خاندان شریف
آیتالله سیدمحمد حسن بهشتی هم از سوی پدر و هم از سوی مادر نسبی شریف داشت و به شجره طیبه عصمت و طهارت متصل میشد. خاندان پدری و مادری آیتالله بهشتی از سلالهی جلیلالقدر و روحانی بودند.
سیدمحمد ابن فضلالله ابن محمدهاشم ابن میرمحمدصادق ابن میرعبدالباقی ابن میرمحمدرضا میرمحمدهادی ئابن میرمحمدمهدیابن سیدعلیابن سیدعلیابن وکیلابن خاتمابن خلیلاللهابن سیدشاه نصیرابن خضرابن ناصرابن یحییابن سلیمابن سمیعابن هاشمابن کریمابن داوودابن حبیباللهابن شمسالدینابن غیاثالدینابن فضلابن افتخار ابن ضیاءالدینابن طاهرابن طیبابن نورالدین ابن ابوالحسنابن فخرالدین علیابن ابوالقاسمابن ابومحمد(امیرحسن) ابن ابوعبدالله (امیرحسین) ابن جعفرالحجه ابن ابوعلی (عبیدالله اعرج) ابنحسین (الاصغر) ابنعلی(ع) ابنالحسین(ع) ابنعلی(ع) ابنابیطالب با 37 واسطه به امام زینالعابدین علی(ع) میرسد. نسب مادر ایشان هم با 30 واسطه به همان امام همام میرسد.
پدر ایشان مرحوم حضرت حجتالاسلام سیدفضلالله حسینی بهشتی اهتمام بسیاری به ارشاد و تربیت مردم اصفهان داشت، مراجعات مردم به او زیاد بود وی میکوشید مردم را در مسجد و منزل با اخلاق نیک و وظایف اسلامی خود آشنا کند.
آن بزرگوار تلاش میکرد به هر مناسبتی آیه یا حدیثی برای مردم بخواند و توضیح بدهد. وی در مسجد امام جماعت بود و وعظ و اندرز میگفت. با این وجود به چند روستای اطراف اصفهان نیز آمد و شد داشت. به ویژه اهالی روستای حسینآباد. که اکنون جزوی از اصفهان شده است. و روستای حسنآباد. در 50 کیلومتری اصفهان با آن بزرگوار آمد و شدی صمیمانه داشتند و نه تنها در روستای خود از او بهره میگرفتند بلکه به منزل او در اصفهان میآمدند تا مشکلات خود را با او در میان بگذارند.
سیدفضلالله حسینی بهشتی در سال 1341 هـ.ش در سن 70 سالگی به رحمت ایزدی پیوست و دار فانی را وداع گفت.
زندگی و حیات علمی:
در اصفهان: سیدمحمد حسینی بهشتی در دوم آبانماه سال 1307 هـ.ش در محلهی لبنان اصفهان جایی که منزل پدرش بود به دنیا آمد. در 4 سالگی تحصیل را در منزل آغاز کرد و چند سالی را نزد پدر و مادر به تعلیم و تربیت خویش پرداخت. در سال 1314 وارد دبستان ثروت (اصفهان) شد و پس از سه سال به دبیرستان سعدی (اصفهان) رفت. در نیمه راه تحصیل در دبیرستان بود که به علوم حوزوی علاقهمند شد و در شهریورماه 1321 با انصراف از تحصیلات دبیرستانی به مدرسهی صدر اصفهان رفت. چهار سال در این مدرسه دروس مقدماتی، ادبیات عرب، فقه و اصول، منطق و فلسفه خواند.
هجرت به قم: سیدمحمدحسن بهشتی در سال 1325 (18 سالگی) به قم هجرت کرد و در مدرسهی حجتیه رحل اقامت گزید و تا فروردین سال بعد برای تکمیل سطح، مکاسب و کفایه به درس مرحوم آیتالله داماد و اردکانی یزدی و دیگر اساتید راه یافت.
از سال 1326 در درس خارج آیات عظام داماد(ره)، امام خمینی(ره) و بروجردی(ره) هم حاضر میشد همچنین از مکتب آیتالله حجت و آیتالله سیدمحمدتقی خوانساری بهره میبرد.
