگذارید و از دستورات من اطاعت نمایید و کسانی با من برای مبارزه با جالوت حرکت کنند که در طول مبارزه تمام فکر و ذکرشان به جهاد باشد و امور دیگر ذهن آنها را به خود مشغول ندارد. همین قاطعیت و اراده محکم طالوت موجب شد تا بنی‌اسراییل توان مبارزه را در خود احساس کنند و سرانجام به کم الهی پیروز شدند و حکومت جالوت را سرنگون کردند.
4 ـ قانون‌گرایی و حق‌جویی: اگر به نظا آفرینش نگاه کنیم به وضوح خواهیم دید که قوانین ویژه‌ای بر آن حاکم است. نظام اجتماعی انسانی نیز جدای از نظام هستی و آفرینش نیست و پیکره اجتماع هم تا وقتی در برابر تهدیدات خارجی نفوذناپذیر و مستحکم است که لایه‌های درونی آن در اثر سوءاستفاده از قانون و نادیده گرفتن حقایق و نبود عدالت متلاشی نشود. بنابراین زمامدار به عنوان رییس مملکت در درجه اول باید خود حق‌گرا و مطیع قانون و مجری عدالت باشد و در درجه بعد باید کار گزارش را از افرادی انتخاب کند که علاوه بر آگاهی کامل از حق و باطل، قانون‌مدار باشند. چون شرایط اول قانومندی شناخت قوانین و بعد ایمان و تعهد می‌باشد.
خداوند با اشاره به همین ویژگی زمامدار در جامعه خطاب به داود می‌فرماید: "یا داود انا جعلنک خلیفه فی الارض فاحکم بین الناس بالحق و لا تتبع الهوی فیضلک عن سبیل الله...؛(14) ای داود، من تو را در روی زمین خلیفه قرار دادم، پس در میان مردم به حق داروی کن و پیرو هوای نفس نباش که ترا از راه خدا گمراه می‌کند.
از این آیه استفاده می‌شود که یکی از شرایط اصلی رهبری در جامعه اجرای عدالت و قانومندی است و زمامدار در واقع مجری و حافظ قانون در جامعه می‌باشد. چون کسی که در راس مملکت قرار دارد وقتی به قانون متعهد باشد، بقیه افارد نیز از او پیروی می‌نمایند و رفتارهای او را الگو قرار می‌دهند. اگر زمامدار و کارگزاران او به جای پاسداری از قانون، قانون‌شکن باشند و به جای اجرای عدالت، ظلم‌پرور باشند آنها قطعا شایستگی اداره یک جامعه دینی را ندارند. پس در نظام دینی و اسلامی زمامدار این حق را ندارد که پا فراتر از قانون بگذارد و قانونمندی اولین شرط رهبریت در جامعه دینی می‌باشد. روی این علت پایمبر اسلام صلی الله علیه و آله در جواب فردی که از آن حضرت درخواست نمود تا در تقسیم بیت‌المال عدالت را رعایت کند، فرمود: "ویلک ان لم اعدل فمن یعدل!" (15) وای بر تو، اگر من به عدالت رفتار نکنم، چه کسی به عدالت رفتار می‌کند!!
بعد از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله، علی(ع) نمونه واقعی یک رهبر و زمامدار در جامعه دینی است. آن حضرت پایه حکومت خود را براساس اقامه عدل و بازگرداندن امور اجتماعی به مجاری اسلامی آن بنا نهاده بود و لذا در تمام مدت زندگی خود قدمی فراتر از حق نگذاشت و خلافت و زمامداری را نیز با همین انگیزه می‌خواست. نقل شده، زمانی که آن حضرت به جنگ اهل بصره می‌رفت، در حالی که مشغول تعمیر کفش خود بود، ابن عباس بر او وارد شد. حضرت رو به ابن عباس کرده فرمود: ارزش این کفش چقدر است؟ پاسخ داد ارزش ندارد!
