تاریخ انتشار : ۰۶ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۰:۳۴  ، 
شناسه خبر : ۱۸۸۷۱۷
دکتر همایون همتی اشاره: چالش دین و دنیا از زمان حضرت آدم(ع) شروع شده و تا روز قیامت به عنوان اصلی ترین نزاع فراروی بشر مطرح خواهد بود. خروجی و نتایج حاصله در این تقابل فکری در قالب مکاتب و ایسم های مختلفی ساخته و پرداخته شده که یکی از آنها سکولاریسم است. در دنیای کنونی که پدیده مبارک انقلاب اسلامی با اندیشه حکومت دینی پا به عرصه ظهور گذاشت سنگین ترین تقابل را با دو اندیشه مارکسیم و سکولاریسم داشت. بحمدالله مارکسیستها که دین را افیون توده ها می دانستند در این نبرد تاب توان نیاورده و زوال اندیشه آنها را به لطف خدا شاهد بودیم و به فرموده امام دیگر در موزه ها باید سراغ این اندیشه را گرفت. اما چالش موجود و فعلی که هم اکنون با دنیای غرب و استکبار جهانی جریان دارد بسیار سنگین و نفس گیر است که پیروزی اندیشه اسلام و جهانی شدن آن را ان شاءالله نوید می دهد. نوشتار حاضر به تبیین مبانی سکولاریزم پرداخته و حوزه های تعارض و تقابل آن را با مبانی اندیشه دینی روشن و شفاف می‌سازد. مقدمه: البته در این که آیا طرفداران ایدئولوژی سکولاریزم در عمل هم توانسته اند تک تک این مبانی را به طور استدلالی اثبات و از آن ها حمایت منطقی کنند و یا نه و این که آیا این پیش فرض ها اساساً قابل اثبات است یا سخنانی فریبنده و شعارگونه و بی پشتوانه است جای بحث فراوان دارد و فعلا در مقام برشمردن و «استقرای» این پیش فرض ها و مبانی تئوریک هستیم و نقادی و ارزیابی را به فرصت دیگری موکول می کنیم. همین قدر اشاره می کنیم که امکان اثبات و دفاع منطقی از این مبانی به شدت محل تردید بلکه محل انکار است و به اعتقاد نگارنده این اصول بسیار سطحی و سست بنیان بوده و در برابر نقد منطقی و جدی تاب نمی آورد و به لحاظ منطقی قابل دفاع نیستند. اما سکولاریزم، یک ایدئولوژی و طرز فکر است که مبانی و مقدمات خاصی دارد.

1- عقل‌محوری
یکی از مبانی نظری سکولاریزم، عقل محوری و عقل معیاری و عقل بسندگی (Rationalism) است. عقل گرایی ستبر و خشن و افراطی، یعنی عقیده به این که عقل به تنهایی و مستقل از وحی و دین و آموزش های الهی این قدرت و اقتدار را دارد که زندگی بشر را اداره و تدبیر کند، یکی از مبانی مسلم ایدئولوژی سکولاریزم است.
این ادعا بنابر عقل بی مدد وحی و هدایت الهی می تواند برای زندگی آدمی برنامه ریزی کند و بدان سمت و سو دهد و بشر از دوران طفولیت رسته است و دیگر نیازی به ادیان و پیامبران و کتاب های آسمانی و آموزش های الهی ندارد و با تصمیم گیری های عقلایی و به مدد اندیشه و خردورزی می تواند راه بسپرد و به دیگر سخن، نیازمند قیم و مرشد و مربی الهی نیست.
2- اومانیسم
پیش فرض دیگر سکولاریزم، اومانیسم یا بشرگرایی و انسان محوری است. طبق این عقیده، انسان، مدار و محور همه چیز است و آفریننده همه ارزش ها، خود انسان است و جدای از انسان و عمل او هیچ گونه ارزش و اخلاق و فضیلتی وجود ندارد. طبق این نظر، ارزش های اخلاقی و بایدها و نبایدها و شیوه زندگی و فضیلت ها و رذیلت ها را نباید از وحی آموخت و از عالم غیب گرفت، زیرا چنین عالمی وجود ندارد و اگر هم به فرض وجود داشته باشد آدمی بدان نیازی ندارد و خود می تواند مستقلا ارزش ها را بیافریند و قانون وضع کند.
