«مقاله قدیمی اما ممتاز ریچارد هوفشتاتر با عنوان «جنون بدگمانی در سیاست آمریکا» که مقصود از نگارش آن بررسی حقوق مدنی این کشور بود، در نوامبر سال 1964 به دنبال اشاعه گرایشات محافظهکارانه بری موریس گولدواتر، از بنیانگذاران جنبش محافظهکار نوین آمریکا منتشر شد.
اما این روزها مقاله مذکور را بدون مبذول داشتن توجهی خاص به آن سوی شکاف سیاسی عصر حاضر نمیتوان به درستی درک و تحلیل کرد.»
به گزارش (ایسنا) هفتهنامه اکونومیست در گزارشی در خصوص موضوع استراق سمع دولت بوش از آمریکاییها و جار و جنجالهایی که این موضوع به راه انداخته است، افزوده است: «هوفشتاتر طی مقاله تحقیقی خود بیان داشت که ترویج شکاکیت در سیاست آمریکا خود را در قالب سه عادت جلوهگر میسازد: گزافهگوییهای شدید، سوءظن و توهمات فتنهجویانه.
این رویکرد در طول تاریخ آمریکا طیف وسیعی از گروهها از بانکداران بینالمللی گرفته تا فراماسونها و از افراد مشهور گرفته تا لیبرالهای تضعیف شده را قربانی خود ساخته اما اکنون کاخ سفید آماج حملات این نگرش جنونآمیز قرار گرفته است.
امروزه باز نمود رشد شکاکیت در عرصه سیاست آمریکا را میتوان در برنامههای استراق سمع مکالمات تلفنی مردم این کشور به وضوح مشاهده کرد، به گونهای که میتوان تعبیر کرد جورش بوش، رییسجمهور آمریکا با برنامههای بحثبرانگیزش مثال عینی از رشد ظن و بدگمانی را ارایه داد. به گفته رابرت بیرد، سناتور دموکرات ایالت وست ویرجینیا، بوش عنان قدرت بیحد و مرزی را بدست گرفته که تنها تحت انحصار سلاطین و پادشاهان اعصار گذشته بوده است. باربارا باکسر، نماینده دموکرات سنا نیز اظهار میدارد، هیچ توجیهی برای اقدامات بوش در شنود مکالمات بینالمللی مردم آمریکا وجود ندارد.
خشم و انزجار عمومی از برنامههای استراقسمع رییسجمهور به حدی افزایش یافته که جان دین و جان لوییس، دو سیاستمدار برجسته در جریان رسوایی واترگیت، استیضاح بوش را مطرح کردهاند. جاناتان شل، نویسنده هفتهنامه نیشن Nation بیان داشته که سوءاستفاده بوش از قدرت و اختیاراتش در تاریخ آمریکا سابقه نداشته است. وی در عین حال یادآور میشود که دولت بوش دیکتاتوری بالفعل نیست اما ویژگیهای بالقوه آن را داراست.»
اکونومیست افزوده است: «اما آیا میتوان شواهدی یافت که دیکتاتوری دولت بوش را به اثبات رساند؟ رییسجمهور آمریکا بیش از 30 بار مجوز شنود تماسهای تلفنی و ایمیلهای بینالمللی مردم کشورش را به آژانس امنیت ملی آمریکا (NSA) صادر کرد، در حالی که به موجب قانون اساسی آمریکا استراقسمع مکالمات داخلی بدون حکم رسمی دادگاه غیرقانونی برشمرده میشود. اما پرزیدنت بوش مدعی است که اختیارات قضایی وی به عنوان فرمانده کل قوا به او این اجازه را میدهد که به چنین کاری دست بزند.
وی در دفاع از برنامههای خود میگوید که مکالمات بینالمللی شهروندان آمریکایی کنترل شده نه مکالمات داخلی آنها.
بوش همچنین اذعان داشته که رجوع به دادگاه برای اخذ حکم رسمی شنود تماسها امری دست و پاگیر بوده به همین جهت از این اقدام منصرف شده، چرا که اصلیترین اولویت او پیشگیری از وقوع حملات تروریستی مجدد به کشورش بوده است.