حضرت فرمود: "والله لخی احب الی من امرتکم الا ان اقیم حقا او ادفع باطلا؛(16) به خدا، این کفش کهنه پیش من از حکومت بر شما، محبوب‌تر است، مگر این که حقی را برپا دارم یا باطلی را دفع کنم." امام(ع) با این سخنش خواست بفهماند که زمامدار نباید منصب و مقام را برای حکومت کردن بر مردم و رسیدن به مال و جاه بخواهد و بلکه هدف از رسیدن به قدرت باید اجرای قانون و عدالت باشد، تا خدای ناکرده، حقی پایمال نشده و مظلومی مورد ستم واقع نشود.
5 ـ مشورت و نظرخواهی: از دیگر ویژگی‌های زمامدار در حکومت دینی، ایجاد روابط سالم بین حاکم و مردم است. یعنی زمامدار باید مشروعیت خود را از مردم بگیرد و درباره مسایل اجتماعی به آراء مردم مراجعه کند و فلسفه این امر نیز انتخاب راه درست‌تر و گزینش فرد شایسته در راس امور می‌باشد و مردم نیز احساس می‌کنند که در اداره مملکتشان سهیم می‌باشند. قرآن مشاوره را یک اصل در اداره جامعه می‌داند و می‌فرماید: "والذین استجابوا لربهم و اقاموا الصلوه و امر هم شوری بینهم...؛(17) کسانی که دعوت پرردگارش را اجابت کرده و نماز برپا می‌دارند و کارهای‌شان به صورت مشورت در بین آنهاست". این آیه دلالت دارد، زمامداری که در راس جامعه اسلامی قرار دارد، نباید مشورت با مردمی را که نماز را به پا می‌دارند، بر خدا توکل دارند و از گناه دوری می‌کنند؛ فراموش کند. چون مردم وقتی کسی را به ریاست انتخاب می‌کنند به این معنی نیست که تمام اختیارات خود را به او داده باشند بلکه زمامدار منتخب در معضلات اجتمایع به مردم مراجعه کند و از آنها کمک بگیرد و مطیع امر خدا و تابع نظریات مردم باشد.
مشاوره در اداره جامعه، جایگاه ویژه‌ای در اسلام دارد. "پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله با این که قطع نظر وحی آسمانی ـ آنچنان فکر نیرومندی داشت که نیاز به مشاوره نداشت، برای این که از یک سو مسلمانان را به اهمیت مشورت متوجه سازد تا آن را جزء برنامه‌های اساسی زندگی خود قرار دهند و از سوی دیگر، نیروی فکر و اندیشه را در افراد پرورش دهد، در امور عمومی مسلمانان که جنبه اجرای قوانین الهی داشت (نه قانونگذاری) جلسه مشاوره تشکیل می‌داد و مخصوصا برای رای افراد صاحب‌نظر ارزش خاصی قایل بود، تا آنجا که گاهی از رای خود برای احترام آنها، صرف‌نظر می‌کرد و نمونه آن را در جنگ احد می‌بینیم و می‌توان گفت: یکی از عوامل موفقیت پیامبر صلی الله علیه و آله در پیشبرد اهداف اسلامی همین موضوع بود."(18)
در روایات اسلامی تاکید زیادی روی مشورت شده و از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نقش شده که فرمود: "هر وقت زمامداران شما؛ نیکان شما باشند و توان گرای شما سخاوت‌مندان و کارهای‌تان با مشورت انجام گیرد، در این هنگام روی زمین از زیر زمین برای شما بهتر است (یعنی شما شایستگی حیات و زندگی در این دنیا را دارید)، ولی اگر زمامداران شما بدان، ثروت‌مندان افراد بخیل باشند و در کارها مشاوره نکنید، در این صورت زیرزمین از روی آن برای شما بهتر است (یعنی شایسته زنده بودن نیستند.)"(19)
امیرالمومنین(ع) درباره اهمیت مشاوره می‌فرماید: "هر کسی در رای و تصمیم‌گیری استبداد پیشه کند هلاک می‌شود و کسی که با افراد بزرگ مشورت کند در عقل آنها شریک شده است."(20)
6 ـ امانت‌داری: مسوولان مملکت باید امین باشند و در حق مردم خیانت نکنند. قرآن اصل امانت را برای حاکم اسلامی لازم و ضروری می‌داند و می‌فرماید: "ان‌الله یامرکم ان تودوا الامنت الی اهلها و اذا حکمتم بین الناس تحکموا بالعدل؛(21) خداوند به شما فرمان می‌دهد که امانت‌ها را به صاحبانش بدهید؛ و هنگامی که میان مردم داوری می‌کنید، به عدالت داوری کنید."
