تاریخ انتشار : ۰۶ شهريور ۱۳۸۹ - ۰۹:۴۷  ، 
شناسه خبر : ۱۸۸۷۲۹
نگاهی به خاطرات عبدالمجید مجیدی
اشاره: خاطرات و به ویژه تاریخ شفاهی اقتصادی ایران نگاه دیگری به تاریخ ایران است. چون در تعریف تاریخ اقتصادی استفاده از تحولات سیاسی و اجتماعی را نیز مجاز می‌شماریم. بنابراین می‌توان از خاطرات اهل دیوان در تجدید‌نظر در تاریخ اقتصادی ایران به ویژه تاریخ سازمان‌های اقتصادی استفاده کرد. سازمان برنامه، سازمانی بود که نشان از مداخله تمام عیار دولت برای تحول اقتصادی می‌داد. حرف‌های عبدالمجید مجیدی نکته‌های جالبی برای دانشجویان اقتصاد دربردارد که از کتاب خاطرات او نقل شده است. خاطرات عبدالمجید مجیدی، وزیر مشاور و رییس سازمان برنامه و بودجه 1356-1351، ویراستار حبیب لاجوردی، انتشارات گام‌‌نو، 1381.

مجموعه‌های تاریخ شفاهی یکی از روش‌های بررسی تاریخی بر پایهء روش‌شناسی کیفی در علوم اجتماعی به شمار می‌آیند که به عنوان یک مأخذ علمی درجهء اول در تحلیل‌ها و مطالعات مورد استفاده واقع می‌شود. این نوع مجموعه‌ها در بسیاری کشورهای غربی در تمام زمینه‌ها به صورت طرح‌های ملی به طور دایمی ایجاد می‌شود. وجودخاطره‌نویسی در مجموعه‌های تحقیقاتی مستمر براساس جمع‌آوری منظم اطلاعات از هنرمندان، فرهنگیان، فعالان سیاسی و سایر اقشار اجتماعی امکان استفاده‌های مختلفی را فراهم می‌کند.
به طور مثال، یکی از کاربردهای مشخص و روزانهء این مجموعه‌ها سنت شرح حال‌نویسی در غرب است که روزانه در روزنامه‌ها در صفحهء شرح حال درگذشتگان (Obituary) به کار می‌آید. کاربست روش‌ها و تحلیل‌های جدید در تاریخ معاصر می‌تواند به سبب نگاه تازه به اطلاعات موجود بر پایهء همین منابع صورت گیرد. علت رشد این‌گونه مجموعه‌ها در دهه‌های اخیر اهمیت روزافزون روش‌های کیفی از یک سو و افول روش‌های کمی با برآمدن تئوری‌های پست مدرنیته از سوی دیگر است. وجود این داده‌ها می‌تواند محققان را در ارایهء رهیافت‌های متنوع یاری رساند.
بعد از وقوع انقلاب اسلامی در سال 1357 و مهاجرت گروه‌های مختلف طبقهء حاکمه فرصتی نادر به دست آمد تا زمینهء لازم برای تهیهء مجموعهء تاریخ شفاهی سیاسی، فرهنگی و اقتصادی ایرانی‌ها به ویژه نخبگان دورهء پهلوی نیز فراهم شود. ایجاد این مجموعه‌ها تا حد زیادی مشکل کمبود منابع دست اول در مورد وقایع سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را جبران کرد و بحث‌های جدیدی را در مورد بسیاری مسایل مورد مناقشه در دورهء پهلوی گشود.
نخستین مجموعهء تاریخ شفاهی ایران که کتاب حاضر نیز بخشی از آن است در سال 1982 در دانشگاه هاروارد و تحت سرپرستی حبیب لاجوردی آغاز به کار کرد. دانشگاه‌هاروارد به سبب نگهداری خاطرات تروتسکی در مجموعهء تاریخ شفاهی روسیه از معروفیت خاصی برخوردار است و طرح انجام تاریخ شفاهی ایران نیز به عنوان یک وسیلهء تحقیقاتی (Research Tool) می‌تواند به محققان انقلاب ایران و تاریخ‌نگاران دورهء پهلوی کمک بسیاری کند.