برای تعیین حسن و قبح امور و افعال، نیازی به تعالیم ادیان و مداخله وحی و عالم غیب نیست؛ عقل جمعی و اجماع افراد جامعه و برنامه ریزی های علمی و عقلایی و محاسبه پذیر کردن امور و به کارگیری شیوه ها و نظریه های علمی مدیریت برای سامان بخشیدن به امور جامعه و زندگی بشر کافی است.
عقل، به تنهایی می تواند حسن و قبح امور را تعیین کند و ارزش ها و ضد ارزش ها را به ما بنمایاند و به ما بگوید چه چیز ستوده و چه چیز نکوهیده است. ملاحظه می کنید که ایدئولوژی سکولاریزم چگونه در برابر دین و آموزه های وحیانی دم از استغنا می زند و چه مغرورانه از بی نیازی از دین و هدایت الهی سخن می راند و بر آن است که همه امور عالم را با عقل تنها می توان به سامان آورد. این جاست که می گوییم در ایدئولوژی سکولاریزم صریحا روی گردانی از دین و خدا و وحی تبلیغ می شود و آدمی دعوت می شود تا صرفا به حکم عقل گردن نهد و از او فرمان ببرد.
دین‌ستیزی و وحی ستیزی و غیب ستیزی و معنویت گریزی درواقع لب و گوهر مدعیات سکولاریزم است و تقابل عمده این طرز فکر با ادیان الهی در همین جاست و این اندیشه برای تفکر دینی و معنوی بزرگترین تهدید محسوب می‌شود.
3- نسبیت‌گرایی
یکی دیگر از مبانی نظری سکولاریزم، نسبیت گرایی است، هم در عرصه ارزش های اخلاقی و هم در قلمرو معرفت.
در توجیه این نسبیت گرایی اخلاقی و معرفتی استناد عمده سکولاریست ها به خطاپذیری بشر و محدود بودن درک و فهم آدمی است. این نظریه که به لغزش انگاری نیز تعبیر شده، مبتنی بر این فرض است که آدمی موجودی است قابل خطا با درکی نارسا و محدود و لغزش پذیر و بنابراین نباید انتظار الوهیت از او داشت.
خطاکاری و محدودیت بشری در فهم و درک او نیز راه یافته است و معرفت او را در تمامی زمینه ها خطاآمیز و نسبی و محدود و نارسا و نامقدس می سازد. نظری که در برخی نوشته ها آمده که معرفت دینی، معرفتی بشری است و لذا انتقادپذیر، خطاآلود، نسبی، محدود و نامقدس است و همه ویژگی های بشری بدان سرایت می کند نیز مبتنی بر همین دیدگاه لغزش انگارانه در مورد انسان است، هرچند که طرفداران آن در دیگر مبانی فکری شان با سکولاریزم تضاد و مخالفتی داشته باشند.
چکیده سخن این که، از دیدگاه سکولاریزم، ارزش های مطلق و ثابت و کلی و دائمی وجود ندارد و امور اخلاقی و ادراکات آدمی همه محدود و موقتی و نسبی است و خوب و بد مطلق وجود ندارد و هرچه هست زاییده عقل و درک محدود آدمی است و پسند و ناپسند و حسن و قبح هم نسبی و تابع شرایط اجتماعی و زیستی است.
مثلا، اگر سقط جنین را در جامعه ای آزاد می کنند نمی شود گفت خوب است یا بد و اگر همین عمل را در جامعه دیگری تحریم و ممنوع می سازند باز هم نمی توان گفت که خوب است یا بد. هیچ گونه ارزش الهی و مطلق یا امور مقدس وجود ندارد. آدمی خود خالق ارزش هاست و البته ارزش و ضدارزش مفاهیمی نسبی وضعی و قراردادی اند که قابل تصدیق و تکذیب منطقی نیستند. شکاکیت معرفت شناختی و ارزش شناختی از دستاوردها و پیامدهای حتمی تفکر سکولاریزم است.
