تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۸۹ - ۱۲:۴۳  ، 
شناسه خبر : ۱۸۸۲۶۵

کریم جعفری
در حالی که جامعه جهانی شاهد تغییرات اساسی در قواعد بازی‌های بین‌المللی و ایالات متحده آمریکا فارغ از وجود رقیبی جدی در سطح جهان خود را یکه‌تاز میدان و مدافع جهان تک‌قطبی می‌داند، به نظر می‌رسد واشنگتن در دهه آینده با چالشی بزرگ به نام چین روبه‌رو شود.
چین در حال حاضر سعی دارد تا با وارد شدن به بازی‌های سیاسی و ایفای نقش محوری در معادلات جهانی، قدرت و توان خود را محک بزند. از جمله مناطقی که چینی‌ها بر روی آن سرمایه‌گذاری کرده‌اند و سخت در تکاپوی ایفای نقشی مهم در آنجا برآمده‌اند، خاورمیانه است.
در جایگاه چین به عنوان یک قدرت برتر نظامی هیچ گونه شک و شبهه‌ای نیست، اما این کشور با جمعیت یک میلیارد و چهارصد میلیونی خود، از پتانسیل‌های بالقوه فراوان دیگری هم برخوردار است که ما هر روز شاهد عینیت یافتن آنها هستیم.
در حالی که چین در شرق آسیا و حتی جنوب شرق آسیا با روند رو به رشد شتابان اقتصاد خود رقیبی خطرناک برای همسایگان محسوب می‌شود، کشورهای خاورمیانه به این قدرت فعلی و ابرقدرت آینده به چشم امید می‌نگرند.
چین به عنوان یکی از اعضای دائم شورای امنیت که دارای حق وتو است، می‌تواند برای این کشورها آلترناتیو خوبی در مقابل قدرت رو به فزونی آمریکا در منطقه باشد، قدرتی که پس از فروپاشی شوروی و شکل‌گیری نظام تک قطبی هر روز در حال گسترش است.
چین هر چند تاکنون نقش چندان زیادی در مناقشات منطقه‌ای خاورمیانه ایفا نکرده است، بخصوص در مورد قضیه دامنه‌دار فلسطین، اما این امر دلیلی بر آن نیست که چین نمی‌تواند یا نمی‌خواهد در این‌گونه مناقشات شرکت کند.
حمله آمریکا به عراق و مخالفت بیشتر کشورهای منطقه با این امر فرصت مناسبی بود تا چین بتواند با استفاده از فرصت پیش آمده، نقش موثرتری را ایفا کند، اما این امر به دلیل مخالفت اکثر دولت‌های عربی با حکومت‌ فعلی عراق و روند شکل‌گیری حکومتی جدید در آن، چندان عملی نشد.
سیاست چین را در خاورمیانه می‌توان به یک سیاست صلح‌آمیز و به دور از هرگونه تشنج قلمداد کرد که بر گرفته از آیین کنفوسیونی است، روشی که مقامات چینی بارها بر آن تاکید کرده‌اند.
گذشته از کشورهای منطقه، رقیبان چین در سطح جهانی هم نمی‌خواهند که این کشور روند رو به رشد را در سطح تعاملات سیاسی طی کرده و بتواند در آینده جهان تاثیرگذار باشد. عادت استعماری کشورهای غربی ـ که تا حدودی باید ژاپن را هم به آن اضافه کرد ـ بر این است که در سیاست‌های جهانی وجود یک رقیب شرقی می‌تواند مخل نظمی باشد که آنها انتظار دارند در سطح خاورمیانه اجرا شود.
آمریکا و حتی انگلیس و فرانسه، خاطره خوبی از قدرت‌گیری کشورهای رقیب ندانرد، قدرت گرفتن آلمان در نیمه اول قرن بیستم که دو جنگ جهانی را آفرید به همراه قدرت‌‌گیری ژاپن که در تمام نیمه اول همین قرن به شدت منافع غربی‌ها را در سطح اقیانوس آرام به چالش کشید، یا قدرت‌گیری شوروی سابق پس از جنگ جهانی دوم به آنها این درس را داده است که در صورت امکان مانع از قدرت‌گیری چین شوند.
چین که در اصول سیاست خارجی خود معتقد به نظام تک قطبی است خود را یکی از این قطب‌ها می‌داند که باید به جایگاه آن احترام گذاشته شود. چینی‌ها هر چند در امور مربوط به فلسطین یا عراق نتوانستند نقشی را ایفا کنند ولی بدون شک آنها از توجه ایران به موقعیت چین، می‌توانند استفاده کامل را برده و از این رو در عرصه‌ای که سال‌ها انتظار آن را می‌کشیدند، دخالت کنند.
ایران در حال حاضر محوری اساسی در سیاست خارجی چین محسوب می‌شود. گذشته از موقعیت راهبری ایران، به نظر می‌رسد که نیاز مبرم چین به انرژی که در سال‌های آینده به بیش از نیمی از تولیدات جهانی نفت خواهد رسید، این کشور را امیدوار کرده است تا با نگه داشتن جانب تهران هم تا اندازه‌ای در برابر آمریکا قد علم کند و هم نیازهای انرژی خود را برطرف سازد.
آمریکا به شدت نگران گسترش روابط تهران ـ پکن است، چرا که آنها معتقدند چین نه تنها در مسائل اقتصادی و سیاسی بلکه در تجهیز تهران به سلاح پیشرفته و غیر متعارف هم نقش عمده‌ای ایفا می‌کند، بر همین اساس تعدادی از شرکت‌های چینی به اتهام همکاری با ایران در چند سال اخیر از طرف دولت آمریکا دچار تحریم شده‌اند.
شاید بزرگ‌ترین ترس آمریکا از گسترش روابط کشورهای خاورمیانه با چین، همان مبحث انرژی باشد.
ْآمریکا منابع انرژی خاورمیانه را ذخیره‌ای مطمئن برای امنیت ملی خود می‌داند و برای آن حساب جداگانه‌ای باز کرده که ایران با راه دادن چین به قلب این منطقه، یعنی خلیج‌فارس به نوعی منافع آمریکا در منطقه را به چالش کشیده باشد.