این در حالی است که برخی بر این استدلال پافشاری میکنند که حتی در گذشته یکسری مجوزهای قضایی در حمایت از برنامههای نظارتی آمریکا صادر یا به طریقی راه حقه هموار شده است، با وجود این جان اشمیت، معاون دادستان کل آمریکا در دولت بیل کلینتون معتقد است بوش از اختیارات قضایی جهت اجرایی کردن برنامههای استراقسمع برخوردار است. از سوی دیگر ژنرال مایکل هیدن، معاون مدیر آژانس اطلاعات ملی آمریکا بر این باور است که برنامههای بوش در امر خنثیسازی و جلوگیری از وقوع حملات تروریستی درون مرزی موفقیتهای بسیاری را به ارمغان آورده است. به هر تقدیر کنگره آمریکا وظیفه انجام تحقیق و تفحص در این زمینه را بر عهده دارد. اما بحث واقعی اینجاست که براستی تا چه حد میتوان به بهانه برقراری امنیت و پاسداشت جان مردم، آزادیهای مدنی را حتی به طرق منطقی محدود ساخت؟ با نگاهی عمیقتر در خواهیم یافت که بوش ممکن است روی خط قرمز حدود و اختیارات قانونی خود پای نهاده باشد اما از محدوده آن فراتر نرفته است. ذکر این نکته بدان جهت ضروری است که میدانیم در اغلب کشورهای اروپایی در مقایسه با آمریکا سیستمهای نظارتی مداخلهجویانهتری حاکم هستند، در مورد مقوله استیضاح هم باید گفت که دفاع از بوش در برابر اتهامات مبنی بر افراط در تلاشهایش به منظور نقش بر آب کردن حملات احتمالی تروریستی در واقع آرزویی است که کارول روو در سر میپروراند.»
این گزارش میافزاید: «رواج شکاکیت در بطن سیاستگذاریهای دولت آمریکا ظاهرا به درون فرهنگ و سینمای این کشور نیز رسوخ کرده است. در سال 2004 سینماروهای آمریکایی فوج فوج برای دیدن فیلم مستند و انتقادی فارنهایت 11/9 به کارگردانی مایکل مور که از اسرار نهفته جنگ آمریکا بر ضد تروریسم پرده برداشت، صف کشیدند. چندی بعد فیلم کاندیدای مانچوری که اساسا بدگمانی رایج در نظام سیاسی آمریکا را درونمایه خود قرار داده بود، اکران عمومی شد و اکنون نیز با به نمایش درآمدن فیلم سیریانا، شهروندان این کشور با سیاستهای واشنگتن در خاورمیانه بیش از پیش آشنا میشوند.
فارنهایت 11/9 خانواده سلطنتی عربستان سعودی و کلیه کسانی که پیش از آغاز جنگ آمریکا علیه عراق با بوش دیدار کردند را کانون توجه خود قرار داد. کاندیدای مانچوری به تجارتهای کلان حملهور شد و سیریانا چهره کریه شرکتهای نفتی و سازمان سیا را به طرزی مجازی به تصویر کشید. اما بیتردید هر سه فیلم بر این نکته صحه میگذارند که نبض امور در آمریکا را فرقهای شوم در دست دارد که جهت نیل به منافع خود از هیچ کاری رویگردان نمیشود.» اکونومیست در ادامه آورده است: «اگر بخواهیم با عینک خوشبینی به موضوع نگاه کنیم باید بگوییم که شکاکیت در نظام سیاسی آمریکا برخی اوقات یکی از اهرمهای قدرت این کشور محسوب میشود. آمریکا در بحبوحه قیام بر ضد حکومت استبدادی جورج ویلیام فردریک، پادشاه بریتانیای کبیر و ایرلند طی سالهای 1760 تا 1801 پا به عرصه ظهور گذاشت. از آن مقطع زمانی تاکنون دولت مرکزی همواره با سیلی از انتقادات مواجه