یکی از دلایل اهمیت کتاب خاطرات عبدالمجید مجیدی، رییس سازمان برنامه و بودجهء رژیم پهلوی بین سال‌های 1352 الی 1357 آن این است که این سال‌ها از بحرانی‌ترین سال‌ها در تاریخ رژیم پهلوی به حساب می‌آید. اگرچه وی به حوادث دورهء شروع فعالیت در سازمان برنامه و وزارت کار هم می‌پردازد. بنابراین خاطرات وی که از عناصر مهم در طبقهء حاکمه و دولت هویدا به شمار می‌آمد از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. موقعیت اداری وی در پست سازمان برنامه‌ریزی و بعد در حزب رستاخیز وی را در تماس‌های بیشتری با شاه و نخست‌وزیر قرار می‌داد.
همین‌ها خاطرات او را خواندنی‌تر می‌کند و اطلاعات دست اولی از وقایع آن دوران به خواننده می‌دهد. بنابراین خواننده انتظار دارد که چشم‌انداز روشن‌تری از حوادث مهم سیاسی، اجتماعی و اقتصادی آن دوران را به سبب حساسیت موقعیت وی به دست آورد. زیرا وی تنها یک عضو سادهء کابینهء هویدا نبوده است، بلکه به سبب دوستی نزدیک وی با هویدا و این که نخست‌وزیر وقت او را در جریان مهم‌ترین تحولات قرار می‌داده است. بنابراین اهمیت روایت‌های وی بیشتر می‌شود.
کتاب با یک مقدمه شامل سرگذشت عبدالمجید مجیدی، تشریح فضای گفت‌وگو و یادداشت ویراستار آغاز می‌شود. بقیهء کتاب به شرح خاطرات وی متمرکز است که توسط ضیاء صدیقی از فعالان سیاسی دوران پهلوی و ویراستار کتاب ضبط شده و سپس پیاده و ویراستاری شده است. (صص 1-10) در چند جلسه مصاحبه خود با مرحوم صدیقی و لاجوردی، مجیدی نخست از پیشینهء خانوادگی، تحصیلی و اجتماعی خود سخن می‌گوید و سپس به شرح وقایع 20 ساله مقام‌های بالای برنامه‌ریزی و اجرایی و به بیشتر رویدادهایی که به فراز و نشیب‌زندگی وی انجامیده است اشاره می‌کند و به نوعی تا مرحلهء حدیث نفس خود پیش می‌رود.
به طور مثال آن‌جا که می‌گوید: «متاسفانه به توصیهء پدرمان که گفت هیچ وقت نوکر دولت نشوید گوش ندادیم.» (ص 26) یا آنجایی که می‌گوید: «اگر شاه و مصدق با هم نشسته بودند و به مملکت فکر می‌کردند و به آینده فکر می‌کردند، امروز مملکت ما به این روز نمی‌افتاد.» (ص 31)
مجیدی در سال 1307 در تهران به دنیا آمد و در یک جو سیاسی بزرگ شد. پدرش یک وکیل دادگستری بود که به خاطر فعالیت‌های سیاسی‌اش بعد از کودتای 1299 دو بار به زندان رفت. به این سان نفوذ پدر را بر خود مسلم می‌داند. مادرش از خانوادهء تجارت‌پیشه معروفی بود و دایی‌اش علی‌اکبر ملل‌زاده، نمایندهء دورهء سیزدهم مجلس شورای ملی بود.(صص 12 - 11)
سال‌های جوانی وی همراه بود با ناآرامی‌های سیاسی در ایران و همین امر بر اندیشهء وی تاثیر داشت. وی در دبیرستان علاقه‌مند به خواندن آرای فیلسوفان سیاسی چپ‌گرا و ادبیات فلسفی و سیاسی غرب می‌شود. خودش می‌گوید که آشنایی وی با این دیدها و برداشت‌ها موجب تجدیدنظر در تعالیم مذهبی وی شد. (ص 22)
