تاریخ انتشار : ۰۵ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۰۹:۲۴  ، 
شناسه خبر : ۱۸۸۴۸۰
زبیگنیو برژینسکی مترجم: محسن پیریایی

جنگ در عراق، چنانچه شانس با آمریکا همراه باشد و فرایند تصمیم‌گیری در کاخ سفید با شهامت هر چه بیشتر رهبران آزاداندیش و اعتماد آنان به رهبران عراقی انجام شود، می‌تواند و باید تا پایان سال میلادی جاری پایان یابد. استراتژی بوش مبنی بر شکست یا پیروزی در عراق، یک اشتباه استراتژیک است. این استراتژی فقط دو راه را فراروی مردم آمریکا قرار می‌دهد؛ بمانند و پیروز شوند یا اینکه خارج شوند و شکست بخورند اما حقیقت ممکن است چیز دیگری باشد؛ ماندن و پیروز نشدن یا دست کشیدن و شکست نخوردن.
پیروزی، آنچنانکه دولت جورج بوش و حامیان آن تعریف می‌کنند یعنی استقرار یک دموکراسی سکولار در یک عراق متحد در حالیکه ناآرامی‌‌ها بوسیله نیروهای آمریکایی و با کمک سربازان تعلیم دیده عراقی کنترل شده باشد، بسیار بعید بنظر می‌رسد. آمریکایی‌ها برای دستیابی به چنین هدفی، ناچارند تعداد نیروهای خود را در عراق افزایش دهند و نیروهای عراقی هم نیاز به انگیزه‌ای دو چندان برای اجرای چنین سیاستی دارند. واضح است که تعداد نیروهای آمریکایی حاضر در عراق که البته در حال کاهش نیز هستند به هیچ‌وجه برای مقابله با ناآرامی‌های ضدآمریکایی در این کشور و همچنین فرونشاندن التهاب ناشی از اختلافات اهل سنت و شیعه کافی نیست و این در حالیست که نفرت مردم عراق از حضور آمریکایی‌ها در این کشور هر روز در حال افزایش است. همچنین به نظر می‌رسد نه شیعیان و نه کردهای عراقی هیچ علاقه‌ای به تشکیل یک ارتش متحد که علائق خاص هر کدام از آنها محدود کند، ندارند.
در حالیکه تلاش‌ها برای تشکیل دولت جدید در عراق همچنان ادامه دارد، دو نیروی مسلط عراقی ـ یعنی شیعیان و کردهای جدایی‌طلب ـ منافع مشترکی در جلوگیری از قدرت‌گیری دوباره اقلیت سنی، دارند و به همین دلیل هر کدام خواستار در اختیار داشتن یک ظرفیت نظامی جداگانه برای اجرایی کردن منافع خاص خود و به خصوص در مقابل اهل سنت، هستند. با این وجود تشکیل یک ارتش ملی در عراق چیزی جز یک خیال باطل نیست. در چنین شرایطی اصرار بر کسب پیروزی در عراق جز افزایش هزینه‌های مالی و جانی بر ایالات متحده دستاورد دیگری نخواهد داشت. تعریف دولت بوش از شکست نیز اشتباه است.
سخنگویان رسمی و غیررسمی غالباً سعی می‌کنند تا اوضاع امروز در عراق را رد صورت ادامه یافتن به اوضاع ارتش آمریکا در ویتنام تشبیه کنند که با بی‌اعتبار شدن ارتش آمریکا همراه بود. البته تفاوت عراق و ویتنام از دید آنها این است که تروریست‌ها در عراق در تلاشند تا پس از فارغ شدن از برخورد با نیروهای آمریکایی در عراق، از اقیانوس اطلس عبور کرده و قلب سرزمین آمریکا را مورد حمله قرار دهند.
اما انتخاب صحیح عملکرد در عراق به دو مقوله بستگی دارد. پذیرش واقعیت‌ها و پیچیدگی‌های عراق پس از صدام و عقب‌نشینی نظامی از این کشور که احتمالا دورانی از بحران‌های سیاسی تشدید شده دراین کشور را بوجود خواهد آورد و تا زمان آرام شدن اوضاع و حاکم شدن اکثریت عراقی بر سرنوشت ملت عراق ادامه خواهد یافت. مقوله دوم هم اینست که اشغال طولانی و بی‌نتیجه عراق به خاطر هدف مبهمی بوده که دوران آن سپری شده است.
گفتن این مسأله که حمایت‌های سیاسی داخلی در آمریکا از چنین عملکرد نادرستی در راستای شعار تشکیل جبهه مرکزی مقابله با تروریسم در عراق است تا حدودی شک برانگیز بنظر می‌رسد. عقب‌نشنی نیروهای آمریکایی از عراق تا پایان سال 2006 که ناشی از نوعی نگرش واقع‌بینانه به عواقب این جنگ برای ایالات متحده است به معنای شکست آمریکا نیست. در عراقی که تحت کنترل شیعیان و کردها قرار دارد و این دو گروه نزدیک به 75 درصد جمعیت این کشور را تشکیل می‌دهند، مردمان شیعه و کرد منافع مشترکی در شکل‌گیری عراق به عنوان یک دولت مستقل دارند. کردها که بشدت به دنبال تشکیل یک دولت خودمختار در شمال عراق هستند مشکل عمده‌ای با ترک‌ها دارند. شیعیان عراقی نیز بعنوان مجموعه‌ای از عرب‌ها علاقه‌ای ندارند که در حکم یکی از اقمار ایران به حساب آیند.
از سوی دیگر برخی از اهل سنت در عراق هم که دریافته‌اند، اشغال عراق مشکل اصلی این کشور است و ائتلاف شیعیان و کردها نیز مستحکم‌تر از آن است که با اعتراضات آنها دچار خدشه شود، به سمت همکاری با واقعیت‌های جدید عراق تمایل پیدا کرده‌اند. به علاوه این امکان نیز وجود دارد که بخش‌هایی از عراق و از جمله مناطق کردنشین با حضور بخشی از نیروهای نظامی آمریکایی به عنوان تضمینی در برابر اغتشاشات ناگهانی موافقت کنند.
به هر حال به محض اینکه ایالات متحده به اشغالگرای خود پایان دهد، مشارکت دولت‌های اسلامی در زمینه پاسداری از صلح در عراق سهل الوصول‌تر خواهد بود و همین مسأله می‌تواند نگرش‌های ضدآمریکایی در منطقه خاورمیانه را نیز کاهش داده و رقابت در صحنه سیاسی عراق را افزایش دهد. این مسأله نیز تقریباً قطعی خواهد بود که رهبران واقعی عرای ـ و نه دست‌نشاندگان ایالات متحده ـ برای مشروعیت بخشیدن به حکومت خود، فعالیت‌های خود برای تعیین زمان دقیق عقب‌نشینی نیروهای آمریکایی را شدت خواهند بخشید و این موضوع، امیدوارکننده است. در حقیقت رهبران عراقی باید به انجام چنین کاری تشویق شوند، چرا که این مسأله حمایت عمومی از آنها را افزایش خواهد داد و در عین حال به ایالات متحده نیز اجازه می‌دهد که با اطمینان کامل نحوه پایان مأموریت خود در عراق را باز تعریف کند.