بوده است. دوران پر تنش قوه مجریه آمریکا به ویژه در خلال جنگ واکنشهای تندی را به همراه داشته است. آبراهام لینکلن شانزدهمین رییسجمهور آمریکا به سعی در برقراری حکومت دیکتاتوری متهم شد و به موازات آن حزب جمهوریخواه وی تعداد زیادی از کرسیهای کنگره را در سال 1862 از دست داد. سوءاستفاده ریچارد نیکسون، رییسجمهور آمریکا طی سالهای 1969 تا 1974 از قدرتهای قانونیاش زمینهساز ایجاد یکسری اطلاعات از جمله ایجاد سیستم نظارت بر شنود مکالمات تلفنی مردم شد که اکنون گریبان بوش را گرفته است. این در حالیست که بدگمانی رو به گسترش نزد سیاستگذاران آمریکا خود را در عمل به شکل ناسالمی نشان میدهد. هوفشتاتر در مقاله خود نوشته است: حس سلب مالکیت، آتش سوءظن را گداختهتر میسازد و خشم شما را از ترس این که مبادا قدرت و هژمونی نسبی خود بر گروههای نوظهور را از دست دهید، بر میانگیزد. در دهه 1960 ابر تردید و بدگمانی بر افکار راستگرایان آمریکا سایه افکند و آنها پیش خود گمان بردند که تحتالشعاع نفوذ جهان میهنان (Cosmopolitans) و دگراندیشان قرار گرفتهاند. امروز شاهدیم که چپگرایان به طرزی شبههبرانگیز میپندارند که صاحبان تجارت و حاشیهنشینان در کمینند تا قدرت را از آنان بستانند. ناگفته نماندکه نمیتوان باور کرد که نواحی شمال و شرق در حال از دست دادن نفوذ و استیلای خود به سود نواحی جنوب و غرب و در نهایت بوش هستند. البته این مساله موجب نمیشود تا بوش از مخمصهای که برای خود پدید آورده، نجات پیدا کند. او که بیشتر مدعی شده بود مردم کشورش را در برابر دشمنان متحد و یکپارچه خواهد ساخت، خود به عاملی برای گسترش بدگمانی و ظن تبدیل شده و بدین سان بهانههای زیادی را در اختیار دشمنانش قرار داده است. حال اگر بتوان از پرونده استراقسمع مردم به بهانه اینکه در ارتباط با یافتن عناصر شبکه القاعده صورت گرفته، گذشت اما سرپیچی بوش از افشای حقیقت نیروهای ضربت انرژی را نمیتون نادیده گرفت، چه برسد به شیوه رفتار سوء نظامیان آمریکایی با زندانیان زندان گوانتانامو!
شاید بعضی مواقع میسر باشد که از مردم بخواهید در حمایت از جنگ به پا خیزند، اما آیا میتوان انتظار داشت اقدامات بوش در بهرهجویی از تروریسم به منظور تفرقهافکنی میان معاندانش و نیز پیش بردن مقاصد سیاسی حزبش به مانند آنچه در جریان انتخابات 2002 و 2004 رخ داد، نظیر همان حمایتها را به سوی خود جلب کند؟
هوفشتاتر معتقد است شکاکیت بیش از آنکه درستی یا نادرستی مضامین تصورات ذهنی و تراوشات فکری را مورد توجه قرار دهد، به این مرتبط میشود که چنین نظراتی اساسا چگونه مورد قبول عموم واقع میشوند.
مشکل چپگرایان آمریکا عدم برخورداری از شکاکیتهای موجه در اعتراض به بوش نیست بلکه در این مورد خلاصه میشود که سوءظن آنان با کششی شدید به سوی مبالغه، فتنهگری و عدم تمیز دادن میان شکایات موجه و جنون بدگمانی در نوسان است. این بدان معناست که عده قلیلی به فریادهایشان گوش فرا میدهند، آن هم تنها مردمی که خود به بدگمانی مبتلا شدهاند.»