در دوران دانشگاه نیز در فعالیت‌های دانشجویی شرکت می‌کرد اما براساس تعلیمات پدرش عضو هیچ گروه سیاسی نشد. (ص 28) بعد از تشدید فعالیت‌های پلیسی بعد از ترور شاه در سال 1327 و اخذ لیسانس حقوق برای ادامهء تحصیلات به فرانسه رفت و در گرماگرم حوادث منتهی به کودتای 1332 به ایران بازگشت. کودتای 1332 تاثیر نامطلوبی بر او داشت. خودش می‌گوید: «تا آن موقع فکر می‌کردم که مصدق دارد کار درستی می‌کند و دارد درست می‌رود‌ ولی امروز می‌بینم که مصدق باید دیدبلند مدت‌تری می‌داشت.»(ص 31)
بعد از مدت کوتاهی کارآموزی در دفتر وکالت پدرش، یک سال در بانک توسعهء صادرات کار کرد. «بعد از رونق گرفتن سازمان برنامه توسط ابوالحسن ابتهاج، امتحان دادم و به عنوان کارشناس اقتصادی در آن‌جا مشغول به کار شد.» (ص 40) مجیدی به جز شش سالی که وزیر تولیدات کشاورزی و وزیر کار و امور اجتماعی شد و مدتی که پس از استعفای دولت هویدا در سال 1356 دبیر کل بنیاد فرح پهلوی بود بیشتر سال‌ها در سازمان برنامه در مقامات مختلف کار کرد. (صص 41 - 40)
هنگام بازگشت مجدد به ایران در سال 1344 مشاور نخست‌وزیر و رییس دفتر بودجه شد. در سال 1347 بعد از کار در پست وزیر تولیدات کشاورزی به پست وزارت کار و امور اجتماعی گمارده شد. در سال 1352 او را به عنوان رییس سازمان برنامه و بودجه منصوب کردند و مسئول تجدیدنظر در برنامهء پنجم عمرانی شد؛ برنامه‌ای که عامل بسیاری از تحولات بعدی در صحنهء سیاسی، اقتصادی و اجتماعی به حساب آمده است.
در سال 1356 کابینهء هویدا مجبور به استعفا شد و به دبیرکلی بنیاد فرح پهلوی گمارده شد. یک روز بعد از ورود امام خمینی به ایران با دستور دولت شاپور بختیار دستگیر شد اما با پیروزی انقلاب اسلامی از زندان فرار کرد و بعد از چند ماهی زندگی در اختفا به پاریس رفت.
مجیدی در این گفت‌وگو اگرچه به برخی ضعف‌های مدیریت اجرایی رژیم پهلوی و به ویژه شاه اعتراف می‌کند اما با غرور از برخی موفقیت‌های آن دوران سخن می‌گوید: «من معتقدم که معجزهء اقتصادی ایران بین سال ‌1963 و 1973 [1342 و 1352] صورت گرفت. یعنی قبل از بالا رفتن درآمد نفت که ما واقعاً یک رشد فوق‌العاده‌ای کردیم. ... در ظرف این 10 سال [رشد سالانه] 2/11 درصد بود. در حالی که در این دوره تورم به طور متوسط در سال یک و یک‌چهارم درصد بود.»(ص 173)
دوره‌ای که آن را دورهء طلایی اقتصاد ایران می‌گویند و نیز آن‌جا که می‌گوید: «اعلی‌حضرت یک دید کاملی داشتند نسبت به آینده. دلشان می‌خواست به هر قیمتی شده، با هر سرعتی شده این عملی شود.»(ص 117)
به غیر از این‌ها موضوعات زیادی در خاطرات مجیدی عنوان شده است که بی‌شک مورد استفادهء تاریخ‌نگاران و محققان دورهء پهلوی قرار خواهد گرفت اما بیش از همه نقش شاه در فرآیند تصمیم‌گیری، عدم اطلاع بالاترین مهره‌های اقتصادی کشور از وضع درآمدهای نفتی یا به عبارت دیگر گردش اطلاعات در نظام سیاسی شه پدری (Patrimonial Political Authority)، موضوع مناقشه‌آمیز تجدیدنظر در برنامهء پنج سالهء پنجم به سبب رشد بی‌سابقهء درآمدهای نفتی و تشکیل حزب رستاخیز از مهم‌ترین موضوعات مطرح شده در خاطرات وی هستند.