در این سالها همنشین آقایان آیات [شهید] محمد مفتح، موسی شبیری زنجانی، [امام] موسی صدر، ناصر مکارم شیرازی، عبدالرحیم ربانی شیرازی، علی مشکینی و سیدمهدی روحانی بود و با ایشان مباجثه میکرد.
سیدمحمد حسینی بهشتی در سال 1329 به این فکر افتاد که تحصیلات دانشگاهی هم میتواند او را یاری کند بنابراین همزمان در دروس حوزوی و دروس دانشکده اللهیات و معارف اسلامی و معقول و منقول) دانشگاه تهران شرکت میجست. چهار سال بعد مدرک کارشناسی (لیسانس) رشته معقول (فلسفه و حکمت اسلامی) را دریافت کرد و پایاننامهی خود را با عنوان «بساطت یا تربک جسم» زیرنظر دکتر محمود شهابی با درجهی عالی دفاع کرد.
تعلیم و تعلم؛ طی این سالها در تهران به آموختن زبان انگلیسی پرداخت. این در حالی بود که زبان فرانسه را هم در دبیرستان سعدی (اصفهان) آموخته بود. بعدها زبان آلمانی را هم طی اقامت در هامبورگ آموخت. از سال 1330 ضمن ادامه تحصیل در حوزه و دانشگاه در قم به آموزش زبان انگلیسی در دبیرستانها و حوزهی علمیه پرداخت. از همین سال در جلسات آیتالله علامه سیدمحمدحسین طباطبایی شرکت میجست و دربارهی اصول فلسفه و روش رئالیسم از ایشان بهره میبرد.
همچنین در درس «اسفار» علامه شرکت میجست و به تقویت آموختههای فلسفی خود میپرداخت. در سال 1333 دبیرستان «دین و دانش» را در قم تأسیس کرد تا علم را همراه با دین آموزش دهد. در این مدرسه برای طلاب علوم دینی هم کلاسهای مکالمه زبان انگلیسی، زبان عربی و علوم طبیعی و آموزشهای رسمی تا حد دیپلم ادبی برگزار میکرد. در سال 1336 دورهی دکترای دانشگاه را هم به پایان برد.
سازماندهی حوزه: در سال 1339 به فکر سازماندهی حوزه علمیه قم افتاد و با همفکری جمعی از دوستانش برنامه سازماندهی پیشنهادی را تهیه کرد تا در محضر آیتالله بروجروی تصویب و اجرا شود. اما در فروردین 1340 آیتالله بروجردی دار فانی را وداع گفت.
آیتالله بهشتی با همراهی آیتالله مشکینی و آیتالله ربانی شیرازی و با همکاری آیتالله گلپایگانی(ره) این برنامه را در مدرسهای در کنار قم به صورت آزمایشی اجرا کردند. آن سال نیمی از برنامه درس مدرسه و سال بعد تمام برنامه درس مدرسه را با این برنامه پیگیری کردند.
در سال 1342 در مدرسه منتظریهالشمس (حقانی) این برنامه را اجرا کردند. طلاب این مدرسه از سالهای آغازین انقلاب منشاء خدمات بسیاری شدند.
حکومت اسلامی:
آیتالله بهشتی در سال 1342 در جشن مبعث که در دانشگاه تهران برگزار گردید درباره حکومت اسلامی سخن گفت. در پی این سخنرانی یک کمیته تحقیقاتی با حضور جمعی از فضلا تشکیل شد تا دربارهی این موضوع کار علمی بکند.
اقامت در هامبورگ:
در سال 1344به پیشنهاد مراجع تقلید برای امامت مسجد هامبورگ در آلمان اقامت کرد و به آموزش تعالیم اسلام در این شهر پرداخت مسجد هامبورگ بعدها با توسعه همهجانبه به مرکز اسلامی هامبورگ تبدیل شد. همزمان برای همگرایی دانشجویان ایران مقیم آلمان پیشنهاد تأسیس انجمن اسلامی دانشجویان را مطرح ساخت.
پنج سال بعد برای پیگیری برخی مسائل خانوادگی قصد بازگشت به ایران را داشت اما میدانست که به دلیل سوابق مبارزاتی ممنوعالخروج خواهد شد و امکان برگشت به هامبورگ را نخواهد داشت. به همین منظور برنامههایی را برای تداوم فعالیتهای مسجد و مرکز اسلامی هامبورگ تهیه کرد و در سال 1349 به ایران بازگشت. اما همانطور که انتظار داشت ممنوعالخروج شد و اجازه برگشت او به آلمان را ندادند.