4- سنت‌ستیزی
یکی دیگر از مبانی و پیش فرض های ایدئولوژی سکولاریزم، ضدیت با سنت یا سنت ستیزی (Anti-Treditonalism) و سنت گریزی است. سکولاریسم، رویکردی است به هر آنچه که جدید است و به تعبیر دیگر تجددگرایی و مدرنیسم (Modernism) از خصیصه ها و خصلت های جدایی ناپذیر این ایدئولوژی است. سکولاریزم، از سویی، با سنت مبارزه می کند و در محو آن می کوشد و از سویی، مبلغ، منادی، مروج و حمایت گر تجدد و نوگرایی و مدرنیسم است. در شگفتم از روشنفکران این مرز و بوم که حتی در تقلید از غرب و غربیان نیز حسن انتخاب ندارند و بسیار منفعل عمل می‌کنند.
دیری است که در کشورهای غربی یک جریان ریشه دار و دامن گستر فرهنگی پا گرفته و ظهور یافته است که معمولا از آن با نام سنت گرایی یاد می شود. اندیشمندان و فرزانگان بزرگی همچون فریتهوف شووان، رنه گنون، تیتوس، بورکهارت، هیوستون اسمیت، هانری کربن، آن ماری شیمل، رادها کریشنان، کوماراسوامی، ویوکاناندا، سوزوکی، گابریل مارسل، روژه گارودی و ده ها و صدها متفکر و صاحب نظر دیگر از طلایه داران و پیشتازان این نهضت عظیم فکری و حرکت فرهنگی‌اند.
این متفکران، درد اصلی بشر امروز را درد بی ایمانی، فقدان معنویت و دوری از تعهد و اخلاق و ارزش های الهی و قدسی می دانند. بحران بی معنایی که در غرب بیداد می کند و قربانی می گیرد، تبدیل انسان به شیء و کالا (Obyectigication شیء وارگی یا شیئی شدن انسان)، از دست رفتن هدف و معنای زندگی و خلاء و فقدان یک نظام ارزشی که انسان غربی با آن رویاروست، این متفکران را به تأمل جدی برانگیخته و با وجود اختلاف مشرب، بر این نکته اتفاق دارند که: «آن کبوتر پریده ز دل ها، ایمان است». آدمی به قول ا قبال لاهوری محتاج تفسیری معنوی و روحانی از جهان هستی است و بی حضرت دوست نمی تواند سرکند.
این فرزانگان دردمند و معنوی اندیش صلای بازگشت به دین و اخلاق و معنویت درفکنده اند و چاره و درمان انسان غربی را در بازگشت به ایمان و معنویت راستین و اندیشه قدسی باز می جویند. این جریان فرهنگی، قوی و روشنفکرانه و کاملاً مترقی و پیشرو است که به دلایلی، متأسفانه در کشور ما چندان شناخته شده نیست و روشنفکران جامعه ما نیز سعی نکرده اند که این جریان را معرفی کنند و دست کم در تقلیدشان از غرب، مستقل و مبتکرانه عمل کنند.
اکثر این افرادی که نام بردیم از متفکران نامدار و ممتاز و استادان صاحب کرسی در دانشگاه های معتبر جهان هستند، اما روشنفکران خودباخته ما حتی مقلدان خوبی هم نیستند و در تقلیدشان هم ناکام و ناموفق اند و هرگز بر آن نبوده اند تا با چنین انسان هایی و افکار مترقی شان آشنا و نزدیک شوند. امروزه، در غرب، جریان فکری دیگری وجود دارد به نام پست مدرنیسم که نمایندگان عمده و معروف آن کسانی مثل میشل فوکو، یورگن هابرماس، تئودور آدورونو، ماکس هورکهایمر، لیوتار و دیگران هستند. یکی از تزهای این متفکران نقد مدرنیسم و تجدد زدگی و بازگشت به نوعی اخلاق و معنویت و ارزش های انسانی است.
در غرب بسیاری از متفکران اصیل و جدی، متوجه مشکل شده اند لیکن درمان و راه حل را نمی دانند و به دنبال پیام یا اندیشه ای تازه از خداباوران و مؤمنان از اقصا نقاط جهان هستند. فروپاشی کمونیسم، به بن بست رسیدن روش های سرمایه داری و نظریه های گوناگون مدیریت، افول فلسفه های ظاهر فریب و رنگارنگ، برخی از متفکران غربی را به خود مشغول ساخته و پس از پیروزی شگفتی آفرین انقلاب اسلامی و تأسیس یک حکومت دینی در این دیار که طرحی نو در جهان معاصر درافکنده است، چشم های مشتاقان و آزادگان و معنویت جویان، مجدانه به این کشور دوخته شده تا مگر آب گوارایی به تشنگان وادی معرفت هدیه کند.