مجیدی در مورد نقش خود، رابطهء شاه با مقامات ارشد دستگاه اجرایی و نقش شاه در فرآیند تصمیمات اساسی و فوری، توضیحات خواندنی داده است. پاسخ‌های وی نشان می‌دهند که تا چه حد وی به عنوان یکی از نزدیک‌ترین وزرا به نخست‌وزیر و شاه در جریان تصمیمات قرار می‌گرفته و در فرآیند تصمیم‌گیری و اجرا شرکت می‌کرده است. در مورد قانون سهیم شدن کارگران در سود کارخانجات می‌گوید: «من اصلاً در جریان تصویب این قانون نبوده‌ام. به راستی شنیدن این مساله نقطهء ابهام‌های زیادی را که در روند تصمیم‌گیری‌های دوران پهلوی و جایگاه تکنوکرات‌هایی مانند مجیدی وجود دارد را روشن می‌کند.»
«نه، متاسفانه من در آن تصمیم مؤثر قرار نگرفتم. قانون وقتی اصلش گذشت، اعلام شد که یکی از اصول انقلاب است. در اجرایش البته من وارد بودم.» (ص 115) توضیح مجیدی در مورد شیوهء اتخاذ تصمیمات مهم مملکتی برگی مهم را از دفتر تصمیم‌گیری نظام سیاسی می‌گشاید. «بیشتر این برنامه‌ها، این اصول انقلاب، وقتی فکرش مطرح می‌شد، تازه به ما دستور می‌دادند که بنشینید [نحوهء] اجرایش را بررسی بکنید. تازه تهیهء متن آن و قوانین و این حرف‌ها بعداً [انجام می‌شد.]»(ص 116)
در ادامهء گفت‌وگو‌ها باز مجیدی این مساله را در هاله‌ای از ابهام قرار می‌دهد که شاه چگونه ناگهان این مسایل برایش روشن می‌شد و چگونه این مسایل طرح می‌شد. «حالا چه جوری این فکر را [شاه] پیدا می‌کردند؟ کی برایشان کار می‌کرد؟... واقعاً برای من سؤالی است بزرگ.» (صص 120 - 119)
مسالهء مهم دیگری که بیشتر روءسای دیگر سازمان برنامه مانند ابتهاج هم با آن درگیر بوده‌اند مسالهء اطلاع از درآمدهای نفتی است. اساساً همان‌طور که در یادداشت‌های علم هم تاکید شده است شاه نسبت به مسالهء نفت حساسیت ویژه‌ای به خرج می‌دهد. به این دلیل نه‌تنها مفهوم اقتصاد رانتیه (Rentier Economy) بلکه دولت رانتیه یا نظام سیاسی شه پدری رانتیه (Neo Patrimonial Rentier State) توسط برخی محققان برای بررسی چنان رژیمی به کار بسته شده است.
در این زمینه اظهارات جالبی هست که مجیدی از عدم اطلاع‌سازمان برنامه‌ریزی کشور از درآمدهای نفتی به خصوص در موقع تهیهء برنامهء سوم عنوان می‌کند. جالب این‌جا‌ست که آمار صادرات را به گفتهء وی ابتهاج از کنسرسیوم می‌گرفته نه از شرکت ملی نفت. (صص 84 - 83) و این که شرکت نفت در دههء 1340 شمسی در زمانی که ابتهاج رییس قدرتمند سازمان برنامه در راس کار بوده آمار صادرات و درآمد نفت را به هیچ وزارت‌خانه‌ای نمی‌داده‌اند از مسایل با اهمیت در اقتصاد سیاسی ایران در آن دهه محسوب می‌شود.