فعالیتهای انقلابی: نخستین فعالیت مبارزاتی علنی شهید بهشتی در سال 1330 انجام گرفت. وی یک روز پیش از قیام سی تیر در ستاد اعتصاب تلگرافخانه اصفهانی سخنرانی پرشوری علیه قوام ـ نخست وزیر ـ کرد. در پی این سخنرانی به شهربانی احضار شد، اما پیروزی قیام سی تیر و بازگشت دکتر مصدق به نخستوزیری موجب شد دردسرهای جدی برای شهید بهشتی پیش نیاید. از سال 1340 با سخنرانی در جلسات انجمن اسلامی مهندسین مباحث مربوط به «نقش روحانیت در جامعه» و «حکومت اسلامی» و مباحث علمی «علیت در علم و دین» را پی میگرفت و برای شروع نهضت امام خمینی(ره) زمینهسازی میکرد.
در سال 1341 در کانون دانشآموزی قم نیز با همکار شهید مفتح به سخنرانی و بسترسازی برای شروع نهضت میپرداخت. در سال 1342 حضرت امام(ره) پیشنهاد اقامت شهید بهشتی در اصفهان را مطرح ساخت تا در این شهر زمینه نهضت فراهم شود اما شهید بهشتی با یادآوری اهمیت حضور در قم و کسب اجازه از حضرت امام(ره) در این شهر ماند.
در سال 1342 کمیته علمی تحقیق درباره حکومت اسلامی را پس از سخنرانی در دانشگاه تهران راهاندازی کرد. در پی آغاز نهضت امام خمینی(ره) از سوی ساواک محکوم به اقامت اجباری در تهران شد و از بازگشت به قم منع گردید. ساواک در این تبعید بسیار سختگیر بود و آمدوشد عادی شهید بهشتی به قم را هم کنترل میکرد با این وجود او سعی میکرد با حضور مخفیانه در قم در متن مبارزات نیز قرار گیرد.
در همین سال با پیشنهاد حضرت امام خمینی(ره) همراه با آیات اعلام آقایان مرتضی مطهری، محیالدین انواری و مهدی مولایی به عضویت شورای روحانیت و فقاهت «هیأتهای مؤتلفه اسلامی» درآمد.
به هنگام اقامت در آلمان کتاب «صدای اسلام در اروپا» را به پنج زبان منتشر ساخت و در ضمن گزارشهای مرتبی از وضع اسلام در اروپا، اوضاع دانشجویان و مسلمانان ایرانی مقیم اروپا به آقایان رجایی، بازرگان، آیتالله میلانی و... ارسال میکرد.
در سال 1348 به کشورهای سوریه، لبنان و ترکیه سفر کرد و از وضعیت مسلمانان در این کشورها مطلع شد و با تجدید دیدار با امام موسی صدر از فعالیتهای اسلامی او در لبنان آگاه شد. در همین سال سفری به عراق کرد و با ارائه گزارش از فعالیتهای مرکز اسلامی هامبورگ به دیدار آیات عظام امام خمینی، خویی و محمدباقر صدر و حکیم شتافت.
در سال 1353 یک سلسله سخنرانی درباره مرجعیت و رهبری امام خمینی(ره) و ضرورت تأسیس حکومت اسلامی در کشور برگزار کرد. گزارش این سخنرانیها با حساسیت از سوی ساواک دنبال میشد. سال بعد ساواک نتوانست او را تحمل کند و با پیگیری مرکز ضدخرابکاری سازمان اطلاعات و امنیت کشور دستگیر و چند روز بازداشت شد. اما شهید بهشتی فعالیتهای تبلیغی و سیاسی خود را ادامه میداد.
در سال 1355 به مناسب[مناسبت] درگذشت مرحوم محمد همایون بنیانگذار حسینیه ارشاد ـ اعلامیهای سیاسی ـ تبلیغی منتشر ساخت و مراسم ختم او عملاً به یک تجمع سیاسی علیه رژیم تبدیل شد.