جاذبه معنوی شخصیت امام، آن رهبر عارف و مقتدر و سیمای جذاب و نورانی و کلام دلنشین و رشادت بی بدیل او هزاران هزار دردمند درمانده و یأس گرفته و سرخورده را در چهارگوشه جهان متوجه این سرزمین خدایی کرده است تا مگر پیام معنویتی از این مهد حکمت و عرفان و فرزانگی و معنویت بشنوند و فروغ ایمان به زندگی سرد و تاریک شان گرمی و روشنایی بخشد. تمامی تئوری ها و متاتئوری ها را درغرب آزمایش کرده و صدها گونه فلسفه را تجربه کرده اند و به بن بست رسیده و مأیوسانه، اکنون در پی سخنی نو و اندیشه و پیامی تازه هستند.
کلیسا نیز حساب خود را از زندگی جدا ساخته و از متن زندگی انسان غربی به کنار رفته است و پس از تحمل ضربه های مهلک از دانشمندان علوم تجربی و فلسفه های گوناگون و ناکامی ها و عقب نشینی های پی در پی اکنون عزم بازسازی و تجدید قوا دارد، هر چند که با تز جدایی دین از سیاست برای همیشه مشی خود را مشخص کرده است و با دنیای انسان ها کاری ندارد و یکسره به آخرت روی نهاده است.
مقصود ما از سنت، در اینجا، سنت به معنای آداب و رسوم ملی و قومی نیست که متعلق به زمان های دور و گذشته های خاموش باشد، بلکه مراد ما سنت دینی و ارزش های معنوی و قدسی است که از فراسوی طبیعت و زمان و جهان مادی به ما رسیده اند وهمواره تازه و با طراوت اند و غبار زمان و گذشت ایام هیچ گاه نتوانسته و نمی تواند آنها را کهنه و فرسوده سازد، زیرا فراتر از زمان و مکان اند. پیام قدسی و الهی دین، کهنه شدنی و نسخ پذیر و فرسودنی نیست.
ما، در ایران اسلامی، وارث سنت دیرپای فلسفی و عرفانی و الهیاتی بوده ایم و چندین نسل از بزرگ ترین و برجسته ترین حکیمان و عارفان الهی و متکلمان نام آور و مقتدر در این دیار داشته ایم و هنوز نیز در بسیاری از شهرهای بزرگ و حوزه های علمیه عالمانی داریم که فخر بشریت اند و خود از قله های شامخ عرفان و حکمت به شمار می روند. ما از غنای فرهنگی و سنت سرشار فلسفی و عرفانی برخورداریم که در همه جهات بسیار کم نظیر است. همه تأسف ما در این است که تاکنون فرهنگ والای خود را آن گونه که شایسته است عرضه نکرده ایم و به جهانیان نشناسانده‌ایم.
همه هراس و دغدغه ما باید در این باشد که مبادا در معرفی میراث گران قدر فرهنگی و معنوی خود غفلت یا قصور بورزیم. فلسفه ملاصدرا و عرفان ابن عربی را هنوز حتی درست مطالعه نکرده ایم چه رسد به آن که بخواهیم به هموطنان یا جهانیان بشناسانیم. مطالعات مقایسه ای در عرصه کلام و عرفان و فلسفه و مباحث الهیات هرگز انجام نگرفته است و هنوز کارهای نشده و راه های نرفته بسیاری هست که همت پولادین اندیشمندان وارسته و متعهد را طلب می‌کند.
ملاصدرا حکیم بسیار بزرگی است و اهمیت آراء و اندیشه های او بسیار فراتر از آرای هگل و هایدگر و هوسرل و گادامر و کانت و کارناپ و ویتگنشتاین و کواین است، ولی به جرأت می توان گفت که حتی یک تحقیق مقایسه ای جدی و دانشگاهی و روشمند و مستدل در این زمینه صورت نگرفته است. راز بریدگی ما از سنت و انقطاع فرهنگی موجود و ریشه سنت گریزی و سنت ستیزی بسیاری از تحصیل کردگان و روشنفکران ما نیز در همین جاست. به ستایش هایدگر و برگسون می پردازیم در حالی که از فلسفه عارف مشربانه و ایمانی ملاصدرا غافلیم.