گفته‌های مجیدی در مورد امکان هزینه کردن درآمدهای نفتی به طور مستقل توسط شرکت نفت و نیز وجود سازمان برنامه‌ای کاملاً مستقل در زمان ابتهاج و دولت متغیرهای مهمی هستند که بر سرنوشت برنامهء سوم عمرانی تاثیر داشته‌اند. (ص 86)
مساله دیگری که احتمالاً به حل آن یا مطالعهء بیشتر آن کمک می‌کند نحوهء حسابداری درآمدهای نفتی از مرحلهء صادرات تا مرحلهء واریز به حساب ریالی از حساب ارزی و رابطهء آن با خزانهء درآمدهای عمومی به نام وزارت دارایی است. به عبارت دیگر او توضیح می‌دهد که رابطهء شرکت نفت و وزارت دارایی بر سر ثبت درآمدهای نفتی چگونه بوده است. (صص 86 - 87)
مجیدی در سال 1351 بعد از 14 سال کار در سطوح مختلف سازمان برنامه برای بار دوم به عنوان رییس به جای خداداد فرمانفرماییان منصوب شد. این امر همزمان با شروع برنامهء پنجم عمرانی است که تاریخ اقتصاد سیاسی و برنامه‌ریزی ایران جایگاه خاصی دارد. با جهش درآمدهای نفت، برنامهء پنجم که براساس فرضیات قبلی تهیه شده بود می‌باید دچار تجدیدنظر شود. حوادث بعدی که وی نقل می‌کند بسیاری مسایل را که به تغییرات ناگهانی و عواقب بعدی آن منجر شد تا حدی روشن می‌کند. البته تغییرات ناگهانی در برنامه‌ریزی ایران گویا عنصر ذاتی برنامه‌ها بوده است.
به طور نمونه پنج ماه بعد از شروع برنامهء سوم شش اصل انقلاب سفید که اصلاحات ارضی عمده‌ترینش اعلان شد بر برنامه‌ریزی و بودجه‌بندی تاثیر گذاشت. به علاوه تصمیمات شاه در مورد خریدهای عمدهء نظامی ارتجالی نیز ویژگی مشترک همهء برنامه‌ها و بودجه‌ها بود. اما تمامی این‌ها با آن‌چه در برنامهء پنجم رخ داد به لحاظ کمی و کیفی قابل مقایسه نبودند. مجیدی ماجرای تجدیدنظر را از جلسات کارشناسی در سازمان برنامه گرفته تا مناقشات با سایر وزارت‌خانه‌‌ها و پیامدهای تورمی و بازتاب‌های اجتماعی و صنفی بازگو کرده است.
وی به روشنی علت اصلی این تجدید نظر و عواقب تورمی آن را تزریق درآمدهای نفتی در بدنهء اقتصادی کشور ارزیابی می‌کند. اما نتوانسته است به این سؤال پاسخ دهد که چطور استدلال‌های سادهء اقتصادی و حرف‌های منطقی نادیده گرفته شد. (ص 164) سؤالی که البته انتظار پاسخگویی‌اش از وی نمی‌رود و محتاج بررسی‌های بیشتری است.
از مهم‌ترین مسایل مهم مناقشه‌آمیز در حوزهء سیاست دوران پهلوی مسالهء چگونگی تشکیل حزب رستاخیز است. عده‌ای از جمله اروند ابراهامیان در کتاب «ایران بین دو انقلاب» معتقدند که نفوذ افکار حزب توده از طریق توده‌ا‌ی که در بدنهء تصمیم‌گیری رژیم نفوذ کرده بودند در تشکیل حزب رستاخیز مؤثر بوده است. مجیدی در این کتاب روایت خود را از این مساله بیان می‌کند که خواندنی است. وی با جزییات ملاقاتی که با شاه در سن موریتس در مورد گزارش بودجه داشته اولین بار از نیات شاه در این مورد با اطلاع می‌شود. اما در پایان نمی‌تواند کسی را که پشت این فکر بوده است معرفی کند.