در سال 1357 با همکاری آقایان آیات مرتضی مطهری، محمد مفتح، امامی کاشانی، ملکی، موسوی اردبیلی، مروارید و... جامعه روحانیت مبارز را برای پیگیری هماهنگ انقلاب تأسیس کرد. همچنین برای هماهنگی با حضرت امام خمینی(ره) به پاریس رفت و با صدور فرمان حضرت امام(ره) «شورای انقلاب» را با حضور جمعی از اعضای جامعه روحانیت مبارز تأسیس کرد و تنظیم فعالیت شورای انقلاب برعهده شهید بهشتی گذاشته شد.
در بهمن ماه 1357 تحصن بزرگی را به همراهی مبارزان مسلمان در دانشگاه تهران به راه انداخت و نسبت به مقاومت رژیم در برابر بازگشت حضرت امام(ره) اعتراض کرد. پس از بازگشت حضرت امام(ره) در دوازدهم بهمنماه به پیشنهاد شهید بهشتی و دیگران حضرت امام(ره) مرحوم بازرگان را به عنوان نخستوزیر دولت موقت منصوب کرد.
مسئولیتهای پس از انقلاب: در 29 بهمن 1357 با هماهنگی حضرت امام(ره) شهید بهشتی، شهید محمدجواد باهنر و آقایان آیات سیدعلی خامنهای، سیدعبدالکریم موسوی اردبیلی، اکبر هاشمیرفسنجانی حزب «جمهوری اسلامی» تأسیس گردید و آیتالله بهشتی به دبیر کل حزب رسید.
شهید بهشتی در انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی با بیش از یک و نیم میلیون رأی از حوزه انتخابیه تهران به مجلس خبرگان راه یافت و در این مجلس به عنوان نایب رییس به تدوین قانون اساسی پرداخت. قانون اساسی طی سه ماه تدوین و در مجلس خبرگان تصویب گردید و در آذرماه 1358 به همهپرسی ملت مسلمان ایران گذاشته شد.
در چهارم اسفند 1358 با حکم حضرت امام خمینی(ره) ریاست دیوان عالی کشور برعهده شهید بهشتی گذاشته شد. با پیشنهاد و پیگیری حزب جمهوری اسلامی ابتدا شهید موسی کلانتری و سپس شهید محمدعلی رجایی به عنوان نخستوزیر مطرح شد و با شروع به کار شهید رجایی در نخستوزیری شورای انقلاب به کار خود پایان داد و تعطیل شد.
در آذرماه 1359 از سوی امام(ره) به همراه آقایان منتظری و مشکینی به عضویت هیأت سه نفره اصلاحات ارضی و واگذاری زمین درآمد.
در پی گرایش بنیصدر به گروههای ضدانقلاب تلاش بسیاری برای تمشیت امور را به همراهی نخستوزیر و رییس مجلس به کار بست اما با انحراف روزافزون رییسجمهور این تلاش فایدهای نبخشید و به عزل و فرار بنیصدر از کشور انجامید. پس از عزل بنیصدر با همراهی آقایان رجایی و رفسنجانی و شهید بهشتی شورای موقت ریاست جمهوری تشکیل شد. 5 روز از تأسیس این شورا نگذشته بود که با انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی شهید بهشتی و 72 تن از یاران حضرت امام(ره) به شهادت رسیدند.
شهید بهشتی و حزب جمهوری اسلامی
حزب فراگیر: در دوران مبارزههای انقلابی علیه رژیم شاهنشاهی تشکلها و سازمانهای علنی و مخفی بسیاری علیه حکومت پهلوی فعالیت میکردند. در آستانهی پیروزی انقلاب اسلامی هماهنگی و وحدت گروهها و تشکلهای مسلمان به ویژه هیأتهای مؤتلفه و جامعه روحانیت مبارز به یک ضرورت تبدیل شد.
با پیگیری شهید آیتالله دکتر محمدحسین بهشتی و جمعی از همفکران ایشان ایده تأسیس حزب جمهوری اسلامی برای تحکیم انقلاب و نظام جمهوری اسلامی مطرح گردید و با تأکید حضرت امام(ره) چند روز پس از پیروزی انقلاب اسلامی حزب جمهوری اسلامی تأسیس شد. این نام از آن رو برای حزب انتخاب شد که بنیانگذاران آن در اندیشه نظامی مبتنی بر محتوای اسلامی و ساختار جمهوری بودند.