به هگل رو می آوریم و نمی دانیم که ژرف ترین و مستدل ترین بحث ها در باب هستی، علیت و حرکت، در نظام فلسفی «حکمت متعالیه» آمده است. یکی از صدها متکلم غیور و ژرف اندیش خود را نمی شناسیم، اما آثار بسیاری از متکلمان مسیحی و یهودی را بارها و به کرات خوانده ایم و دوره کرده ایم. این یکی از دستاوردهای شوم و زیانبار سکولاریزم و مدرنیسم است که سنت گرایی را تحت نام ارتجاع، کهنه پرستی، به قهقرا رفتن و... محکوم و مطرود می سازد.
5- لائیسیزم
لائیسیزم‌یابی دینی نیز یکی از مبانی ایدئولوژی سکولاریسم است. روی گردانی از خدا و استغناء از حضرت حق و پرچم استقلال برافراشتن و خدا را و هرچه را که قدسی و مینوی و فرازین و آنسویی است به پای حکومت عقل تجربی قربانی کردن از مبانی سکولاریسم است. سکولاریسم، تعلیم می دهد که بی خدا زندگی کنید و بی حضور او به برنامه ریزی و تنظیم امور بپردازید. لائیسیزم، نه دین را رد می کند و نه اثبات، بلکه می کوشد تا آن را مسکوت بگذارد و اصلا مجالی برای طرح آن و اندیشیدن به آن پدید نیاورد، یعنی، توطئه سکوت درباره خدا.
طبق این دیدگاه اصلا نیازی به دین نیست تا پای خدا را به میان بکشیم. بی اعتنایی به دین، که به مراتب بدتر از ضدیت با دین است، یکی از پیامدهای انکارناپذیر سکولاریزم است.
6- اباحی‌گری
اباحی گری و آزادی مطلق و تجویز بی بند و باری برای بشر نیز یکی دیگر از تزهای معروف سکولاریزم است. طبق این دیدگاه، نه نظارت الهی در کار است نه ثواب و عقاب اخروی. ارزش های ثابت اخلاقی که اثبات شدنی و قابل دفاع باشند نیز وجود ندارند. پس آدمی آزاد است که به دلخواه عمل کند. درحالی که، طبق دلایل متقن فلسفی و آموزش های ادیان الهی، بشر موجودی است «ممکن الوجود» و سراپا نیاز و عین محدودیت و وابستگی ـ که در فلسفه اسلامی از آن به «امکان فقری» تعبیر می کنند ـ و چنین موجودی که عین فقر و احتیاج و اتکاست چگونه می توان او را آزادی نامحدود و استقلال بخشید و یکسره رها و آزاد ساخت؟!
7- سیانتیسم
از دیگر مبانی و ارکان نظری ایدئولوژی سکولاریسم، سیانتیسم یا علم پرستی است. تکیه افراطی بر علوم تجربی و علوم اجتماعی که برگرفته از عقل بشری است یکی از مولفه های اصلی سکولاریزم است. طبق این عقیده، مجموعه علوم و معارف بشری، به ویژه علوم تجربی برای تدبیر و اداره جامعه کفایت می کند و نیازی به احکام شرعی و دستورات دینی نیست. امروزه نیز ملاحظه می شود که کسانی صریحا به مدیریت علمی دعوت می کنند و فقه و شریعت را از اداره جامعه عاجز می دانند و می گویند در فقه برنامه ریزی نیست و مدیریت فقهی نمی تواند جامعه را اداره کند.