ظاهراً نیات شاه از تشکیل این حزب آن طور که به مجیدی گفته شده این بوده که نقد از سیستم سیاسی در داخل نظام سیاسی آغاز شود. مجیدی می‌گوید: من حس کردم با شرحی که شاه می‌دهد می‌خواهد از حزب واحد صحبت کند. (صص 54 - 53) این امر نشان می‌دهد که بروز این احساس در مجیدی زمینهء قبلی داشته است: «خوب، در دفتر سیاسی حزب ایران نوین که من در آن عضویت داشتم این مساله مطرح می‌شد.» (ص 54)
البته مجیدی می‌گوید: هویدا وقتی به اشکالاتی برمی‌خوردیم این اشاره را می‌کرد که ما نیاز به حزب واحد داریم تا این دعواهای ظاهری و بی‌معنی در صحنهء انتخاباتی صورت نگیرد. اما بلافاصله برای از بین بردن این فکر که طراح اصلی هویدا بوده است، طرح می‌کند که هویدا بیشتر سعی می‌کرد نظرات شاه را چه در حزب و چه در دولت منعکس کند.
اما وقتی در ادامه مجیدی می‌‌گوید: «من نتیجهء صحبت‌های شاه با خود در مورد حزب رستاخیز را بلافاصله به هویدا گفتم اما هویدا گفت شاه این کار را نمی‌کند و تو اشتباه می‌کنی، این ابهام را ایجاد می‌کند که اگر این مساله قبلاً بحث می‌شده است و آن‌چه هویدا می‌گفته نظر شاه بوده چرا باید هویدا از این خبر تعجب کند؟»
مجیدی می‌گوید سعی کرده است تا شاه را از تشکیل یک حزب فراگیر منصرف کند. (ص 55) ولی به هر صورت به او گفته شد که بروید تهران (چون ملاقات آن‌ها در سوییس بوده) و این‌ها را به نخست‌وزیر ابلاغ کنید و در اسفند 1353 نیز حزب تشکیل شد.
به هر صورت اگرچه ممکن است در این روایت مجیدی برخی مسایل را روشن کرده باشد، اما نتوانسته است ابهام چگونگی تشکیل حزب فراگیر را برطرف کند. به هر حال این قسمت از خاطرات بر جذابیت تحقیقات بیشتر که در حوزهء تاریخ شفاهی قرار می‌گیرد می‌افزاید.
مجیدی می‌گوید: «هویدا بعد از تشکیل حزب به من گفت تو برو و هیچ مسئولیتی دریافت نکن و من هم از خدا این را می‌خواستم. اما بعداً که آموزگار دبیرکل حزب شد گفتند که شاه از من خواسته تا رهبری جناح مترقی و پیشرو را داشته باشم.» (ص 60)
و همین باعث شده که وی در ساختار بسیار متمرکز قدرت در ایران عصر پهلوی تا به آخر باقی بماند.مسایل مهم دیگری که در این کتاب مطرح شده است چگونگی تصمیم‌گیری دربارهء بودجهء سازمان‌های نظامی است که نقش، جایگاه و قدرت سازمان برنامه را در نظام قدرت و ریشه‌های برخی تضادهای درونی بین تکنوکرات‌ها و مقامات ارشد و شخص شاه را نشان می‌دهد که مطالعهء آن ضرورت دارد.
به هر حال این کتاب خاطراتی است خواندنی که غیر از نکات ذکر شده حاوی نقطه نظرات بسیاری پیرامون مسایل مختلف و متنوعی است که چون از زبان یکی از مؤثر‌ترین نخبگان این دوره در حساس‌ترین برهه‌های تاریخی بیان شده است اهمیت خاصی دارد.
پایان کتاب پایان دوران پهلوی است که به زندان جمشیدیه و انقلاب ختم می‌شود.(صص 183 - 180) و به خوبی نشان می‌دهد که آن نظام سیاسی چگونه صلاح خود را در یافتن کسی به عنوان مسئول می‌دید تا تمامی گناهان و اشتباهات خود را بر سر او بریزد.
