تاریخ انتشار : ۱۹ آبان ۱۳۸۹ - ۱۰:۰۳  ، 
شناسه خبر : ۱۸۸۳۵۴

محمدمهدی انصاری
چندی پیش در نوشتاری از پنجگانه استراتژیکی سخن گفتیم که راهبردهایی بنیادین در مسیرفعالیت‏های آتی اصولگرایان به شمار می‏آیند و از اهمیت و تعیین‌کنندگی ویژه‏ای برخوردارند. در این میان اولین راهبرد، تلاش برای مداربندی جدید تشکیلاتی و نظام‏مند کردن مناسبات سیاسی و تعاملات درون گروهی است تا تمام ظرفیت‏ها و نیروهای فکری و سیاسی وابسته به این جریان با تبعیت از یک نقطه ثقل و کانون مورد اجماع، دور هم جمع شوند و همبستگی و وحدت خود را به نمایش بگذارند. این "اجماع"، ضرورتی استراتژیک است که اولین آثار آن طی چهارمین دوره انتخابات مجلس خبرگان رهبری در اواسط سال آینده نمودار می‏گردد. برای این مطلوب، اما به هر حال باید"طرحی نو در اندازیم" چرا که تمام تلاش‏ها و شیوه‏های پیشین برای انسجام و نوسازی جریان اصولگرا در ماههای منتهی به انتخابات ریاست جمهوری به بن‌بست "ناهماهنگی‏ها" ختم گردید.
جریان اصولگرا با این که زمینه‏های متعددی برای اجماع و وحدت نظر داشت نتوانست در اوج رقابت‏های انتخاباتی به معرفی یک "نامزد واحد" دست یازد و تجربه موفق"شورای هماهنگی نیروهای انقلاب" در حساس‏ترین مقطع به محاق رفت! تجربه‏ای که توانست در رادیکال‏ترین و سخت‏ترین شرایط حاکم برفضای سیاسی کشور، نیروهای اصولگرا و ارزشی را مجتمع سازد و خواه ناخواه بسترساز مناسب‏ترین شرایط برای رقم خوردن رویداد خطیر"سوم تیر" گردد.
اما چگونه طرحی نو در اندازیم و آیا اجماع در مجموعه اصولگرایان امکان‌پذیر است یا نه؟ او چرا امروز بر روابط تشکیلاتی اصولگرایی حالتی از رکود و کم تحرکی حکمفرماست؟!
به طور کلی به هر میزان همبستگی افراد و نیروها در فعالیت‏های گروهی و سیاسی، همبستگی ارگانیکی باشد علقه‏های فکری و سیاسی آنها پایدارتر و مستحکم‏تر خواهد شد. به عبارتی باید از مکانیکی‌شدن روابط در این گونه مجموعه‏ها جلوگیری کرد تا احتمال گسستگی‏ها و ناهماهنگی‏ها به حداقل برسد. از طرفی با توجه به صبغه‏های عقیدتی و ارزشی حاکم بر دیدگاهها و رویکردهای جریان اصولگرا می‏توان به بهترین وجه مناسب و همگرایی نیروها درتمام مراتب و لایه‏های تشکیلاتی را به شکل پایدار و با ثبات تنظیم نمود ضمن آن که با تشخص بخشی به تمام اعضا و بهره‏گیری از ظرفیت‏های ایشان باید از هرگونه انزوا ورکود برحذر بود.
با این که اکنون بسیاری از کرسی‏های نمایندگی مجلس وشوراها و نیز قوه مجریه در اختیار اصولگراست و نیروهای فکری و اجرایی جوان در کنار برخی چهره‏های قدیمی جای گرفته‏اند اما آرایش تشکیلاتی و جناحی در "کلوپ اصولگرایان" چندان مطلوب نیست. بعضی برخوردهای نسنجیده با نخبگان همفکر و پراکندگی و بی‏برنامگی در گروههای زیر مجموعه شورای هماهنگی نیروهای انقلاب اکنون به گونه‏ای شده که حتی امکان برگزاری یک نشست فراگیر و یا کنگره تشکیلاتی برای نیروهای اصولگرا مقدور نیست!