از این آیه و آیات دیگر استفاده می‌‌شود در نظام دینی، حکومت باید به دست فرد امین قرار گیرد. به عبارت دیگر معیار انتخاب زمامدار در حکومت دینی، امین بودن می‌باشد. داستان حضرت موسی(ع) و شعیب نیز بر این امر دلالت دارد؛ زیرا هنگامی که حضرت موسی(ع) در مدین با دختران شعیب مواجه شد و خدمتی نیکو برای آنها انجام داد و لذا با پیشنهاد دختران به خانه شعیب آمد و یکی از آنها گفت: "یا ابت استاجره ان خیر من استاجرت القوی الامین"(22) ای پدر! او را اجیر کن، چون بهترین کسی است که به این کار می‌آید، زیرا قوی و امین است.
در این آیه به دو شرط زمامدار و رهبری اشاره شد، یکی نیروی جسمی و دیگری امانت‌داری.
7 ـ مدیریت: مدیریت و اداره مملکت از مهمترین ویژگی زمامداری می‌باشدو کسی که در راس جامعه قرار می‌گیرد باید از نظر مدیریتی تسلط کامل بر زیردستان خود داشته باشد و جلوی سوءاستفاده‌های شخصی از مقام و قدرت را بگیرد. در دنیای امروز اساسی‌ترین چالشی که ملت‌ها با آن روبه‌رو می‌باشند ضعف مدیریتی زمامدارانی است که در راس اهرم قدرت قرار دارند. متاسفانه تا جایی این مساله گسترش پیدا کرده که بسیاری از سران ممالک هیچ‌گونه اراده‌ای از خود ندارند و در تمام مسایل از قدرت‌های استکباری دستور می‌گیرند.
بر این اساس ضعف مدیریت زمامدار اولا باعث وابستگی ملت‌ها می‌شود و ثانیا زمینه برای روی کار آمدن افراد فاسد و ناشایست آماده می‌گردد. برای جلوگیری از چنین امری است که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نهایت دقت را در امر کارگزارانش دارد؛ چنانکه بعد از فتح مکه جوانی 21 ساله به نام "عتاب بن اسید" را به عنوان فرماندار مکه برگزید و فرمود: "لو اعلم لهم خیرا منک استعملته علیهم"(23) اگر برای اداره مکه بهتر از تو کسی را می‌شناختم، او را انتخاب می‌کردم.
در حدیث دیگری رسول مکرم اسلام(ص) می‌فرماید: "رهبری و امامت امت شایسته نیست مگر برای کسی که از سه ویژگی برخوردار باشد:
الف ـ پارسایی و تقوا که او را از انجام معصیت باز دارد
ب ـ بردباری و گذشت که بتواند با آن بر خشم خود غلبه کند
ج ـ مدیریت نیکو، یعنی بر زیردستان خود درست مدیریت داشته باشد و برای آنان همانند پدری مهربان باشد. (24)
حضرت علی(ع) در موارد زیادی به مساله تدبیر و مدیریت اشاره کرده و آن را از صفات برجسته زمامدار قلمداد نموده است. تاکید بر حسن تدبیر و شایسته‌سالاری از جمله اموری بوده است که همواره از سوی آن حضرت بر کارگزارانش مورد تاکید قرار گرفته است.
آن حضرت در سخنی می‌فرماید: "من احسن الکفایه استحق الولایه؛ (25) آن کسی که از عهده امور درست برآید، شایستگی رهبری را دارد."