خاطرات عبدالمجید مجیدی از نوع خاطره‌های فردی (Memoir) اهل دیوانی است که اینک بعد از انتشار به صورت یک منبع و مأخذ با ارزش تاریخ‌نگاری در آمده است. این خاطرات به صورت متنی درآمده‌اند که پس از نقل زندگی مستقل خود را یافته و اینک آن‌چه واقعیت یافته است چیزی جز متن نیست که دربارهء آن گفت‌وگو شود. لذا این خاطرات اینک آماده‌اند تا در معرض نقد و تحلیل تاریخی قرار گیرند و آن‌ها را باید با توجه به موقعیت کنونی راوی و تاریخ حیات وی و اوضاع و احوال زمان و خلقیات و روحیات راوی خاطره قرار داده تا بتوان رویدادهای تاریخ معاصر دورهء پهلوی را که غالباً ناشناخته و پر از ابهام است در روشنای آن دریافت.
به عبارت دیگر باید گفت که با موقعیت اسناد و منابع یعنی دانستنی‌های ما از تاریخ معاصر در مقابل مسایل مطرح و حل نشده و مبهم در این دوران، اگر هم این خاطرات و یا هر نوع خاطره‌ای از عناصر کم‌اهمیت تا عناصر مهم به قصد تبرئهء نظام سیاسی هم طرح و گردآوری شده باشد همچنان ارزشمند هستند زیرا به هرحال نمودار آرای راویان است. به علاوه در این راستا به ویژه رشد مجموعه‌های تاریخ شفاهی باید از طرف دانش‌پژوهان و محققان به عنوان یکی از عناصر مهم تحقیق مورد استقبال قرار گیرد.
ذکر این مساله به این خاطر است که برخی چنان چاقوی نقد بر این‌گونه مجموعه می‌کشند که اساس عینیت و اعتبار علمی خاطره‌های فردی از این نوع را زیر سؤال می‌برند و یا حداقل این‌که به‌طور اخص به نوع سؤالات مطرح شده با راویان معترض‌اند. باید به این مساله توجه بیشتری شود که مسالهء تاریخ شفاهی در ادبیات تحقیقی امر نونهالی است. بنابراین تمامی اقدامات برای ایجاد این تاریخ مراحل توان‌فرسایی را طی کرده است.
ممکن است برخی بر این گمان باشند که لاجوردی و صدیقی چرا سؤالات مهم‌تری را با مجیدی در میان نگذاشته‌اند و یا چرا به‌طور انتقادی‌تر با وی مصاحبه نکرده‌اند؟ از آن‌‌جایی که گریزان بودن از ثبت هر نوع نشانه و ایجاد سندی و دادن اتوبیوگرافی یا حدیث نفس یا اعتراف به خطا، که روی دیگرش گرایش به وجیه‌الملکی به هر نحو در میان نخبگان سیاسی است ازجمله عادات ماست. جلب توافق نخبگان به گردآوری خاطرات و نشستن پای سخن آنان کار آسانی نیست، چه رسد به طرح سؤالاتی که خود موضوع تحقیقات مفصل‌تری است.
بنابراین طرح سؤالات انتقادی فضای گفت‌وگو و گردآوری خاطرات را کدر و شبههء قضاوت ارزشی و لذا واکنش‌های متفاوتی را برمی‌انگیزاند که به همان اندازه از اعتبار چنان خاطراتی می‌کاهد. باید اضافه کرد که آگاهی لاجوردی و مرحوم صدیقی بر حوادث مختلف تاریخی بر روند مصاحبه تاثیر مثبتی داشته است.
اما کاستی‌های این کتاب شاید این باشد که اگرچه عبدالمجید مجیدی از فرصت مغتنمی که کتاب حاضر برای پاسخ به تاریخ در اختیارش قرار داد بهرهء کافی را برده است. مسلماً روایت‌های بیشتری از وی به ویژه در مورد سیاست‌گذاری‌های اقتصادی، نقش تخصصی سازمان برنامه در برنامه‌ریزی‌های صنعتی و سیاست‌های دولت در مورد رشد بخش خصوصی و رابطهء دولت با نخبگان اقتصادی در دههء 40 و 50 شمسی به کار محققان خواهد آمد.