تنگ نظری، تک روی، غرور، دچار روزمرگی‏ها شدن، رفتارهای تشکل گریز، گرفتاری در چنبره تحلیل‏‏های گذرا و مواردی ازاین دست عوارض منفی پیروزی یک جریان سیاسی می‏توانند به شمار آیند که نه تنها اجماع تشکیلاتی را بعیدالوصول می‏سازند بلکه باب گلایه‏های فراوان را درمیان نیروهای همفکر باز می‏کنند که درجای خود بسیار پر مخاطره و تامل برانگیز است. اما با تمام این اوصاف ما معتقدیم مساله اجماع در جریان اصولگرا می‏تواند با برخی سازو کارها و حول چند مساله دنبال شود: "اجماع حول اهداف، اجماع حول شخصیت‏ها، اجماع حول تفکرات و مبانی ارزشی، اجماع حول رقابت با رقیب".
مسایلی نظیر آرمانهای اولیه انقلاب شکوهمند اسلامی، برپاسازی احکام شریعت اسلام، تحقق عدالت علوی و کسب مناصب اجرایی و سیاسی به انگیزه خدمت به خلق خدا اصیل‏ترین اهداف وآرزوهای جریان اصولگرایی است که همواره دنبال شده و فلسفه اصلی تلاش برای دستیابی به کرسی‏های قدرت در مواردی این چنین دنبال شده است. با تبیین این مسایل در جریان برگزاری نشست‏های فصلی و سالانه می‏توان، راهبرد اجماع تشکیلاتی را حول آنها محقق ساخت.
برخی شخصیت‏های سیاسی، اجتماعی و مذهبی که همواره رهنمودها و تجربیات ایشان مورد استفاده بوده وبه تعبیری نقش"ریش سفیدی" را در روند فعالیت‏های سیاسی ایفا کرده‏اند می‏توانند به عنوان گرانیگاه همگرایی و اجماع به شمار آیند. بدیهی است رویکرد اعتدال و انعطاف‌پذیری و رعایت اصل مشورت جمعی و تفاهم گروهها و سایر اعضا درکنار سازو کارریش سفیدی ضرورت انکارناپذیر است. تجربه نشان داده این سازو کار در جریان اصولگرا در بسیاری از مقاطع حساس، با توفیقات خوبی همراه شده است.
اصولگرایی، پایبندی به راه امام راحل، اصل ولایت فقیه، کارآمدی نظام اسلامی مردمسالاری دینی و ... در حقیقت مبانی فکری - ارزشی اصولگرایی می‏باشند که طرح و بسط آنها خواهد توانست بستر ساز موثری جهت حصول اجماع باشد.
با آن که پس از سوم تیر برای جریان موسوم به اصلاح‌طلب گوشه‏نشینی و حاشیه‏نشینی رقم خورد اما کلیت این جریان در تلاش است تا به نوعی تمایزات فکری و روشی خود را با طیف اصولگرا پررنگ‏تر کند و بر دیدگاههای متمایز خویش تاکید ورزد اما معلوم نیست چرا و براساس کدام مصالح و ملاحظه کاری‏ها، عده‏ای در جریان اصولگرایی اولا اعتقادی به فعالیت‏های تشکیلاتی و حزبی ندارند و ثانیا درعمل و گفتار چندان به مرزبندی‏ها قایل نیستند؟! واقعیت آن است که به هر روی تفکرات جریان اصولگرا با روش‏ها و حتی مبانی مورد نظر لایه‏هایی از طیف موسوم به اصلاح‏طلبی در تناقض آشکار است و اصولا برخی از عوامل انسجام تشکیلاتی را باید در زمینه‏های "برون گروهی" جستجو کرد. بر این مبنا مشخص ساختن ابعاد و جوانب "گفتمان دیگری" و لحاظ کردن دقیق مرزبندی‏ها با رقیب فکری و سیاسی می‏تواند هم فعالیت‏های تشکیلاتی را به همگرایی و موفقیت بیشتری همراه سازد هم به عنوان یک ساز و کار موثر در مسیر دستیابی به اجماع ایفای نقش کند.