اساسنامه و مرامنامه حزب به همت آقایان شهید بهشتی، شهید باهنر و آیتالله خامنهای تدوین گردید. تلاش برای تأسیس حزب با حضور همه گروههای مسلمان در روزهای پیش از انقلاب اسلامی نتیجه میبخشید، برخی گروههای لیبرال از همکاری با حزب طفره رفتند و با شتاب انقلاب اعلام موجودیت حزب به چند روز پس از 22 بهمن انجامید.
در پی تأسیس حزب جمهوری اسلامی آیتالله بهشتی به عنوان دبیرکل حزب انتخاب گردید و مؤسسان آن اهداف حزب را «پاسداری از دستاوردهای انقلاب و مبارزه با ضدانقلاب، ایجاد امید در مردم و...» اعلام کردند.
حزب جمهوری اسلامی با بیش از یک میلیون عضو از 36 میلیون جمعیت کشور عملاً به بزرگترین و فراگیرترین تشکل سیاسی تاریخ ایران تبدیل شد. تشکلی که نه درگذشته و نه در آینده نمونهای نداشته است.
اساسنامه حزب: نگاهی به اساسنامه حزب نشان میدهد مبانی کلی قانون اساسی جمهوری اسلامی مانند منشوری در حزب جلوهگر است. این در حالی است که قانون اساسی یک سال بعد به همهپرسی ملت گذاشته شد؛ اما منشأ اساسنامه و قانون اساسی هر دو از اندیشه شاگردان حضرت امام(ره) بود و همگرایی این دو را باید ناشی از این منشأ مشترک دانست.
در اساسنامه موارد زیر بیش از هر چیز به چشم میخورد:
1) بالا بردن آگاهی اسلامی و سیاسی مردم ایران؛
2) پاکسازی کشور از آثار استبداد، استعمار؛
3) برقراری آزادیهای اساسی از قبیل آزادی بیان و قلم، آزادی اجتماعات و...
4) تبدیل نظام فساد اداری به سازمان اداری جدید که در آن ایمان و صداقت و لیاقت معیار تصدی هر شغل باشد.
5) پایان دادن به سلطه اقتصادی بیگانگان و جلوگیری از چپاول منابع طبیعی و...
6) ریشهکن کردن فقر و محرومیت؛
7) تبدیل نظام آموزشی وارداتی استعماری به نظام اصیل و مستقل؛
8) ایجاد ارتش با ایمان و مستقل
9) از میان بردن ریشهها و نهادهای فساد و فحشا؛
10) تنظیم سیاست خارجی بر اساس اصول اسلامی تولی و تبری و...
1. تأکید بر تداوم انقلاب؛
2. التزام به همبستگی روزافزون همه نیروهای مبارز مسلمان؛
3. خودداری از هر نوع وابستگی؛
4. استفاده از شیوههای مبارز و سازندگی سازگار با معیارهای اسلامی.
تشکیلات حزب: اساسنامه حزب در 44 ماده تنظیم شده بود و مرکز آن در تهران مستقر بود و در اقصی نقاط کشور و خارج از کشور مراکز ویژهای برای فعالیت حزب پیشبینی شده بود.
کنگره عالیترین مرجع حزب بود و شورای مرکزی، شورای ایدئولوژی، شورای افتا، شورای داوری و هیأت اجرایی ارکان حزب بودند.
اساسنامه تأکید میکرد که حزب تشکیلاتی عقیدتی است و معتقد به ولایت فقیه و ملتزم به قانون اساسی جمهوری اسلامی خواهد بود.
ارکان حزب شامل عضو، حوزه، شورای بخش، شورای ناحیه، شورای شهرستان، شورای استان هیأت اجرایی، شورای مرکزی، شورای داوری، شورای فقها و کنگره میشد.
روزنامه جمهوری اسلامی به عنوان ارگان رسمی حزب هر صبح منتشر میشد. این روزنامه از نهم خرداد 1358 تاکنون منتشر میشود. همچنین مجله عروهالوثقی ارگان دانشآموزی حزب ماهانه منتشر میگردید.