یکی از امور بسیار مهم در امر مدیریت در نظر گرفتن میزان شایستگی و توانایی افراد در اداره جامعه می‌باشد. چون میزان مدیریت اشخاص از نگاه کمیت و کیفیت متفاوت است و نباید کسی در راس مملکت و مقام‌های بالای اجتماعی برگزیده شود که قدرت و توانایی درست انجام مسوولیت خود را ندارد. بدیهی است انتخاب چنین افرادی در راس هرم قدرت، آسیب‌های اجتماعی زیادی را در پی خواهد داشت. زیرا اگر فردی با مدیریت ضعیف به عنوان زمامدار مملکت انتخاب شود؛ نه تنها کار مفیدی نمی‌تواند برای جامعه انجام دهد بلکه موجب از هم پاشیدگی همبستگی ملی شده و استقلال مملکت را در نعرض خطر قرار خواهد داد. پس وقتی شایسته‌سالاری در نظام حکومتی قرآن مطرح می‌شود، منظور آن است که افراد متناسب با لیاقت‌هایی که دارند به مناصب اجتماعی گزینش شوند.
در این زمینه سیره مولای متقیان علی(ع) بزرگ‌ترین درس می‌باشد و آن هنگامی احساس می‌کند زمامداری در اداره منطقه‌ای ناتوان است، فورا آن را از آن منطقه عزل و به جای دیگر می‌فرستد. از آن جمله داستان محمد بن‌ابی‌بکر می‌باشد که حضرت در زمان خلافت خود، او را که از یاران نزدیک و وفادارش بود به استانداری مصر منصوب کرد. مدتی نگذشت که معاویه تصمیم گرفت تا مصر را از تحت کنترل حضرت در بیاورد و بدین منظور عمروعاص را ماموریت داد تا مصر را اشغال کند. این خبر وقتی به حضرت علی(ع) رسید مالک‌اشتر را که فرد مقتدر و شجاعی بود به حکومت مصر برگزید و محمد بن‌ابی‌بکر را به مدینه فرا خواند.
در این ماموریت مالک‌اشتر اگر چه موفق نشد و توسط مزدوران معاویه در راه مصر به شهادت رسید، در عین حال به امام گزارش رسید که محمد بن‌ابی‌بکر از این برخورد حضرت با او ناارحت شده و لذا حضرت نامه نوشت و او را در جریان این اقدام خود قرار داد: "پس از یاد خدا و درود، به من خبر داده‌اند که از فرستادن اشتر به سوی محل فرمانداری‌ات، دلگیر شده‌ای، این کار را به دلیل کند شدن و سهل‌انگاری تو و یا به خاطر انتظار تلاش و کوشش بیشتری از تو انجام نداده‌ام، اگر تو را از فرمانداری مصر عزل کردم، فرماندار جایی قرار دادم که اداره آنجا برای تو آسان‌تر و حکومت تو در آن سامان برای تو خوش‌تر است."
در این نامه حضرت به دو نکته اساسی در اداره جامعه اشاره شده است:
1 ـ مهمترین مسئولیت برای کارگزاران جامعه دینی،‌ حفظ اصل نظام و ارزش‌های حاکم در آن می‌باشد و این وظیفه خطیر نباید فدای ملاحظات و روابط با افراد شود.
2 ـ زمامدار مملکت باید بر تمام زیردستان خود اظراف کامل داشته و نقاط ضعف و قوت آنها را در عرصه‌های مختلف اجتماع بداند، تا در مواقع لزوم بتواند افراد را در مسئولیت‌هایی که توانایی انجام آن را دارد موظف نماید.
اینها برخی از ویژگی‌های یک زمامدار شایسته از نظر قرآن بود که به طور خلاصه بیان شد. در خاتمه تذکر این نکته لازم است، همان‌گونه که از داستان طالوت استفاده می‌شود، هیچ لزومی ندارد که رهبر یک جامعه زمامدار هم باشد، بلکه در نظام دینی و اسلامی زمامدار می‌تواند رهبر و یا فرد دیگری باشد. به شرط آن که مورد تایید رهبر بوده و توانایی اجرای قانون و عدالت را در جامعه داشته باشد.