چنین سخنان و داوری هایی، در واقع، برخاسته از همین نگرش است. این کسان تنها شانی که برای فقه قائل اند بیان وظایف عبادی و فردی مکلفان است و گویی از نظر ایشان فقه دیگر نقشی و شانی ندارد. درحالی که، ما مسلمانان در اثر آموزش های دینی مان بر این باوریم که هیچ شانی از شؤون انسان نیست مگر این که برای آن خدا حکمی در شریعت مقرر فرموده است. از امور بی ارزش و ناچیزی مثل دستشویی رفتن و استحمام و آداب غذا خوردن گرفته تا جنگ و صلح و ازدواج و طلاق و ریاست و اقتصاد و ارتباط و معاشرت و تحصیل و قضاوت، همه در شریعت حکم مخصوص دارند و بشر در هیچ یک از این امور و شؤون زندگی، رها و به خود وانهاده نیست.
حتی در مورد همان برنامه ریزی ها و شیوه های مدیریت جامعه، باز شریعت دستور و توصیه و سخن و پیام دارد. بخش عمده ای از مباحث فقهی ما مربوط به امور سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و معاملات و قراردادها و شغل ها و پیشه ها و فعالیت های اقتصادی و آیین دادرسی و آداب قضاوت است. چگونه می توان بی باکانه چنین حکمی داد و منزلت فقه و شریعت را چنین خوار و کم بها جلوه داد؟!
بله، در مورد روش های استنباط و علوم لازم برای اجتهاد و شرایط مفتی و مجتهد و تعیین مسایل و شناخت امور مورد نیاز و توجه به شرایط زمان و مکان و مباحثی از این قبیل جای سخن و تأمل است. اما دردمندانه و آسیب شناسانه و خیراندیشانه سخن گفتن یک مسئله است و عیب جویی و طعن زدن و به سخره گرفتن و غیرمسئولانه سخن گفتن، و هجوم بردن و ویران کردن مسئله دیگری است. اندیشمندان دلسوز و مسلمان که سرافرازی مسلمانان و اعتبار و عظمت اسلام را می خواهند باید عالمانه و پژوهشگرانه در این موارد چاره اندیشی کنند و راه حل ارائه دهند تا رخنه ها فروپوشیده شود، نه چنان سخن بگویند و بنویسند که موجب جسارت دشمنان شوند.
این سخن، سنجیده و منصفانه نیست که بگوییم فقه نمی تواند مدیریت کند، فقه فقط برای بیان احکام و اعمال مکلفین است، پس بقیه ابواب فقه راجع به چیست؟ پس مباحث بیع خیارات و مکاسب محرمه و قضاء و شهادات و جهاد و... درباره چیست؟ بله، می توان به نظریه یا روش یا مکتب فقهی خاصی ایراد گرفت، اما حکم کلی نمی توان صادر کرد. کدام نظام و مکتب فقهی است و کدام معرفت و نگرش فقهی است که نمی تواند جامعه را اداره کند؟ آیا فقه زنده و بالنده ای که امام بزرگ ما از آن دم می زد و نماینده و طرفدار آن بود نیز چنین است؟
این درست است که گستره و حجم انتظارات ما از فقه، پس از پیروزی انقلاب اسلامی فرق کرده است، اما از متفکران مسلمان غیرتمند انتظار می رود که عالمانه بحث کنند و بدون دلیل منطقی به فقه و شریعت طعن نزنند و موجبات بدبینی را در جامعه فراهم نیاورند و باعث کوچک شمردن امر دین نشوند. سخن در این نیست که می توان یا باید حل همه مشکلات را از علم فقه خواست، بلکه مدعا این است که پویایی و توجه به مقتضیات زمان در متن خود علم فقه ملحوظ است و باید کوشید تا فقهی ایده آل و فراگیر به جامعه ارائه داد.
پس اهمیت بیش از حد به علوم تجربی و ستایش و سرسپردگی نسبت به این علوم و انتظار و توقع افراطی از آن نیز یکی دیگر از ارکان و بنیان های ایدئولوژی سکولاریزم است. آنچه تا این جا آوردیم شرح و توضیح مختصری بود درباره ارکان و مبانی نظریه ای سکولاریزم. البته مطلب جای نقد و ارزیابی بیش تری دارد اما در این جا، همین قدر اشاره کنیم که در این مبانی و مدعیات ده ها اشکال می توان وارد کرد و به لحاظ منطقی و فلسفی و معرفت شناختی خدشه های بسیار نمود و این ارکان و مبانی را متزلزل ساخت، که این مهم را به فرصتی دیگر وامی‌گذاریم.