حزب برنامههای تبلیغی گستردهای به صورت سخنرانی، پخش نوارهای سخنرانی و جزوات آموزشی، راهپیمایی، انتشار کتاب، اعزام مبلغ، برگزاری کلاسهای آموزشی ویژه را نیز پیگیری میکرد تا ارتباط رو به ارتقایی را با افکار عمومی برقرار کند.
بودجه حزب از راه کمکهای مردمی و حق عضویت تأمین میشد. همچنین روحانیون حزب از وجوهات شرعی برای تبلیغات اسلامی به اذن حضرت امام(ره) نیز استفاده میکردند.
برکات حزب جمهوری اسلامی
حزب جمهوری اسلامی در طول فعالیت خود به ویژه در زمان حیات شهید دکتر بهشتی برکات بسیاری برای انقلاب اسلامی داشت. تلاش برای تحکیم مبانی دینی انقلاب اسلامی، برگزاری همهپرسی دوازدهم فروردین 1358، برگزاری انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی، مجلس شورای اسلامی، ریاست جمهوری و همهپرسی قانون اساسی، تدوین قانون اساسی در مجلس خبرگان از دستاوردها و برکات حزب در دوران حیات شهید بهشتی بود.
مبارزه فکری ـ سیاسی با گروهها و احزاب بیدین ـ مثل حزب توده ـ لیبرالها و گروهکهای التقاطی از دیگر برکات حزب بود. شهید بهشتی به مناسبت نخستین سال تأسیس حزب در گزارشی از عملکرد حزب جمهوری اسلامی میگوید: «شکستن این طلسم که مسلمانها قادر به داشتن تشکیلات حزبی ـ اجتماعی و سیاسی اسلامی برخاسته از توده مردم آن هم با شرکت فعال روحانیت نیستند با سازماندهی حزب و به وجود آمدن ائتلاف بزرگ بین نیروهای خط امام (جامعه مدرسین حوزه علیمه قم، جامعه روحانیت مبارز تهران و...) اکثریت نمایندگان اولین دوره مجلس شورای اسلامی از نیروهای خط امام بود.
نقش مهم حزب در برنامهریزی، مشارکت و اجرای مراسمی چون روز کارگر، روز زن، حمایت از دانشجویان پیرو خط امام و... نقش برجسته ضرب در تصویب اصول قانون اساسی به ویژه اصول اقتصادی، قضایی و بالاخص اصل 110 (ولایت فقیه)، مشارکت اساسی در برگزاری رفراندوم جمهوری اسلامی و قانون اساسی و انتخابات مجلس، تأسیس و راهاندازی واحدهای مختلفی چون انتشارات کارگری، دانشجویان، بانوان، اصناف، مهندسان، پزشکان برای سازماندهی و انسجام تشکیلاتی به اقشار و صنوف مختلف برای تداوم دستاوردهای انقلاب را باید از جمله کارکردهای مهم حزب دانست».
تعطیلی حزب جمهوری اسلامی
پس از شهادت آیتالله بهشتی به ترتیب آیتالله شهید محمدجواد باهنر و آیتالله سیدعلی خامنهای به دبیر کلی حزب برگزیده شدند. شهادت جمع کثیری از اعضای کلیدی حزب در هفتم تیرماه 1360 و سنگینی اشتغالات اعضایی که هم مدیریت حزب و هم مدیریت ارکان اساسی جمهوری اسلامی را برعهده داشتند موجب شد حزب نتواند مانند سالهای نخستین به فعالیت خود ادامه دهد. جنگ تحمیلی و بروز گرایشهای سیاسی متعدد در درون حزب و احتمال بروز اختلاف در حزب و نظام ضرورت تعطیلی آن را موجب گردید.
اشتغال فراوان رهبران حزب و وسعت بسیار حزب پیوند آموزشی ایدئولوژیک و سیاسی رأس و قاعده اعضای حزب را دچار اختلال کرد و ضرورت تعطیلی حزب را فزونی بخشید. درباره این ضرورتها و حملات تبلیغاتی حزب که به تعطیلی آن منجر شد در بحث دیگری باید سخن گفت.
در سال 1366 رهبران حزب با کسب اجازه از محضر امام(ره) رسماً تعطیلی حزب را اعلام کردند.